۰ نفر
۲۱ تیر ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۱
ستیز ما با علم

شاید ما مردم هنرمندی باشیم که در مقایسه با برخی از ملل، در این هم تردید داریم، اما در باره علم باید عرض کنم که بیش از هر چیز دشمنی با آن داریم. در این باره حرف زیاد است اما عجالتا باید عرض کنم طی این قرونی که عقب ماندگی را تجربه کرده ایم، به طور مداوم جایگزین های دیگری برای علم داشته ایم و وضع را پیچیده تر کرده ایم.... و خیلی حرفهای دیگر که ای کاش روی آن کار می شد.

طی این ده سالی که کم و بیش در باره تاریخ مفهوم علم مطالعه می کنم، نه تاریخ علم، همه اش فکر می کردم رابطه ما با علم، به رغم همه آن شعارها، نوعی رابطه خنثی یا به تعبیری لابشرط بوده است. یعنی کاری به کار علم نداشته ایم و بود و نبودش برای ما فرق نداشته است. به عبارت دیگر، علم را شرط زندگی خوب و رستگاری دنیوی نمی دانسته ایم و البته تلاش در دفع آن هم نداشته ایم.
اما اخیرا و به درستی، کمتر روزی است فکر نکنم که در اشتباه بوده ام. رابطه ما با علم، رابطه «بشرط لا» ست نه لا بشرط. ما دشمن علم هستیم. ما در حال ستیزه کردن با علم هستیم. ستیزه کردن با علم به این معنا نیست که پادگانی راه بیندازیم و با دانایی و علم بجنگیم یا علَم و کتلی بالا ببریم که ما مثلا علم نمی خواهیم، خیر، همین که بستر کار را جوری فراهم کنیم که همه از علم گریزان باشند، کافی است. طبعا هر کجا به حسب خود.
برای مثال، این چند روز فتوای یک مرجع در باره امکان رفع حجاب دختران در وقت تعارض با تحصیل در نقاطی که عدم حجاب را شرط حضور در دانشگاه می دانند، مساله ساز شد. خوب، این فتوا به نوعی در دفاع از علم بود، البته نه مستقیما، بلکه فقط برای این که اگر دختران درس نخوانند، یک جای دیگر کار دین ما لنگ خواهد شد، چون مجبوریم از مردان در اموری استفاده کنیم که در واقع در آن امور نیاز به متخصص زن داریم. با این حال باید خدا را شکر کنیم که اگر به لازمه هم شده، باز یک طرفداری از دانش اندوزی زنان در آن شرائط سخت شده است (بماند که بیست سال قبل این فتوا را علمای ظاهری و قشری اهل سنت در ترکیه دادند و زنان را به تحصیل کشاندند). با این حال، نقدی بر آن فتوا دیدم که از نظر مفهوم علم و پرهیز دادن و دشمنی با آ« جالب بود. کسی از علما در نقد آن فتوا نوشته بود:
«مگر درس خواندن دختران واجب است تا مزاحمت با این واجب بزرگ الهی کند- بلکه مستحب هم نیست مخصوصاً این دروس جدید؛ و مستحب درس دین و احکام قرآن است. بلکه اگر هم مستحب باشد از باب علم و صنعت با واجب بزرگ الهی تزاحم ندارد».
این عالم، لطف کرده بود و معنای علم را برای ما توضیح داده بود. چیزی که مطمئنا اساس نگرش ما نسبت به علم است، همان نگرشی که نتیجه اش این است که فقط علمای دین، عالم هستند، بقیه بود و نبودشان در علم در حد کفایت و ضروریات است و هیچ لزومی هم به بودنشان نیست.
اما از برخی بله برخی از علمای دین بگذریم که در این صد سال، هر وقت، کشف علمی شد و دیدند با برخی از دانسته های آنها سازگار نیست با آن درافتادند و بعدا که مجبور به قبول آن شدند گفتند که ما هزار سال پیش همین را گفته بودیم. و نیز بماند که مردم را تشویق به علم اندوزی نکردند و در غالب نقاط با مدارس جدید از در دشمنی برآمدند. بله از آن بگذریم. در این طرف فکر می کردیم در دانشگاه که بنیادش را عصر تجدد گذاشته و کاری هم عجالتا به دین و دینداری نداشته، مفهوم علم جدی است. شاید هم روزگاری چنین بوده، اما الان با این تجربه ها، دریافتیم که نه دانشگاه و نه موسسات دولتی که به نوعی متولی در تولید علم هستند، کاری در خور در این زمینه انجام نمی دهند. قصد قضاوت در باره کلیت پدیده دانشگاه را ندارم اما هر روز که از برابر همین دانشگاه تهران رد می شوم و انبوه اطلاعیه های آشکار را در باره پایان نامه و رساله نویسی و مقاله های کذایی می بینم، بیشتر خجالت می کشم. هزار و یک جای کار ایراد دارد که وضع به اینجا منتهی شده است،
این که ما علم گرا نیستیم سر جای خود، حقیقتا علم ستیزیم و برای همین است که هر آدم اهلی را از محیط دانشگاهی در ایران دور می کنیم تا به جای دیگری پناه ببرد مگر این که چاره نداشته باشد. به همین وضعیت موجود هم کاری نداریم و برای مثال، روی خروجی های دانشگاه هیچ گونه نظارت و ارزیابی نداریم. اصلا چه کسانی مدیر می شوند که بتوانند این پایان نامه ها را ارزیابی کنند؟ کدام بار دیده ایم مدیری یک بار در جلسه دفاعی شرکت کرده باشد؟ مدیران ما اصلا و ابدا کاری به خروجی های علمی و تولیدات دانشگاهی و وضعیت علمی فارغ التحصیلان ندارند. اصلا شأن شان نظارت در این باره نیست، وظیفه شان مدیریت یعنی گرداندن دانشگاه با اقل درآمد و کمترین مساله است. زمانی بر کمیت دانشجویان افزودند و لطمه ای جبران ناپذیر به کیفیت هم زدند. وقتی انبوه فارغ التحصیلان کم سواد اما زرنگ بودند که می توانستند مشاغل را اشغال کنند، اندک متخصص کم رو چه جایی برای ورود در عرصه های مورد نیاز علمی داشتند؟
اما بدتر از همه موسسات کتابخانه ای و پژوهشی ما هستند. سالهاست هیچ آدم قابل اعتنایی رغبت به اهدای کتابخانه اش به کتابخانه های دانشگاهی ندارد، مگر برخی از استادان که وابستگی محلی به موطن شان دارند. و سالهاست که کتابخانه های بزرگ دانشگاهی ما از وجود کتابهای خارجی بی بهره هستند و جز در حد کتابهای نمایشگاهی که سالی یک بار است، بهره ای از علم جهانی ندارند. هیچ کس در این کشور، آموزش زبان انگلیسی را که می تواند زمینه رشد علمی ما باشد جدی نمی گیرد، امری سبب شده است دانشجویان ما در رشته های مختلف، بی بهره از تولیدات علمی بیرون از ایران و در نتیجه در رتبه بسیار پایین باشند.
در محدوده استفاده از منابع داخلی هم، امکانات جدی برای داد و ستد میان کتابخانه ای نیست. هنوز کار دیجیتال منابع به جایی نرسیده و دانشجویان و استادان برای دسترسی آسان به منابع، دردسر دارند. هنوز در موزه ای مثل کاخ گلستان یک دانشجوی دکتری فقط حق دارد 35 عکس از منابع آنجا که دریای عکسها و اسناد و متون خطی نفیس است استفاده کند. هنوز هزاران نسخه خطی آنجا که در رژیم قبل به کوشش بدری آتابای فهرست شد و برخی دیگر در فهرست اسناد آنجا زحمت کشیدند، خارج از دسترس قرار دارد. خاطرم هست وقتی کتابخانه مجلس رفتم به من گفتند هر کسی حق دارد فقط ده برگ سند از اینجا بگیرد که با شنیدن این حرف چشمم از حدقه بیرون زد. تقریبا هر روزه دانشجویانی داریم که از رفتار مدیران کاخ گلستان گلایه دارند، کسانی که تصور می کنند این آلبومها و نسخه ها، ارث پدری شان است. هنوز برای گرفتن تصویر یک نسخه خطی، دانشجو باید یک ماه پشت در کتابخانه صبر کند، در حالی که رایت یک سی دی از یک نسخه فقط یک دقیقه طول می کشد. در واقع، نه محققان دانشگاهی و نه پژوهشگران آزاد ما، دسترسی به این اسناد به شکل انبوه ندارند. اسناد وزارت خارجه با محدودیت فراوان در اختیار قرار می گیرد. نسخه ها و اسناد کاخ گلستان تقریبا در حد محال و با محدودیت بسیار زیاد قابل استحصال است. اسناد صد ساله قوه قضائیه تقریبا به طور کلی از دسترس خارج است. بخش اسناد کتابخانه ملی، هنوز در فهرست کردن میلیونها برگ سند، کار درخوری انجام نداده است. در شهرستانها، هزاران نسخه خطی ناشناخته هست که امکان دسترسی به آنها نیست و حتی بزرگترین مرکز نگه داری نسخ خطی در قم که از پول وقف و دولت استفاده می کند، هزاران محدودیت برای استفاده از نسخ خود گذاشته و عملا بخش عمده منابع تاریخی و فرهنگی ما را معطل نگاه داشته است. فکر کنید اگر این سی چهل هزار نسخه خطی به راحتی در اختیار همه بود، چه تحول علمی پدید می آمد؟ میلیونها برگ سند در همانجا سالهاست خاک می خورد در حالی که هیچ مقامی بر آن نظارت ندارد. به نظر شما در این شرایط بهتر است بگوییم ما علم ستیز هستیم یا فقط بی تفاوت نسبت به وضع علم ایم؟
بنده در بخش مدیریتی هم می دانم که رشد و تعالی در پست های اداری نوعا یا جناحی و باند بازی و رفاقتی است یا با پیگیری های مارمولکانه برخی از اشخاص که تلاش می کنند خود را در جایی جا بدهند. اینها وقتی به آن نقطه رسیدند، آن جا را ابزار و پله کانی نه برای رشد علم که سکوی ترقی خویش کنند و البته و عاقبت موفق هم می شوند. به نظرم هیچ اشکالی ندارد، شاید هه جا در دنیا چنین تلاش می کنند و حاصل آن را بدست می آورند! اما لااقل وقتی مدیر شدند، نیم نگاهی به این جامعه از نظر علمی مرده بیفکنند، جامعه ای که نیاز به اندک نظارت و پیگیری آنان دارد.
بنده تردید ندارم بخش عمده مشکلات سیاسی و اقتصادی و عقب ماندگی ما، نداشتن علم است. اگر ما در این سی و اندی سال، بخش ناچیزی از هزینه های تندروی را خرج علم و آموزش کرده بودیم حالا در سطح جهانی موقعیت بهتری داشتیم.
همین جا برای آرامش و رستگاری روح تمام کسانی که در این صد و پنجاه سال برای پیشرفت علم تلاش کردند، از پیش از امیر کبیر و دارالفنون تاکنون، دعا می کنم. این کاری است که از دست من بر می آید و فکری است که من دارم. طبعا هر کسی در هر جای این کشور، به علم و امنیت و توسعه کشور خدمت می کند، خداوند او را پایدار بدارد.

کد خبر 555252

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 27
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۴:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    2 0
    استاد اجازه دهیدداستان سرزمین من راتعریف کنم. درسرزمین من جوانان سالخورده وتوسریخورده تمام امیدشان به نسل بعدی است. درسرزمین من پیران شاداب وپرآرزو امیدشان به قدرت جاه و باه بیشتربرای خودشان است. آنجاکه ثروتهای اناس درخدمت اختلاس گران معتمد ومدیران خودی است. همانجایی که اززمان باستان مقتل گاه اندیشه وپرسش واناث بوده است. جایی که زبان خردمندان ساینس دوست راازریشه میبرندتاجاهلان لجبازحسودبه تفسیرعلم سنتی ادامه دهند. سرزمین من آنجاست که مردم آرزوی فرار دارند با هواپیماوقایق یا بارویاومرگ. آنجاکه که بیماران امیدشان را ازکفایت داروی غربی میگیرندونامیدیشان را از بیکفایتی دکتر وطنی. سرزمین من جاییست که توربین ولوکوموتیومونتاژمیشود بدون اینکه پیچ و مهره ای اختراع شود. البته منظورم سومالی است
  • بی نام A1 ۱۴:۳۲ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    22 30
    استاد اجازه دهیدداستان سرزمین من راتعریف کنم. درسرزمین من جوانان سالخورده وتوسریخورده تمام امیدشان به نسل بعدی است. درسرزمین من پیران شاداب وپرآرزو امیدشان به قدرت جاه و باه بیشتربرای خودشان است. آنجاکه ثروتهای اناس درخدمت اختلاس گران معتمد ومدیران خودی است. همانجایی که اززمان باستان مقتل گاه اندیشه وپرسش واناث بوده است. جایی که زبان خردمندان ساینس دوست راازریشه میبرندتاجاهلان لجبازحسودبه تفسیرعلم سنتی ادامه دهند. سرزمین من آنجاست که مردم آرزوی فرار دارند با هواپیماوقایق یا بارویاومرگ. آنجاکه که بیماران امیدشان را ازکفایت داروی غربی میگیرندونامیدیشان را از بیکفایتی دکتر وطنی. سرزمین من جاییست که توربین ولوکوموتیومونتاژمیشود بدون اینکه پیچ و مهره ای اختراع شود.
    • بی نام A1 ۱۴:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
      8 3
      آقای شمس همین جا در وبلاگ استاد یک بار ادعا فرموده بودند که از وی پی ان استفاده نمی کنند. و این ادعا را در کامنتی نوشته بودند که پرچم بالای آن داد میزد وی پی ان. یعنی در عصر دیجیتال ما ضرب المثل دم خروس و قسم حضرت عباس را در کامنت ایشان دیدیم. قبلا هم به ایشان در همین وبلاگ نصیحت شده بود که دروغ عملی ضد وجودی است و پرهیز باید نمود از این عمل باطل و زشت. اما...
    • شمس تبریزی A1 ۱۵:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
      3 5
      سلام دوست عزیز.فرهیختگان وبلاگ دارند و کتاب منتشر می کنند و من یک کامنت نویس آس و پاس هستم.من کجا گفتم فرهیخته هستم. بی انصافی است که مرا تهی مغز بدانی. حداقل یک چیز را میدانم و همین موجب خروجم از جرگه تهی مغزان می شود. اما از آفتاب سخن گفتی. کدام آفتاب را می گویی؟یه نگاه به برخی کامنتها بنداز.طوری از قتلگاه اناث بودن ایران در ازمنه باستان حرف می زند که گویا ما اناث را زنده به گور می کردیم.گفته زبان خردمندان ساینس دوست بریده می شود. طرف مثل اینکه یادش رفته اونی که سر ساینس دوستی همچون لاوازیه را با گیوتین قطع کرد نه ما که انقلابیون فرانسه بودند. شیخ الرییس را شیخ السیخ می داند و ملک الشعرای بهار را ملک البلبل می خواند.اینها را می گویی آفتاب؟ به روح مرحوم هگل سوگند که من از اتهام هک مبرا هستم
    • شمس تبریزی A1 ۱۸:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۳
      0 5
      دوست عزیز هنوز هم می گویم که از وی پی ان اصلا به دلایل امنیتی استفاده نمی کنم. به عمرم وی پی ان نداشته ام. شاید اسم مرا با آن کاربری که خود را در چند جا « شمس خویی» ذکر کرده اشتباه کردید. من شمس خویی نیستم. لطفا دقیقا آدرس بدهید که کجا کامنت من با پرچم کشور دیگر منتشر شده.
  • آفرین A1 ۱۴:۵۲ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    12 23
    آفرین
  • بی نام CA ۱۴:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    20 36
    دلایل عقب ماندگی ماقبلااینجاگفته شده. مااززمان قدیم کندذهن بودیم. مانه بیکن داشتیم ونه پوپر. نه فاراده ای ونه کپلری. نه گراهامبلی ونه داروینی. نه افلاطونی ونه آکویناسی. ماکیاروداشتیم؟ ملک البلبل٬ شیخ السیخ٬ رئیس الفلفل و امثال الهمینا. ازاین آی کیوهاشماچه انتظاری دارین؟ بااین سطح هوش بازهم اصلاخجالت نمیکشیم وباپررویی تمام میگیم هنرفقط نزدماایرانیهاست. یاامروزهاکه حتی ادعامیکنیم فلسفه غربی وقتیکه گاستروآنتریت گرفته بوده٬ مدتی درایران بستری بودوپرستارهای ماتروخشکش کردن تااینکه خوب شدورفت پی کارش. مثل اینکه آخرش هم فقط تختخواب آلوده اش برای ماموندکه امروزبهش افتخارکنیم. آدم شاخ درمیاره باشنیدن این توجیهات٬ خالیبندیها٬ لاف ها وادعاها. وای ازاین عقب افتادگی. وای ازاین نااندیشی٬ ناپرسایی ونازایی.
    • جواد A1 ۱۹:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
      1 0
      برادر عزیز برخی درباره ایران غلو می کنند و برخی برای ایران هیچ داشته ای را باور ندارند و شدیدا احساس حقارت می کنند هر دو در اشتباهند خودمان را انگونه که هستیم ببینیم
    • بی نام A1 ۱۴:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
      6 2
      عجب. عجب. یعنی شما این همه وسایل الکترونیک که همه بر مبانی و قوانین الکترون ساخته و اختراع شده اند را ندیده اید؟ حتی کلمه الکترونیک از ریشه الکترون است. آیا شما از جی پی اس امریکایی استفاده نکرده آید که بر مبانی فیزیک غربی کپلر و نیوتون و اینشتاین کار میکند نه مبانی فیزیک نجوم سنتی؟ آیا شما از هیچ یک از این نعمت های غربی استفاده نکرده آید که همه نتیجه فکر غربی و فلسفه غربی هستند؟ از واکسن ها گرفته تا اتوبوس و مترو. چرا این نعمت های بزرگ را کتمان میکنید؟ مگر با چشم خود نمیبینید؟ ما نیازی به تکرار اثبات دیوانه وار نداریم چونکه همانطور که کانت گفت نتایج آزمایشها به حقیقت تبدیل میشوند و ما لازم نداریم این آزمایشها را بدون دلیل موجه ساینسی تکرار کنیم. شما شک داری برو برای خودت اثبات کن.
    • شمس تبریزی A1 ۱۹:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
      3 5
      سلام بی نام آخری. شما مطمئنی این جمله مال کانته؟ به نظر نمیاد اما اگر هم کانت چنین گفته باشه اشتباه کرده چون امروز در تمام دانشکده های فیزیک دنیا مثلا آزمایش مایکلسون مورلی را که حدود قریب به یک قرن پیش انجام شده، باز هم انجام میدن تا همان تجربه ایشان را تجربه کنن. کسی که می خواهد نظریه پردازی در حوزه ای از علم کند چاره ای ندارد تا راه گذشتگان را مجددا بپیماید و طریق کشف کردن را تمرین کند. آینشتاین اگه میخواست مثل شما فکر کنه باید میگفت چون نیوتون به فضا زمان مطلق اعتقاد داشته پس من هم باید معتقد باشم و در اینصورت مکانیک نسبیتی را کشف نمی کرد. چرا او نگفت قطارهای عصر من شاهد درستی مکانیک نیوتونی است، اما تو می گویی موبایل توی دست ات شاهد درستی آزمایش دیگران است؟عقب ماندگی از همینجا شروع میشه
  • محمد A1 ۱۵:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    11 7
    بله. ستیز ما با علم و ستیز ما با آینده ی خودمان
  • بی نام A1 ۱۵:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    12 9
    استاددرآن سالنامه های قبل ازانقلاب که توی تلگرامتون گذاشتین اینهاهیچ خجالت نمیکشیدن به خودشون میگفتند"القاب دکترالقاب فلانی، دانشمند عظیم الاعظم عصرمعاصروگذشته وآینده"؟ عکسهاشون هم که باچنان پوزی گرفتن که انگاری اینها رادرفوردبودند. نه کشفی ونه اختراعی فقط با حرافی ولفاظی وشعرگویی ادعاهاکه نداشته اند. از رد دانش آزمایش شده غربی تاادعاهای غلبه محقق خودمان بر داروین. ماشالابایدگفت به این رو. البته وقتیکه به اولاد اناث خودشون برسه همه چی حلال میشه ازبورس تحصیلی امریکاگرفته تا استادیاری دانشکده مهندسی پلاسمای ایلینوی تادست دادن باذکوراجنبی در دارلکفر. فقط این اولاداناس هستندکه بایدمواظب افکاروکردارشان باشندتاایزدعصبانی نشود. بدجوری گیر افتادیم. به امیدتفسیرتمثیلی عقلانی که مارابرای همیشه آزاد
    • شمس تبریزی A1 ۱۸:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
      2 3
      سلام کانادایی، حالا کپلر و نیوتن تمام شد، راذرفورد را چسبیدی؟؟خخخخخخخ. راستی به اذعان خودت، آن دانش حاصل آزمایش های غربی هاست. ببینم تو خودت اشعه کاتدی را تا به حال به صفحه طلا تابوندی که ببینی آزمایش راذرفورد درست بوده یا خیر؟ البته ممکن است آنها به قول شما با ژستی عکس گرفتند که انگار راذفور بودند. اما شما هم طوری می نویسی که من خیال کردم نوه عموی راذرفورد هستی. خخخخخ. آن تفسیر عقلانی تمثیل ها را هم که بهش اشاره کردی، آن فیلسوف هاروارد نشین که اسمش را نمی برم یک بار انجام داد و گافهای بدی داد. هم عرض خود برد و هم زحمت دیگران داشت. قبض و بسطش هم مثل آش شله قلمکار توست و کیمیا و لیمیا را به اسم فلسفه و علم به هم می بافد و به خورد خلق الله بینوایی مثل شما می دهد. خداحافظ
  • بی نام A1 ۱۵:۳۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    12 8
    استاد من یک سوال داشتم که اگر ممکنه جوابش را اینجا یا در تلگرامتون بزارین. ممنون. چه دلیل عقلی وجود دارد که ما نباید از فلسفه غربی استفاده کنیم چونکه خودمون که فلسفه ای نداریم حالا چرا نمیشه فلسفه غربی را از آن خود بدانیم. مگه ما امروز استفاده از اختراعات و اکتشافات غرب را حق خود نمیدانیم؟ از آنتی بیوتیک گرفته تا ماشین و هلیکوپرات و طیاره و سی تی اسکن و سی سی یو تا موبایل و فیلم و چاپخانه و اینترنت و ده میلیون نعمتهای دیگر غربی. اگر دلیل عقلانی وجود ندارد چه دلیل غیر عقلانی باعث این دشمنی ما با ساینس بوده است و علاج آن به نظر شما چیست؟
  • بی نام RO ۱۷:۳۷ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    21 7
    شاید نظر من رو منتشر نکنید ولی باید بگم که خیلی از علمای دین کلا به بقیه مردم به شکل رمه نگاه می کنند که نیاز به هدایت و راهنمایی اونها دارند و اعمال و دانشی که دیگران فرامی گیرند رو درنهایت بی ارزش می دونند.
  • متین مسلم IR ۱۹:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    3 1
    جناب استاد عزیز جعفریان.کاش نمی نوشتید و مارا از بهشت جهالت به جهنم آگاهی هدایت نمی کردید. با نوشته خود آتش به خرمن جانمان زدید......
  • بی نام IR ۲۰:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    2 2
    ما نیاز به علم نداریم قرار هم نیست عالم باشیم ما هم مثل همسایه ها نهایت نفت و گاز باید بفروشیم و بخوریم
  • حق گو A1 ۲۱:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
    2 0
    استاد مارمولکانه رو خیلی خوب فرمودین
  • بی نام IR ۰۴:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    4 0
    جناب آقای جعفریان از دلسوزی و توجه شما قابل تقدیر است.
  • پژمان سراج A1 ۰۵:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    3 3
    آقای رسول جعفریان فتوای یک مرجع را که اخیرا رسانه‌ای شده، در دفاع از علم تلقی کرده است. وی ضمن تأیید این فتوا، «دلیلِ مخالفتِ یکی از علما با این فتوا» و «مخالفت برخی از علمای دین در صد سال اخیر با اکتشافات علمی و مجبورشدن به پذیرش آن بعد از گذر زمان و...» را «دلیلی بر علم‌ستیزبودنِ ما» تحلیل می‌کند. در مورد این صغری کبری کردنِ آقای جعفریان و تحلیل ایشان نقد جدی دارم. اما با نادیده‌گرفتنِ چنین مقدمه‌ای که کاش آقای جعفریان احتیاط می‌کردند و نمی‌نوشتند از «برای مثال، روی خروجی‌های دانشگاه هیچ‌گونه نظارت و ارزیابی نداریم» تا انتهای یادداشت، بسیار به‌جا و خواندنی و مورد تأیید همه است.
  • سجاد A1 ۰۵:۵۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    6 0
    در همین چند دهه قبل ما حتی استفاده از بلند گو در مجالس روضه هم را هم منع می کردیم وان را الت شیطان می دانستیم.
  • شاگرد دانشگاه تهران A1 ۰۹:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    5 0
    استاد خیلی تند بود این دفعه. شما که می دانید این فریاد ها با این صورت در یک سایت فایده ندارد تو را به خدا نزنید. دانشجوها باور کنید نا امید می شوند. شما که دستتان به روسا می رسد چرا مستقیما با انها مکالمه نمی کنید. استاد من دانشجوی شما هستم ولی نا امیدی را با این حرفها در دل دانشجویان بیشتر می کنید. شما صریحا در این نامه می فرمایید باید از اینجا فرار کرد. این درست نیست. به خدا ما می توانیم مثل شما با نداشته هایمان هم کارهای جدی و در خور کنیم.
  • بی نام A1 ۱۰:۱۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    0 0
    آقای جعفریان شما شدید مصداق خود گویی و خود خندی ... حلقه اطرافیان شما تنگ است در حالی که یک پژوهشگر نباید اینگونه باشد ، مردم باید با شما در ارتباط باشند ولی شما راهی برای آنان نگذاشته اید . حداقل یوزر برای کانال تلگرامتون انتخاب کنید .
  • مختار A1 ۱۵:۵۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    1 0
    سخنان به جايي است، و البته ريشه ي آن فراتر از اين تحليل ها است، همين کامنت ها نشان دهنده ي ژرفاي فاجعه اي است که به شدت کمبود «خردگرايي» و «تفکر منطقي و انتقادي» در جامعه ي ايران نشان مي دهد. آنچه روشن است، ما بايد بتوانيم بين دو منبع معرفتي تمايز قايل بشيم، اين مهمترين کاري است که بايد انجام گيرد، و پيشنه اي چند هزار ساله دارد، و از صدر اسلام هم مطرح بوده، و جدل ها و مناقشه هاي بسياري پديد آورده است، که در گروه هاي فکري و عقيدتي مانند جبريه و قدريه، معتزله و اهل حديث و اشاعره، و ... که بر اثر تفاوت ديدگاه در جدل بر سر همين مسائل پديد آمدند، ولي تا کنون در جهان اسلام نتوانستند ميان اين دو تفکيک چشميگر و عملي پديد آورند: «منابع معرفتي ديني» و منبع معرفتي بشري»
  • بی نام A1 ۱۹:۲۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    2 0
    خودِ این کامنتهایی که در اینجا منتشر شده است تاییدی بر علم‌ستیزی است که آقای جعفریان گفتند. از ایشان ممنونم که در این فضای رخوت‌زده حداقل گاهی فریادی بر می‌آورند.
  • شمس تبریزی به دکتر جعفریان A1 ۱۹:۲۸ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
    0 0
    سلام حاج آقا. کار خوبی نمی کنید که نوشته دیگران خطاب به بنده را منتشر می کنید اما پاسخ مرا منتشر نمی کنید. حاج آقا حتی در روزنامه هم این حق را برای طرف مقابل قایل هستند که پاسخ را در همان صفحه منتشر کنند. اینجه که وبلاگ است جای خود را دارد. حاج آقا به نظرتان چالش کردن فتوای مرجعی که شما به ایشان ارادت دارید جرم است. شما خود دارید با این تقدس بخشی بی دلیل با علم ستیز می کنید. لا اقل تیتر یادداشت را « ستیز من با علم» می نوشتید و نه « ستیزما با علم». کامنتهای بنده را منتشر نفرمایید، مبادا که مرجعتان از عرش به فرش بیاید. خداحافظ شما
  • بی نام IR ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۴
    0 0
    جناب آقای دکتر جعفریان سلام علیکم.در دلسوزی شما برای دین ومملکت تردیدی وجود ندارد امادر اینکه شما به شدت « علم زده » هستید هم نباید تردید کرد.« علم » البته مهم و حیاتی است اما مراقب باشید که آنقدر علم زده نشوید که « علم» را درجایگاه خدایی بنشانید و به نام حمایت از علم بی محابا هرچه می اندیشید به زبان بیاورید. البته بعید می دانم این یادداشت را در معرض دید عموم بگذارید