پیرمحمد ملازهی مهمان کافه خبر بر این باور است که ماجرای بن لادن برای آمریکا ثابت کرد که پاکستان حامی تروریسم است و نه تنها توانایی مبارزه با ترور را ندارد بلکه گویا از اراده و نیت آن نیز برخوردار نیست .

زهرا خدایی:

بیش از سه هفته از مرگ اسامه بن لادن، رهبر القاعده می گذرد و پاکستان تاکنون صحنۀ چندین عملیات انتحاری بوده که به گفتۀ اعضای القاعده، به خونخواهی از مرگ بن لادن صورت گرفته است.از سویی فضای بی اعتمادی و تنش میان واشنگتن و اسلام آباد از یک سو و همچنین بی اعتبار شدن ارتش پاکستان در پی کشته شدن بن لادن از سوی دیگر این سوال را به اذهان متبادر می سازد که آمریکا چه برنامه ای را برای این کشور بحران زده در سر دارد.هرچند بسیاری از ناظران و کارشناسان تحولات اخیر پاکستان را در ارتباط مستقیم با آیندۀ افغانستان می بینند، اما در هر حال آنچه مسلم است، این است که پاکستان برای آمریکا دیگر پاکستان سابق نیست و همین مسئله بدون شک بر سیاست های آتی دولت آمریکا نیز تأثیر خواهد داشت. مسائل اخیر پاکستان را در کافه خبر با پیرمحمد ملازهی بررسی کردیم. ملازهی بر این باور است که ماجرای بن لادن برای آمریکا ثابت کرد که پاکستان حامی تروریسم است و نه تنها توانایی مبارزه با ترور را ندارد بلکه گویا از اراده و نیت آن نیز برخوردار نیست و همین مسئله بدون شک بر سیاست های آتی دولت آمریکا تأثیر خواهد گذاشت.

آیا واقعاً شخصی که در عملیات آمریکایی ها کشته شد، بن لادن بود؟
واقعیت اینست که در این موضوع ابهامات زیادی وجود دارد و حتی بسیاری به واقعی بودن این عملیات شک کرده اند ولی به هر حال اطلاعاتی که آمریکایی ها منتشر کرده اند و واکنشی که دولت پاکستان و ارتش این کشور به این مسئله نشان دادند نشان می دهد که این موضوع درست است و بن لادن کشته شده است.

چطور می توان پذیرفت که بن لادن در کنار گوش ارتش پاکستان پناه گرفته بوده و از آن بی خبر بوده است؟
در اینجا اطلاع دولت و ارتش باید مورد بررسی قرار گیرد و این ها را باید از یکدیگر جدا کرد. باور من براین است که دولت زرداری در جریان حضور اسامه بن لادن در ابوت آباد نبوده است و حتی چهار ساعت بعد از عملیات و با تلفنی که از سوی اوباما به زرداری می شود از این قضیه مطلع می شود. لذا دولت پاکستان قطعا نه در جریان حضور بن لادن بوده و نه در جریان عملیات آمریکایی ها. اما درمورد ارتش پاکستان این موضوع متفاوت است. بدون شک اما آی اس آی از حضور بن لادن در ابوت آباد مطلع بوده است و حتی محرز است که خود آنها بن لادن را در آنجا اسکان داده بودند. اما در خصوص علمیات صورت گرفته باید گفت که آی اس آی از آمریکا رودست خورد و این ضربه سختی به اعتبار آنها بود که نه تنها برای آنها بلکه در مجموع برای کشور پاکستان بسیار تعیین کننده است. از این جهت که پاکستان همواره به شکل رسمی و غیررسمی، حضور سران القاعده و طالبان را در خاک خود انکار کرده و همواره مدعی بود که طالبان و القاعده در مناطق مرزی و پشتون نشین حضور دارند.

بنابراین ادعای آی اس آی مبنی بر بی اطلاعی از محل اختفای بن لادن بی اساس است.
قطعا. بن لادن در 60 کیلومتری اسلام آباد و در یک منطقه نظامی کشته شد.منطقه ای که در آن افراد غیرنظامی حضور ندارند و بزرگترین پادگان آموزشی ارتش پاکستان در آن قرار دارد.تمام ساکنان ابوت آباد ژنرال های بازنشسته ارتش و نظامیان سابق پاکستان هستند.در منطقه ای که از 25 کیلومتری آن گیت های حفاظتی قرار دارد و ورود و خروج افراد کنترل می شود. باورکردنی نیست که بگوییم آی اس آی از حضور بن لادن در چنین محلی اطلاع نداشته است. چطور امکان دارد که بن لادن در این منطقه نظامی سکونت داشته باشد و آی اس آی از آن مطلع نباشد.

شما گفتید آمریکا به آی اس آی رودست زده است. چه اهدافی از این دور زدن متصور بوده است؟
به اعتقاد من آمریکا ای اس ای را دور زده است تا به آنها ثابت کند که در راه مبارزه با القاعده و تروریسم صادق نیستند و سیاست دوگانه ای دارند. به این معنا که از یک طرف سالیانه میلیاردها دلار پول از آمریکا به بهانۀ مبارزه با تروریسم می گیرند و از طرف دیگر به سران ترور پناه می دهند. این مسئله از چندین زاویه و برای چندین بازیگر منطقه ای و فرامنطقه ای مهم است. برای سازمان القاعده و آینده آن، برنامه های بعدی آمریکا، ساختارهای نظامی و ارتش پاکستان و همچنین افغانستان و هند.

با این همه عدله کارشناسانی که می گویند بن لادن از قبل کشته شده بود نیز بسیار زیاد است. خصوصا اینکه امریکایی ها حاضر نشدند جنازه او را نشان دهند.
در کل جهان تردید های زیادی درباره این موضوع وجود دارد. کسی به درستی نمی داند که آمریکایی ها چگونه عمل کرده اند.هنوز ابهاماتی وجود دارد مبنی بر اینکه آیا بن لادن قبلا کشته شده و حالا زمان مناسب برای اعلام آن فرا رسیده بو و یا اینکه واقعا در عملیات آمریکایی ها کشته شده است. در هرحال ابهامات وجود دارد و آمریکایی ها تاکنون اطلاعات قانع کننده ای در اختیار افکار عمومی قرار نداده اند. اما موارد اعلام شده از سوی آمریکا، همه واقعیات نیست و قطعا اطلاعات بیشتری در اختیار آمریکایی ها هست. مضاف براینکه همه این عدله هایی که شما می گویید نیز نمی توانند به درستی ثابت کنند که کسی که در ابوت آباد کشته شد بن لادن نبوده است.

با این اوصاف آیا پاکستان بازنده اصلی این موضوع بود؟
بله این حرف درستی است. واقعیت آنست که آمریکایی ها دولت پاکستان را عملا در یک دوراهی قرار دادند به این معنا که اسلام آباد یا باید سیاست یکدستی را در پیش بگیرد و سیاست اعمالی و اعلامی خود را در یک جهت و آنهم در مسیر مبارزه با تروریسم قرار دهد و یا اینکه آمریکایی ها خود به شکلی که بن لادن را کشتند وارد عمل خواهند شد و دیگر اعتبار و حق حاکمیتی برای این کشور قائل نخواهند شد. هردو حالت برای پاکستان شکننده است به این معنا که اگر پاکستان مبارزه با القاعده و تروریسم را بپذیرد با دو مشکل جدی روبرو خواهد شد. اول رادیکال های اسلامی برون مرزی است که شامل القاعده و طالبان می شوند و منشا عربی-افغانی، ایگوری، ازبکی و چچنی دارند و باید با همه آنها درگیر شود و دوم در درون کشور خود با رادیکال های اسلامی روبرو خواهند شد که چنین مبارزه ای را با برادران مسلمان خود آن هم به دستور آمریکا نمی پذیرند. به عبارتی آمریکا، پاکستان را در شرایطی قرار داده که دیگر راهی جز تصمیم گیری قطعی ندارد.

به نظر شما ارتش پاکستان چه خواهد کرد؟
ژنرال های ارتش پاکستان بارها با این بحران ها روبرو شده اند و راه حلی برای آن پیدا کرده اند.مثلا در زمان بوش پسر، آمریکا پاکستان را تهدید کرد که در صورت عدم همکاری، مورد حمله نظامی قرار می گیرد.در آن مقطع ژنرال های ارتش گزینه کم خطر را انتخاب کردند.در ظاهر اعلام کردند که با آمریکا همکاری می کنند اما در خفا سیاست دوگانه را در پیش گرفتند و به طالبان و القاعده نیز کمک می کردند و این فرصت را برای طالبان و القاعده که از آمریکا در جنگ 2001 شکست خورده بودند، فراهم کردند تا در مناطق قبائلی، بلوچستان و وزیرستان پناه بگیرند.

آیا آمریکا از این سیاست دوگانه پاکستان اطلاع نداشت؟
آمریکایی ها این مسئله را می دانند اما آنها هم دستشان خیلی باز نیست و مجبورند بازی پیچیده ای خود را با پاکستان ادامه دهند. با این همه نیاز بود تا به پاکستانی ها این موضوع ثابت شود تا دیگر بهانه ای برای فرار از مسئولیت نداشته باشند. پاکستان هم از محدودیت های آمریکا باخبر است.واقعیت آنست که آمریکا نمی خواهد به عنوان یک کشور شکست خورده از افغانستان بیرون برود. استراتژی اوباما اینست که به عنوان کشور پیروز از افغانستان خارج شود.آمریکا و ناتو آماده پذیرش شکست مشابه شوروی سابق در افغانستان نیستند.شاید با گذشت زمان مجبور به پذیرش شکست شوند اما هم اکنون آمریکا می خواهد با پیروزی از افغانستان بیرون برود. بنابراین هر تدبیری را برای همراه کردن پاکستان با خود به کار خواهند برد. اولویت اصلی آمریکایی ها در شرایط کنونی اینست که ارتش پاکستان را مجبور کنند که با گروههای افراطی اسلامگرا مثل طالبان برخورد قاطعی کند و آن هفت منطقه قبائلی را که در دست آنهاست پس بگیرد.

این مناطق شامل چه بخشهایی است؟
هفت منطقه ای که هر کدام در دست شاهزاده ای است و برای خود حکومتی مستقل دارند و از قدیم الایام یعنی از دوران انگلیسی ها در آنجا حضور داشته اند.به لحاظ ظاهری و اداری این مناطق در دست اسلام آباد است اما کنترلی بر نحوه مدیریت آنها ندارد. این مناطقع عبارتند از اورکسی ، خیبر، وزیرستان شمالی، وزیرستان جنوبی، سوات و دو منطقه دیگر. اینها مناطقی است که طالبان در آن حضور دارند. اگر آمریکایی ها بتوانند ارتش پاکستان را مجبور کنند که مسئولیت سرکوب گروههای افراطی را به عهده بگیرند برای آمریکا ایده آل خواهد بود اما اگر موفق به اجرای این طرح نشوند به سیاست خود ادامه خواهند داد و چه بسا ترورها را ادامه دهند و مثلا در آینده ملا عمر را ترور کنند.این احتمال وجود دارد که با ادامه این روند طالبان چاره ای جز مصالحه با دولت کرزی نداشته باشند.

این مسئله برای پاکستان چه عواقبی خواهد داشت؟
این مسئله می تواند حاکمیت ملی پاکستان را به خطر بیندازد.ممکن است پاکستان وارد یک جنگ داخلی طولانی مدت میان رادیکال ها و دولت شود. در صورتی که پاکستان نتواند خود را با واقعیات جدید آمریکا هماهنگ کند، احتمال اینکه ارتش امریکا عملیات خود را از بخش هوایی به زمینی توسعه دهد زیاد خواهد بود و اگر این اتفاق بیفتد پاکستان تجزیه خواهد شد و در این میان افغانها نیز ادعای خود را در خصوص اراضی مورد دعوی با پاکستان طلب خواهند کرد.

اختلافات مرزی افغانستان و پاکستان بر سر کدام مناطق است؟
دو ایالت پختونخواه، یا سرحد سابق و همچنین ایالت بلوچستان به اضافه مناطق قبائلی همچنان مورد ادعای افغانستان است.افغانها خط دیوراندی که در زمان امیر عبدالرحمن خان با نیروهای انگلیسی امضاء شد، در هیچ مقطعی به رسمیت نشناختند و در کنار این دوایالت افغان ها ایالت سند را هم مطالبه کرده اند چرا که در زمانی که این توافقنامه امضا شد سند بخشی از بلوجستان بود. استناد افغانها توافقی است که بین نصیر خان اول و احمدخان-شخصی که استقلال افغانستان را رسمی کرد- است.چون این دو نفر فرماندهان نادرشاه بودند که دهلی را تصرف کردند. وقتی نادر شاه به قتل رسید بخشی از دارایی هایش از جمله بلوچستان را احمدخان در اختیار گرفت و نادرشاه به خاطر همکاری بلوچ ها در جنگ هندوستان، ایالت بلوچستان را در اختیار خانواده نصیرخان قرار داده بود. این توافق از دید افغان ها به این معنی است که همه مناطقی که در اختیار خان کلات بوده اند جزء افغانستان است.

موضع افغانستان و شخص کرزی در خصوص سیاست آمریکا در مبارزه با تروریسم و برخورد با پاکستان چیست؟
کرزی به صراحت در پارلمان این کشور اعلام کرد:"آمریکا بیهوده در روستاهای افغانستان به دنبال تروریسم می گردد، تروریسم در پاکستان است و صدور تروریسم به کشورهای مختلف از پاکستان و زیر نظر آی اس آی سازماندهی می شود." هندیها هم دقیقا همین ادعا را دارند.هندیها بارها به آمریکایی ها اعلام کرده اند که جنگ در افغانستان بیهوده است و همچون روس ها نتیجه ای جز شکست در انتظار آمریکا نیست.هندیها هم دقیقا نظر کرزی را دارند. وجود بن لادن در پاکستان اظهارات هند و افغانستان را ثابت کرد و هم اکنون اتحادی میان هند، افغانستان و آمریکا علیه پاکستان در حال پدید آمدن است.هر چند آمریکا در حد انتظارات هند و افغانستان در پاکستان عمل نخواهد کرد ولی در مجموع پاکستان جایگاهی را که قبل از قتل بن لادن داشت دیگر در آمریکا ندارد و مانند یک مظنون حامی تروریسم به آن نگاه می شود. در نظر آمریکایی ها، پاکستان توانایی و ارادۀ مبارزه با تروریسم را ندارد و آنها باید خود مستقیما وارد عمل شوند. به عبارتی حاکمیت ملی پاکستان برای آمریکا از دست رفته و این خطربزرگی برای آنهاست.

به اعتقاد شما پاکستان چه پاسخی برای این رفتار خود دارد؟
تصور من اینست که ارتش پاکستان با توجه به تجریبات گذشته بازهم تسلیم آمریکا خواهد شد ولی در پشت پرده راههای دیگر را نیز بررسی می کند و چه بسا همان رویه مخفیانه را ادامه بدهند.این احتمال وجود دارد که ارتش پاکستان به زودی با حمایت مالی و تدارکی آمریکایی ها ساختار قدرت قبیله ای را در مناطق قبائلی برهم بزند و در همان مناطق مستقر شود. پاکستان پیشتر نیز همین کار را کرده بود. یعنی در حملاتی، سوات را گرفته بود اما به محض عقب نشینی، طالبان دوباره منطقه را به تصرف خود درآورده اند.من فکر می کنم پاکستانی ها بین دو انتخاب بد و بدتر گرفتار شده اند و این احتمال وجود دارد که انتخاب بد را بپذیرند و تا حدی برای کنترل اوضاع تسلیم همکاری با آمریکایی ها شوند اما قدرت مانورشان پایین است. آمریکایی ها زمانی رضایت خواهند داد که در کنار تغییر ساختارهای منطقه ای، تغییراتی در ساختار آی اس ای نیز پدید آید و این سازمان امنیتی به گونه ای طراحی شود که دیگر سیاست دوگانه ای نداشته باشد. این تلاش آمریکاست اما اینکه چقدر موفق شوند معلوم نیست.آمریکا همچنین در تلاش است که ساختار ارتش را هم به گونه ای تغییر دهد که امکان کودتا در این کشور از سوی نظامیان وجود نداشته باشد.

با این اوصاف پاکستان چه راههایی را پیش رو دارد؟
پاکستان در وهلۀ اول باید گروههایی را که آمریکا و هند آنها را ترویستی و جهادی می دانند تحت کنترل درآورد، از جمله ارتش طیبه، جیش محمد و مجاهدین کشمیری. حرکت دوم اینست که پاکستان، طالبان را تشویق کنند تا با کرزی آشتی کنند و به دولت بپیوندند. بدین ترتیب آمریکایی ها خواهند توانست طرح پترائوس مبنی بر واگذاری ایالت های شرقی و جنوبی به طالبان (مناطق پشتون نشین) را اجرایی کنند و سهمی از قدرت مرکزی را نیز به طالبان واگذار کنند. بنابراین پاکستان را باید در این شرایط مورد بررسی قرار داد. قتل بن لادن پاکستان را به شدت در تنگنا قرار داده و سبب خواهد شد آنها دست کم به شکل موقت تغییر موضع بدهند.پاکستانی ها باید طوری عمل کنند که بازی به دست آمریکا و هند و افغانستان نیفتد چون آنها به دنبال تجزیه پاکستان هستند و اگر آمریکا روزی وارد مناطق قبائلی شود، دیگر از بیرون رفتن آنها خبری نیست. و هندیها هم ممکن است از آن حمایت کنند. همین الان هم پاکستان به هند مشکوک است که کنسولگری های آنان در جلال آباد، هرات و قندهار از ارتش آزادی بخش خلق بلوچ حمایت می کنند. پاکستانی ها مشکوک اند که این جبهه امکانات مالی خود را از هند دریافت می کند.البته پاکستان به نقاط ضعف خود آگاه است و می داند در صورت قرار گرفتن در جبهۀ رویارویی با آمریکا ، سند مرگ خود را امضا کرده است.

آیا آمریکا واقعا به دنبال تجزیه پاکستان است؟ و این گزینه را روی میز خود دارد؟
من تصور نمی کنم. آمریکایی ها هم به هند نیاز دارند و هم به پاکستان.آمریکا به خوبی به این امر واقف است که در صورت تشدید فشارها بر پاکستان، آنها به سمت چین خواهند رفت و بدین ترتیب معادله را در کل منطقه تغییر خواهند داد.آنها هنوز به این نتیجه نرسیده اند که پاکستان را تجزیه کنند. به نظر من برای آمریکا، پاکستان ضعیف شده در سیاست هایش بهتر از پاکستان قوی و پاکستان تجزیه شده است.هرچند هند انتخاب اول آمریکاست اما این بدان معنی نیست که از پاکستان دست بکشند چرا که آمریکا باید با سیاست توازن مانع از نزدیکی پاکستان به چین شود. مشکل آینده آمریکا براساس قطب بندی های جدید، چین است و آنها باید هوشمندانه در بازی هند و پاکستان و افغانستان، چین را مهار کنند. از سوی دیگر تجزیه پاکستان به قدرتمند شدن هند منجر خواهد شد که در این صورت امریکا با یک چین دیگر در منطقه مواجه خواهد شد که این هم مطلوب آنها نیست.

اگر بپذیریم که ارتش پاکستان مجبور به اطاعت از امریکا می شود و طالبان را به آشتی با کرزی وادار می کند آن وقت آمریکایی ها از افغانستان خارج خواهند شد؟
خیر. آمریکا در افغانستان فقط تغییر وضعیت خواهد داد. به این معنا که طبق پیش نویس های طرح استراتژیک که قرار است میان افغانستان و آمریکا امضاء شود، پایگاههای مطمئنی را در اقصی نقاط افغانستان ایجاد خواهد کرد.آمریکا پنج پایگاه نظامی در شیندند در نزدیکی هرات، شورابک ، قندهار، بگرام و خوست را در درست تأسیس دارند.در این طرح پیش بینی شده که به مقتضای زمان آمریکایی ها هرجا احساس کنند که به پایگاه موقت یا دائمی نیاز دارند می توانند در آنجا پایگاه نظامی تاسیس کنند. اگر پراکندگی جغرفیایی این مناطق را در نظر بگیرید خیلی گویاست، حداقل سه پایگاه آمریکایی ها در ارتباط با ایران است و این بدان معناست که آمریکا با پایگاهها خود قصد کنترل کشورهای منطقه را نیز دارد. با پایگاه نظامی بگرام و مزار شریف قصد کنترل روسیه و آسیای مرکزی و با سایر پایگاهها قصد مهار چین و پاکستان را دارد.بنابراین خروج کامل آمریکا از افغانستان تصور نادرستی است.وارد کردن طالبان به حاکمیت و واگذاری بخشی از قدرت و همچنین مناطق جنوبی و شرقی به آنها نیز بخشی از سیاست های آمریکا خواهد بود.

آیا آمریکا توانایی عملیاتی کردن این طرح را دارد؟

قطعا به این راحتی نیست.  این طرح با موانع بسیار جدی روبروست: اول اینکه طالبان و قوم پشتون تمامیت خواه هستند و همه قدرت را می خواهند. در 300 سال گذشته به جز دو مقطع کوتاه، پشتون ها حاکم بوده اند و همه قدرت در دستشان بوده است.آنها هم تمامیت خواه ایدئولژیک هستند و هم تمامیت خواه قومی. مشکل دوم اینجاست که بقیه قومیت ها( اعم از تاجیک و ازبک ها، هزاره های شیعه مذهب و ..) سهم خود را می خواهند.آنها هم در سایه دخالت نظامی آمریکا در کابل به قدرت رسیده اند. اگر آمریکایی ها از افغانستان بروند طولی نمی کشد که طالبان و تمامیت خواهی قوم پشتون دوباره کابل را فتح خواهد کرد.با این اوصاف جنگ افغانستان تمام شدنی نیست بلکه جغرافیای آن تغییر خواهد کرد. آمریکایی ها این واقعیات را می دانند و برهمین اساس پترائوس طرحی داده است که برای خیلی ها هنوز روشن نیست.

طرح پترائوس دقیقا ناظر بر چیست؟ قدرت گرفتن پشتون ها؟
این طرح می گوید که مسئله افغانستان را تنها در طالبان نباید دید بلکه مسئله را باید در قوم پشتون ارزیابی و تحلیل کرد. او می گوید اگر این مسئله حل شود، مسئله پاکستان،تروریسم و حتی تروریسم بین المللی حل خواهد شد. در طرح پترائوس آمده است: خط مرزی دیوراند را در نظر بگیریم که هیچ کدام از دولت های افغانستان آن را در طول چندین حکومت اعم از سلطنتی، چپ گرا، مارکسیست و طالبان قبول نداشته اند. پاکستان امیدوار بود با حمایت هایی که از ملا عمر کرده بود، وی بتواند این مسئله را حل کند. آخرین حرفی که ملاعمر به ژنرال احمد، فرستاده پاکستان و رئیس آی اس آی گفته بود این بود که مسئله افغانستان مسئله قوم پشتون است و ارتباطی به طالبان ندارد و خط دیوراند هم مسئله قوم پشتون است. طرح پترائوس پیشنهاد می دهد که مسئله قوم پشتون حل شود تا در سایه حل این معضل سایر چالش ها از جمله القاعده و طالبان هم حل شود. او می گوید خط مرزی دیوراند برای قوم پشتون برداشته شود یعنی یک واحد سیاسی به شکل خاصی از مناطق پشتون نشین به وجود آید اما اگر دولت ها خواستند در مناسبات سیاسی خود این خط مرزی را محترم بشمارند اما پشتون ها را یک واحد مجزا و مستقل از ساختاری سیاسی افغانستان و پاکستان حساب کنند.

این به معنی تشکیل کشور جدیدی به نام پشتونستان نخواهد بود؟
طرح پترائوس صراحتا بر این مسئله تأکید ندارد بلکه مدعی است مرزها برای قوم پشتون برداشته شود. اما حقیقت اینست که عملا مرزی وجود نخواهد داشت. پشتون ها همین حالا هم اعتقادی به مرز ندارند و به صورت گروهی از مرز رفت و آمد می کنند و کوچکترین وقعی به مقررات سیاسی و مرزی نمی گذارند. طرح مذکور می گوید که همین مناسبات قومی را به رسمیت بشناسیم و برای پشتون ها مرزی وجود نداشته باشد و مرز تنها برای دولت های اسلام آباد و کابل وجود داشته باشد.

اما چه تضمینی وجود دارد که اگر آنها منسجم و متحد شند خواستار کشور پشتونستان نشوند؟
در واقع پیچیدگی ماجرا از همین جاست. پشتون ها قومی تمامیت طلب، متحد، قبیله گرا و قدرت طلبی هستند. آنها همین حالا هم با یکدیگر منسجم و متحد هستند. چیزی به نام ملیت را نمی شناسند که از جمله مشکلات افغانستان نیز همین است. آنها ابتدا به قبیله خود می نازند بعد به پشتون بودنشان بعد به اینکه افغان هستند یا پاکستانی. تازه عمده آنها خود راافغانی می دانند و معتقد به پاکستان نیستند. ولی ظاهر امر طبق اظهارات پترائوس اینگونه می نماید که آمریکا درصدد تجزیه افغانستان یا پاکستان نیست ام اینکه در آینده ممکن است در عمل در همین مسیر حرکت کنند و خود به خود کشوری به نام پشتونستان به وجود بیاید بحث دیگری است که ممکن است در آن زمان آمریکایی ها از آن حمایت کنند. کما اینکه در حال تهیه الزامات و مقدمات اولیه تأسیس آن هستند.مثلا یک لشگر قبیله ای از پشتون نشینان در پاکستان و یکی در افغانستان به کمک آمریکا و آی اس آی در حال شکل گیری است که منشا تفکرشان یکی است.با کمک این نیروها در آینده شرایط به سمتی پیش خواهد رفت که احتمال تشکیل کشور پشتونستان وجود داشته باشد. اگر در استراتژی آمریکا و به خصوص آخرین سخنرانی اوباما دقت کنید مشاهده می کنید همان استراتژی آمریکا در افغانستان در خاورمیانه نیز در حال اجراست.آمریکایی ها در مقطع جدیدی قرار دارند. یک انقلاب رسانه ای در حال تحقق است و این بسیاری از ساختارهای قدرت در جهان را تغییر خواهد داد.دیگر از رژیم های خاندانی که با نظم انگلیسی- فرانسوی بعد از جنگ جهانی اول به وجود آمده اند خبری نیست و آمریکایی ها درتلاش برای ایجاد شکل جدیدی از نظم هستند.

با این اوصاف بیرون آوردن پشتونستان از دل افغانستان و پاکستان به معنای تجزیه پاکستان است و این یعنی موافقت آمریکا با تجزیه افغانستان، آیا اینطور نیست؟همانطور که اشاره کردید، با توجه به تحولات خاورمیانه بسیاری از ناظران به ایجاد نظم جدید آمریکایی در منطقه اعتقاد دارند، بنابراین تجزیه افغانستان نمی تواند بخشی از آن باشد؟
طرح پترائوس خیلی پیچیده است و یکی از موارد ابهام اینست که چطور این امکان وجود دارد که برای دو دولت مرز وجود داشته باشد اما برای یک قوم وجود نداشته باشد.

بنابراین این طرح چه چیزی را حل می کند؟
به اعتقاد پترائوس این راهکار مسئله قوم پشتون را حل می کند و دیگر برای آنها مرزی وجود نخواهد داشت. چون به اعتقاد وی رادیکالیسم اسلامی و قوم پشتون به یکدیگر پیوند خورده است.همچنین آنها در دو ایالت قدرت خواهند داشت. با این طرح پشتون ها مناطقی از افغانستان و همچنین بخشی از قدرت را در کابل در اختیار می گیرند.یعنی پشتون ها هم در پاکستان و هم در مناطق خودشان حاکمیت خواهند داشت.ذهن راحت تر این مسئله را می پذیرد که همۀ اینها مقدمه تجزیه است.ولی برداشت من اینست که در مقطع کنونی آمریکایی ها تجزیه پاکستان را به نفع خود نمی بینند.چرا که این مسئله برای منطقه هزینه ساز خواهد بود. اما اگر این فرایند روزی به این نقطه رسید از آن استقبال می کنند.آمریکایی ها به این مسئله اعتقاد دارند که در کشورهایی که قومیت های متنوعی وجود دارد نمی توان تا ابد از سرکوب دولت مرکزی برای مهار آنها استفاده کرد و چاره کار را در تجزیه می بینند. حکومت های مرکزی متوجه عمق این قضیه نیستند و نگاهشان، نگاه امنیتی است و نگاه توسعه ای نیست. اگر آمریکایی ها تمایل به این پیدا کنند که از این ذهنیت محلی استفاده کنند بعید نیست که طرح تجزیه پیش برود. در مورد پاکستان این وضعیت بسیار حساس تر است به این دلیل که هنوز هویت ملی در پاکستان وجود ندارد.هویت موجود قومی بر هویت ملی مقدم است .در افغانستان نیز وضعیت به همین شکل است. در آنجا حتی وضعیت بدتر است آنها اول تعلق به قبیله را در اولویت می دانند، در مرحلۀ بعد قوم و در نهایت ملیت. به عبارتی در این دو کشور هویت واحد ملی هنوز شکل نگرفته است.لذا تجزیه ممکن است برای آمریکا هم هزینه ساز باشد. برهمین اساس در مقطع کنونی آمریکایی ها چندان از تجزیه استقبال نمی کنند.

آیا درباره نفوذ آی اس آی افسانه سازی می شود و یا همانگونه که گفته می شود نظامیان در این ساختار بسیار قدرت دارند؟
در واقع آی اس ای دولتی است در درون دولت از یک طرف و دولتی است در درون ارتش از طرف دیگر. یعنی باید آی اس آی را دو شکل مورد بررسی قرار داد؛ یعنی ارتش پاکستان در درون دولت، یک دولت ایجاد کرده است و دوم اینکه ژنرال های آی اس آی در درون ارتش هم یک دولت به وجود آورده اند.ممکن است افسانه سازی هایی درباره قدرت آی اس آی شده باشد اما واقعیت هایی وجود دارد که نمی توان منکر آن شد. اقتصاد پاکستان، منابع مالی، نظامیان،صنایع کشاورزی،طرح های عمرانی، تجارت خارجی و بسیاری از کارخانجات در اختیار آی اس آی قرار دارد. حتی اگر حکومت در پاکستان در اختیار آی اس آی نباشد کودتا از سوی آی اس آی قطعی است.اگر می بینید که زرداری به حکومت خود ادامه می دهد به این دلیل است که شرایط جهان تغییر کرده است وگرنه حکومت حزبی چندان مورد پسند نیروهای آی اس آی نیست.آی اس آی همواره تلاش کرده نیروهای نظامی خود را به سمت بهره وری از قدرت اقتصادی و نظامی سوق دهد.برهمین اساس نیروی نظامی آی اس آی زمانی که می خواهد قدرت خود را تکمیل کند به شکل طبیعی به قدرت سیاسی چنگ می اندازد. در پاکستان تاکنون قدرت نظامی مستقل شکل نگرفته است،مگر اینکه شرایط و ساختار این کشور تغییر کند.

ساختار آی اس آی را چه کسانی تشکیل می دهند؟
ساختار آی اس آی را ارتش تشکیل می دهد و دولت هیچ نقشی در آن ندارد.رییس آی اس آی را نیز ژنرال کیانی، رییس ستاد ارتش تعیین می کند.دولت سهمی در این ساختار ندارد.

آیا دولت زرداری تاکنون تلاشی را برای محدود کردن قدرت نظامیان صورت داده است؟
زرداری و گیلانی کار مشترکی را شروع کردند و تلاش کردند آی اس آی را به سازمان وابسته به دولت تبدیل کنند و رئیس آن را نیز دولت تعیین کند اما به محض اینکه این طرح را اعلام کردند چند ساعت بعد آن را پس گرفتند. چرا که ارتش و شخص ژنرال کیانی رسما اعلام کردند که این کار شدنی نیست و در حوزه اختیارات دولت نیست و به دولت زرداری پیغام دادند یا حرفتان را پس می گیرید یا کنار می روید.لذا دولت سه ساعت بعد از طرح این مسئله، پیشنهاد خود را پس گرفت. حرکت زیرکانه دیگری که دولت زرداری صورت داد این بود که قصد داشت یک سازمان امنیت واطلاعات جدیدی را تحت نظارت وزارت کشور روی کار بیاورد اما آن طرح هم عملی نشد و آی اس آی جلوی آن را گرفت.به یاد داشته باشید که آی اس آی قدرت اول و بدون رقیب در پاکستان است و حتی نخست وزیرهای حزبی هم نمی توانند در آن نفوذ داشته باشند. آمریکا هم در تلاش است تا تغییراتی را در ساختار آی اس آی به وجود آورد.به خاطر داشته باشید که فلسفه وجودی آی اس آی جهاد است.آن هم در دو جبهه کشمیر و همچنین در افغانستان.پاکستان هیچگاه افغانستان را به عنوان کشور مستقل نمی بیند.

با توجه به قدرت آی اس آی آیا این احتمال وجود دارد که در صورت صحت قضیه بن لادن، دولت برای ضربه زدن به آی اس آی ماجرا را به آمریکا لو داده باشد؟
دولت پاکستان واقعا در جریان نبوده است.اما این فرضیه را می توان پذیرفت که بخشی از آی اس ای با آمریکا در شناسایی محل اختفای بن لادن همکاری کرده است.آمریکا پیشتر نیز این تجربه را داشته است.ماجرا از این قرار بود که آمریکا یک بار در وزیرستان از طریق عوامل خودش و عوامل خائن آی اس آی محل اختفای بن لادن را کشف کرد و بعد وقتی با آی اس آی مشورت کرد تا عملیات را با همکاری آنها انجام بدهند یکی از عوامل آی اس آی درست از همان جلسه ای که آمریکایی ها برای هماهنگی ترتیب داده بودند به بهانه ای بیرون آمده و با رابطان خود تماس گرفت که هرچه سریعتر محل بن لادن را تغییر دهند و او توانست فرار کند.آمریکایی ها از این ماجرا خیلی ناراحت شدند اما نتوانستند چیزی را ثابت کنند. از این رو این بار به هیچ وجه به آی اس آی اعتماد نکردند و خود راسا وارد عمل شدند. آنها نمی خواستند دوباره از آی اس آی رو دست بخورند و برعکس این بار خودشان رودست زدند.

آینده القاعده را با مرگ بن لادن چگونه ترسیم می کنید؟ برخی به تضعیف این گروه اعتقاد دارند.
برای پاسخ به این سوال باید به زمان تشکیل القاعده در بخش خوست افغانستان بازگشت. القاعده هفت گروه هستند که هر یک از آنها در مناطق خودشان سابقه مبارزاتی دارند. لشگر طیبه کشمیر، جماعت اسلامی اندونزی، جماعت اسلامی مالزی، جماعت اسلامی بنگلادش، حزب التحریر ازبکستان و سازمان الجهاد و تکفیر مصر. بخش کوچکی از این ساختار عرب هستند و بخش مهمتر آن غیر عرب و جهادگرهستند و به فلسفه جهاد اعتقاد دارند و سابقه مبارزه با روس ها را دارند.بنابراین القاعده یک سازمان خوشه ای است و متمرکز نیست. اگر القاعده را یک سازمان متمرکز بدانیم باید گفت که حرف شما درست است و کشتن بن لادن ضربه مهلکی به آنها وارد کرده است اما اگر آن را خوشه ای بدانیم باید گفت این سازمان تحت هرنامی در گوشه کنار جهان ادامه پیدا خواهد کرد.اعم از مبارزات چچنی ها علیه روسها،حزب التحریر در آسیای مرکزی،مبارزات ابوسیاف در فیلیپین و همچنین لشگر طیبه علیه هند و .. این بدان معناست که تفکر القاعده باقی می ماند و این نادرست است که کشتن بن لادن می تواند همه چیز را پایان دهد. القاعده می تواند فرد دیگری را جایگزین کنند و فعالیت های خود را ادامه دهند. البته به این مسئله نیز باید توجه داشت که رادیکالیزم اسلامی در هر قالبی در جهان عرب پاسخ نداده است. تجربه خونین جبهه نجات الجزایر و یا تحولات مصر، لیبی ،یمن و بحرین نشان می دهد که این رادیکالیزم اسلامی نیست که در حال جهت دادن به تحولات است بلکه اسلام گراهایی هستند که خط فکری میانه دارند.به عنوان مثال تفکر اخوان المسلمین در مصر یکی از این همین موارد است که امیدوار است با چهارچوب های دمکراتیک از طریق صندوق های رأی مشروعیت خود را به دست آوردند.نمونه قدرت اسلام گراها در جهان اسلام، تندروها نیستند بلکه حزب عدالت و توسعه ترکیه است. چرا که افراطی ها نمی توانند مدرنیزم را درک کنند.به عبارتی رادیکالیزم هم اکنون در حال قرار گرفتن در زیر ضربات واقعیت است.

با این اوصاف این تحولات چه تاثیری بر طالبان خواهد گذاشت؟
بقای طالبان بستگی به سیاست های پاکستان دارد.اگر سیاست پاکستان تغییر کند، طالبان بدون شک روند آشتی ملی را می پذیرند. قدرت طالبان را نباید جدای از قدرت آی اس آی در نظر گرفت.قطعا این جهاد در چارچوب خواسته پاکستان است. اگر آمریکایی ها بتوانند ارتش پاکستان را مجاب کنند که دست از سیاست های خود بردارند، طالبان راهی جز پذیرش روند صلح با دولت کرزی ندارند.پترائوس این مسئله را دریافته که با این تفکر نمی توان مبارزه کرد.برهمین اساس آنها در تلاشند با قدرت دادن به آنها، این گروه را محدود کنند.از دید پترائوس طالبان یک قدرت محلی است و می تواند محلی باقی بماند. اما القاعده یک قدرت عملیاتی بین المللی است و قدرت مانور بیشتری دارد لذا باید به گونه ای دیگر با آنها برخورد کرد.

با این اوصاف دور بعدی فشارهای آمریکا متوجه آی اس آی خواهد بود؟
قطعا همین طور است.البته آمریکا برای ضربه زدن به آی اس آی اهرم زیادی در اختیار ندارد.اما عملیات اخیر آمریکایی ها ضربه بدی به حیثیت آی اس آی در پاکستان وارد کرده است و این سوال را در اذهان عمومی ایجاد کرده است که چگونه آمریکا با چند هلی کوپتر از بالای پادگان نظامی عبور کرده و محل اختفای بن لادن را هدف قرار داده است به طوری که ارتش خبردار نشده است و جالب تر آنکه زرداری و گیلانی 4 ساعت بعد با تلفن اوباما از ماجرا مطلع شده اند.برهمین اساس ارتش در حال حاضر با این چالش و سوال روبروست که یا نمی خواهد و یا نمی تواند از کشور دفاع کند.اگر دو عملیات دیگر توسط امریکایی ها علیه طالبان و فرماندهان آنها انجام شود آبروی ارتش پاکستان را باید به طور کامل از دست رفته بدانیم.ارتش پاکستان به این مسئله واقف است که آمریکا برای ارتش پاکستان نقشه هایی دارد اما در حال بازی با آمریکایی هاست.از سویی آمریکا هم تمایل ندارد ارتش پاکستان را تا این مرحله بی اعتبار کند، چرا که در آن صورت، پاکستان بازی را به هند می بازد.
26349

کد خبر 152438

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =