افرادی در سالهای اخیر از استادان دانشمند و قرآنپژوه تلاش کردند که قرآن را در قالب شعر نیمایی ترجمه کنند، اما به دلیل تنوع موضوعی و تفاوت محتوایی آیات و سور مختلف، همهی بخشهای قرآن قابلیت ورود به این قالب شعری را ندارد.
شاید داستانهای قرآن را بتوان منظوم کرد اما آندسته از آیات و سور قرآن که به بیان احکام اسلام میپردازد را هرگز نمیتوان با زبان شعر و در قالب نظم درآورد.
منظوم کردن ترجمهی قرآن به زبانی، حجم ترجمهی این کتاب آسمانی را از نظر کمی افزایش میدهد و اگر مخاطبانی پیدا کند، آنان را از محتوا و مفاهیم متن که در وزن نمیگنجد، باز میدارد.
اگر خداوند میخواست میتوانست قرآن را به نظم نازل کند. اگرچه در طول تاریخ اسلام، آدمهای خوشذوقی به ترجمهی موزون قرآن، نهجالبلاغه و سایر کتب مذهبی اسلام دست زدند، اما به دلیل محدودیتهای قالبهای شعری، نمیتوان این کتایها را به حیطهی شعر وارد کرد و به همین دلیل کار این اشخاص فاقد جذابیت و تأثیرگذاری است.
ادیبان و هنرمندان باید از قرآن یا کتابهای بزرگ دین اسلام نظیر نهجالبلاغه و صحیفهی سجادیه الهام بگیرند، نه اینکه ترجمههای این کتابها را منظوم کنند. البته در دورههایی از تاریخ اسلام منظوم کردن کتابهای دینی مرسوم شده بود و افرادی دست به این کار میزدند، به عنوان مثال چند سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از علمای روحانی، نهجالبلاغه را در 10 جلد ترجمهی منظوم کرد اما آیا فرصت انسان امروز، نهجالبلاغهی یک جلدی را بیشتر برمیتابد یا منظومهی 10 جلدی را. همچنین بسیاری از مضامین قرآنی نظیر «ارث» را نمیتوان در چارچوب نظم گنجاند.






نظر شما