۰ نفر
۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۴
از راهبرد «مکرون»نهایت استفاده را ببریم

اختلاف اروپا و آمریکا سابقه طولانی دارد.

  اگر تا چندی پیش فقط مراکز مطالعاتی روی موضوعات مورد اختلاف و چگونگی حل و فصل آن کار میکردند، اما الان بحث برسر این اختلافات، نه تنها از آن مراکز به سازمانهای اجرائی دو طرف رسیده بلکه مانند مشکلات اقتصادی و تعرفه ای بین اروپا و آمریکا بلکه به رودررویی مسئولین و رهبران و روسای جمهور و مشاجره رسانه ای و دهن به دهن شدن آنها هم کشیده شده است. در این میان مکرون به دلیل ویژگیهای شخصیتی و سیاسی و در کنار آن اوضاع داخلی فرانسه تا به حال بارها از خروج ناتو و ایجاد ارتش اروپایی سخن گفته است.

این گفته های رئیس جمهور فرانسه جدای از  چالشهای ساختاری ناتو و پاسخگوئی آن به نیازهای کنونی که بعد از جنگ سرد، تغییر شکل  ماهیت داده ، به اهداف، انگیزه ها و رویکردهای ترامپ به مسائل داخلی و خارجی آمریکا و مخصوصا" شعار محوری و استراتژیکی، یعنی " اول آمریکا " باز می گردد.

ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که رویکرد او با گفتن شعار« اول امریکا» با نقش معمول این کشور در تاثیر گذاری بر روند تحولات بین المللی و مدیریت آن برای کسب حداکثری منافع آمریکا، یک جا جمع شود.

اینکه رئیس جمهور این کشور قصد دارد اهداف و فعالیتها و منابع خود را متوجه داخل کشور کند کار عاقلانه ای است، اما با هدف امریکا که دارای اهداف هژمونیک است همخوانی ندارد. ایالات متحده نمی تواند همزمان هم یک قدرت هژمون باشد و هم مسائل بین المللی را فراموش کرده و خودش را از آن کنار بکشد.

خواسته های ترامپ در تناقض با روندی است که آمریکایی ها معمولا به دلیل اهداف حاکمیت آمریکا در آن سرمایه گذاری کرده اند و در آن نقش دارند. آمریکا قبل از جنگ جهانی اول هیچ نقشی در سیاست جهانی نداشت، اما با پایان جنگ در سال 1919 این کشور در سایه ضعیف شدن قدرتهای مطرح آن دوران در جنگ به مسائل بین المللی کشیده شد و علاقه پیدا کرد.

آمریکا یک قدرت نوظهور بود که در سال های قبل به علت حضور کشورهای استعمارگر نقش پررنگی بازی نمی کرد. اما با تغییر رویکرد ایالات متحده و بعد با تقویت دلار بعد از بحران مالی سال 1929 اوضاع تغییر کرد. امریکا نیاز به بازار داشت و این بازار به ویژه برای صنایع سنگینی مثل اتومبیل سازی و صنایع تسلیحاتی ضروری بود و همین امر باعث شد که آمریکا به مرور تبدیل به نقش اول در سیاست بین الملل بشود.

اقتصاد تازه و قوی ایالات متحده بعد از جنگ دوم جهانی در مقابل انگلیس قرار داشت که دیگر کهنه و فرسوده شده بود و خیلی زود توانست جای بریتانیا را گرفته و نقش عمده ای را در مسائل بین الملل به عهده بگیرد. بعد از اتفاقات دهه شصت میلادی و راه افتادن یک جنبش ضد امپریالیستی توسط یک سری از رهبران و روشنفکران چپ و ملی کشورهای در حال توسعه، آمریکا تبدیل به کشوری مسئله دار شد و رویکرد دیگر کشورها نسبت به آن هم تغییر کرد. اما به دلیل اقتصادی همچنان قدرت برتر خودش را حفظ کرد و حتی آن را گسترش داد. قدرت برتری که ایالات متحده سال ها برای آن نقشه کشیده، با شعار اول بودن آمریکا هم خوانی ندارد. ایالات متحده برای اینکه بخواهد به وضعیت خود در عرصه بین الملل ادامه دهد نیاز دارد تا به ایفای نقش بین المللی که برعهده گرفته، مسئولانه و نه استعمارگرانه ادامه دهد.

علاوه بر تناقض مذکور که باعث چالشهایی در سطح جهانی می شود، ترامپ یک رویکرد یک جانبه گرایی را نیز در پرتو شعار اول آمریکا مدنظر قرار داده که همه نقشه های چندجانبه گرایان محافل مطالعاتی و  مسئولان و سیاستگذاران بین المللی را زیر سوال برده است.

او بر اثر همین رویکرد است که از پیمان های گوناگونی که آمریکا در آنها عضو بوده ، خارج شده یا در حال خارج شدن است. او هر توافقی که در آن منافع آمریکا بیش از همه مد نظر قرار نمی گیرد را رد کرده است. وضعیت ناتو هم مستثنی نیست و یا تشویق انگلیس توسط ترامپ برای خروج از اتحادیه اروپا و مخالفت وی با این اتحادیه نشان از اختلاف جدی با اروپا دارد.

مکرون قبلا هم انتقاداتی را بر ناتو وارد کرده و این سیاست و رویکرد او ناشی از اقدامات و سیاست هایی است که ترامپ برعهده گرفته است. او تناقضاتی را در نقش هایی که قرار بوده آمریکا ایفا کند، ایجاد کرده . پس شکافی که امروز بین اروپا و آمریکا می بینیم، واقعیت دارد.

اختلاف بین آمریکا و اروپا بر سر کارکرد، اهداف و شکل و محتوای ناتو هم اتفاق کم سابقه ای نیست. با این حال تنیدگی  اقتصادی میان این دو به نحوی است که جدایی آنها ساده نیست.

اما به هرحال ترامپ معتقد است که ضرر زیادی از ارتباط آمریکا با اروپائی ها به نحوی که امروز وجود دارد، به ایالات متحده می رسد. ترامپ حتی برای تجارت جهانی هم تره خرد نمی کند و صرفا طبق شعار اول آمریکا منافع داخلی را در نظر دارد.

اما از آنجا که اهداف، ویژگیها و رویکرد مکرون نسبت به بقیه رهبران اروپائی متفاوت است لذا با صراحت بیشتری در مخالفت با بعضی اقدامات ترامپ از خود بروز میدهد. برخی از رهبران اروپایی هم البته گاهی با او همراهی کرده اند. اگر چه یک دید بدبینانه در میان تحلیلگران وجود دارد که ممکن است در شرایط فعلی رئیس جمهور فرانسه بخواهد با راه انداختن اندکی سروصدا و اظهارات جنجالی نظرها را به خود جلب کند و اتفاقات داخلی کشورش را پوشش دهد اما این بدبینی هم خیلی واقعی نیست و هم این امر باعث چشم پوشی از اختلافات عمیق بین اروپا و آمریکا که در صحبتهای مکرون تبلور پیدا کرده است نخواهد شد.

یعنی اگر تا قبل اروپائیها به دنبال مماشات و استفاده از قدرت نرم برای مقابل با سیاستهای آمریکا و یا اخیرا" ترامپ بودند،هم اکنون آنگونه که یورونیوز مخابره کرده اورزولا فن درلاین، رئیس آینده کمیسیون اروپا روز جمعه گفته که "اروپا دیگر نمی‌تواند با «قدرت نرم از منافع خود حفاظت کند» و باید «زبان قدرت» را بیاموزد" و این همان ارتش اروپائی مکرون است.

اصولا" به دلیل نقشی که اروپا در تمدن بشری داشته و این قاره محل شروع دو جنگ جهانی خانمانسوز بوده و دوران سیاهی را پشت سر گذرانده اند، این کشورها امروزه فکر می‌کنند که در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته‌اند.

اروپا به دنبال ایفای نقش خود درصحنه بین‌المللی است و چه ترامپ در اداره کاخ سفید بماند و چه بقیه سیاستمداران آمریکائی بخواهند همین مسیر وی در مقابله با اروپا را طی کنند، شکاف بین ایالات‌متحده و اروپا با وضعیت فعلی بیشتر خواهد شد و این محلی است که برای یارگیری و ایجاد اجماع بین المللی علیه سیاستهای یکجانبه گرائی و تداوم سلطه آمریکا بر مقدرات جهانی باید استفاده نموده و جهان را به سمت ایجاد توازن بیشتر برای تحقق روابط عادلانه بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه یا شمال و جنوب هدایت کرد. اروپا بطور عام و آنگونه که مکرون در سخنرانی چندی پیش خود بیان کرد چین قدرت برتر اینده و روسیه عنصری تاثیر گذار خواهد شد و لذا اروپا به نظر میرسد به سمت ایجاد توازن بین این دو و آمریکا حرکت خواهد کرد و ما نیز باید کلیه تحرکات خارجی و روابط بین المللی خویش را در تصویر بزرگ این تحولات تنظیم کنیم تا از روند تحولات و جابجائیهای بین المللی عقب نمانیم.

310 310

کد خبر 1319091

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =