رزمنده ای که برای رفتن به جبهه، سه سال سنش را بزرگتر کرد

حسین طالبی به مناسبت هفته دفاع مقدس در مطلب تازه خود در وبلاگ نخبگان خبرآنلاین به تعریف خاطره ای داستان گونه از روزهای جبهه پرداخته است.

کارشناس مسایل سیاسی اروپا خاطره خود را این گونه آغاز کرده است:
«حس غریبی بود، بوی دود و باروت همه جا را فرا گرفته بود. اولین باری بود که به جبهه پا می‌گذاشت. مثل همه بچه های 14ساله آرزو داشت تا برای وطنش کاری انجام دهد. احساس سنگینی می‌کرد. نمی دانست این احساس از سنگینی آرپیچی بود که بر دوشش بود یا اینکه بار سنگین وظیفه ای بود که به دوش می‌کشید.احساس می کرد که در راه میهن، مذهب و مردمش باید جان خود را فدا کند. از روزی که امام شرکت در جبهه را واجب کفایی اعلام کرد تصمیم گرفت تا به جبهه برود. در صفی طولانی و شبی که صبح نمی‌شد در حال رفتن به سوی دشمن بودند. محمد پشت سرش بود ناگهان جلو آمد و با لهجه مشهدی گفت: چقد دگه باید برم. خسته شدم. نمدنم مواظب باش خوابت نبره وگرنه همه جا ممانند.
این عضو وبلاگ نخبگان خبرآنلاین در ادامه نوشته است:
«دوباره در فکر فرو رفت. هیچکس نمی دانست به کجا می روند. یادش آمد روز نخستی که برای ثبت نام با چهار تن از دوستانش مجید قرایی، شفیعی، علی و حسن برای اعزام به جبهه آمده بود، آنها را ثبت نام کردند، اما نوبت که به او رسید گفتند سنش کم است. هفته بعدش کپی شناسنامه اش را تغییر داد و سه سال سنش را بزرگتر کرد و دوباره برای ثبت نام رفت. این بار چون قدش بلند بود بدون هیچ پرسشی ثبت نامش کردند، اما دیگر از دوستانش جدا مانده بود. صدای سوتی شنیده شد. هیچکس واکنشی نشان نداد. محمد گفت: مگن چند تا از بچه ها از ای خمپاره ها زخمی شدند، بردنشان عقب. با خودش فکر کرد، پس اگر خمپاره بیاید، فقط زخمی می شویم.»
برای خواندن متن کامل این مطلب، لطفا اینجا را کلیک کنید.

کد خبر 377083

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =