روزگار سعدی شیراز؛ از سال‌های مسافرت تا دوران کهولت

درباره سعدی چه می‏ توان گفت؟ شاعری بزرگ در عرصه اجمال و راز یا نویسنده ‏ای نوآور و خلاق! مردی فرهیخته و فرهنگمند که سودای معرفتش از کویی به کویی و از شهری به شهری می ‏کشاند و درد دوری و اشتیاق دیدار غزلخوانش می‏ کند! و یا سیاحی که آرزومند دیدار آثار بدیع جهان است و طبعی خوش و روحی سرکش دارد! یا مردی اخلاقی برفراز منبر وعظ و خطابه! .....

سعدی خوش سخن به روایتی در چنین روزی در سال 691 دار فانی را وداع گفت . برای او صلوات و فاتحه ای هدیه کنیم ......  عارفی در خواب او را دید و پرسید پس از مرگ بر تو چه گذشت؟ فرمود: به واسطه سرودن این شعر مورد آمرزش قرار گرفتم

برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار

تکمله:
سعدی در شیراز مرکز فارس در حوالی سال 563 دیده به جهان گشود و نام او را مصلح الدین یا به قولی مشرف الدین عبد الله گذاشتند.

در آن زمان در شیراز اتابکان فرمان می راندند . به مرور که قدرت سلجوقیان کاهش یافت سلسله های محلی به وجود می آمدند و نیرو می گرفتند اتابکان نه تنها در شیراز بلکه در دمشق ، موصل ، بین النهرین ، حلب و آذربایجان دستی داشتند. این حکومت های کوچک که اهمیت آنها از یک شهرستان تا یک سلطان نشین تغییر می کرد نسبت به یک پادشاه ابراز اطاعت می کردند ولی در عمل مستقل بودند.

هنگام تولد سعدی حکمران شیراز اتابک مظفر الدین تکله سومین پادشاه از اتابکان فارس بود. از ده سال پیش تکله در مقابل اتابکان عراق بدشواری مقاومت میکرد و همچنین مورد دستبرد و غارت اتابکان آذربایجان نیز قرار می گرفت.

شاعر پر آوازه در میان همه این بی نظمی ها در شهر شیراز رشد می کرد. پدر سعدی ، عبدالله در خدمت سعد بن زنگی بود که احتمال دارد شاعر شیرین سخن شیراز نیز به عنوان حق شناسی تخلص سعدی را برای خود انتخاب کرده باشد.

یکی از مشخصات نبوغ سعدی در این است که از کوچکترین حادثه زندگی خود درسی اخلاقی می دهد در چندین جای کلیات کودکی او مطرح است و چنین می نماید که وی از دوران طفولیت خود خاطره ای دلنشین و در عین حال حزن انگیز دارد. چگونگی سالهای خردسالیش در بوستان آمده که از آنجا می توان فهمید پدرش از کارکنان ساده دیوان اما در رفاه بوده

ز عهد پدر یاد دارم همی             که باران رحمت بر او هر دمی

که طفلیم لوح و دفتر خرید         ز بهر یکی خاتم زر خرید

بدر کرد ناگه یکی مشتری       به خرمایی و از دستم انگشتری

بعد از مرگ پدر سعدی در شیراز تنها ماند. در سایه توجه اتابک سعدی که در از همان دوران بر اثر هوش و ذکاوت بالای خود نزد همه انگشت نما بود رهسپار بغداد گشت و وارد مدرسه نظام شد و از سال 574 تا 604 یعنی تا سال فوت اتابک سعد بن زنگی و بر تخت نشستن فرزندش ابوبکر در بغداد ماند.

هنگامی که سعدی برای تحصیل به نظامیه رفت، مدرسه از گذشته ای پر افتخار برخوردار بود . تا زمان سعدی متعدد نظامیه کتبی در مورد الهیات ، فقه ، تفسیر قرآن تالیف کرده بودند که نشاندهنده بزرگی و اعتبار مدرسه در آن زمان می باشد.

سالهای مسافرت

سعدی در کلیات از سفر به آسیای مرکزی ، هندوستان ، شام ، مصر ، عربستان ، حبشه و مغرب بدون کمترین سرنخی برای ترتیب این سفرها معلوم شود نام برده است.

می توان چنین تصور کرد که سعدی سفرهای خود را با عزیمت مجدد به سمت مشرق آغاز کرد . اگر سعدی از شیراز عزیمت می کرد می توانست یک راست از راه کرمان و سیستان و خراسان به بلخ رسد . مسافر بلخ ناچار به جنوب شرقی عزیمت می کرد و از گردنه های کوه بابا می گذشت و به بامیان می رسید و از آنجا راهی هندوستان می شد.

در مورد سفر به هندوستان و مدت اقامت و مکان های بازدید سعدی در هند تناقص های زیادی وجود دارد. در عین حال هنگام بازگشت از هند سعدی به همراه یک کشتی بازرگانی وارد جزیره کیش می شود - که در آن زمان مرکز اقتصادی ایران به شمار می رفته است - سپس به جای بازگشت به زادگاه خود شیراز به زیارت خانه خدا می رود در مسیر حرکت خود به سوی شهر مقدس مکه در صنعا توقف می کند. وی در این شهر یکبار دیگر ازدواج می کند که حاصل آن یک فرزند کوچکست که رشته ای است که او را به آن سرزمین پیوند داده است . ناگهان این کودک در گذشت درد و غصه پدر همان بود که معمولا به پدران در چنین مصیبتی وارد می شود:

به صنعا درم طفلی اندر گذشت            چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت

در این باغ سروی نیامد بلند                 که باد اجل بیخ عمرش نکند

عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت     که چندین گل اندام در خاک خفت

خانواده سعدی از هم می پاشد و او دیگر جز به ادامه سفر نمی اندیشد تا شاید از اندوهی که در این شهر محصور در میان کوهها خفه اش می کند رهایی یابد ، سعدی عازم مکه شده و بعد از انجام مناسک حج ، عازم مصر می شود و بعد از چندی به دلیل شروع جنگ های صلیبی عازم تونس شد و بعد ار آرام شدن جنگ سعدی با کشتی به سمت شیراز راه افتاد که ابتدا در بیت المقدس توقفی کوتاه می کند و از آنجا به سوی دمشق رهسپار می شود و در سایه امنیت شهر دمشق فرصت مطالعه و بحث با دانشمندان را نیز بدست می آورد.

سعدی رفته رفته خستگی و حسرت دیدار آسمان ایران را در دل خود احساس می کند:

در اقصای عالم بگشتم بسی               بسر بردم ایام با هر کسی

تمتع ز هر گوشه ای یافتم                 ز هر خرمی خوشه ای یافتم

چو پاکان شیراز خاکی نهاد             ندیدم که رحمت بر آن خاک باد

تولای مردان این پاک بوم                 بر انگیختم خاطر از شام و روم

دریغ آمدم زان همه بوستان                   تهیدست رفتن بر دوستان

دوران کهولت

سرانجام در حالی که قلب سعدی می تپید شیراز جلو چشمان او نمایان گشت و در واقع موقع تقاعد سعدی از مسافرت فرا رسیده بود ، تقاعدی داوطلبانه و سرشار از سربلندی و مجاهدت.....

تا این زمان سعدی فقط اشعاری بصورت مجزا سروده بود ، در طی دو سال دو شاهکار شعر اخلاقی او یعنی بوستان در سال 636 و گلستان در سال بعد آن 637 خاتمه یافت که نام سعدی را جاودان کردند.

سعدی با خاطری آسوده به آرامی به پایان عمر خود نزدیک می شد. از مرگ بانیان عظیم الشأن اندیشه ایرانی مانند خواجه نصیر الدین طوسی ، شمس تبریزی ، جلال الدین رومی دیری نمی گذشت و سعدی در میان شاعران موفق نسل جدید تنها به جا مانده بود.

از طرف دیگر به مرور که سعدی سالخورده تر می شد آشکار بود که تأثیر سخن او رفته رفته نه تنها در شیراز بلکه در دیگر شهر های ایران نیز به شعر فارسی رنگ و بویی تازه می بخشید.

تاریخ وفات سعدی موضوعی بسیار مبهم و بحث انگیزست زیرا شرح حال نویسان دو تاریخ وفات برای او ترسیم کردند یکی 17 آذر 670 و دیگری ( بزرگانی مانند جامی ) مهر ماه سال 671 را تاریخ وفات این بزرگ مرد پارسی می دانند.[ روایت سوم 11 آبان 691 است که برگزیده ایم]

سعدی در بحبوحه اشتهار از دنیا رفت و شهرتی پایدار از خود بجا نهاد ، وی از زندگی چیزی انتظار نداشت و تا می توانست از زیاده طلبی پرهیز می کرد به این اکتفا می نمود که افتخاری برای شیراز زادگاه خود میراث بگذارد؛ شیراز نیز نبوغ شاعر خود را درک کرده بود . سعدی در نزدیکی بقعه خود در حومه شهر به خاک سپرده شد دیری نپایید که مرقد او زیارتگاه عشاق زبان و ادب پارسی شد.

اخلاق سعدی

سعدی مانند لوکرس یا وینیی شاعر فیلسوف نیست . سعدی شاعری است که تعالیم اخلاقی می دهد ، تعلیم دهنده اخلاقی به معنی دقیق کلمه ، یعنی مصنفی است که رسوم و عادات و افعال و خلقیات معاصران خود را مورد مطالعه قرار می دهد.

اما این اخلاق بیش از هر چیز حائز جنبه عملی است و در وهله اول باید همین جنبه عملی اخلاق سعدی را در نظر گرفت . سعدی پیش از آن انسان را بذاته مورد مطالعه قرار دهد به موضع گیری وی در برابر همنوعان می نگرد: خطاها و عیب ها را می بیند و به دور از هر نوع انتقاد نیشدار می کوشد در اشعار خو آداب و قواعد بهتری را پیشنهاد دهد خود این موضوع را به کرات و آشکارا گوشزد می کند.

اگر در سرای سعادت کس است               ز گفتار سعدیش حرفی بس است

پند سعدی به گوش جان بشنو                        ره چنین است مرد باش و برو

سخن سودمند است اگر بشنوی                  به مردان رسی گر طریقت روی

اما سخنان سعدی مثال است و پند ،خواننده باید پند را در بین سطور حکایات جستجو کند .از این پندهای گوناگون یک فاسفه عملی حاصل می شود که بواقع اندک مبهم و دشوار یاب است ولی کامل.

بر این اخلاق - که به آدم طرز رفتار در برابر همنوعان را تعلیم می دهد - یک رشته نکات روانشناختی نیز افزوده می شود که سیمای انسان آرمانی سعدی را میسر می سازد و چون فرد بی ایمان به آفریدگار همیشه بشری ناقص است. بنابر این سعدی بارها مساله ارتباط بین انسان و خداوند را طرح می کند.

سبک شعری سعدی

شیوه اصلی ترکیب کلام سعدی چنین به نظر می آید : نخست یک حقیقت اخلاقی را بیان می کند سپس آن را با یک سلسله تمثیلها بنوعی مجسم می سازد:

«عدو را بکوچک نباید شمرد                 که کوه کلان دیدم از سنگ خرد

نبینی که چون باهم آیند مور                        ز شیران جنگی برارند شور

نه موری ، که مویی کزان کمتر است      چو پر شد ز زنجیر محکم ترست»

گاهی نیز بر عکس ، تصویر حکایت از برای تجسم یک اندیشه به کار می رود حتی غالبا از یک داستان ساده یا خاطره ساده جوانی یک اندیشه عارفانه بدست می آید که اصلا انتظار نمی رفت.

سعدی گاه نیز شیوه تضاد را در پیش می گیرد و می داند که چگونه تأثیر جملات کوتاه و دقیق رابیشتر سازد . مثلا در گلستان چنین می نویسد : هرگز از دور زمان ننالیدم و روی از گردش آسمان در هم نکشیدم مگر وقتی که پایم برهنه ماند بود و استطاعت پاپوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ یکی را دیدم پا نداشت . سپاس نعمت حق بجا آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

شیوه دیگر سعدی این است که اندیشه را مطرح می کند و دلائل موافق و مخالف را با هم بیان می کند « مثلا در پند نامه پس از ستایش کرم و سخاوت بلافاصله انتقاد از بخل شروع می شود »

یا اینکه موضوع را میان دو شخص مورد بحث قرار می دهد ودلائل موفق و مخالف را مطرح می سازد « مثلا حکایت مناظره پدر و پسر درباره منافع و مضرات سفر »

اما در مورد اشخاص داستان ، سعدی با شیوه ای که رایحه قرون وسطی از آن به مشام می رسد نه تنها افراد بشر و زنده ها را بسخن در می آورد بلکه حیوانات و حتی اشیا را نیز به حرف زدن وامی دارد « مانند گفتگوی فرح انگیز طوطی و زاغ و مباحثه ایی میان رایت و پرده قصر در گلستان »

تمام لذت سبک سعدی از پیوند اندیشه ها با هم سر چشمه می گیرد و این لذت به اندازه ایی عالی است که حتی ترجمه نیز ان را از بین نمی برد . این پیوند خشک و انتزاعی نیست بلکه یک اندیشه است که با تصویر تحقق یافته است ، اندیشه و تصویر چنان با هم آمیخته است که خواننده از خود می پرسد آیا امکان دارد اندیشه ای بدون تصویری ملموس به مغز سعدی خطور کرده باشد؟ در آثار سعدی قسمتهای بسیاری دیده می شود که در آنها تصویر و اندیشه در می آمیزد و حتی چنان با اندیشه آمیخته می شود که تصویر تبدیل به همان اندیشه می شود.

آثار سعدی

از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

1. بوستان: کتابی‌ است منظوم در اخلاق.

2. گلستان: به نثر مسجع

3. دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

1. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

2. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

3. مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

4. مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.

4. رسائل نثر:

1. کتاب نصیحةالملوک

2. رساله در عقل و عشق

3. الجواب

4. در تربیت یکی از ملوک گوید

5. مجالس پنجگانه

5. هزلیات سعدی

نام و آوازه سعدی و شهرت آثار گران قدر او دیری است از مرزهای ایران و قلمره زبان پارسی فراتر رفته و خطه ها و کشور های دیگر را در این جهان پهناور در نوردیده

از این رو علاوه بر ترجمه شعر و نثر او به دیگر زبانها پژوهشهایی که در مورد فکر و اندیشه و نوشته هایش به زبان های گوناگون توسط محققان کشور های مختلف صورت گرفته است اندک نیست.

نکته:

به طوری که از آثار سعدی بر می آید و معاصرینش هم می نویسند در لغت، صرف و نحو، کلام، منطق، حکمت الهی، و حکمت عملی، (عالم الاجتماع و سیاست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حکمت از تمام آثارش پیداست.

کتاب بوستان نه فقط حاوی مطالب اخلاقی و حکمتی است، بلکه استادی شیخ را در علم الاجتماع نشان می دهد. تبحر وی در زبان عربی و فارسی و ذوق لطیف و طبع وقادش او را برانگیخت تا شیرین ترین آثار فارسی را در نظم و نثر از خود به جای گذارد.

سعدی در ابتدا همان سبک متداول زمان خویش را در نویسندگی در پیش گرفت. بعد به سبک خواجه عبدالله انصاری تمایل پیدا کرد. اما طولی نکشید که سبک خاص و مشخصی برای خود ابداع نمود.

شیخ اجل نه تنها به نصایح مردم می پرداخت بلکه از اندرز دادن به سلاطین هم مضایقه نداشت کما این که رساله هفتم خود را به اندرز به ملک انکیاتو اختصاص داد.

علاوه بر این رساله، قصایدی نیز سروده که در آنها ضمن مدح، نصایح زنده و گاه خشنی به انکیاتو نموده است.

شاهکار سعدی در نثر، گلستان اوست که در حقیقت نوعی مقامه نویسی است. ولی در این رویه گرد تقلید نگشته و راه تازگی و ابتکار را پیموده است.

ترتیب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلکش اجتماعی و اخلاقی و تربیتی و سبک ساده و شیرین نویسندگی، سعدی را به عنوان خداوند سخن معرفی کرده است. سعدی در بین معاصرین خویش هم با وجود نبودن وسایل نشر جای خود را باز کرد.

شهرت وی به اندازه ای بود که پس از پنجاه و پنج سال که از مرگش می گذشت در ساحل اقیانوس کبیر، یعنی در چین، ملاحان اشعارش را به آواز می خواندند.

چهل و سه سال پس از فوت شیخ، یکی از فضلا و عرفا به نام علی ابن احمدبن ابی سکر معروف به بیستون اقدام به تنطیم اشعار سعدی و ترتیب آنها با حروف تهجی نمود.

وی کلیه آثار شیخ را به 12 بخش تقسیم نمود. اول رساله هایی که در تصوف و عرفان و نصایح ملوک تصنیف کرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصاید فارسی، ششم قصاید عربی، هفتم طیبات، هشتم بدایع، نهم خواتیم، دهم غزلیات قدیم که مربوط به دوران جوانی شیخ است، یازدهم صاحبیه مشتمل بر قطعات، مثنویات، رباعیات و مفردات. دوازدهم مطایبات. از آثار شیخ نسخ قدیمی که در زمان شخص او تحریر شده موجود است.

سعدی در سیر و سلوک نیز مقامی بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامی و همسایگان کشورهای اسلامی مسافرت کرد و دیده تیزبین او در هر ذره، عالمی پند و حکمت می دید.

یک بار هم در جریان جنگ های صلیبی به طوری که خودش در گلستان می نویسد به چنگ عیسویان اسیر می شود.

آرامگاه سعدی

مدفن شیخ در شیراز معروف است. مورخین، سعدیه فعلی را خانقاه او دانسته اند و می نویسند که شیخ در این خانقاه که در شمال شرقی شیراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درویشان بهره می برده اند.

دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعراء می نویسد سلاطین و بزرگان و علما به زیارت شیخ بدان خانقاه می رفتند. قنات حوض ماهی فعلی در زمان شیخ نیز جاری و معمور بوده و سعدی حوضی از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاری می کرده است.

میراث‌ معنوی‌ سعدی‌ برای‌ فرهنگ‌ ایران‌ و جهان‌ آمیزه‌ای‌ است‌ از همة‌ دستاوردهای‌ نیکو و خردمندانه‌ای‌ که‌ عقل‌ جمعی‌ بشر در آن‌ روزگار بدان‌ دست‌ یافته‌ بود. هند و ایران‌ و جهان‌ عرب‌ و شمال‌ آفریقا ،قلمروی‌ بود که‌ اندیشة‌ سعدی‌ آنها را در نوردید و از هر بوستانی‌ گلی‌ چید تا گلستانی‌ پررنگ‌ و بوی‌ فراهم‌ آورد که‌ امروز هم‌ رایحة‌ جان‌ پرورش‌ ،مشتاقان‌ بسیار دارد. اما سیاحت‌ سعدی‌ در دنیای‌ روزگار خود ،صرفاً مشاهده‌ تجربیات‌ بشری‌ نیست‌، با چشم‌ بصیرت‌ و تأمل‌ به‌ جهان‌ نگریستن‌ و از آن‌ درس‌ آموختن‌، ویژگی‌ ممتاز مکتب‌ این‌ پیر جهاند دیده‌ است‌. به‌ عبارتی‌ می‌توان‌ اندیشه‌ و آراء سعدی‌ را نمونه‌ای‌ ارجمند از دستاوردهای‌ فکری‌ به‌ حساب‌ آورد که‌ از میراث‌ تمدنی‌ بشری‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ سود جسته‌ است‌ و در قید و بند محدوده‌ای‌ خاص‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ و با گفتگو و تحقیق‌ از تمدنهای‌ مختلف‌ بهره‌ برده‌، در غوغای‌ غارت‌ و کشتار که‌ اغلب‌ دم‌ فرو بسته‌ بودند تا با پرهیز از «خلاف‌ رأی‌ سلطان‌ رأی‌ جستن‌» جان‌ خویش‌ را به‌ خطر نیندازند، سعدی‌ به‌ زبان‌ ادب‌ ،با حکمرانان‌ به‌ گونه‌ای‌ سخن‌ گفت‌ که‌ کمتر کسی‌ در قلمرو فرهنگ‌ ایران‌ بدین‌ پایه‌ و مایه‌ سخن‌ گفته‌ است‌. او «تلون‌ طبع‌» حاکمان‌ را در کلامی‌ تلخ‌ نکوهش‌ می‌کرده‌ است‌ و در پی‌ کشف‌ معنی‌ و حقیقت‌ زیبایی‌ و خیر در عرصه‌های‌ مختلف‌ حیات‌ انسانی‌، صمیمانه‌ و معرفت‌ شناسانه‌ حضور یافته‌ است‌ و در عین‌ حال‌ که‌ صورت‌ را رها نکرده‌ است‌، اما معنا را به‌ نیکوتر وجهی‌ جلوه‌ داده‌ است‌ .

سعدی‌ آیینه‌ داری‌ است‌ که‌ نه‌ فقط‌ صورت‌ عصر خود را در آثارش‌ باز می‌تاباند، بلکه‌ با شناختی‌ ژرف‌ و دقیق‌ چنان‌ سیمایی‌ از آدمی‌ عرضه‌ می‌دارد که‌ همگان‌ از توانگر و درویش‌ و عارف‌ و عامی‌ می‌توانند تصویر خویش‌ را در آیینه‌ کلام‌ او ببینند و با بهره‌ گرفتن‌ از زیورِ آموزه‌ها و اندرزهای‌ او، خوی‌ و خصلت‌ و گفتار و رفتار خود را به‌ زیبایی‌ و کمال‌ بیارایند.

منابع مقاله: برگرفته از مردان پارس -بزرگان سرزمین پارس/ مستندات : کتاب تحقیق در باره سعدی اثر هانری ماسه

کد خبر 320377

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۰۸:۱۸ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۱
    23 3
    «که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟»«که در زندگی خاک بوده است هم»
  • بی نام IR ۰۹:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۱
    20 3
    روانش شاد
  • بی نام IR ۱۰:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۱
    15 4
    من همانروز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم هر وقت به شیراز میرم به عشق استاد سخن میرم
  • بی نام IR ۰۸:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۳
    8 4
    سعدی زبان فرهنگ و مدنیت ایران و اسلام است.درود بر شیخ اجل.
  • محمد رمضانی IR ۲۳:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۸
    10 0
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و ال محمد
  • رضا A1 ۰۴:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۰
    5 0
    سلام سعدي هم در جهان و هم در ايران مظلوم