۲۳ نفر
۲۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۱:۱۴
خاطرات روزهای کرونایی؛ به آقای جهانگیری گفتم من پاستور نمیام!

در روزهای قرنطینه خود ساخته کرونایی، خاطراتم را نوشته ام که قسمت دوازدهم را می خوانید:

پنجشنبه ۲۲ اسفند:
قبرستان‌ها را در پنجشنبه آخر سال تعطیل کردند. کار خوبی است. یادتان نرود برای رفتگان این خاک فاتحه بخوانید. امروز شنیدن خبر فوت کرونایی خانم عفت موسوی، همسر مبارز  آقای محمدی گرگانی و مادر خانم احمد آقای زید آبادی خودمان، خیلی تلخ بود.
میگم حالا که همه باهم مهربون شدیم، کسی هم بیرون نمیره که اغتشاش کنه. همه هم تو خونه‌ها حوصلشون سر رفته. آمد نیوز هم که نیست. میشه این تلگرام و یوتیوب و توییتر را باز کنند؟ من یکی قول می‌دهم فقط توییت‌های مسئولان کشور را بخونم و از یوتیوب هم سحنرانی‌های آقای رحیم پور ازغدی را  ببینم. بقیه هم قول میدن با نامحرم چت نکنند.
آقای وزیر جوان، دست شما نیست ولی یه دور بروید زیر خمش. بلکه اثر کرد. الان وقتشه‌ها.
صبحی خواب دیدم آقای جهانگیری می‌خواست با هم یک قرار ملاقات بگذاریم. توی خواب گفتم من نمیام پاستور. تو سعدآباد باشه. گفت بیا یک خبرایی برات دارم. امروز تلفن زدم جواب نداد. خوشحال شدم که خبر کرونایی شدنش را دفترش تکذیب کرد. فارس دیروز زده کرونا دارد. الهی سلامت باشد.  حالا تو این هیر و ویر با  من چی کار داشت یعنی؟
همش توی سرِ مال داخلی نزنید. دیروز یهودیان الخلیل مراسم مفصلی برگزار کرده‌اند و گفته‌اند توکل بر خدا، چون الخلیل شهر مقدسی است، خدا ما را از خطر کرونا محفوظ نگه می‌دارد.
آدم عصبانی میشه از بس خیابان‌ها شلوغه. اصلا ما که همه کارهامون به کوری چشم دشمنه،  ببینید ایتالیا  خلوته. تهران شلوغه. البته روم به دیوار. من بیرون نرفتم. تو بی بی سی خونه همسایه دیدم. کو مشت محکم ما به دهان دشمنان؟
خانم یکی از دوستانم نوشت بالاخره رفیقتان امروز از زندان آمد. سیاسی بودها. نوشتم بهش بگید نه منو ببر به خونتون نه بیا به خونه ما.
 امروز یک کار مهم کردم. ۵ ساعت سراغ موبایل نرفتم. کلی از کتابی رو که دستمه خوندم. سریال بریکینگ بد را هم به سیزن سومش رسیدم. لذتی که در کنار گذاشتن موبایل هست، در مصافحه و معانقه ایام کرونا نیست. از من گفتن.
نوشته بودند، حواستان به فرودگاه‌های شمال باشد. ماهان یواشکی مسافر نزند به مقصد شمال.
زنگ زدم منزل اقای خاتمی. خانمش گوشی را برداشت.می خندید. گفتم چرا می خندید؟ گفت شما چرا تلفن زدید؟ دوتایی می خندیدیم . اقاای خاتمی در این وسط گفت من زنده ام. یک سرفه هم نکردم. گفتم توی خاطرات شبانه ام مینویسم.
تافردا.

* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده . ۲۲ اسفند ۱۳۹۸

کد خبر 1364172

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =