بازی های تاریخی برای ایجاد شرایطی که بتواند به ادعای علی محمد باب فرصت بروز و ظهور بدهد، شگفت است. هرچه هست خدعه روس و جهل ایرانی در آشفته کردن اوضاع ایران بسیار مهم است.

 

محمد هاشم آصف معروف به رستم الحکماء را به کتاب رستم التواریخ می‌شناسند که تاریخ طنز گونه ایران از دوره شاه سلطان حسین تا دوره فتحلی شاه است، تاریخی که سعی کرده ذهنیات خود را با تاریخ درهم آمیزد و با ارائه ترکیبی از داستان ـ تاریخ در غالب طنز، مسائل تلخ جامعه ایرانی را واگویه نماید. بنابرین هر چند به تاریخ او نمی‌توان اعتماد کرد، اما می توان بین شوخی و جدی، برخی از واقعیات (نه لزوما حقایق) را که هیچ گاه مورخان رسمی به آن نمی‌پردازند از قلم او خواند. شاید این کتاب گفتمانی ویژه از این دوره نسبت به رویدادهای یک صد ساله ایران باشد.
بنده در اینجا قصد شرح دیدگاه‌های وی در باره تاریخ ایران یا ذکر آرای کسانی که در باره او سخن گفته‌اند را ندارم. تنها در ادامه مباحثی که در باره ادعاهای دروغین برای ظهور یا نزدیکی آن داشتیم، می‌خواهم یک برگ دیگر از این مسائل را که از قضا بسیار تلخ و در عین حال حساس و حتی مبهم است را بیان کنم.
دو جنگ بزرگ میان ایران و روس [اولی از 1218 ـ 1228 منجر به عهد نامه گلستان و دومی از 1241 ـ 1243که منجر به ترکمانچای شد] نه تنها بخش های مهمی از کشور را از ایران جدا کرد، بلکه ضربه سختی به روحیه مردم ایران زد. این ضربه که در آستانه ورود به دنیای جدید و تحولات آن بود، تبعات زیادی در ایران به همراه داشت. آنان که اهل تجدد بودند، و البته بسیار اندک، به سویی رفتند، و توده های مردم نیز راه‌های دیگری انتخاب کردند.
در این دوره آشفتگی، ظهور افرادی مانند میرزا محمد اخباری، و سپس شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی و در نهایت بر اثر تبلیغات ظهورگرایانه آنها برآمدن سید علی محمد باب در یک مقطع چهل ساله، بخشی از پیامدهای این جنگها و ضربات روحی ناشی از آن در امید به ظهور و نجات شیعیان بود.
این که دولت روس چنان قدرتی دارد که کسی از عهده آن بر نمی آید مسأله مهمی بود. دو شکست قطعی، نشان از آن داشت که مردم ایران ضعیف شده‌اند و خودشان با دولتشان توانایی ایستادگی در مقابل روسیه را ندارد.
در این شرایط چه باید کرد؟ دولتی که وارد جنگ شده، شکست خورده، هزاران کشته داده، فقر و فلاکت همه جا را گرفته، اعتماد به نفس مردمانش از بین رفته است، اکنون چه باید بکند؟
شماری از افراد که گرفتار نوعی مالیخولیای فکری در طرح دعاوی شگفت بودند یا از هوشی سرشار در شناخت اوضاع ناهنجار برخوردار بودند، شروع به طرح ادعاهایی کرده، خود را متصل عوامل هورقلیایی معرفی کرده زمینه‌ای برای طرح بابیت و مهدویت فراهم کردند. شرایط اجتماعی کاملا مساعد با این تبلیغات بود.
اما ارتباط این مسأله با شکست از روسیه و ترس از جنگ مجدد چه می توانست باشد؟ این چیزی است که در این نوشته رستم الحکماء خودنمایی می‌کند.
 

در اینجا دو متن از رستم الحکماء داریم.
متن نخست با عنوان «داستان سؤال و جواب حکیمانه» [تألیف در 1244 و چاپ شده در سیاست نامه «مجموعه رسائل سیاسی دوره قاجاریه»، ج 1 صص 356 ـ 357] مباحثی را به عنوان نصیحت به فتحعلی شاه طرح می کند.
در جایی از این رساله وی با طرح بحث شکست ایران برابر روسیه بحث ظهور سیدی را مطرح کرده است. وی این متن را در سال 1244 یعنی سال صلح با روسیه آن هم پس از دو نبرد که هر دو شکست مفتضحانه ای به همراه داشته، نوشته و گفته است که هیچ راهی برای جنگیدن با این قدرت بزرگ وجود ندارد.
از نظر وی آنچه مهم است این که بدانیم که در سال 1260 سید عربی در حوالی نجف ظهور خواهد کرد و دنیا را پر از عدل و داد کرده همه شیعیان را نجات خواهد داد. به نظر او در این شانزده سال، درگیر شدن با روس و سرشاخ شدن با وی به مصلحت ایران نیست. به علاوه که آنان دنبال استانبول هستند! بنابرین اگر ما این شانزده سال را به مسامحه و مداهنه بگذرانیم، موعود خواهد رسید و همه را نجات خواهد داد. در آن صورت، بی جهت کسی را به کشتن نداده‌ایم. به نظر وی، دولت روسیه، آن قدرها هم که گفته می شود بد نیست، و می شود با وی کنار آمد.
اگر بدانیم که ظهور باب بین سالهای 1258 ـ 1260 است، می توانیم حدس بزنیم که در میان عوام و توده ‌های مردم و غالبا از ناحیه برخی از خواص مانند احسائی و رشتی و دیگران، مسائلی مطرح بوده است که رستم الحکماء نیز همان را دستمایه این متن خود [به طنز یا جد] قرار داده است.
نکته مهم آن است که در چاپ 1348 رستم التواریخ، در صفحه آخر [475ـ 476] عباراتی از مؤلف هست که به صراحت باور خود را به این که سید علی محمد باب همان سیدی است که بنا بوده ظهور کند گوشزد کرده و نوشته است: «این کتاب مستطاب یازده سال پیش از ظهور حضرت خلیفه‌الله صاحب‌الامر به‌دست رستم‌الحکما غلام آن جناب نوشته شد و همان سلطان صاحبقرانی که عرب هاشمی نسب و سفاک روس و اهل انکار است و در سال هزار و دویست و شصت و دو از جانب ارض غری بیرون می‌آید و عالمگیر است. بی شک و شبهه صاحب‌الزمان همان است»
این توضیحات همراه مطالب دیگر از چاپ دوم که در سال 1352 بوده حذف شده است. با این حال بنده نمی دانم اصل داستان از چه قرار است. زیرا پس از آن تاریخ تألیف 1215 آمده است. شاید بازنویسی نهایی این مطالب توسط مؤلف چنان که در همانجا نیز آمده، در سن هفتاد سالگی، افزوده شده است. [آقای عبدالله شهبازی مطالبی با عنوان رستم الحکماء و بشارت مهدی دارند که قابل دسترسی است
http://www.shahbazi.org/pages/Rustam_Al_Tavarikh_Babism.htm
بنا به گفته آقای شهبازی کتاب در سال 1262 نوشته شده و تاریخ 1215 جعلی است وصرفا برای این که این پیشگویی درست از آب درآید. در واقع این کتاب پس از طرح دعاوی باب و پیش از سال 1264 نوشته شده است. این هم محتمل است که تنها در دو سه صفحه پایانی کتاب دستکاری شده باشد، صفحاتی که مصحح در چاپ دوم (1352) انداخته است.
آنچه مسلم است اشاره متن بالا که آوردیم با آنچه در پایان چاپ 1348 آمده سازگار است و در هر حال نیازمند یک تحقیق جدی تر در همه آثار رستم الحکماء. باید نسخه های این کتاب یافت شود و با دقت مورد بررسی قرار گیرد.

متن دوم از جُنگی است که بخش دیگری از ماجرا را روشن می کند. در آن متن که در جنگ شماره 770 کتابخانه ملک آمده، وی با اظهار این که «غرض آن که چون در آخر این زمانه خیرت نشان سنه 1257 که پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده» بحث ظهور را در سال 1262 می‌داند. در واقع این متن سال 1257 نوشته شده است، زمانی که درست یک سال بعد از آن میرزا علی محمد، بابیت خود را مطرح و علنی کرده و آشوبی پردامنه ایران را فرا گرفت. [تصاویر این متن را مدیون دوستم آقای محمد حسین حکیم هستم].
در همین متن، اشاره دارد که در سال 1207 «که پنجاه سال قبل از این باشد» کتابی با نام جواهر الکلم را در قم دیده و در آنجا خوانده است که علائم ظهور نزدیک شده است.

در متن دوم، بحث از روسیه و جنگهای ایران و روس نیست، بلکه ده سیزده سال پس از آن یعنی در سال 1257 از ظهور فتنه و فساد در جامعه ایرانی سخن گفته است. وی در اینجا مظاهر متنوع این فساد را با عبارات ویژه خود بیان کرده و نشانه‌هایی را که به نظر وی علامت ضعف دینداری در جامعه و رواج فساد بوده و طبق آنچه نقل شده، علامتی برای نزدیکی ظهور است، شناسانده است.
در این جا این دو متن را عینا درج می کنیم:

متن اول:
شانزده سال دیگر خواهد آمد
پس به نظر عبرت شهر ری را ملاحظه فرما و ببین چگونه خراب نموده‌اند آن را. گویا آن را در هاون کوفته‌اند. و بر هر آجر پاره‌اش نوشته است: «فاعتبروا یا اولی الابصار». غرض آن که موافق حساب این دعاگو از این سال هزار و دویست چهل و چهار [1244] تا سال هزار و دویست و شصت [1260] گروه بد عاقبت روس، صاحب غلبه و استیلا خواهند بود و در ایران و روم، بلکه پنج کشور دیگر هم اگر با هم اتفاق نمایند چاره ایشان را نخواهند کرد. و چون طالب قسطنطنیه [استانبول] می‌باشند، مملکت ری و عراق را تصرف نموده، به جانب بغداد و کوفه روند و تا کرکوک و موصل را هم به چنگ آورند و از جانب جنوده نامعدوده بر سر ایشن خواهد آمد و چاره ایشان نتوانند نمود و مغلوب شوند. و آن گروه بد عاقبت قصد قسطنطنیه داشته باشند و به این آرزوی خام نخواهند رسید. پس در سنه هزار ودویست و شصت از میان قبایل و طوایف اعرابی که در اطراف و جوانب‌ کوفه و کربلای معلاّ و نجف اشراف ساکن می‌باشند، بیرون آید نوجوان‌ خوش شکل و شمایل، و غیور و شاعی که او را امیر مهدی نام باشد و عباپوش باشد و گروه عباپوشان به او متفق گردند و با آن گروه بد عاقبت، چنان محاربة عظیمه نماید که از بدو ایجاد تا آن زمان کسی‌ ندیده و نشنیده باشد و آخر الامر در زمین مبارک نجف به شمشیر آبدار آتشباران جهان سالار عرب و لشگرش آن گروه بد عاقبت کلا به‌ قتل خواهند رسید و آن عرب والا شان و صاحبقران عالی حسب و هاشمی نسب و به جمیع علوم و فضایل و کمالات و آداب صوری و معنوی آراسته و به صفات حسنه و اخلاق محسنه و خصایل محموده پیراسته، و در شجاعت و سخاوت بی عدیل و در جود و کرم و همت بدیل و از قوم و قبیله خود قریب به هزار سوار با تربیت شمشیر زن خنجر گذار با خود داشته باشد که در فنون سواری و پرخاشجویی هر یکی با صد سوار رستم نبرد برابری نماید و همه با اسب و اسباب و آلات حرب گرانمایه باشند. و به علت همین جهاد اکبر و غلبه و ظرف ریافتن بر این گروه بدعاقبت روس که کشور ایران و روم از سهم ایشان متزلزل و هراسان و ترسان بود چنان شهرتی در عالم نماید که سلاطین با جاه و تمکین و خواقین و خوانین باداد و دین و ملوک روی زمین، بالطوع و الرغبه، باج و خراج و تحف و هدایا و ارمغانی به درگاه جهان پناهش خواهند فرستاد و او را به متابعت هفت کشور و جهان کدخدایی و پیشوایی قبول نمایند و تا مدت دو سال چنان کار آن بزرگوار بالا گیرد که از روی فخر و مباهات تاجداران پیاده در قفای آن شهنشاه تاج بخش خواهند دوید و ربع مسکون زیر نگین آن سلیمان نمکین سکندر آیین خواهد آمد و در زمان خیریت نشانش، گنج‌های بسیار و دفینه‌های بی شمار بروز خواهد نمود و همه را به عساکر قسمت کند و میزان عدل و انصاف در دست داشته باشد. و به سبب عدل و جود محمود و اسوه حسنه و فصل الخطاب و حسن سیاستی که جبلی ذات قدسی صفات آن زبده کائنات می باشد به هر شهر و دیاری که رو نماید استقبالش نمایند و مطیع و پیروش گردند و هفتاد و دو ملت فرمان پذیرش شوند، اصلاح ملل نماید و رواج ما انزل الله دهد و علمای با تزویر با تلبیس دنیا پرست را قتل فرماید و بدعت ها براندازد و در زمانش اغنیاء، خوار و فقرا درست رفتار با اعتبار باشند و در عهدش هر رازی زود فاش و آشکار گردد و پنهان نمی ماند. دنباله این سخن دراز است.
پس در این صورت، ای پادشاه! آهن سرد کوفتن چه فایده دارد؟‌ یعنی با این گروه بد عاقبت جنگ های با شکست بی فتح و ظفر چه حاصل دارد؟ پس، اقتضای حکمت و مصلحت ملکی آن است که این شانزده سال را به مماشات و مداهنه و ملایمت و مصالحه و مسالمه با این گروه بدعاقبت، سلوک و رفتار فرمایند و به عبت، اموال خود را تلف و خلایق را به کشتن ندهند و مشغول شوند به تهیه لشکر و تربیت ایشان به قانون حکمت. و دفع دشمنان خانگی بفرما که اکنون در هر گوشه و کناری طغیان ورزیده‌اند و در هم افتاده‌اند و ضعفا را پامال می‌نمایند و همدگر را می‌کشند. از دشمن خانگی حذر کن، ای صاحب عز و جاه و تمکین. و اگر این شانزده ساله به لطایف الحیل بر اهل ایران گذرد، غنیمت خواهد بود. ای پادشاه! گروه روس دشمنانی شیرین رفتار می‌باشند و به همه قسمی با ایشان می‌توان کردار و رفتار نمود و دشمنان سازگار می باشند در همه باب، و جان و مال و عرض خود را از تو دریغ نخواهند داشت. و صاحب رسم و راه و نظام عقلی می‌باشند و میزان عدل و حساب و احتساب در دست دارند. از ایشان مترس و از دشمنان خانگی در حذر باش که اگر العیاذ بالله فرصت یابند از جان و مال و عرض چیزی باقی نمی گذارند.

متن دوم
ظهور در سال 1262 خواهد بود
غرض آن که چون در آخر این زمانه خیرت نشان سنه 1257 که پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده و علما و فضلا و فقها مطرفین نافرزانه از حکمت بیگانه تفاخر نماینده به اموال و اولاد و خانه های خوب و لانه های مرغوب ساخته و پرداخته آراسته و پیراسته با فروش نفیسه و ظروف و اوانی لطیفه و خیل و بغال و حمیر و بعیر و خدم و حشم و غلام و کنیز و دولت و ثروت و نعمت و کوکبه و دبدبه و چاوش می‌باشند نه به علم و حسن عمل و صلاح و سداد و فعل خیر و اصلاح و اصول روگردان و متوجه فروع می باشند و مفتیان دوست عاجله مدعی و مدعی الیه چندان معطل و حیران دارند که از تعطل و بطالت و تضرر از مدعا چشم بپوشند، و ارباب حل و عقد و حکام شرع و عرف غافل از این کلام مستدام مرتضوی لا یتم الریاسة الا بحسن السیاسه سلوکشان با خلق چنین است که مثلا به آهو می فرمایند بگریز که تازی تو را خواهد گرفت و به تازی می فرمایند بدو و آهو را بگیر و هر دو را از تک و تاز بی فایده ضایع می نمایند؛ و کفر به صورت اسلام و فسق به صورت تقوا و ظلم به صورت عدل و جهل به صورت علم ایران را فرو گرفته، و به سبب خیانت عمّال بی وقوف و افراط و تفریط محاسبات دیوانی خزانه الاسلام پادشاهی و بیت المال دین پناهی با نقصان و پادشاه از قلّت مداخل و کثرت مخارج و بخشش های بی مصلحت بسیار حیران، و غیر رؤسا، رعیت خراب و لشکر و سپاه در اضطراب و وضع الشی فی غیر موضعه ظلم ایران را احاطه نموده، و هر وضیعی در حلق و دلق و جلق و خانه و لانه و لباس وزی و اسباب و آلات معیشت و زندگانی تفوق بر هر شریفی می جویند، و هر کسی از زی مناسب خود بیرون رفته و در ایران حساب مانند نقش بر آب، و احتساب چون آب در غربال شده، و از بی تمیزی حکّام شرع و عرف، زیّ و لباس مرد و زن عکس هم شده، زیرا که لباس مردها از درازی بر روی زمین می کشد، و زیّ و لباس زن ها از کوتاهی بالای ناف اگر راست بایستند عورت پیش ایشان پیدا و اگر خم بشوند عورت پشت ایشان پیدا، و دهنه شلوار ایشان از فراخی به شش هفت زرع رسیده، و تا هفت شلوار از اقمشه رنگارنگ نازک بر روی هم می پوشند.
پناه به خدا می برم از این اسراف و بی ناموسی و بی عصمتی و بی عفتی و بی شرمی و بی غیرتی اهل اسلام.
پس در این وقت، طعن و ملامت و سرزنش قوم نصارا و یهود و گبر و هندو و صحرانشینان بر اهل بلاد و قرای اهل اسلام به شدت تمام وارد می آید.
بر اولو النهی معلوم باد که در سنه 1207 که پنجاه سال قبل از این باشد در مسجد جامع شهر قم کتاب «جواهر الکلم جناب سید الانبیاء در دست کسی بوده، از دست او گرفتم و دو سه ساعت آن را مطالعه نمودم، و از آن کتاب چنین مفهوم شد که نزدیک به ظهور جناب قائم (ع) این علامات مذکوره باید ظاهر بشود، و در این باب قصیده غرّای بسیار شیرینی عرض نموده‌ام.
غرض آن که در این وقت خلایق از صراط المستقیمی که جناب خاتم النبیین و آل طاهرینش در آن داخل بوده‌اند، بیرون رفته‌اند که ذات پاک آن جناب از آن منزّه و مقدس از اسراف و تبذیر و تکبر و کبر و استکبار و اختیال و تفاخر بود. غلام خود را در قفای خود سوار می کرد و با خدم خود طعام می خورد و در بازارها به راه می رفت و طعام می خورد چنان که در قرآن مذکور است «مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق».
و از آن جناب و آلش خانه و کاشانه و ابنیه رفیعه و عمارات عالیه نمانده. اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین.

کد خبر 270741

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۹:۴۹ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۶
    8 0
    فوق العاده بود. لطفا در مورد بابیت و بهاییت بیشتر بنویسید به ویژه از این دیدگاه که چه شد مورد قبول برخی از مردم واقع شد چرا که اینکه دسیسه بیگانگان بوده راه را بر تکرار ماجرا نخواهد بست
  • بدون نام IR ۰۹:۵۸ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۶
    9 1
    درود بر استاد رسول جعفریان امثال استاد جعفریان مایه افتخار ایران و ایرانی هستند