فیلمهای تبلیغاتی با دو هدف ساخته میشوند؛ یکی جلب وفاداری هواداران به معنای ایجاد انگیزه مجدد ماندگاری برای آنان، این بخش در فیلمهای تبلیغاتی انتخاباتی اینگونه تعبیر میشود، افرادی که دوره قبل رأی دادهاند، مجاب شوند که باز هم به همان کاندیدا رأی دهند. هدف دوم؛ جلب طرفدار یا به تعبیری مشتری جدید است.
رسیدن به این دو هدف از دو مسیر دادههای عقلانی و تحریکات حسی امکانپذیر است. پذیرش داده عقلانی کار سختی است، زمان و مکان زیادی میخواهد و البته ماندگاریاش تضمین شده است. به عنوان مثال 20 سال تبلیغ شد که کره مارگارین برای کلسترول مضر است و حالا این تفکر در اذهان جا افتاده و به راحتی پاک نمیشود.
تحریکات حسی زمان و مکان کمتری نیاز دارد، پذیرش آن سادهتر است و ماندگاریاش کمتر. به عنوان مثال کارخانه پپسی برای آنکه محصول خود را به فروش برساند از این تبلیغات استفاده میکند اما ماندگاری آن کم است و باید بارها تکرار شود. فیلم تبلیغات انتخاباتی محمود احمدینژاد به سمت تحریکات حسی رفته بود. این فیلم برخلاف فیلم دوره قبلی تبلیغاتی احمدینژاد که کنشمند بود، کاملاً واکنشمند بود. در آن فیلم مباحث تازهای همانند نظر مخالف رئیسجمهور درباره تجملات مطرح شده بود که برای بیننده جذابیت داشت.
در این فیلم تبلیغاتی احمدینژاد به سؤالات پاسخ میداد و این نکته برخلاف چهره کنشمند او بود. در این چهار سال همواره محمود احمدینژاد براساس استراتژی خاص خود، سؤالات را با سؤال پاسخ میدهد اما این بار وقتی جواد شمقدری از احمدینژاد سؤال میپرسید. او پاسخ میداد و شمقدری به عنوان سؤالکننده به این مسئله دقت نمیکرد که چهره کنونی برخلاف تصویری است که از این شخصیت در چهار سال گذشته در اذهان شکل گرفته است و همین نکته برای مخاطب ایجاد شبهه میکند.
فیلمنامهنویس و مستندساز






نظر شما