آنچه میخوانید گفتگویی است که با آقای دیهیمی انجام داده ام و در مجله کتاب هفته نگاه پنجشنبه منتشر شده است. حوصله کنید و بخوانید شاید خالی از لطف نباشد.

موسوي: آقای دیهیمی! پرونده این شماره مجله را اختصاص دادیم به سارتر. به این بهانه خواستیم با شما درباره روشنفكری در ایران صحبت كنیم. اصلاً میدانید چرا شما را برای این بحث انتخاب كردیم؟
ديهيمي: شاید برای اینكه خیلی روشنفكرم.(با خنده)
موسوي: برای اینكه سریع و صریح برویم سر موضوع، از تعاریف مختلف و گسترده میگذریم و اگر موافق باشید بر سر اینكه روشنفكر، نویسنده، شاعر یا هنرمندی است كه به مسائل پیرامونیاش واكنش نشان میدهد توافق كنیم. یعنی روشنفكر كسی است كه در حوادث سیاسی و اجتماعی سرزمینش نقش پررنگی دارد. یك كنشگر است. به خاطر داریم كه شما در انتخابات 84 با انرژی وارد میدان شدید و خواستید با امكانهایی كه در اختیار دارید یك كنش سیاسی انجام دهید. در وضعیتی كه ما امروز قرار داریم انتقاد از جامعه روشنفكری بسیار كار دشواری است. هم دشوار است و هم به حكم «مردی نبود فتاده را پای زدن» خیلی كار پسندیدهای نیست. ولی من فكر میكنم به چنین بهانههایی نباید از نقد و نقادی غافل شویم كه غفلت در چنین وضعیتی ممكن است آسیبهایش به مراتب بدتر از آن چیزی باشد كه فكرش را میكنیم. با این مقدمه میخواهم عرض كنم اگر قرار باشد یك ایراد عمده به روشنفكری ایرانی وارد باشد، این است كه روشنفكری ما خیلی امكانهایش را نمیشناسد. كسی كه وارد معركه میشود، كنش سیاسی انجام میدهد، در روزنامه مینویسد و راهكار ارائه میدهد تاحدودی امكانها، محدودیتها و معذوریتهای خودش را پذیرفته و با توجه به سرمایههای موجود میخواهد به یك چیزهای حداقلی برسد.
ديهيمي: مشكل اصلی اینجاست كه ما خیلی افراط و تفریطی هستیم. اعتدال در ما نیست. در هر زمینهای كه فكرش را بكنید. یا میگوییم روشنفكران ما خریدار ندارند و هیچكس به حرفشان گوش نمیدهد...
موسوي: نمیگویم كسی به حرفشان گوش نمیدهد. میگویم اگر امكانهایشان را درست بشناسند حرفشان خریدار هم پیدا میكند. مصداق چنین روشنفكری را هم داریم.
ديهيمي : یا میگوییم همه چیز دست روشنفكران است و اصلاً مسبب همه بدبختیها آنها هستند. این تناقض است. روزنامه فلان از یك طرف دائم میگوید روشنفكرها یكسری موجودات بیكارند كه فقط بلدند حرف مفت بزنند. خب اگر من حرف مفت میزنم پس چرا كتاب چاپ میكنید به اسم «ارتش سری روشنفكران». نمیشود كه من هم هیچكاره باشم و هم همه كاره.
 موسوي:من هم با حرف شما موافقم. ولی حرف شما هیچ ربطی به چیزی كه من گفتم ندارد.
ديهيمي: اجازه بدهید حرفم تمام شود. چیزی كه من میگویم به این معنا نیست كه یك عده افراط میكنند یك عده تفریط، بلكه یك عده هستند كه همزمان هم افراط میكنند هم تفریط. در یك زمان واحد، هم از این ور بام میافتند و هم از آن ور بام كه البته این هم خودش هنر غریبی است. ولی به یك معنا حرف شما درست است. روشنفكری ما پتانسیل خودش را نمیشناسد. اگر برگردیم به روشنفكریای كه در دهه 60 در فرانسه باب بود و اینجا هم آل احمد به شدت تحت تاثیر آنها بود باید داستان را جور دیگر ببینیم.
 موسوي: اگر اینطور باشد كه شما میگویید باید بگوییم روشنفكری تحت تاثیر دهه 60 فرانسه به مراتب موثر از روشنفكری كنونی ما عمل كرده.
ديهيمي:آل احمد هم دقیقاً عملكردش مثل همان روزنامهای است كه مثال زدم. آقا برداشته 3 جلد كتاب علیه روشنفكری نوشته بیآنكه اصلاً بفهمد روشنفكری چیست؟ از آن طرف هم خودش را روشنفكر میداند. آل احمد بالاخره روشنفكر هست یا نیست؟
 موسوي: در اینكه روشنفكر است شكی نیست.
ديهيمي:پس چرا به روشنفكرها فحش میدهد؟
موسوي: خب كسی ممكن است از موضع روشنفكری، منتقد وضعیت روشنفكران جامعهاش باشد.
ديهيمي:پس بگوید دستهای از روشنفكران، نه اینكه مشكل را تعمیم بدهد به كل جامعه روشنفكری.
 موسوي:لزوماً نباید این كار را بكند. چنانكه هستند كسانی كه از منظر متافیزیك، متافیزیك را نفی میكنند. اما الان اصلاً بحث من این نیست. من میگویم كسی مثل آلاحمد امكانهای جامعه خودش را خوب میشناسد. مثال میزنم. در «سفر فرنگ» وقتی با یك فرانسوی بحث میكند میگوید...
ديهيمي:میشود بگویید با چه زبانی؟ آل احمد كه زبان بلد نبوده. (خنده)
موسوي: شاید با ایما و اشاره، نمیدانم(خنده). من نمیگویم آل احمد متشرع و دیندار بود، میگویم روشنفكر بود به این معنا كه...
ديهيمي: بله (...) 
 موسوي: البته اینها كه از منظر روشنفكری جزو معایبش محسوب نمیشود.(خنده) ببینید، من ارزشگذاری كه نمیخواهم بكنم، دارم توصیف میكنم.
آل احمد با همان زبانی كه خودش بلد بوده میگوید برای مبارزه با استعمار فعلاً دو راه بیشتر وجود ندارد یا نیروهای چپ و كارگری و یا نیروی مذهب. در مملكت من زمینه مبارزه كارگری و چپ وجود ندارد ولی اسلام نیروی قدرتمندی است كه با آن میتوان به مبارزه با استعمار برخاست. من نمیگویم حرف یا عمل آلاحمد چقدر درست بوده یا نادرست ولی میگویم او بهعنوان یك روشنفكر امكانهای سرزمینش را خوب میشناخت و میدانست اگر بخواهد حرفش در بگیرد و بهعنوان یك كنشگر اجتماعی و سیاسی موثر واقع شود باید از چه ابزاری استفاده كند. به همین دلیل نامه مینویسد به یك مرجع تقلید. چرا روشنفكران دیگر این كار را نكردند؟ چون اصلاً قائل نبودند كه با دین میتوان كاری از پیش برد. اتفاقا آلاحمد اگر هم تحت تاثیر بود، تحت تاثیر صرف نبود. این هوشمندی را داشت كه تاثیرپذیریاش را به یك تاثیرپذیری بومی بدل كند.
ديهيمي: حالا اجازه میدهید من هم حرف بزنم یا نه؟
موسوي: خب، حالا دیگر ساكت میشوم.
ديهيمي:من از اصطلاحات خودشان استفاده میكنم. اینها كه گفتی چپ روی كودكانه است. در واقع آل احمد اصلاً روشنفكر نیست. یك اكتیویسم سیاسی است. برای همین هم به حزب توده میپیوندد. به نیروی سوم ملحق میشود. به مرجع تقلید نامه مینویسد و همه این كارها را هم از موضع حزبی انجام میدهد. این چپ روی است، نه روشنفكری.
روشنفكر نمیتواند این كارها را بكند. حالا اگر برسیم به ماجرای سارتر و كامو...
 موسوي:من قرار بود ساكت باشم ولی بفرمایید چرا آل احمد نمیتواند روشنفكر باشد.
ديهيمي: برای اینكه استقلالش را از دست میدهد. وقتی عضو میشوید مجبور هستید از خرد جمعی حاكم بر حزب پیروی كنید.
 موسوي: آل احمد كه خیلی زود از حزب زد بیرون.
ديهيمي: از این حزب بیرون آمد رفت به یك حزب دیگر. نمیدانم چقدر آل احمد خوانده اید؟
 موسوي:اگر یك چیز را خوب خوانده باشم همین آل احمد است.
ديهيمي: خیلی خوب. آل احمد بعد از حزب توده كجا رفت؟
موسوي: جایی نرفت. اگر منظورتان رفاقت با خلیل ملكی است كه این رفاقت از قدیم هم بوده، ربطی هم به نیروی سوم نداشته.
ديهيمي: ببخشید، ببخشید، پس خوب نخوانده اید. ارتباط او با خلیل ملكی فراتر از رفاقت بود.
موسوي: چرا فراتر از رفاقت؟ در اینكه آنها با هم اختلاف نظر شدید داشتند كه اصلاً شكی نیست. خود آل احمد میگوید خلیل ملكی به او گفته خیلی عوض شدی، حرفهات بوی آخوندی میدهد.
ديهيمي: پس بگذار من دقیقش را برایت بگویم. آل احمد از حزب توده كه میآید بیرون با نزدیكترین دوست آن زمانش عباس... میروند حزب زحمتكشان. یعنی او حتی یك روز را هم بدون وابستگی حزبی سر نكرد. آل احمد فقط یك اكتیویست بود. ما باید صادقانه با واقعیتها روبهرو شویم. او به همراه دوستش كه عضو شاخه نظامی حزب توده بود برای ترور به آذربایجان میروند. اقدام به ترور هم میكنند اما موفق نمیشوند. من اینها را با اطلاع موثق میگویم. اینها بعد از انشعاب از حزب توده رفتند به حزب زحمتكشان و پیوستند به دكتر بقایی. اینكه شما میگویید با خلیل ملكی صرفاً دوست بود، نخیر، آل احمد در نیروی سوم بهعنوان یك عضو فعال شركت داشت، سخنرانی داشت، یك آدم حزبی تمامعیار بود. نمیتوانست استقلال داشته باشد. در عین حال یك خوی داش مشتی گری هم داشت و میخواست همه جا نفر اول باشد. هر جایی كه این امكان را در اختیار او نمیگذاشتند بازی را به هم میزد. بازی را به هم میزد ولی بلافاصله وارد یك بازی دیگر میشد.
چون روشنفكر نبود. روشنفكر باید چنان استقلالی داشته باشد كه ضعیفترین صداهای جامعه را منعكس كند. حزب حتی اگر حزب یك اقلیت باشد مجبور است وارد بدهبستان شود و معامله بكند. اینها هم اصلاً عیب نیست اما روشنفكر حسابش سواست. هر كسی باید كاركرد خودش را داشته باشد.
 موسوي: با تعریف شما در تاریخ ما چه كسی روشنفكر است؟
ديهيمي: مثلاً مصطفی رحیمی. استقلال كامل دارد. وقتی همه چپ میزدند او چپ نزد و سر حرفهایش ایستاد.
 موسوي: اگر اینطور باشد آل احمد كه بیشتر با چپ در افتاد. «سفر روس» را ببینید. اگر اشتباه نكنم سال 42 یا 43 نوشته شده. در اوج چپگرایی زیرآب قبله همه چپهای دنیا را میزند و فروپاشی آن عظمت پوشالی را رسماً پیشگویی میكند.
ديهيمي: اما از موضع یك آدم حزبی نه از موضع روشنفكری. من به آقای خاتمی هم، همین ایراد را گرفتم. ایشان در یكی از سفرهایش به اسپانیا گفته بود: بنده سیاستمدار نیستم، اهل فرهنگم. گفتم: آقا! ریاست جمهوری پست فرهنگی نیست پس شما بیخود رفتی آنجا. همان كتابخانه ملی می ماندی، وقتی رئیس جمهوری باید سیاستمدار باشی چرا كه این پست، پست سیاسی است. پست سیاسی هم اقتضائات خاص خودش را دارد.
روشنفكری هم اقتضائات خودش را دارد. روشنفكری كه رفت عضو حزب شد دیگر باید لباس حزب را  به تن کند و بشود یك اكتیویست و مسوولیتهای یك اكتیویست را هم بپذیرد.
 موسوي: با این حساب «نرودا» و «اكتاویو پاز» هم روشنفكر محسوب نمیشوند.
ديهيمي: البته كه نمیشوند. هر كسی كه پست سیاسی میگیرد ناگزیر است به اقتضای مسوولیتش عمل كند. استقلال نمیتواند داشته باشد. آل احمد كار غیراخلاقی میكرد. وقتی وارد یك جمع میشوی نباید قواعد آن جمع را به هم بزنی. برو بیرون و هر چه دلت خواست انتقاد كن.
 موسوي: آدمیزاد است دیگر. شاید فكر كند یك حزب مستقل است. اگر وارد شد و دید مستقل نیست بازی را به هم میزند. این كجایش ایراد دارد؟
ديهيمي: چرا ایراد ندارد؟ اصلاً حزب یعنی وابستگی. برای چه باید واردش بشوی كه بعد بخواهی بازی را به هم بزنی؟
 موسوي: البته عدماستقلال صرفاً از حزبی بودن ناشی نمیشود. خیلیها هستند كه حزبی نیستند ولی مستقل هم نیستند. یعنی چنان حصاری دور خود كشیدهاند كه حاضر نیستند غیر از چیزی كه به آن تعلق خاطر دارند چیز دیگری ببینند یا بشنوند.
ديهيمي: نمونه بارزش شریعتی. یك خطیب است. حالا بعضیها به غلط او را روشنفكر میخوانند. یكی به من بگوید این چه جور روشنفكری است كه هر جایی مصلحت میداند دروغ میگوید و برای پیشبرد اهدافش به راحتی وقایع را وارونه جلوه میدهد. اصلاً آدم از خودش خلق كرده بود و از زبان او حرفهای خودش را نقل میكرد. اینها كار روشنفكر نیست.
 موسوي: به او كه نمیخواهید اتهام حزبی بودن بزنید.
ديهيمي: حزبی نبود اما به دنبال ساختن حزب بود.
 موسوي: ایدئولوگ بود.
ديهيمي: بله، بله. ایدئولوگ سازمان مجاهدین بود. روشنفكر، ایدئولوگ نیست.
روشنفكر صرفاً یك آدم منتقد و بلندگوی ضعیفترین صداهاست. منعكس كننده واقعیتهایی كه به چشم هر كسی نمیآید و این كار كمی نیست. جای روشنفكر را هیچكس نمیتواند پر كند.
 موسوي: در این مورد با شما موافقم ولی سوال من اینجاست كه آیا روشنفكر برای اینكه سخنش راه به جایی ببرد نباید از امكانهایی بهره ببرد منظورم از امكان اصلاً حزب و گروه و نهاد و دسته نیست. مثال میزنم: یك بار آقای غلامحسین ذاكری (سردبیر مجله آدینه) گفته بود این حرفهایی كه روشنفكران دینی امروز میزنند همان چیزهایی است كه سالهاست ما داریم میگوییم. حفظ حریم خصوصی، پاسداشت رای مردم، حقوق شهروندی و اصطلاحاتی از این دست سالها بر زبان و قلم ما جاری شده. گمانم چند وقت بعد نوشتم كه آقای ذاكری درست میگوید اما اگر حرف روشنفكران ما خیلی در نگرفت و حرفهای روشنفكران دینی تاحدودی مشتری پیدا كرد به این دلیل بود كه آنها زبانی را به كار گرفتند كه با گوش مردم آشناتر بود. این یعنی بهره بردن از امكانهایی كه در اختیار داریم. این نكته را كه روشنفكران دینی- باز هم تاكید میكنم كه ارزشگذاری نمیكنم، صرفاً در مقام توصیف میگویم- سخنشان موثرتر واقع شده قبول ندارید؟
ديهيمي: اصلاً قبول ندارم. آقای دكتر سروش را اگر پایهگذار روشنفكری دینی بعد از انقلاب بدانیم همه میدانند كه ایشان تا زمانی كه بنیانگذار انقلاب زنده بود هم منصب دولتی داشت و هم تریبون دولتی. شما نمیتوانید ایشان و امثال ایشان را با بنده مقایسه كنید. بنده زمانی كه ایشان قدرت داشت فقط كتك خور بودم. كتك خور خوبی هم بودم. كسی به من تریبون نمیداد. دوم اینكه...
 موسوي: بگذارید تكلیف اولی را...
ديهيمي: چرا آنقدر میدوید وسط حرفم. من...
 موسوي: داریم گپ میزنیم.
ديهيمي: چه گپی؟! فعلاً كه همش شما دارید حرف میزنید. انگار من آمده ام با تو مصاحبه كنم. اصلاً مجال حرف زدن به آدم نمیدهید ماشاءالله. خلق و خویتان هم به آل احمد رفته. برای همین آنقدر از او دفاع میكنی. بالاخره میگذارید حرفم را بزنم یا نه؟ (خنده)
موسوي: من مخلص شما هم هستم. دست خودم نیست. حرف حرف می آورد دیگر. بفرمایید. قول میدهم ساكت باشم. (خنده)
ديهيمي: امیدوارم سر قولت بمانی. اینكه میگویید باید از امكانات استفاده كرد من هم تا حدودی قبول دارم ولی مشروط. بله، من هم در حزب مشاركت میروم و صحبت میكنم. حزب مشاركت برای من وسیله است اما...
 موسوي: منظور من اینجا مشخصاً بهره بردن از یك نوع ادبیات است و نه امكان حزبی.
ديهيمي: همین الان قول دادید. مثل اینكه اصلاً قابل اعتماد نیستید؟
 موسوي:ببخشید، یادم رفت.
ديهيمي: بابا! یك لحظه مهلت بدهید حرفم تمام شود. چه میگفتم اصلاً؟
 موسوي: میفرمودید حزب مشاركت برای من وسیله است اما...
ديهيمي: بله، من از تریبون استفاده میكنم اما به شرط آنكه تریبون مرا مقید نكند. یعنی من به آنها میگویم شما به من تریبون بدهید اما توقع نداشته باشید حرف شما را بزنم. لازم باشد از شما انتقاد هم میكنم. مثل آل احمد نمیروم عضو حزب شوم، از تریبون آنجا هم استفاده كنم و بعد بازی را  هم به هم بزنم. اینكار از نظر من غیراخلاقی است. اما آنكه گفتی روشنفكری دینی برد بیشتری داشت علتش این بود كه تریبون داشت. تریبون بزرگی هم داشت. آقای سروش ساعتها در تلویزیون انحصاری جمهوری اسلامی برنامه اجرا میكرد.
موسوي: مجله «كیان» چه تریبون دولتی ای داشت؟
ديهيمي: اجازه بدهید عزیزم! بقیه اش را هم بشنوید. وقتی شما از تریبون دولتی آدمهایت را پیدا كردی و بعد هم در حكومت انشعاب افتاد، یك عده قابل توجهی را میتوانی به دنبال خودت بكشانی. آن پشتوانه را نمیتوان نادیده گرفت. البته بنده از همان تریبون روشنفكری دینی در دولت اصلاحات استفاده كردم، چون خودم كه هیچوقت تریبون نداشتم. به آنها هم گفتم من حرف خودم را میزنم. من یك آدم مستقلم. معارض و معاند حكومت نیستم ولی منتقد هستم. نه منتقد این حكومت، منتقد هر حكومتی كه بیاید. وظیفه من نقد كردن است، حكومت بی عیب هم كه نداریم.
من فرصت دارم كه بخوانم، از حاكمیت هم فاصله دارم بنابراین بهتر میتوانم مسائل را ببینیم و حلاجی كنم. هركس به من تریبون بدهد و البته برایم شرط نگذارد كه این را بگو و آن را نگو حتماً از تریبونش استفاده میكنم.
الان خیلی ها «مهرنامه» را تحریم كردند. میگویند از اینجا و آنجا خط میگیرد، میگویم باشد اما اگر عین حرف مرا چاپ میكند چرا از این امكان استفاده نكنم؟ در این مملكت به من مجوز نشریه یا روزنامه نمیدهند، اگر میدادند آن وقت به شما ثابت میكردم تاثیرگذاری یعنی چه؟ هیچ امكانی در اختیار من قرار نمیدهید آنوقت توقع دارید تاثیر هم بگذارم؟
 موسوي: قبول. با این حساب چرا حرف سارتر تاثیرگذار بود؟ آیا سارتر هم از امكانهای دولتی بهره گرفته بود.
ديهيمي: ما باید ببینیم كجا داریم زندگی میكنیم. چرا بی انصافی میكنید؟ فرانسه حداقل در آن وقت از آمریكا كه به عظمت یك قاره است بیشتر روزنامه مستقل داشت. سارتر روزنامه خودش را داشت. كامو هم همینطور. لوموند هم بود. فیگارو هم بود. اگر میخواستی میتوانستی كانال اختصاصی رادیویی داشته باشی. تازه سواد مردم آنجا با اینجا قابل مقایسه نبود. سارتر و كامو تیراژ كتابهایشان میلیونی بود. من بدبخت را كه كتابم با دوهزار تیراژ منتشر میشود و تازه همان را هم معلوم نیست ارشاد مجوز انتشار بدهد یا ندهد با آنها مقایسه میكنید بی انصاف؟
 موسوي: اصلا بحث مقایسه نیست.
ديهيمي: دارید مقایسه میكنید بعد هم میگویید بحث مقایسه نیست؟!
موسوي:  من مقایسه نكردم. فقط گفتم....
ديهيمي: آخر میگویید سارتر هم تریبون داشت كه ....
 موسوي: آقا من دارم بحث تاثیرگذاری را....
ديهيمي: من نمیگذارم خلط مبحث كنید.
موسوي: اگر اجازه بدهید منظورم را...
ديهيمي: من خودم استاد این كارم. هرجا بخواهید بپیچید مانع میشوم. نمیگذارم بپیچید.
موسوي: آقای دیهیمی! من میگویم آیا تاثیرگذاری سارتر صرفاً به این خاطر بوده كه روزنامه داشته؟
ديهيمي: قطعاً شك نكن! همین الان به من روزنامه بدهند. شرط می بندم روزنامه بدهند به اسم خشایار دیهیمی، اگر تیراژ همه این روزنامه ها را نگرفتم لعنت به من. چهار صفحه هم بیشتر درنمیآورم. فحش نمیدهم، كاملاً قوانین عرفی و شرعی را هم رعایت میكنم. ولی انتقاد میكنم.  انتقاد بسیار صریح.
 موسوي: از همه انتقاد میكنید الا از روشنفكری.
ديهيمي: نخیر از همه انتقاد میكنم اما از روشنفكران بیشترین انتقاد را میكنم.  بارها به آنها انتقاد كرده ام كه چرا از امكانهای موجود استفاده نمیكنید؟
در كانون نویسندگان همه هجمه آوردند كه خودت را فروختی. طرف صراحتاً گفت چرا بنزی را كه مشاركت به تو داده سوار نمیشوی و با این پراید این طرف  و آن طرف میروی. گفتم میخواهم مردم فریبی كنم اگر بنز سوار شوم كسی به حرفم گوش نمیدهد. ما از دو طرف كتك خوردیم آقاجان! به ما میگویند چوب دو سر طلا!
 موسوي: دور از جون. الان كه كسی نمیخواهد شما را متهم كند. من هم كه نه این طرفی ام نه آن طرفی.
ديهيمي: پس چرا میگویید به همه انتقاد میكنید الا به روشنفكران؟
 موسوي: شوخی كردم كمی از هیجان بحث كاسته شود. خب، حالا فكر میكنید چرا جامعه روشنفكری از این امكانهای ولو محدود استفاده نمیكند.
ديهيمي: اشتباه میكند، عقلش قد نمیدهد، آگاهی اش كم است، وظیفه اش را به درستی نمیشناسند. روشنفكر باید انتقاد كند. ببینید انتقاد كردن با غر زدن و نق زدن فرق دارد. من بی نهایت از تلخ اندیشی و اینكه فی المثل هی بگویند نمیگذارند كارمان را بكنیم بدم می آید. روشنفكر وظیفه اش خواندن و رصد كردن و نقد كردن و گوش شنوا داشتن است. روشنفكر فقط دهن نیست. روشنفكر باید علاوه بر دهن دو گوش گنده داشته باشد برای شنیدن. من خودم بسیار قابل انتقادم. معایب زیادی هم دارم. اما اگر كسی از من انتقاد كند واقعاً گوش میدهم. به آقای خاتمی گفتم شما برای خودت حسن میدانی كه اجازه میدهی من حرف بزنم؟ من برای حرف زدن كه اجازه نمیخواهم. گفت من كه اعتراض نمیكنم شما حرفت را بزن.
گفتم من رو به دیوار هم كه حرف بزنم دیوار اعتراض نمیكند. من جواب میخواهم. شما وظیفه داری كه به من جواب بدهی. روشنفكر باید این چیزها را روشن و شفاف بیان كند و خلط مبحث را از بین ببرد.
خداوند در قبال نعمت قلم، مسوولیت بسیار سنگینی بر دوش من گذاشته و آن هم انعكاس ضعیف ترین صداهای موجود در جامعه است. این قلم ارزش دارد. شرف قلم در اینجاست كه خودش را نشان میدهد. به نظر من اگر در قرآن آمده است: نون والقلم و ما یسطرون. به چنین قلمی اشاره دارد نه به آن قلم هتاك و فحاش و پرده دری كه نمونه هایش را من و شما خیلی خوب سراغ داریم.
 موسوي: فرمود: الباطل یموت بترك ذكره. بهتر است وقتمان را با حرفهای بهتری سپری كنیم.
ديهيمي: شاید این جوری برای مخاطبان نشریه شما هم بهتر باشد. بله، همانطور كه گفتم یكی از بدبختی های ما این است كه تریبونمان را خوب نمیشناسیم. طرف برمی دارد در روزنامه ادای فلاسفه را درمیآورد. بابا! اینجا روزنامه است. روزنامه را قرار است مردم بخوانند نه فیلسوفان. تازه تو آن را هم كه بلد نیستی. یاوه هایی سرهم میكنی و بعد  وهم برت میدارد كه علامه دهری. ژورنالیستی نوشتن هنر است. اینها توانایی است و ما باید زحمت بكشیم و آن را كسب كنیم. باید زحمت كشید. روزنامه به شما ستون میدهد، مجله صفحاتی را در اختیار شما قرار میدهد، خب، وقتی بلد نیستید بنویسید كسی مقصر نیست. تو باید دائم مهارتت را افزون كنی. شوخی كردن یك مهارت  است. من ادعای طنزنویسی ندارم اما اگر لازم بشود خیلی هم پرت نیستم، برای اینكه یك عمر آثار جد و طنز را خوانده ام. من گل آقا را هم میخواندم. گل آقا را نباید دست كم گرفت. بردش از خیلی از آثار روشنفكری ما بیشتر بود. من همیشه می گویم فلسفه توی طاقچه به چه درد میخورد؟ فلسفه باید بتواند جواب معضلات امروز مرا بدهد.
ما باید همانند سقراط در كوچه و بازار با مردم هم سخن شویم. نه اینكه راه بیفتیم توی كوچه و خیابان و با آنها حرف بزنیم. ما اگر در همان دانشگاه درست مسائل را طرح كنیم حرفمان به لایه های زیرین جامعه هم رسوخ میكند. چون در دانشگاه از همه قشری در كلاسهای درس حضور پیدا میكنند. غرض اینكه روشنفكر باید برای خودش مسئوولیت بتراشد، بالاترین مسوولیت ها را. اگر یك ضعیفی بیاید بگوید تو مشكل مرا دیدی و صدای مرا به گوش مردم نرساندی، من متهمم، مجرمم و باید مجازات شوم. 
 موسوي: با این تعریف تكلیف سارتر چه میشود؟ یعنی او چقدر به كار روشنفكر ایرانی می آید؟
ديهيمي: سارتر كسی است كه اخلاق را فدای سیاست میكند. دعوای سارتر و كامو هم بر سر همین بود. كامو به درستی سارتر را متهم میكرد كه به دلیل وابستگی حزبیاش جنایات و فجایع آنها را نادیده میگیرد.
 موسوي: البته كامو هم متهم است به دلیل نفرتی كه از چپ ها داشت خیلی از ستم هایی را كه دست راستی ها بر سر آنها می آوردند نادیده میگرفت.
ديهيمي: اصلاً اینطور نیست. اتفاقاً حرف اصلی كامو این بود که ستم به شما حق ستم متقابل را نمیدهد. كامو میگوید اخلاق مصلحت بردار نیست و درست به همین دلیل طردش كردند.
 موسوي: نوعی توجیه ضمنی اشغال الجزایر از حرفهای كامو استنباط نمیشد؟
ديهيمي: اصلاً. كامو را هر دو طرف زدند. ظاهراً هركسی در این دنیا حرف حق را بزند از دو طرف میخورد. حرف كامو بسیار ریشه ای و درست است.
او میگوید بعضی از دردها تاریخی هستند. مثلاً ما ایرانی ها اگر بخواهیم ادعای حد و مرز كنیم ملاك و معیارمان چیست؟ دوران هخامنشی؟ دوران ساسانی؟ صفویه؟ برویم از مغولها تقاص بگیریم خوب است. یا مثل بعضی از سیاستمدارهای امروزمان ادعا كنیم باید غرامت جنگ جهانی اول را به ما بپردازند...
 موسوي: البته وضعیت الجزایر كمی متفاوت است. الجزایر در آن زمان تحت اشتغال بود.
ديهيمي: كامو هم میگفت من منكر ستمی كه شده نیستم اما اول آنكه 80 سال از آن موقع میگذرد كه الجزایر مستعمره شده. خود من در الجزایر به دنیا آمدم ولی الان فرانسوی ام. گناه من چیست؟ من كه در آن لشگركشی سهمی نداشتم. انقلابیون میگویند فرانسوی ها را از دم بریزید توی دریا.
اینكه نمیشود. یك ستم تاریخی را باید از ریشه حل كرد. او برای همه حقوق برابر میخواست. او بیشترین دفاع را از حقوق بومیان الجزایر كرد. اما سارتر صراحتاً میگفت الجزایری ها حق دارند همه فرانسوی ها؛ حتی آلبركامو را ترور كنند. چون اینها نوادگان همان بورژواهایی هستند كه حق آنها را غصب كرده اند. كاموی بیچاره كه در فقر مطلق زندگی میكرد آماج چنین حملاتی بود. كامو میگفت آقا جان! من درد این مردم را میفهمم، زمانی كه تو داشتی در كافه های پاریس عرق میخوردی و به عیش و نوشت میرسیدی من در فقر و فلاكت كنار مردم بودم. تو خائن به این مردمی و نمیفهمی كه اگر همین الان استعمارگران از الجزایر بیرون بروند این مردم روی بهروزی را نخواهند دید. باید گام به گام این اتفاق بیفتد. همان كاری كه ویتنام كرد. وقتی جنگ تمام شد ویتنامی ها شرط شان این بود كه آمریكا در بازسازی ویتنام كمك كند. نگفت به تعداد آدمهایی كه در ویتنام كشته شدند باید آمریكایی بكشیم. كامو تمام حرفش این بود كه فرانسه باید تاوان بدهد اما با سرمایه گذاری، با ایجاد دانشگاه، با تقویت صنعت. این حرف بدی بود؟ او روشنفكر واقعی بود. روشنفكر واقعی یعنی دردشناس.
نه مدعی بیدرد، دردشناسی كه درد را با گوشت و پوستش لمس كرده است. مشكل سارتر این بود كه میخواست حتماً در مسیر آب شنا كند.
درست مثل آل احمد. كاری كه كامو میكرد شهامت میخواست؛ توی جو چپزده جهان و به ویژه فرانسه، توی جو فیدل كاسترویی، چه گوارایی، سارتری و... بایستی و بگویی من با انقلاب الجزایر مخالفم. چون انقلاب درد مردم آنجا را دوا نمیكند. این كجایش حرف بدی است؟ یكی از مشكلات جدی جامعه روشنفكری ما به ویژه قبل از انقلاب این بود كه به جای روی آوردن به آدم اخلاقی و شریفی مثل كامو به یك شومن تمام عیار اقتدا كرد. 
 

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 216844

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 19
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۸:۲۱ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۹
    4 16
    احسن به تو سيد
  • بدون نام IR ۱۴:۱۸ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    15 17
    دروغگو خودتی.
  • بدون نام IR ۱۴:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    19 10
    البته چون ما الان از دور به پشت سر نگاه می کنیم قضایا را بهتر می بینیم ولی در کوران حوادث گاهی تصمیم گیری لحظه ای است. البته من با آقای دیهیمی کاملا موافقم خصوصا در مورد آل احمد و سارتر. آل احمد از دین به عنوان ابزار برای تحقق اهداف سیاسی بهره می گرفت و روشنفکر دینی نبود. با شریعتی هم مخالفم به دلیل اینکه دین را در قالبی غیر از آنچه واقع می شد(قالب ادبیات) به مردم معرفی کرد. اینها باعث خیلی از عقب ماندگی های ما پس از انقلاب شد چون بین آرمانهایی که شریعتی برایمان توصیف کرده بود و واقعیت فاصله وحشتناکی افتاد.
  • بدون نام MY ۱۴:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    44 0
    با دیهیمی مصاحبه کردید عکس خبرنگار را کار کردید.نوبره
    • بدون نام IR ۱۴:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۲
      2 8
      عزیزم این قسمت گروه وبلاگه. و این وبلاگ متعلق به آقای موسوی. حالا ایشون مصاحبه ای که تو مجله نگاه پنج شنبه کرده رو اینجا گذاشته، پس یه خبر نیست که عکس مهمان یا هر چیز دیگه ای رو بذاره. از لیست بالای سایت، سرویس وبلاگ رو انتخاب کن، یکم که توش بگردی با این محیط آشنا میشی
  • الهام IR ۱۶:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    17 34
    آقای دیهیمی برای اینکه نام خودتون رو مطرح کنید راحتترین راه رو گویی در تهمت زدن به دیگران دیدید!!!لطفا یکی از مصادیقی که دکتر شریعتی دروغ !!گفتند رو بفرمایید!!!؟؟؟؟ شما بویی از اخلاق علمی و انسانی نبرده اید.نقد هم اصولی دارد استاد!!
    • ایمان A1 ۲۲:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۴
      5 3
      ایشون آدم مطرحی هستند . آدم یک روز دو روز اومده ای نیستند اگر شما تابحال اسم ایشونو نشنیدید از آشنایی کم شما با جریان های روشنفکری روز ایرانه و کمبود مطالعه دوست عزیز .
  • مهدی IR ۱۶:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    23 4
    مباحثه جالبی بود...این دیالوگ ها شناخت میده...سپاس!
  • سیاوش IR ۱۶:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    10 3
    جایی که جناب دیهیمی که البته به ایشان ارادت هم دارم در مصاحبه مرحوم شریعتی را دروغگو خطاب کرده اند ایکاش مصداقی تر صحبت می کردند تا منظور ایشان برای خواننده واضح تر شود البته با این حرف ها از علاقه مندی بنده به ایشان کم نمی شود می گذاریم به حساب عصبانیت و نوعی تو برجک زدن مصاحبه کننده که شاید هم البته این طور نبوده باشد این برداشت شخصی بنده است ولی اقای دیهیمی خوب می دانند راجع به بزرگان فکری نباید چنین گستاخانه حرف زد می توان نقد کرد اما همان طور که خود ایشان در مورد تهمت های برخی از اعضای کانون نویسندگان گله داشتند خیلی ها هم امکان دارد از لحن ایشان در مورد دکتر شریعتی گله مند و دلخور شوند البته من از کتاب های جناب دیهیمی خیلی چیزها اموخته ام با این مصاحبه هم از اردت من کم نمی شود اما...
  • بدون نام IR ۱۷:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۰
    7 2
    مشکل اطلاق یک لفظ بر یک دنیا معنی است یک روز روشنفکری می شود حزبی گری یک وقت انقلابی گری یک وقت فیلسوف مآبانه حرف زدن یک وقت نویسنده ی قهار بودن یک وقت طنازی کردن یک وقت مطبوعاتی بودن یک وقت شاعر بودن یک وقت چله نشینی و سکوت کردن یک وقت توی پاتوق حاضر بودن و سیگار کشیدن و حرف زدن و حرف زدن یک وقت حتی عینک زدن و سبیل ساختن و ...به هر حال تا وقتی این قدر سیال است معلوم است همه می شوند روشنفکر حالی که ذات روشنفکر بودن به ایجاب می کند که فرد قلاب انداز خوبی باشد قلاب اندازی به قعر ذهن و کلام و عمل اشخاص افراد مبانی فکری و ... آری قلاب بیندازد و آن چه را که دیگران نمی بینند و نمی دانند به رو بیاورد و به همه نشان دهد این می شود روشنفکری مسوول خوب و بد صید اش هم نباشد بگذارد کنکاش اش برای دیگران بم
  • وحید IR ۰۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۲
    17 18
    دکتر شریعتی عزیز و استاد ال احمد جزو معلمین و بزرگان تاریخ ملت ما هستند و شما نشان دادید که شایستگی درک و فهم این بزرگان را نداشته و نخواهید داشت.
  • وحید IR ۰۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۲
    17 17
    دکتر شریعتی عزیز و استاد ال احمد جزو معلمین و بزرگان تاریخ ملت ما هستند و شما نشان دادید که شایستگی درک و فهم این بزرگان را نداشته و نخواهید داشت.
  • مهدی IR ۱۲:۲۵ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۴
    7 5
    من هم به شریعتی و هم به آل احمد انتقاداتی دارم و اساساً هیچ کس فراتر از نقد نیست. اما نکته مهم این است که شریعتی و بیشتر آل احمد کاری کردند که جریان روشنفکری ایران از جمله همین آقای دیهیمی به خروش آمدند. آنها به خود جریان روشنفکری حمله کردند و بی مایه بودن و بی ارتباطی آنها را با فرهنگ ملتشان نشان دادند. اگر این کار را نکرده بودند، روشنفکری امروز آنها را می بخشید. علت خشک جریان روشنفکری از آنها این است که آنها نشان دادند به شکل دیگری هم می توان بود. به همین خاطر است که می گوید قواعد بازی را به هم نزنید. چون آنها بازی زبانی روشنفکر را نپذیرفتند و حالا باید تاوان بدهند
  • مهران IR ۲۲:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۵
    9 11
    با همه احترامی که برای اقای دیهیمی قائلم این نکته خیلی مهم است که ایشان یک متفکر عاریتی هستند ودر زمینه ترجمه هم خیلی فعال نیستند . اهمیت کار جلال و شریعتی در اینست که روش روشنفکرایرانی بودن را به ما می اموزند ویک توصیه خواندن کتاب کار روشنفکری اثر بابک احمدی .
    • مسعود A1 ۰۰:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۲
      3 0
      میشه بدونم منظور از عاریتی چیه ؟ ( محض اطلاع شخصی خودم می پرسم )بعدش شما یه سرچ کنید تو گوگل خشیار دیهمی می فهمید ایشون تو زمینه ترجمه پر کار هستند یا نه . . .شایدم شما توقع تون از سرعت تولید توی منجوق دوزی و ترجمه یکی باشه . . .
  • مهران IR ۱۴:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۶
    5 1
    نظرم را دیروز ارائه دادم کجاست؟
  • سلمان IR ۱۳:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۸
    5 0
    چرا عکس خشایار دیهیمی رو نگذاشتید!!؟ باید عکس مصاحبه گر رو زد، یا عکس مصاحبه شونده!!؟
  • حسین CZ ۲۳:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۳/۱۸
    8 4
    این دیگه چه جور مصاحبه ای بود؟ همه اش پر از سه نقطه، تو پرانتز خنده و توی حرف هم پریدن.... اولش که پنبه جلال تا جایی که می شد زده شد، وسطش هم که آقای دیهیمی به موسوی گفتن که خودشان خیلی بهتر از ایشون استاد پیچاندن و خلط مبحث هستن و آخرش هم که دکتر شریعتی دروغ گو شد. بسم الله!
  • روجا IR ۱۴:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۳/۲۰
    6 7
    می خواستم به جناب خشایار دیهیم بگویم: عرض خود می برید و زحمت ما می دارید. امیدوارم نظر من را سانسور نکنید چون توهینی در آن نیست حقیقت محض است.