بلای کاهش درآمد نفتی و رکود اقتصادی و تورم گسترده به احتمال قوی سبب شکست دولت او در آینده ی نزدیک خواهد شد

درمساله ی بحران های اخیر دولت های منتخب در برزیل و ونزوئلا که هردو گرایش های سوسیالیستی دارند-ونزوئلا با شدت بیشتر و برزیل کمتر-مطلوب خواهدبود نگرشی مجدد به تئوری های وابستگی و توسعه نیافتگی آندره گوندر فرانک داشته باشیم،زیرا به باور من نظرات جالب توجه او یک بار در حوزه ی اروپای شرقی به اثبات رسید- و اکنون در حوزه آمریکای لاتین با وجود سوسیالیست های تجدیدنظر طلب با کارکردهای متفاوت دوباره صحت فرضیه اش ثابت می شود.جایی می نویسدسوسیالیسم در بسیاری از کشورها موجب توسعه ی اجتماعی شد،اما رشد اقتصادی به همراه نیاوردو یا جایی در سال 1972 پیش بینی کرد کشورهای سوسیالیستی به مروردردرون نظام اقتصاد سرمایه داری جهانی جذب و حل خواهندشدو از منظر او در تقسیم کار بین المللی اقتصاد کشورهای سوسیالیستی موضعی فیمابین مواضع کشورهای پیشرفته صنعتی غربی و کشورهای جهان سوم خواهندداشت .اوحتی بعدها نوشت هیچ یک از الگوهای توسعه ی موجود دیگر کافی نیست،کوشش برای ایجاد نظام نوین تقسیم کار جهانی رویایی بیش نیست ،همچنین که ایجادتقسیم کار سوسیالیستی هم رویایی بیش نبوده است و سوسیالیسم به واقع تنها به معنی سوسیالیسم توسعه یعنی استراتژی انباشت سرمایه ها ظاهر شدو بی عدالتی و ناکارآمدی اقتصادی را تشدید کرد.این پیش بینی هااکنون تقریبا درکشورهایی که سیاست های سوسیالیستی به هر اسم و عنوان را پیگیری کرده اند،به وقوع پیوسته است.ابتدادر اروپای شرقی و اکنون در کوبا به عنوان سنگر مهم کمونیسم و در سایر کشورهای آمریکای لاتین پس از رنسانس چپگرایی گسترده و شگفت انگیز شبیه دومینو که اکنون شکستی دیگر را تجربه می کنند.اگر قرار باشد مقایسه ای بین دوکشور برزیل و ونزوئلا انجام دهیم باید ساختارهای متفاوتی از آن ها را با وام گیری از جامعه شناسی سیاسی لحاظ کنیم ،زیرا دردوکشورنیروهای اجتماعی و طبقات مختلف با ماهیت متفاوت هستند که از پایین به بالا فشار و توقعات فزاینده ای برای دگرگونی درسطح دولت وارد می نمایند.در برزیل بخشی از این اقشار عبارتند از- زمينداران بزرگ يا لاتيفونديست‌ها كه توليد قهوه، كاكائو و نيشكر را در انحصار داشته‌اند.- بورژوازي ملي و صنعتي شهري- صادر كنندگان و صاحبان انحصارات خارجي - وارد كنندگان و صاحبان انحصارات خارجي- دامداران و دامپروران- طبقه جديد روشنفكران، كارمندان، دانشجويان و كارگران.- ارتش كه قبلاً نقش سياسي داشته است تا نظامي و اكنون براي جمهوري مشكل‌ساز نيست.لولا داسیلوا از حزب کارگر در شرایط اتئلافی پیچیده ای به قدرت رسید. اولويت‌هاي دولت وي جنگ عليه فقر- بهبود سطوح آموزش - تساوي در خدمات اجتماعي - رشد سريع اقتصادي - سياست مالي منضبط - كاهش تورم - احترام به قراردادهاي خارجي - اشتغال جوانان - ريشه‌كني گرسنگي با هدف كلان رسيدن به رفاه براي ملت بود.همچنين اصلاحات مربوط به زمين و سازماندهي آنها از جمله اقدامات وي بود. در كشور گروه‌هاي فشار با تجربه حضور در رژيم‌هاي پيشين روابط بسيار نزديكي با يكديگر دارند كه به وسيله گروه‌هاي كوچكتري رهبري مي‌شدند، انجمن‌هاي سرمايه‌داري و كارگري در شكل شبكه‌اي مسلط مي‌باشند. همين مسأله به علاوه بي‌ثباتي و ناهماهنگي وسيع در توسعه نامتوازن در مناطق جنوبي و جنوب شرقي يا شمال و شمال شرقي موجب احساس محروميت در مناطق مختلف شده است. لذا اشكالات و موانع مربوط به سياست‌هاي اصلاحات به منافع صاحبان ائتلاف‌ها پيوند خورده است. در كشور بازيگران سياسي عليرغم اتفاق نظر بر نياز به تقويت دموكراسي دچار اختلاف هستند. بخش‌هايي از حزب كارگران و متحدان جامعه مدني آن بيشتر بر مدل مستقيم دموكراسي تأكيد دارند. در مسأله اقتصاد بازار نيز تفاوت وجود دارد.همین شعارها و برنامه های لولاداسیلوا را دیلما روسف استمرار بخشید.به واقع موفقیت نسبی ملت را به این باور رساند که ادامه ی رشد با سیاست های حزب کارگر و نمایندگی روسف مقدور خواهدبود. از منظر جامعه شناسی سیاسی سرانجام الیت های جامعه ی مدنی نیرومند مرکب از جنبش ها و سازمان های کارگری،سندیکاها،-وعموم مردم معترض به بحث فساداداری -به عنوان نمادهای طبقات مختلف با نگرشی شبه انقلابی-درساختارقانونی- ناشی از مطالبات و توقعات در سطح اقتصادی با فشار بر دولت ائتلافی و کسب حمایت عناصر قانونی دولت سرانجام او را تعلیق کردند.اپوزیسیون قانونی برای مشروعیت بخشی به اقدامات آینده برای حکمرانی به نوعی آشکار از مطالبات گسترده ی مردمی حمایت کرد.بهترین شیوه برای بررسی مدل فعلی تحرک و اقدامات سیاسی رهبران برزیل در ماه هاو سال های اخیر را باید در رفتار شناسی لولا داسیلوا و دیلما روسف بررسی کرد.این دو از سطوح پایین اجتماعی به قدرت سیاسی رسیدند. لولا اولين رئيس جمهور و نماينده طبقه‌اي است كه تا آن زمان تحت محدوديت سياسي قرار داشته است. لذا انتخاب وي نمادي از مطالبات براي تغييرات سياسي و اجتماعي بود و آرزوي ميليون‌ها برزيلي براي جنگ عليه فقر و بي‌عدالتي مستمر گذشته نيز از ساير عوامل است. يكي از دلايل محبوبيت لولا خاستگاه خانوادگي وي نيز بوده است. او در خانواده‌اي فقيرو 8 نفره متولد شد. لولا در فقر مصيبت‌باري در شمال شرقي برزيل زندگي مي‌كرد . در اين باره نظريه‌ي جديدي از سوي خانم Denis Parana در كتابش تحت عنوان لولا: فرزند برزيل مطرح شده است. وي از اوج فقر لولا سخن گفته است. فقر غذايي، فقدان كفش و لباس، نبودن برق و شت وشوي لباس در رودخانه كه خانواده لولا و هزاران تن مانند او را گرفتار كرده بود. وي در اثرش راه‌حل مشكلات برزيل را رسيدن به فرهنگ دگرگوني وگذار Culture of transformation به جاي فرهنگ فقر مي‌داند. فقر فرهنگ با تقديرگرايي و نااميدي عجين شده و نوعي بي‌برنامگي و از خودبيگانگي را در جامعه دامن مي‌زند ولولا و خانواده‌اش هم اين احساسات را تجربه كرده‌اند، اما آنها در نهايت قادر شدند با تغيير در از خودبيگانگي و با تلاش و فعاليت، تغييرات اجتماعي و شخصيتي خود را بهبود بخشند. لولا براي فرار از فقر مادرش را تشويق به فروش تمام مايملك كرد واز شمال شرقي به ايالت جنوبي سائوپولو مهاجرت كردند. سائوپولو به دليل محيط سرمايه‌داري و مزد بالاي كارگران وضعيت مناسب‌تري داشت و لولا با كار سخت توانست به مدرسه برود و كار با ماشين ‌تراش را فراگيرد و با ورود به كارخانه توانست به عنوان مذاكره كننده جانشين رهبر كارگران شود. او در ابتدا به استراتژي نان و كره (bread and butter unionism) به عنوان رهيافتي مورد پذيرش در سائوپولو تأكيد كرد.او در انتخابات بعدی دست های روسف را که رنج کشیده ی سیاسی و زندان رفته و شکنجه دیده بود، بلند کرد و ادامه ی راهبردش را به او سپرد.لکن همان نیروهای اجتماعی و صاحبان ائتلاف های نیرومند صاحب منافع او را معلق کردند.آن چه از تاثیر رفتار شناسی ،به همراه حمایت نیروهای اجتماعی سطح پایین و پشتیبانی نیروهای سیاسی در سطح قدرت،می توان توضیح داد نگرش به واکنش روسف پس از افشای موارد فساد در حزب کارگر مربوط است.در ماه های اخیرانتصاب لولا داسیلوا به عنوان رئییس کارکنان کابینه شک و تردیدهای فراوانی با عنوان -مصونیت بخشی به لولا برای پیشگیری از اقدامات قضایی ایحاد کرد و خشم و تردید ملت را دوچندان کردو همین خط را سنا علیه روسف اجرایی کرد.حل و فصل منازعات در برزیل در چارچوب روندی به ظاهر دمکراتیک و آزموده شده در دولت های قبلی داردو رفتارهای اعتراض آمیز روسف و دفاع با تمام توان به احتمال قوی نتیجه نخواهد داد.البته می توان این دگرگونی ها در قرن21 را به نوعی مطالبات ملت هابرای شفاف سازی در سیاست ها و مسئولیت ها دانست ،فرضی که نشان می دهدبرای مردم سابقه یا کارنامه ی رفتار سیاسی مهمتر از هر امری است.به باور من سرانجام سیاستمداران ناچار خواهندشد در اتاق شیشه ای بنشینندتا همگان رفتار و علمکرد آن ها را به وضوح ببینند.
همین روند در ونزوئلا در حال تکرار است.هوگو چاوز در روندی دمکراتیک و با سیستم انتخابات به قدرت رسید.در عرصه ی سیاسی و اقتصادی ونزوئلا او نوعی سوسیالیسم اصلاح طلب از مدل فابینی را اشاعه داد که بر اساس آن ارزش مازاد نه صرفا به کارگران و نه سرمایه داران بلکه به کل جامعه تعلق داردودر این نوع سوسیالیسم از انتقال تدریجی مالکیت های ارضی،صنعتی،مالی و تجاری به جامعه و حکومت به عنوان نماینده جامعه جانبداری می کردند،به علاوه این نوع سوسیالیسم اصلاح طلب از انقلاب خشونت بار حمایت نمی کرد بلکه خواستار دگرگونی های صلح آمیز و تدریجی بود.-ادعای فرض من حمایت و میانجی گری جدی چاوز از مذاکرات فارک با دولت کلمبیا است- چاوز از این منطق با عنوان سوسیالیسم قرن21در حکومت استفاده کردبه قدرت رسید و اقدامات سوسیالیستی در قالب تصمیم های داخلی و خارجی را اجرا کرد.اما مادورو جانشین وی که با کسب مشروعیت از چاوز-به شیوه ی لولا و روسف-به قدرت رسیدبرخلاف او به تدریج از منطق غیر دمکراتیک و خشونت بار برای حفظ قدرت علیه نیروهای سیاسی و اجتماعی استفاده می کند.این مدل خلاف رویه ی جاری مشارکت و رقابت در یک نظام دمکراتیک است که ونزوئلا بهره ی زیادی از آن داردو سرانجام نقطه ی ضعف او برای استفاده ی اپوزیسیون به استناد قانون اساسی برای تعلیق وی خواهدشد.اپوزیسیون از سال های پیش قدرتمندتر شده است،کماکان رسانه ها را در اختیار دارد.اوضاع اسف بار اقتصادی مشروعیت و حقانیت بیشتر به آن ها داده است و اکثریت پارلمان را در دست دارند و اقدامات مکرر ایذایی در دستور کار دارند.مادورو از حرارت گرم و عاطفی چاوز در مواجهه با مردمش بهره ای ندارد.منطق دولت مادورو برای براندازی شاید تا اندازه و درصد کمی صحت داشته باشد،لکن آنچه میدانی از وضعیت ونزوئلا می بینیم صف های طولانی مردم برای خرید،قطع برق،کاهش ساعت کار و صرفه جویی و اعلام حالت فوق العاده در کشور است.اعلام برگزاری رزمایش علیه ایالات متحده و یا جنگ علیه بخش های اقتصادی کشور قطعا مشکلات مادورو را افزایش خواهد دادو امضا های بیشتری برای همه پرسی برکناری او جمع خواهدکردو سطوح مخالفت ها را گسترده تر خواهدکرد.بخش از بدنه ی ارتش یا کانون های بولیوار وفادار به مادرور هستند،اماکمتر کسی تمایل به استفاده از ارتش یا خشونت برای استقرار این شرایط شکننده و تجربه نظامی گری آزموده شده ی مکرر در آمریکای لاتین در ونزوئلا را خواهد داشت. به واقع در تاریخ ونزوئلا نظام پونتا فیخیستا(همکاری احزاب با سیاستمداران) با مديريت نظاميان و با استفاده از درآمد نفت كشور توانست به مدت 30 سال نیروهای مسلح را مدیریت نماید و آنان را از ورود به عرصه سیاست برحذر دارد و نقش آنها را به عنوان نگهبانان نظم و حقوق عمومی مورد پذیرش قرار دهدو در دوره ی چاوز و مادورو این کنترل به شکل دیگری انجام شد،به نظر همین نقش امروز عمیق تر شده است و از سوی عقلای نیروهای مسلح ونزوئلا تعقیب می شود.
بلای کاهش درآمد نفتی و رکود اقتصادی و تورم گسترده به احتمال قوی سبب شکست دولت او در آینده ی نزدیک خواهد شد.سیاست ارائه خدمات و دولت رفاهی-سوبسیدی با خزانه ی خالی بی سرانجام است.احتمالادر ونزوئلاپدیده ی سیاسی به قدرت رسیدن معاون مانند برزیل تکرار خواهدشد و با وجود تنش های گسترده سیاسی و تهدیدهای مادورو دولتی با سیاست های برعکس فعلی جایگزین می گردد.

منتشر شده در هفته نامه مثلث

کد خبر 539430

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =