۰ نفر
۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱
تفاوت رقّت و رأفت

کلمات دارای بار معنایی خاص هستند که اگر به آن توجه لازم نشود گاه در تصمیم‌گیری‌ها مشکلاتی را ایجاد می‌کند. یکی از این موارد تفاوت بین رقّت و رأفت است. در پاره‌ای از لغت‌نامه‌ها گاه این دو واژه مترادف هم آمده‌اند. اما به نظر من و با توجه به آن‌چه در لغت‌نامه‌ها آمده است رقّت، بیشتر فردی، انفعالی، شخصی، موردی، و دفعی است. در مقابل رأفت، فعلی (در مقابل انفعالی)، بیرونی، و از نوع احسان به دیگری، و جمعی است. رحمت هم با رأفت بیشتر سنخیت دارد تا رقّت.

از این رو کسی که بر کسی رقّت می کند، حال و روز او را می بیند و تحت تأثیر قرار، و در حالت انفعال تصمیم، می¬گیرد. در مقابل کسی که رؤف است اگر چه حال و روز طرف مقابل ممکن است سبب اصلی باشد، ولی محبّت او در سایة عقلانیت و به صلاح فرد و یا حتی جمع است و به صورت دفعی نیست. از این رو افراد رقیق‌القلب زود تحت تأثیر قرار می گیرند و تصمیمات آنها عجولانه است ولی افراد رؤف اینطور نیستند و تصمیمات آنها از روی خیرخواهی و دلسوزی برای جمع و نوع است.

و لذا رؤف از صفات خدا است ولی رقیق نیست. خدا در عین حالی که بندگان خود را دوست دارد ولی کارش انفعالی نیست. اما رؤف است زیرا بندگان را دوست دارد و خیر و سعادت آنها را می خواهد و اگر به کسی هم رحم و رأفت می کند مانع از این نیست که به دیگران نکند و همه بندگان در پیشگاه او یکسانند. افراد با صفات خدائی نیز عموما رؤف اند و نه رقیق القلب.

این را به این جهت می گویم که در اداره کشور و تصمیماتی که مسئولان می‌گیرند بیش از آنکه باید رقیق القلب باشند باید رؤف باشند. آن‌ها باید جمع را در نظر بگیرند تا تصمیماتشان بخردانه و عاقلانه باشد. اما اغلب می بینیم که این چنین نیست.

علّت این است که به نظر من تصمیم¬گیری های ما مبنای صحیحی ندارد و بیش از آنکه متکی بر رأفت باشد مبتنی بر رقّت است، و بیش از آنکه جمعی باشد فردی و به خاطر فرد است. درست است که در بعضی موارد به هنگام عفوِ مجرمان می گویند، بر اساس رأفت اسلامی آنها بخشوده شدند، اگر از روی ناچاری و یا رقّت باشد کار درستی نیست.

به عنوان نمونه، وقتی می خواهید یارانه را از 76 میلیون کم کنید، فقط توی ذهنتان فردی مجسم می شود که ممکن است به آن نیاز داشته باشد اما از بیش از 40 میلیونی که نیاز ندارند و یارانه دریافت می کنند و کلی برنامه های اجتماعی و اقتصادی دولت را تحت الشعاع قرار می دهند فراموش می‌کنیم و ادعا می کنیم اطلاعات نداریم! یا وقتی معتادی را می بینید به جای آنکه جمع را ببینید، فرد را ملاحظه می کنید و رقّت شما سبب می شود که وی را بیمار تلقی کنید. اما از اینکه یک معتاد جامعه را آلوده می کند فراموش می‌کنید. درست مانند اینکه پزشک وقتی ناچار می شود که عضوی را از بدن بیمار قطع کند رقّت او سبب شود که از این کار منصرف شود؛ در حالی که او به خاطر سلامت شخص، ناگزیر به جرّاحی دست می زند. البته بگذریم از اینکه عوامل زمینه ساز را هم باید دید و جلوی آن را گرفت ولی اگر برای اعتیاد و به ویژه فروشنده مواد مخدّر، برای حفظ سلامت جامعه، مجازات به جا و سنگین بود، بسیار کارسازتر بود تا اینکه به این صورتی که ما برخورد می کنیم و بعد ده‌ها فیلم می سازیم که مردم را بیدار کنیم و نشان دهیم که چگونه بر اثر اعتیاد بسیاری بی خانمان شده اند و می خواهیم که ترک کنند و بعد کمپ می سازیم و چه هزینه های هنگفتی و نتیجه آن هیچ!

یا برای جلوگیری از سیگار کشیدن انواع و اقسام تبلیغات راه می اندازیم ولی تولید و واردات سیگار را منبع در آمد می دانیم و از عوارض آنها در جاهایی بهره می بریم و بخشی از آن را صرف مبارزه با آن می‌کنیم ولی روز به روز بر اعتیاد افزوده ایم و این را لابد جزو آزادی های فردی و حق شهروندی می دانیم و یا به اصطلاحِ فقها شُرب دُخان را جائز می دانیم و بعد انتظار داریم که ملت سیگار نکشند. یا استفاده از خودرو-ی با تک سرنشین را جزو حقوق فردی می دانیم ولی محیط زیست را فدای آن می کنیم! و ...

از این موارد، صدها و هزاران نمونه می توان یافت که مبنای تصمیم‌گیری رقّتی است که حاصل شده و به خاطر آن منافع جمع فدای تصمیمات انفعالی ما گشته است. شما ببینید کشورها دیگر برای مصالح عام چه تصمیم گیری های قاطع دارند و بر آن هم می بالند و به کسی هم گوش نمی دهند. سختگیری در گرفتن مالیات به کنار، اگر کسی آشغالی در خیابان بریزد جریمه سنگین می گیرند. برای اجرای قانون از هیچ چیز نمی هراسند.

این کارهایی که ما می کنیم خدا هم نمی کند؛ زیرا خدا رقیق القلب نیست. خدا در کارش قاطعیت دارد. هر جا گفته رؤف و رحیم است، بلافاصله شدید العقاب را هم گفته است.

این ها به نظر من به خاطر این است که ما در تصمیم گیری ها رقّت را به جای رأفت و رحمت نشانده ایم و بیش از آنکه مصالح جمع و نظام را در نظر بگیریم؛ فرد و موقعیت وی در نظرمان است. برای اینکه آبروی یک نفر نرود، و یا متخلف به ما منسوب است، رقّت می کینم و در عوض صد ها نفر بلکه یک جامعه را متهم می¬کنیم و مثلا به دروغگوئی و رشوه خواری متهم و مشهور می‌کنیم که نشان دهیم حق فردی را پایمال نکرده ایم. مدعی العموم و دادستان برای همین مواقع است که اگر حتی فردی از حقش گذشت حق اجتماعی را استیفا کند. در تصمیم‌گیری‌های دیگر هم کم و بیش چنین است و به صورت مبنائی به نظر می رسد کار ما مشکل دارد و باید در آن تجدید نظر شود.
به عنوان مثال در مقام افتا و یا قضا ممکن است فقها و قضات ما به موارد واحد و رقّتی که برایشان حاصل می شود تصمیم گیرند؛ مثلا فردی می‌آید و مشکلش را بیان می¬کند و اگر ناصادق باشد، قضیه را آب و تاب می دهد و با شور و هیجان بیشتر بیان می کند و از مفتی و یا قاضی رأی می¬گیرد. آنها هم نه وقت آن را دارند که خود تحقیق کنند و یا عواملی ندارند تا به صورت علمی، تحقیق میدانی بکنند تا اگر می خواهند تصمیم بگیرند بر اساس منافع جمع باشد و نه بر اساس گفته یک فرد، و نتیجه این می-شود که گفته وی هم مستند و گاه رویه می شود و هم فشاری برای تصمیم گیرندگان حکومتی که احتیاط کنند و بر خلاف آن نظرات اقدام نکنند.

شاید علت این بوده است که ما در طول تاریخ کمتر دولت مستقر اسلامی و شیعی داشته ایم که بخواهد از روی تحقیق تصمیم بگیرد. خبر واحد اغلب برای ما حجت بوده است در حالی که در تصمیم گیری‌های حکومتی، خبر باید متواتر و یا مشهور باشد تا بتواند مصالح عمومی را مدّ نظر قرار دهد. البته بعید است که خبر واحد بتواند مبنای قانون و قانونمندی شود بلکه مستقلات عقلیه اساس است و بعد این روایاتِ واحده مؤید آن خواهد بود.

نمایندگان مجلس هم اغلب این چنین اند. هرکس در منطقه خود با موردی برخورد می کند که یا موجب تأثر وی می‌شود که خود آن را تعمیم، و در رأی دادن‌های خویش دخالت می دهد. شاید دولتی ها هم لوایح خود را بر اساس گزارش های واحد و یا شبیه به واحد تنظیم می کنند و کمتر کار تحقیقی و میدانی بر روی آن انجام می‌دهند و نتیجه آن این می شود که قوانین یا اجرا نمی شود و یا اجرای آن مشکلات دیگری را به وجود می آورد.

قاطعیت متکی بر تحقیق و مطالعه می تواند مشکلات را به مقدار زیادی حل کند و قوانین ما را محکم و ماندگارتر، و مجریان را هم در تصمیم‌گیری‌هایشان مصمّم تر کند. در بسیاری از مواردی که بحث آزادی و یا حقوق شهروندی می شود اگر نیک بنگریم تعارض آن را با منافع جمع فراموش می کنیم و یا آنهائی که زور و زر بیشتری دارند و زبان بُرّا تری هم برای آنان هست خود را نماینده جمع تلقی می کنند و نتیجه آن می شود که می بینیم.

همه می دانند که تمثیل در استدلال، ضعیف ترین است و ما نباید آن را مبنای تصمیم گیری بدانیم. البته فرق است بین اینکه مبنای ما عقلانیت و رأفت باشد و بعد برای تفهیم از نمونه ها استفاده کنیم و یا اینکه از آغاز، تمثیل، و رقّت، مبنای تصمیمات ما شود.

کد خبر 748193

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =