سیدجواد طباطبایی؛ از بازخوانی ایده های اصلی تا نقد کارنامه فکری

طباطبایی معتقد است که مشروطه با فراهم آوردن فرصت مناسبی برای طرح مفاهیم نوآیین امکان مناسبی را برای طرح پرسش از انحطاط ایران فراهم کرد و راهی را گشود که فرجام امیدبخشی را نوید می داد ولی ورود روشنفکرانی مانند آل احمد و شریعتی آن هم با طرح ایدئولوژی های جامعه شناسانه که متعاقب آن انقلاب ۵۷ را موجب شد این فرصت را فنا ساخت و در نتیجه مسئله اصلی ایرانیان که چگونگی مواجهه ای عالمانه با تجدد بود به حاشیه رفت.

شاید روایت داود فیرحی از پروژه سید جواد طباطبایی مجمل ترین و مفیدترین نمونه از روایت ها درباره او باشد. آن جایی که او ایرانشهری را کانون نظریات او تلقی می کند؛ " ایرانشهری بیشتر با ادبیات و آثار طباطبایی گره خورده است. اگر مسئله جلال و شریعتی بازگشت به خویشتن، مذهب و مسائل بومی جامعه است، مسئله اصلی طباطبایی ایرانی است که کانون آن نه در اکنون و حتی دوره اسلامی، بلکه در گذشته پیشااسلامی قرار دارد. او می کوشد اولا فلسفه ایرانی و اسلامی را از هم تفکیک کند و ثانیا اولویت و اصالت را به اندیشه ایران دهد و به ویژه در جانب ایران قدیم بایستد."


ایده های اصلی طباطبایی

۱- طباطبایی به زوال اندیشه سیاسی در تاریخ ایران بعد از اسلام و به ویژه پس از حمله ترکان سلجوقی و مغولان به مرزهای آن باور دارد. به اعتقاد وی پس از این تهاجم های سهمگین و در دوره ای بلند ایرانیان به امتناع تفکر و اندیشه دچار شده و قادر نشدند که درباره انحطاطی که ایران به آن دچار شده بود پرسش گری کنند.

۲- طباطبایی معتقد است که تاریخ ایران بر خلاف اروپای اواخر قرون وسطی شاهد شکل گیری جدال قدیم و جدید و رویش تجدد به نحو طبیعی از بطن آن نبوده بلکه تنها بعد از شکست عباس میرزا در جنگ با روسیه است که نوعی خودآگاهی ملی در نخبگان ایرانی نسبت به مسئله عقب ماندگی تاریخی ما از جهان جدید شکل می گیرد. مشروطه هم مجالی برای طرح مفاهیم نوآیین را فراهم آورده و چالش میان قدیم و جدید را آن هم بسیار دیرهنگام رقم می زند.

۳- طباطبایی معتقد است که مشروطه با فراهم آوردن فرصت مناسبی برای طرح مفاهیم نوآیین امکان مناسبی را برای طرح پرسش از انحطاط ایران فراهم کرد و راهی را گشود که فرجام امیدبخشی را نوید می داد ولی ورود روشنفکرانی مانند آل احمد و شریعتی آن هم با طرح ایدئولوژی های جامعه شناسانه که متعاقب آن انقلاب ۵۷ را موجب شد این فرصت را فنا ساخت و در نتیجه مسئله اصلی ایرانیان که چگونگی مواجهه ای عالمانه با تجدد بود به حاشیه رفت.

۴- طباطبایی دیدگاه خاصی را درباره نسبت دیانت و ملت ایرانی دارد. به اعتقاد وی ایران نه جزئی از تاریخ و جهان اسلام، بلکه همواره در ناحیه ای در " درون بیرون" آن قرار داشته است. ناحیه ای که" هنوز نتوانسته ایم مختصات آن را به دقت ترسیم کنیم"، اما هست و به هستی آن " اجمالا" شهود داریم. این نکات مجمل دریچه ورود به نظریه ایرانشهری می باشد.


نقاط قوت کارنامه فکری طباطبایی

۱- بخش مهمی از چالش های پر حاشیه طباطبایی با متفکران و مترجمان ایرانی ناظر بر شلختگی مفهومی نزد آنان است. در همین راستا طباطبایی کوشیده است تا با تدقیق مفاهیم نوآیین آن ها را در متناسب ترین زمینه های خود به کار گیرد.

۲- پیرامونی بودن ایران در قرون اخیر موجب ورود اندیشه های مدرنی مانند سوسیالیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم به کشور، التقاط حوزه های معرفت، و اغتشاشات مفهومی متعاقب آن شده است. در چنین وضعیتی طباطبایی کوشید تا با تفکیک روشمند حوزه های معرفت از یکدیگر گام مهمی را در رفع این معضل بردارد.

۳- طباطبایی مسیر پژوهیدن محققانه را طی کرد و سعی کرد تا پژوهش هایی آکادمیک، روشمند و به دور از ابهامات تئوریک را عرضه کند. آشنایی او با آثار غربیان به زبان اصلی و داشتن چشم انداز روشن از مسیر پژوهش هایی که می پیمود امتیازات مهمی برای کارنامه او محسوب می شود.

۴- در کشوری که مهد فعالیت های پراکنده و پژوهش های بدون هدف است تعداد اندیشمندانی که دل در گرو انجام پروژه های فکری هدفمند دارند به سختی از تعداد انگشتان یک دست فراتر می رود. در این میان طباطبایی با پایبندی به یک برنامه پژوهشی (Research Program) یکی از برجسته ترین نام ها در این زمینه به شمار می رود.

۵- طباطبایی متفکری مسئله مند بود و ایران مهمترین مسئله او محسوب می شد. او در حیات فکری خود کوشید تا با پرابلماتیزه کردن ایران آن را در بستر یک نگاه تاریخی - فرهنگی مورد توجه و نقد قرار داده و از علل دچار شدن آن به انحطاط و چرایی شکل گیری امتناع تفکر و اندیشه پرسش نماید.


نقاط ضعف کارنامه فکری طباطبایی

۱- نظریه زوال و امتناع تفکر و اندیشه طباطبایی از آن جایی که ساختاری، کل نگر و متصلب است قادر به دیدن پویایی های شکل گرفته در تاریخ و فرهنگ ایران نیست.

۲- نظریه طباطبایی از آن جایی که متاثر از ایده آلیسم آلمانی است تحولات اندیشگی را در مدار تحلیل های تئوریک خود قرار داده و به تحولات عینی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که در نوعی دیالکتیک با وجوه اندیشگی قرار داشته اند بی اعتناست

۳- نظریه طباطبایی یک کلان روایت از تاریخ ایران تلقی می شود که وی کوشیده نگاهی یکپارچه به کلیت یک تاریخ بیفکند. روشن است که بی اعتنایی به تفاوت ها می تواند این نظریه را به آفت تقلیل گرایی دچار سازد.

نکته پایانی: طباطبایی اگر چه از خود میراثی ارزشمند به یادگار نهاد ولی ناتمام ماندن برنامه پژوهشی او برای جامعه علمی ایران خسارتی بزرگ محسوب می شود. تنها امیدمان این است که تلاش او برای بیان روایت فراز و فرود مواجهه ایرانیان با تجدد اگر چه در منازل نخستین است ولی با همت بلند او گام های بلندی برداشته شد.

بیشتر بخوانید:
چرا حکومت در ایران از حل مسائل ناتوان است؟
علل هفت گانه عقب ماندگی ایران!
قانون و فرمان چه تفاوت هایی دارند؟
غفلت از نقش حکومت در تخریب اخلاق!

۲۱۶۲۱۶

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1877873

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =