تلاش من برای فهم این نکته است که چرا ما نتوانسته علوم جدید را درست هضم کنیم؟ به چه دلیل تلاش می کنیم هر نوع فهم علمی جدید را در چارچوب مبانی اخلاقی و دینی درک کنیم؟ مسلما دین بسیار ارزشمند است، اما ظلم مضاعف به آن این است که ما آن را در جایی بکار گیریم که سبب می شود مدتی بعد، اعتبارش در معرض تردید قرار گیرد. با خواندن متن زیر شاید بتوان بهتر به این نکته پی برد

 

فکر می کنم کسانی با دیدن این تیتر، خواهند گفت، مگر فهم این علوم چه دشواری دارد که ما قادر به رسیدن به آن نباشیم؟ به عقیده اینان، هر کسی می تواند بفهمد که علم جدید، از هر نوع آن، چه علمی است. ریاضیات و هندسه، فیزیک و شیمی، نجوم و پزشکی همه اینها وضع روشنی دارند. موضوعات خاص خود را دارند و قضایایی که در باره آنها در کتب علمی ویژه آنها هست، روشن است. اینها می گویند، این علوم در گذشته هم وجود داشته و الان تنها دایره آنها وسیعتر شده است. آن همه دانشمند پرارج کهن داریم، مگر پیشرفت های مهمی در این علوم نداشته اند؟ پس در این میانه چه مشکلی وجود دارد که گفته شود غالب ماها معنا و مفهوم علم جدید را درک نمی کنیم.

من پاسخ به این پرسش را نه به صورت تحلیلی بلکه قصد دارم به صورت تجربی یا موردی بدهم. اما در آغاز می توانم بگویم، بسیاری بر این باورند که تنها کسانی از دانشمندان برجسته قدیم که سنخیت با علم جدید دارند، یکی بیرونی و دیگری رازی است، اما باقی دانشمندانِ حتی برجسته ای که می شناسیم ـ فارغ از برخی چهره های گمنام یا کم اثر که آنها هم ممکن است مثل بیرونی باشند ـ در فضایی (پارادایمی) می اندیشند و می نویسند که سبب می شود بگوییم آنها سنخیتی با علم جدید ندارند. این در حالی است که غالب افراد تصدیق می کنند که جنس ابوریحان بیرونی متفاوت از اکثریت است. دست کم می پذیریم که در این باره تأمل کرد و تفاوت بیرونی یا رازی را با دیگران و از جمله ابن سینا که برجسته ترین است، شناخت تا به درستی یا نادرستی این ادعا پی برد، این ادعا که فضای دانشی ما در حوزه علوم تجربی در دوره کهن و در سنت مسلمانی، سنخیتی با دانش مدرن نداشته و همین هم سبب شده است کسانی از مخالفان علم جدید، از میان مسلمانان سنت گرا، با ادعای تفاوت این دو برداشت از علم، بگویند که علم جدید سکولار است. در واقع اینها، به جای دفاع از علوم جدید، با متهم کردن آن به سکولار، به سمت علوم تجربی سنتی که در فضای فکر منتسب به دین سنتی شکل گرفته، و گاهی هم اسمش علم قدسی شده، آن طرف غلطیده اند.

از این نکته می گذریم، چون ممکن است ادعا شود این تصور شماست، و شمار دانشمندانی قدیمی ما که دانش تجربی آنها متناسب با دانش جدید است، بسیار فراوانند. این بماند تا زمانی که بتوانیم نسبت بین علم و دین را در درون تمدن اسلامی بشناسیم.

در اینجا برای درک بهتر این که چطور فضای ذهن جاری ما که از قدیم تاکنون بوده، قادر به درک درست علم تجربی جدید نیست، یک مثال عینی می زنیم. این مربوط به یک عالم مسلمان از در دنیای جدید است، یک نویسنده پر نفوذی که سنت گرا و اندیشه اش متعلق به گذشته است. حالا او مجبور شده است به یک موردی بپردازد که چیزی میان دانش جدید و قدیم است. در این باره از او پرسش شده و او بسان یک مفتی باید پاسخ بدهد.

شاید بسیار سریع گفته شود که این یک مورد آن هم متعلق به جهان سلفی است، و باقی مسلمانان چنین نیستند و نباید آن را تعمیم بدهیم. این حرف تا حدودی درست است اما باید به یاد داشته باشیم که این یک مورد استثنایی غیر قابل اعتناء نیست، زیرا این شخص، جریانی برزگ از اندیشه اسلامی معاصر اسلام سنتی ـ سلفی را نمایندگی می کند، و ثانیا همان طو رکه از استدلالهای او یا به عبارت بهتر متد او درخواهیم یافت، عامه مسلمانان کما بیش درگیر همین روش در فکر و تصور از علم تجربی هستند. وجود شماری مخالف اما اندک ـ مثل بیرونی یا رازی یا حتی تعدادی دیگر ـ با این تفکر، سبب نمی شود که ما چنین بیندیشیم که نگاه غالب در دنیای اسلام، متاسفانه مانند این شخص نبوده است. سلطه نیرومند متد دانشی این شخص در فهم کلیت علم در تمدن اسلامی، چیزی نیست که با ذکر چند مورد مخالف مثل بیرونی و رازی، از هم بپاشد. این موارد هیچ گاه نمی توانند مسیر کلی را که هیچ وقت هم به نوعی انقلاب علمی در تمدن اسلامی منجر نشد، عوض کنند.

عبدالعزیز بن باز (1330 ـ 1420ق)، دانشمند بزرگ سلفی سنی که در یک دوره طولانی آثار وی نقش مهمی در شکل دهی به تفکر معاصر اسلام سنتی ـ سلفی را داشت، نمونه ای است که از او سخن خواهیم گفت. امروز، تفکر او و مانند او بخش مهمی از اسلام معاصر را نمایندگی می کند. نباید پنهان کرد که اسلام سنی اشعری هم تا حدود زیادی به این تفکر نزدیک است. سهل است اگر بگویم دیدگاههای معتزله هم در امر شناخت طبیعت و جسم و این قبیل مباحث، به مقدار زیادی با این تفکر قرابت دارد.
بن باز در زمانی که خبر رفتن فضانوردان به کره ماه مطرح شد (1969م)، از طرف مردم، با این پرسش مواجه شد که این تحول شگفت، با آنچه در قرآن در باره شمس و قمر آمده چه ارتباطی دارد؟ در باره سوالاتی مطرح شد، نوشته هایی در مطبوعات سعودی انتشار یافت و بن باز هم درگیر این بحث شد.

در اینجا اولین نکته این است که چنین رخدادی در ذهنیت علمی مسلمانان چه تأثیری گذاشته و با کدام یک از باورهای دینی آنان درگیر شده است؟ چرا باید آنها به این مسأله می پرداختند؟ به عبارت دیگر، مسلمانان چرا و چه انتظاری از یک عالم دینی دارند تا در این باره اظهار نظر کند و بگوید که این مساله از نظر دینی چه جایگاهی دارد. بن باز رساله ای با عنوان «الوصول الی القمر» نوشت و در آن با ارائه دهها آیت قرآنی، نکات تفسیری به نقل از ابن جریر یا ابن کثیر یا آلوسی و دیگران، و نیز شماری حدیث، خواست اظهار نظر کند.

                                                                    

الان با نوع اظهار نظر او کاری نداریم، مهم این است که مسلمانان ما از این اتفاق خارجی که به حوزه علم، منظومه شمسی، و ... مربوط می شود، انتظار دارند در چارچوب دینی و معلوماتی که به عنوان معلومات حوزه علوم تجربی در میان آنان بوده، توضیح داده شود. اکنون و با این رخداد، آنان که در چارچوب فکر رایج زندگی می کنند و تصوری از قرآن از یک طرف و دانش جاری از طرف دیگر دارند، سوالاتی در ذهنشان پدید آمد و عوض این که از دانشمندان علوم طبیعی سوال بکنند، مستقیم سراغ عالم دین رفتند:

 


بن باز در رساله «الوصول الی القمر» سعی کرد با استناد به برخی از آیات و نیز دانش نجومی قدیمی، وضع منظومه شمسی را توضیح دهد و البته تأکید کند که رفتن به کره ماه از نظر دینی، امری ناممکن نیست: قد تأملنا ما ورد فی الکتاب العزیز من الایات المشتملة علی ذکر الشمس و القمر و الکواکب، فلم نجد فیها ما یدل دلالة صریحة علی عدم امکان الوصول الی القمر او غیره من الکواکب، و هکذا السنة المطهرة، فلم نجد فیها ما یدل علی امکان ذلک (رساله الوصول الی القمر چاپ شده با رسالة فی علم النجوم خطیب بغدادی، ص 88). و این که ما حق نداریم اگر کسی چنین ادعایی کرد او را کافر بدانیم. اما این تنها یک مسأله بود، مسأله دیگر، که ذهن بن باز با توجه به سوالات مردم پیش از ماجرای رفتن به کره ماه درگیر آن شد، حرکت زمین و ثابت ماندن خورشید در نظام نجومی جدید بود.

در سال 1385 ق / 1965میلادی بن باز، رساله ای با عنوان «الادلة النقلیة و الحسیة علی امکان الصعود الی الکواکب و علی جریان الشمس و القمر و سکون الارض» نوشت و در آن از ادله قرآنی در باره سکون زمین و حرکت خورشید به دور آن سخن گفت. این بحث هم، سالها پیش از آن مطرح شده و میان او و یکی از نویسندگان در این باره بحثی درگرفت. بن باز می گوید آن نوشته ها را حالا به صورت یک کتاب در آورده که همن الادلة النقلیة و الحسیه...» است. الایصال الی القمر هم ابتدای همین رساله چاپ شده است.
بن باز در مقدمه می نویسد : در روزگار ما میان بسیاری از نویسندگان این نکته شایع شده است که زمین حرکت می کند، و خورشید ثابت است، و این عقیده میان بسیاری از مردم رواج یافته و سوال در این باره فراوان شده است. من احساس کردم واجب است تا در این باره چیزی بنویسم، و بطلان این سخن و شناخت حق را بر اساس آنچه قرآن و احادیث و اجماع علما و نیز آنچه برأی العین مشهود و بر آن دلالت دارد، روشن کنم:

وی در ادامه با اشاره به اقوال مفسران قدیم می گوید همگی آنها بر همین عقیده هستند که زمین ثابت و خورشید در حال جریان و حرکت است و اگر کسی بگوید که خورشید ثابت است، خداوند و کتاب او را تکذیب کرده در حالی که خداوند فرموده است که چه کسی صادق تر از خداست «و من اصدق من الله حدیثا». سپس قائلین به این نظریه را تکفیر کرده، و می نویسد: و کل من قال هذا القول فقد قال کفرا و ضلالا». این بحث ادامه می یابد و اساس آن بر پایه نقل اقوال مفسران مختلف در باره همین مسأله است.

وی بحث در این باره را به تجربه های شخصی مردم هم مستند کرده و نویسدکه همه مردم می بییند که خورشید هر روز از طرف شرق ظهور کرده و در غرب، غروب می کند. من هم تا سن نوزده سالگی که چشم داشتم، این وضعیت را مشاهده می کردم و می دیدم. در این جا، بن باز، به تجربه استناد می کند، و آن را مورد استناد قرار می دهد تا «علمی» صحبت کند و مانند علم مدرن، صحبت کرده باشد، و دقیقا همین نقطه است که می شود گفت، این مرد، چیزی از علم جدید و واقعیت آن سر در نمی آورد. عبارت وی در باره استناد به مشاهدات عادی و روزانه مردم از حرکت خورشید و استفاده از آن در نقد آنچه در باره حرکت زمین و ثابت ماندن خورشید، چنین است:



بنده این یادداشت را ننوشتم تا افکار بن باز را در این باره بیان کنم. برخی گفته که او از این نظر خود بازگشته است. البته که این تکرار یعنی گفتن این قبیل مطالب و بعدا برگشتن از آنها امر عادی در این امور است. هدف بنده شرح این بود که نشان دهم شناور بودن در یک فضای دانشی خاص سنتی از علوم تجربی با مبانی ویژه آن، چه نوع ذهنیتی از یک نویسنده که مفتی میلیونها مسلمان است، می سازد. این ذهن، وقتی ادله اثبات یا نفی یک قضیه علمی را را بررسی می کند، قادر نیست با متد علمی جدید، مدعیات آن را درک کند. این یعنی این که معنای دانش جدید را نمی فهمد.

کد خبر 717420

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 13
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • شمس تبریزی A1 ۱۴:۵۰ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
    31 15
    سکون و حرکت نسبی است. اصلا حرکت مطلق بی معنی است. وقتی میگوییم خورشید ساکن و زمین در حال حرکت است یعنی چه؟ یعنی خورشید نسبت به خودش ساکن و زمین نسبت به آن در حرکت است. زمین هم نسبت به خودش در حال سکون و خورشید نسبت به آن در حرکت است. بستگی دارد مبنای حرکت و سکون را کجا بگیریم. در فیزیک هم از یک مبنای مطلق برای حرکت و سکون صحبتی نشده.نمیفهم برای این موضوع به این سادگی برای چه باید رساله بنویسند و خیال کنند مدل خورشید مرکزی مخالف آیات است. متاسفانه این رسالات توسط کسانی نوشته میشه که یا از علوم طبیعی چیزی نمیدانند و یا در حد گزارش های ژورنالیستی از موضوعات علمی اطلاع دارند. وقتی در گفتگوهای روزمره میگوییم آفتاب غروب یا طلوع کرد، یعنی داریم ناخودآگاه از مدل زمین مرکزی صحبت میکنیم.
    • بی نام A1 ۱۸:۱۳ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
      12 24
      شمس تبریزی تو خودت به تنهایی مرزهای علوم رو جابجا کردی... لازم نیست در مورد چیزی که اطلاع نداری نظر بدی به این بلندی اصلا فیزیک خوندی فیزیک دبیرستان منظورم نیست یکم سطح بالاتر
    • بی نام CA ۰۵:۴۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
      3 2
      جناب شمس٬ از حرف جاهلانه شما بسیار متاثر شدم که چطور ممکن است کسی درعصر ماهواره های فضایی چنین اعتقادات پوچ ضدعلمی داشته باشد؟ معلوم است هنوز درگیر سیر در دنیای شیوخ و دراویش مانده اید و از ایده جدیده گرانش چیزی نمیدانید. وقتی گفته میشود زمین به دور خورشید میچرخد منظور گردش یک تیله به دور دیگ نیست که هر کسی رابطه نسبی دل بخواهی برای آن بسازد. منظور حرکت زمین در میدان گرانشی خورشید است و چون گرانش خورشید بسیار بزرگتر از زمین و دیگر سیاره هاست پس این سیاره ها هستند که در مدارهایی بدور خورشید قرار دارند نه برعکس. وقتی مادر نوزاد را بغل کرده است ادعای برعکس که این نوزاد است که مادر را بغل گرفته است فقط باعث تمسخر مدعی خواهد شد و نتیجه دیگری نخواهد داشت. مواظب سلامتی روح و روانتان باشید. خداحافظ.
    • حقیقت گو IR ۰۶:۴۶ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۵
      2 1
      شمس درست می گوید. در علم فیزیک، برای حل مسائل، یک ناظر داریم که از دید او حرکت ها، جابجایی ها، سرعت ها و شتاب ها محاسبه می شود. حالا این ناظر اگر خودش بر روی یک جسم متحرک باشد، حرکت ها را کاملا متفاوت از حالتی میببیند که روی یک جسم دیگر، با حرکتی دیگر قرار دارد. اگر منظومه ی شمسی را چارچوب دنیا قرار دهیم، ثابت فرض کردن خورشید و حرکت کردن سیارات به دور آن فقط فرضی است که به ساده سازی محاسبات کمک می کند و نحوه ی حرکت نسبی آنها را راحت تر و با معادلات ساده تری نشان می دهد. اما چه کسی گفته است که منظومه ی شمسی مرز دنیاست و ما حق داریم آنرا چهارچوب جهان در نظر بگیریم؟ وقتی مرزهای جهان هستی هنوز مشخص نیست، چگونه می توان گفت که خورشید ثابت است و زمین حرکت می کند؟
    • شمس تبریزی A1 ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۷
      0 0
      آقا یا خانم حقیقت گو لب مطلب را بیان کردن. با تشکر از ایشان
  • بی نام A1 ۱۵:۰۵ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
    11 20
    با تشکر از جناب جعفریان الان در دانشگاهها دوره هایی به نام دانش افزایی برای اساتید برگزار میشه. حضور در این دوره ها اجباری است. گاهی مدرسین این دوره ها بیسواد و کم سواد هستند و با اعتماد به نفسی که ریشه در بی اطلاعی و بی خبری دارد حرفهایی از جنس حرفهای بن باز می زنند. عقب گرد عجیبی در دانشگاهها در حال رخ دادن است
  • بی نام IR ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
    16 20
    فهم علوم تجربی در چارچوب دین قطعا کار عبثی است. چون نسبتی با هم ندارند. اما فعلا همگی سر کاریم و باید طبق آیین نامه ها این کار عبث را بکنیم.
  • بی نام A1 ۱۷:۵۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
    23 23
    می دانید یاد چه افتادم روحانیونی که همه جا مثل قارچ روییده اند و روبان قیچی می کنند یا روبان قیچی کن ها را تماشا می کنند چرا باید در تمام مراسم بدون استثنا یک روحانی نشسته باشد مگر زمان پیامبر هم از طرف پیامبر در هر محفلی یک نفر با لباس پیامبر می نشست ؟؟؟ این هم از خود شیفتگی سنتی روحانیون است که فکر می کنند اگر جایی چند نفر چمع شوند آنچا روحانی نباشد نعوذ بالله واجبی از بین می رود
  • بی نام IR ۰۴:۱۶ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
    1 0
    جناب استاد. از ديدگاه بنده كه همكار دانشگاهي شما هستم مشكل از جايي شروع مي شود كه علماي دين ادعاهايي در مورد دامنه دين مي كنند كه سبب بروز اين سوء تفاهمات مي شود مثلا اينكه هيچ رطب و يابسي نيست الا اينكه در قرآن در مورد آن مطلبي باشد. خوب سفر به فضا در قرن گذشته يكي از همين رطب و يابس ها بود كه چون آن ادعاي گزاف را كرده بوديم بايد دلايلمان را هم به عامه نشان مي داديم. دين و دينداري به عنوان شيوه اي براي انساني زيستن مردم در اين ميان فراموش شده يا درگير استخراج مطالب دلخواه خود از كتاب و سنت هستيم يا به مدل داعش دين را به ابزاري خوفناك تبديل مي كنيم و ....اين نگرش كه بايد همه علوم تجربي ردي در دين داشته باشند جديد است و به دوران شيخ محمد عبده در الازهر بر مي گردد و نوعي بدعت است
  • علیرضا آیت اللهی A1 ۰۵:۳۳ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
    0 2
    دین یعنی پذیرش و پیروی از « حقٌ » ؛ پیروی از « خدا » . پس ، بخصوص پس از شکست مفتضحانه ی ایدئولوؤی های ماتریالیستی ، همه پذیرفته اند که هیچ علمی خارج از چهارچوب دین و در واقع چیزی جز مخلوق خدا نیست ؛ که توسط بشر کشف و نه ابداع شده است . بنظرم دراینجا قصد جناب عالی بر « دین مبین اسلام » بوده است که شاید تصریح بیشتری لازم داشته باشد
  • بی نام IR ۰۸:۵۳ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
    2 0
    شما وقتی سوالی را مطرح می کنید حتما قصد بر نقد وضعیت موجود دارید ... بسیار جالبه که بسیاری از موضوعاتی را که در مورد آنها بحث می کنید دلیل و علت آنها خود روحانیان و هم کیشان خود شما بودند و مردم اصلا در آنها دخالتی ندارند.. پس مردم نمی توانند در آنها ورود کنند.. اما فقط جهت پاسخ به سوال شما به دو نکته ضروریست ... از اوایل انقلاب درست با غلط برخی از مراجع و تریبون داران مرتبا اعلام کرده اند که مشکلات جامعه را می توان صرفا با آیات قرآن و روایات حل و فصل کرد.. دوما اینکه در اوایل دهه 70 نظریه قبظ و بسط شریعت و تاثیر فهم بشری در فهم دینی و همچنین ضرورت مدیریت علمی به جای مدیریت فقهی توسط فردی معرفی شد اما توسط هم کیشان شما بایکوت شد و به خارج تبعید شد... 20 سال قبل زمان خوبی برای اصلاح بود.
    • شمس تبریزی A1 ۱۲:۲۰ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۷
      2 1
      شاید همکیشان جناب جعفریان حق داشتند که آن فرد را بایکوت کنند چون شاید میدانستند قبض و بسط آن بنده خدا در نهایت به کلام مخلوق بودن قرآن ختم میشه و قرآن هم میشه حاصل رویای پیامبرانه
  • مهدی A1 ۰۸:۵۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
    3 0
    به نظرم نوشته ضعیفی بود. متاسفانه جناب آقای جعفریان برای سخن خود به کسی چون بن باز اسناد کرده و قول او را به همه دانشمندان از جمله ابن سینا عمومیت می بخشد. فکر می کنم بد نیست ایشان یک بار هم که شده طبیعیات شیخ را مطالعه کنند و با ذکر منبع روشن کنند که ابن سینا که البته از خطا مصون نیست چگونه با توجه به پارادایم سنتی، فهم روشنی از علوم تجربی ندارد. اگر بیت الغزل علم تجربی را مشاهده و تجربه پذیری بدانیم، دست کم تا حدود زیادی ابن سینا در مواجهه با امور تجربی آنرا مبنا قرار می داده است.