به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این روزها خیابانها یک دم خالی نمیشود. میتوانند شهادت بدهند که مردم برای این انقلاب و شهدایشان چه غیرتها که به خرج نمیدهند.هنوز ساعت بهطور رسمی شروع مراسم را اعلام نکرده که میدان انقلاب مملو از جمعیت میشود. مردم روزهدار تهران، زن و مرد، پیر و جوان، آرامآرام میدان را پر کرده. آمدهاند تا فرماندهان شهید و شهدای نظامی و غیرنظامی جنگ رمضان تهران را بدرقه کنند.
پلاکاردها در دست مردم بالا آمده است. روی یکی نوشتهاند: «ما تا آخر ایستادهایم». چند متر آنطرفتر دستنوشتهای دیگر دیده میشود: «آتشبس نداریم، از آمریکا بیزاریم».
جمعیت لحظهبهلحظه بیشتر میشود. پیرمردی که عصا در دست دارد خودش را به جلوی جمعیت رسانده است. وقتی از او میپرسیم چرا آمده، میگوید: «ما اومدیم بگیم تنها نیستن. به رزمندههایی که این شبا دارن میجنگن بگید خیالشون راحت باشه؛ ما پشتشون هستیم. این خیابونها رو خالی نمیکنیم.»چند قدم جلوتر، زنی میان جمعیت ایستاده است. صدای شعارها بلند است اما حرفش را محکم میزند:«به رزمندهها بگید تا الان گل کاشتن. انقدر به ما قوت قلب دادن که ما هم اومدیم بگیم پشتشون هستیم.»

کمی آن طرفتر گروهی از دههنودیها کنار هم ایستادهاند و با صدای بلند سرود میخوانند: «ترس جایی نداره تو دلهای ما… صادقه وعده خدای ما…» پدری دخترک کوچکش را روی شانه نشانده است. کودک چادر مشکی پوشیده.
اندوهگین به سمت تابوتهای شهدای کودک نگاه میکند.
صدای شعارها هرلحظه بلندتر میشود. مردم یکصدا فریاد میزنند:
«ایران لالهگون شد، دشمن سرنگون شد.»
پرچمهای سهرنگ ایران روی تابوتها کشیده شده است. مردم جلو میآیند، دست روی تابوت میکشند و آرام کنار میروند. چند نفر روی سکو ایستادهاند و پارچهای را روی تابوت میکشند و میان جمعیت میگردانند. هرکس به آن میرسد میبوسد یا به صورتش میکشد. تابوتهای خانوادگی آه از نهادهر بیننده ای بلند می کند ... سردار شهید رضا مظفرینیا، شهید عسگری و شهید باباییان...
در گوشهای از جمعیت، زنی کم حجاب ایستاده و به تابوتها نگاه میکند. از او میپرسیم چطور شد که امروز آمدی؟
«واقعیتش من خیلی میترسیدم. فکر میکردم شاید همه چیز از هم بپاشه… ولی وقتی این جمعیت رو میبینم، دلم قرص میشه. این مملکت با خون شهدا کوتاه نمیاد.»
در میان تابوتها، یکی کوچکتر از بقیه است. جمعیت آرامتر میشود. روی تابلو نوشتهاند: «زینبسادات؛ شهید دو ماهه تجاوز وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی».
چند نفر که از کنار این تابوت عبور میکنند، اشکشان را پاک میکنند. زن میانسالی زیر لب میگوید: «اینها از بچه هم نمیگذرن…»
روی تابوت شهید پاکپور تابوت دیگری قرار دارد که عکس و دست نوشته یک دختر۱۰ساله روی آن خودنمایی میکند. نوشتهای که یک روز قبل از شهادتش نوشته است:
«خدایا. رهبر جونم که الان شهید شده رو سالم نگهدار… رهبر منو سالم نگه دار… رهبر جونم منم میخوام میخوام مثل شما شهید شم...»
مادری کودک شیرخوارهاش را در آغوش گرفته و آرام گریه میکند.
در میان جمعیت مردی فریاد میکشد. انگار میخواهد حرفش را دشمن هم بشنود:
«به دشمن بگید ما فرزندان کوروش و آرش و سیاوشیم. در مکتب امیرالمؤمنین بزرگ شدیم و در کلاس امام حسین مدال شجاعت گرفتیم. حالا بجنگ تا بجنگیم.»
جمعیت خودجوش دست راستشان را کنار پیشانی میگذارند و به قهرمانان وطن سلام نظامی میدهند و یک صدا به فرمانده کل قوا آیتالله سید مجتبی خامنهای سلام فرمانده میدهند. بعد بلندبلند حیدر حیدر میکنند.
در میان جمعیت، زن سالخوردهای ایستاده است. وقتی از او میپرسم چرا آمده، میگوید: «ما بدهکار این شهدا هستیم. هر ایرانی مدیون اینهاست.»
کاروان شهدا آرامآرام از میدان انقلاب به سمت معراجالشهدا حرکت میکند. اما جمعیت هنوز ایستاده است. مردم همچنان شعار میدهند.
مشتها دوباره بالا میرود:
«نه سازش، نه تسلیم؛ نبرد با آمریکا.»
تهران امروز فقط در حال تشییع چند شهید نیست؛ تهران دارد یک پیام میدهد. پیامی که روی یکی از همان پلاکاردهای ساده در دست مردم نوشته شده است: «ما تا آخر ایستادهایم.»
منبع:فارس




نظر شما