مذاكرات اسلام آباد

۱ نفر
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۳
لاریجانی؛ آفتاب دیروز و کیمیای امروز

قالب‌های شناختی هر فرد بر اساس میزان اثربخشی و تأثیرگذاری محیطی امکانپذیر است. مردان بزرگ تاریخ کسانی بودند که از قابلیت لازم برای تغییر محیط پیرامون برخوردار بوده و همواره تلاش داشته‌اند تا سطح جدیدی از دگرگونی محیطی و پارادایمیک را شکل دهند.

محور اصلی تفکر این افراد، انگاره‌های معطوف به کنش انسانی بوده است. افرادی همانند ادیسون، مادام کوری و بیسمارک در زمرۀ پژوهشگران و کارگزاران اثربخش در نظام جهانی محسوب می‌شوند. هر یک از افراد یاد شده توانستند نشانه‌هایی از صلح‌سازی، توسعۀ اقتصادی و سلامت گروه‌های اجتماعی را به ارمغان آورند.

در ساخت سیاسی و اجتماعی ایران نیز مردان بزرگی وجود داشته‌اند که علیرغم قضاوت‌های تاریخی افراد غرض‌ورز، نقش مؤثری در روند صلح‌سازی، امنیت و توسعۀ اجتماعی ایران داشتند. محمدعلی فروغی ملقب به «ذکاء الملک» را می‌توان در زمرۀ این گروه از کارگزاران سیاسی ایرانی دانست. فروغی علیرغم آن‌که استادی برجسته و کارآمد در حوزۀ اندیشه و فلسفۀ سیاسی بود، اما توانست انگاره‌های ذهنی نظریه‌پردازان را با سیاست عملی پیوند دهد.

اگر خواسته باشیم تحلیلی دقیق دربارۀ حکمت نظری و عملی شهید علی لاریجانی ارائه دهیم، طبعاً می‌توان نامبرده را مرد موازنه‌ساز معادلۀ قدرت در ساختار پرتلاطم ایران دانست. ایران پس از انقلاب اسلامی، دوران پر فراز و نشیبی را سپری کرد. انقلاب‌های سیاسی عموماً از عصر خِرد عبور کرده و وارد عرصۀ خشونت و منازعۀ پایان‌ناپذیر گروه‌های رقیب می‌شود. تمامی نظریه‌پردازان انقلاب به این موضوع واقف هستند که هرگونه تغییرات ساختاری قدرت، زمینۀ گسترش بحران‌های پرمخاطرۀ اجتماعی را به وجود می‌آورد.

«آلکسی دو توکویل» کتاب تاریخی خود دربارۀ تحولات انقلاب را با عنوان «انقلاب فرانسه و تحلیل رژیم پیشین» منتشر نمود. توکویل در این کتاب تلاش نمود تا تفسیر دقیقی از نقش شخصیت‌های اثرگذار در روند تحولات انقلابی را مورد بررسی قرار دهد. به همان گونه‌ای که «کرین برینتون» برای هر دوران تحول انقلابی، شخصیت‌ها و الگوهای متمایز شده‌ای را برجسته می‌ساخت. همواره نشانه‌هایی از پیوند و درهم‌تنیدگی ارگانیک بین شکل‌بندی‌های انقلاب، دوران‌های تاریخی تحول انقلابی و شخصیت‌های سیاسی تأثیرگذار بر روند دوران‌های سیاسی پس از انقلاب وجود داشته است. هر شخصیت تاریخی را می‌توان انعکاس ضرورت‌های سیاسی و ساختاری کشورهای در حال تغییر و دگرگونی دانست.

1. انگاره‌های سیاسی و تفکر راهبردی شهید لاریجانی

اندیشۀ سیاسی و انگارۀ راهبردی علی لاریجانی معطوف به سامان‌بخشی «حکمرانی خوب» بوده است. حکمرانی در نگرش لاریجانی، ترکیبی از شکل‌بندی‌های ساختار سیاسی، ویژگی‌های ساخت اجتماعی و چگونگی پیوند حکومت با نهادهای اجتماعی بوده است. بنابراین دغدغه بنیادین لاریجانی را می‌توان پیوند پایان‌ناپذیر ساختار و ضرورت تحول در راستای نیل به حکمرانی مطلوب و مؤثر دانست. نامبرده به این وضوع واقف بود که هرگونه حکمرانی بدون توجه به ضرورت‌های توسعۀ ملی امکانپذیر نخواهد بود. توسعۀ ملی در هر کشوری بیش از آن‌که موضوعی وارداتی و یا تقلیدی باشد، تابعی از قابلیت‌های اثربخش نهادهای فرهنگی، دینی و اجتماعی بوده است.

1۔1. هنجارگرایی تکامل‌بخش

تفکر سیاسی لاریجانی به میزان قابل توجهی از اندیشۀ «ماکس وبر» الهام گرفته است. «وبر» رابطۀ درهم‌تنیدۀ دین، هنجارهای اجتماعی و آموزه‌های سیاسی را در عصرگذار کاتولیسیسم به پروتستانیسم مورد توجه قرار داده و تلاش داشت تا زمینۀ تحول اجتماعی و اقتصادی ایران را در قالب «تفسیرگرایی ساختاری» ارتقاء دهد. کارگزاران و نظریه‌پردازانی که در صدد بهینه‌سازی ساخت داخلی هستند عموماً از سوی گروه‌های رقیب مورد نقد تحلیلی و اتهام سیاسی قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی چگونگی حکمرانی در ایران و فرآیند بهینه‌سازی آن، محور اصلی توجه علی لاریجانی بوده است.

1۔2. نهادگرایی سازنده

در نگرش لاریجانی، چالش‌های حکمرانی در ایران، انعکاس فقدان پیوستار تئوریک و نهادی با سیاست عملی می‌باشد. بر اساس چنین نگرشی، هرگونه نشانه‌های عدم توسعه و تضادهای داخلی ایران ‌نه‌تنها از نظر ساختار حکومت، بلکه از جهت چگونگی روابط نهادهای مدنی و مسئولیت‌پذیری آنان در روند پیشرفت کشور ناشی از کم توجهی به قالب‌های فلسفی منسجم و درهم‌تنیدگی آن با نهادهای اجتماعی و ساخت قدرت سیاسی بوده است. نهادهای سیاسی و اجتماعی ‌نه‌تنها قادر به ایجاد ثبات و تعادل در ساخت اجتماعی می‌باشند، بلکه زمینۀ همبستگی نظم اجتماعی با قالب‌های هنجاری گروه‌های شهروندی را نیز به وجود می‌آورند. بر اساس چنین نگرشی، بسیاری از بحران‌ها و جنبش‌های اجتماعی در شرایطی شکل گرفته و گسترش پیدا می‌کند که موازنۀ بین همبستگی، همکاری و ساختارگرایی به میزان قابل توجهی کارکرد خود را از دست می‌دهد.

1۔3. ساختارگرایی و انسجام‌بخشی کارکردی

ساختارگرایی لاریجانی ‌نه‌تنها در سیاست عملی بلکه در اندیشۀ سیاسی و قالب‌های فلسفی نیز انعکاس داشته است. ساختار به مفهوم کلیت اجتماعی و سیاسی بوده که در سال‌های پس از وستفالیا از آن به‌عنوان «ساخت دولت State» یاد شده است. عبور از ساختار در اندیشۀ سیاسی و حکمت عملی لاریجانی، کاری پرمخاطره برای انسجام اجتماعی و همبستگی عمومی جامعه تفسیر می‌شد. بر اساس چنین نگرشی، فلاسفه و نظریه‌پردازان می‌بایست عامل انسجام‌بخش کشور بوده و تمامی تلاش خود را در جهت بهینه‌سازی پیوندهای درهم‌تنیده ساخت قدرت به کار گیرند.

به همان گونه‌ای که «دورکیم» بر این اعتقاد بود که انسجام‌بخشی اجتماعی و ساختاری در شرایطی حاصل می‌شود که زمینه برای ارتقاء سطح «همبستگی مکانیکی» به «همبستگی ارگانیک» به وجود آید، علی لاریجانی نیز بهینه‌سازی نشانه‌های هنجاری و ادراکی کارگزاران را محور اصلی تفکر سیاسی خود قرار داده و بر ضرورت فراگیر برای درهم‌تنیدگی جامعه، نیروهای اجتماعی و نظام سیاسی تأکید داشته است. نادیده گرفتن چنین نشانه‌هایی، عامل اصلی ظهور بحران و تضادهای سیاسی تلقی می‌شد.

1۔4. چندجانبه‌گرایی نخبه‌گرا

انگارۀ جمع‌گرا محور اصلی مدیریت سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی محسوب می‌شود. در نگرش لاریجانی، هرگونه سکتاریسم و گروه‌گرایی ‌نه‌تنها منجر به افزایش تضادهای درون ساختاری می‌شود، بلکه زمینۀ گسترش بحران را نیز فراهم می‌سازد. مدیریت علی لاریجانی در مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی مبتنی بر چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های فراگیر با بسیاری از گروه‌های رقیب سیاسی بوده است. جمع‌گرایی در چنین تفکری تأثیر قابل توجهی در ثبات و نهادگرایی به‌جا می‌گذارد.

هرگاه تفاوت‌های سیاسی در فضای کنش تعاملی کارگزاران و نهادهای اجتماعی در وضعیت ثبات، تعادل و پویایی قرار نگیرد، در آن شرایط طبیعی است که جامعه به گونۀ مرحله‌ای رادیکالیزه شده و در هر دوران تاریخی؛ «امر سیاسی» بر ضرورت‌ها و «امر اجتماعی» غلبه پیدا می‌کند. افزایش تضادهای سیاسی و جناحی از سوی کارگزاران به مفهوم نادیده گرفتن نیازهای ساختاری بوده است. عبور از رادیکالیسم در شرایطی حاصل می‌شود که ساخت دولت بتواند از قابلیت لازم برای پاسخگویی برخوردار باشد.

2. حکمت عملی شهید لاریجانی

لاریجانی به همان گونه‌ای که اهل فلسفه و اندیشۀ سیاسی بود و حکمرانی را در عقلانیت سیاسی سازنده جستجو می‌نمود، در صدد بود تا همانند افلاطون، رابطۀ درهم‌تنیده بین حکمرانی و فلسفه ایجاد کند. نشانه‌هایی از اندیشۀ «فیلسوف شاه افلاطونی» در انگارۀ سیاسی و الگوی حکمرانی لاریجانی وجود داشت. در حوزۀ اجرایی برای کسانی که از ابتکار عمل و اندیشۀ سیاسی مبتنی بر نوآوری برخوردار بودند، احترام و جایگاه قائل بود.

شهید لاریجانی بر ضرورت‌های «تناوب نخبگان» تأکید داشت و آن را در زمرۀ موضوعاتی می‌دانست که زمینۀ لازم برای عدالت در حکمرانی را امکانپذیر می‌سازد. بر اساس چنین انگاره‌ای، عدالت در حکمرانی مربوط به شرایطی است که الگوی کنش تعاملی و ارتباطی بین حکومت و کارگزاران دارای ابتکار عمل حاصل شود. سخن نو مربوط به انگاره و آموزه‌ای بود که بتواند بخشی از مشکلات سیاسی و اجتماعی کشور را برطرف نماید.

حکمرانی در شرایطی از اصالت برخوردار است که با عدالت و کارآمدی همراه باشد. در چنین شرایطی است که ساختار سیاسی از عرصۀ قدرت نمادین خارج شده و قدرت به عنوان نرم‌افزار اندیشه و کنش الگویی منجر به ارتقاء سطح همبستگی جامعه و حکومت می‌شود. حکمرانی می‌بایست بحران را مدیریت کند، نوآوری را جایگزین ادبیات و الگوهای تکراری نماید و زمینۀ لازم برای بهینه‌سازی ساخت اجتماعی قدرت را فراهم آورد. تحقق چنین نشانه‌هایی نیازمند حکمرانی بر اساس عدالت، پاسخگویی، چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های متوازن جامعه، نخبگان و ساخت اجتماعی بوده است.

2۔1. عدالت و پاسخگویی سیاسی

عدالت دارای ابعاد و نشانه‌های متنوعی در فلسفه و حکمرانی سیاسی می‌باشد. عدالت در اندیشۀ اجتماعی و فلسفۀ سیاسی لاریجانی در شرایطی حاصل می‌شد که زمینه برای تحقق برخی از انگاره‌های مربوط به پاسخگویی حکومتی به موازات آزادی اجتماعی فراهم شود. نشانه‌های آزادی اجتماعی در حوزۀ حکمرانی شامل آزادی بیان، آزادی احزاب، تشکل‌ها و اجتماعات می‌باشد. واقعیت آن است که اگر چنین انگاره‌هایی در عرصۀ حکمرانی بازتولید شود، طبیعی است که زمینه برای ثبات سیاسی در نظم حکومتی به وجود می‌آید.

بخش دیگری از اندیشۀ حکمرانی لاریجانی ارتباط مستقیم با نشانه‌هایی از ثبات سیاسی دارد. اگر حوزۀ حکمرانی از سازوکارهای مبتنی بر خشونت استفاده نماید، امکان تحقق عدالت و تعادل از بین می‌رود. چنین رویکردی با برخی از اندیشه‌های فوکو پیوند یافته است. فوکو بر این اعتقاد بوده است که اگر امر حکومت مبتنی بر اجبار و در قالب ارادۀ فردی باشد، در آن شرایط حوزۀ سیاست از عرصۀ نهادی خارج شده و به سلطه تبدیل خواهد شد.

نظم سیاسی بر اساس پاسخگویی می‌تواند زمینۀ لازم برای عدالت اجتماعی را فراهم آورد. شهید لاریجانی به این موضوع باور داشت که «در نظام اسلامی عدالت اجتماعی در زمرۀ مهم‌ترین ارکان تحقق حکومت خواهد بود. عدالت اجتماعی با رشد و توسعۀ ملی پیوند پیدا می‌کند. عدالت اجتماعی نیازمند اقتصادی است که منجر به افزایش ثروت عمومی شود. طبیعی است که در چنین شرایطی عدالت اجتماعی رابطۀ درهم‌تنیده با حقوق طبیعی گروه‌های شهروندی خواهد داشت. محور اصلی عدالت اجتماعی را موضوعاتی از جمله موازنه و مشارکت عامه شامل می‌شود. مشارکت با انحصار و تقلیل‌گرایی تفاوت و تمایز فراگیری دارد».

2۔2. دولت مقتدر و حاکمیت قانون

بخش دیگری از عدالت در اندیشۀ حکمرانی لاریجانی معطوف به «حاکمیت قانون» است. بر اساس چنین نگرشی، حکمرانی امری نهادی خواهد بود. دولت می‌بایست از قابلیت لازم برای تنظیم امور اجتماعی در قالب سیاست‌ها و مقررات استفاده نماید. هرگاه حاکمیت قانون حاصل شود، زمینه برای مهار فساد و بی‌عدالتی فراهم خواهد شد. عدالت مربوط به شرایطی است که ساخت اجتماعی بتواند موازنۀ اقتصادی، اجتماعی و ارتباطی را با لایه‌های مختلف جامعه به وجود آورد. هرگونه موازنه به گونۀ اجتناب‌ناپذیر زیرساخت‌های پیشرفت اقتصادی و فناوری را فراهم می‌آورد.

نفوذ افراد قدرتمند اقتصادی در شرایطی حاصل می‌شود که رانت‌گرایی در دستور کار قرار گیرد. لاریجانی در تبیین حکمرانی به این موضوع اشاره دارد که رانت در مجموع برای تمامی مردم و ساخت سیاسی بی‌فایده و پر هزینه است. هرگاه رانت محور اصلی حکمرانی قرار گیرد، در آن شرایط نظام سیاسی و اقتصادی دچار فساد و فرسایش می‌شود. عبور از چنین شرایطی نیازمند شوک اجتماعی، جنگ و یا انقلاب سیاسی خواهد بود. رانت به مفهوم برتری معنایی و ساختاری بوده که رابطۀ بین ساخت اجتماعی و سیاسی را از بین می‌برد.

نتیجه

ویژگی اصلی شهید لاریجانی را می‌توان در قابلیت‌های تئوریک و انگاره‌هایی دانست که نظریۀ حکمرانی را با توسعۀ ملی پیوند می‌دهد. توسعه در شرایطی حاصل می‌شود که عدالت اجتماعی و اقتصادی در حوزۀ حکمرانی به وجود آید. به هر میزان نظام‌های سیاسی از قابلیت بیشتری در امر حکمرانی برخوردار باشند، به سرمایه اجتماعی مازاد و فراگیر نایل می‌شوند. کشوری که سرمایۀ اجتماعی خود را از دست می‌دهد، به مفهوم آن است که دارای ناکارآمدی در حوزۀ مدیریت و ساختار بوروکراتیک خواهد بود.

بوروکراسی عموماً مانع عوام‌گرایی بوده و نیازمند همبستگی ساخت اجتماعی با عرصۀ قدرت سیاسی و حکمرانی می‌باشد. اگر عرصۀ حکمرانی قادر به همبسته‌سازی ساخت اجتماعی و نهادهای حکومتی نباشد، طبیعی است در آن شرایط نمی‌تواند زمینه‌های نوآوری و ابتکار عمل را فراهم آورد. نظام‌های سیاسی هوشمند قادر خواهند بود تا قدرت را از حوزۀ سخت خود به عرصه‌های اقتصادی، فناوری و نشانه‌های کنش هنجاری ارتقاء دهند. در چنین شرایطی نظم سیاسی به ثبات و حکمرانی با عدالت پیوند می‌یابد.

*منتشرشده در کتاب "بنده خدا" تالیف رسول جعفریان و محمدمهدی معراجی

1717

کد مطلب 2216603

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =

آخرین اخبار