انگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت به امید پیروزی واقعی نه در جنگ، که بر جنگ!

هر دوی ما در سال هزار و سیصد و شصت و پنج در شبه جزیره فاو در عراق بوده‌ایم. یکی آن سوی خاکریز و دیگر این سو.

هر دو با تفنگ‌هایی یکدیگر را می‌پاییدیم و شاید تهدید هم می‌کردیم. علی چهار سال بعد از آن تاریخ به دبی مهاجرت می‌کند و پس از چند سال از آنجا به کپنهاک. من اما در سال هشتاد و پنج به پشتوانه محمد مهدی عسگرپور، نخستین سمپوزیوم بین‌المللی مجسمه‌سازی تهران را راه‌اندازی می‌کنم.
طرح علی جبار حسین، برای ساخت مجسمه در سمپوزیوم تهران، توسط داوران (پرویز تناولی، عباس کیارستمی، داریوش شایگان، ابراهیم دینانی و یوآف دارش) پذیرفته می‌شود. در پایان برگزاری  بیست و یک روزه  آن سمپوزیوم مجسمه سازی، مجسمه علی، برگزیده نخست هیات داوران (رضا یحیایی، مهدی حجت، دومنیک تینو، رابرت سی مورگان، یانگ شو آیانگ) می‌شود و سی هزار دلار جایزه می‌گیرد.

سال بعد نیز علی برای شرکت در سمپوزیوم نقاشی عدالت، بزرگداشت زادروز امام علی به تهران می‌آید و از جمله هنرمندان مهمان موزه امام علی می‌شود. حالا ما بی آگاهی از گذشته‌مان با یکدیگر انس و الفتی داریم. شبی برای مصاحبه در شبکه عرب زبان ایران، عازم آنتن سیما هستیم.

علی جباری 

من از گذشته‌ام می‌گویم اما علی فقط شنونده است. پس از پایان برنامه که از استودیو صدا و سیما خارج می‌شویم، علی از من زمان حضورم را در فاو جویا می‌شود. وقتی پاسخ می‌دهم لبخندی می‌زند و می‌گوید ما خیلی وقت است همدیگر را می شناسیم و ادامه می‌دهد او هم در همان منطقه از خاکش دفاع می‌کرده است. دوسال بعد از آخرین حضورش در ایران، من برای بار سوم، علی را برای آموزش مجسمه‌سازی با سنگ، به هنرجویان ایرانی گالری آریا، دعوت به همکاری می‌کنم. این عکس خاطره همان دیدار آخر است که علی و من نه با سلاح و در مقابل هم که با هنر در کنار هم در حریم خانه من شام می‌خوریم.

۵۷۲۴۵

کد خبر 1357107

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =