گروه اندیشه: دکتر مجتبی لشکربلوکی، در سلسله مقالاتش ۱۲ کشوری که «تجربه ققنوس وار برخاستن از خاکستر» و دستیابی به توسعه را در کارنامه خود دارند، بررسی کرده است. در شماره های قبل سه کشور آلمان، ژاپن، رواندا ، ایرلند، فنلاند ، شیلی، سنگاپور ، آفریقای جنوبی، لهستان،چین ، ویتنام و کره جنوبی از نظرتان گذشت. بررسی تطبیقی ۱۲ کشور پیشرو در توسعه پسابحران — از آلمان و ژاپن گرفته تا رواندا و ویتنام — در بخش سیزدهم، از نظرتان گذشت. در بخش سیزدهم لشکربلوکی نوشت که با آشکار سازی الگوهای تکرارشونده و شگفتانگیز نمایان می شود که افسانه «توسعه اتفاقی» باطل است. یافتهها نشان میدهد که برخلاف تصور عمومی، محور اصلی و آغازگر اصلاحات در ۸ مورد از ۱۲ کشور (حدود ۶۷ درصد)، نه نیروهای خارجی و نه اعتراضات خیابانی، بلکه آمادگی اجتماعی با همراهی اراده «نخبگان سیاسی و دولتی» بودهاند.
بخش چهاردهم و آخرین بخش این دست از مطالب به توصیه های مجتبی لشکربلوکی درباره ایران اختصاص دارد. لشکربلوکی در مطلب خود به تبیین سه ستون اصلی برای جهش توسعهای ایران میپردازد: تشکیل دولت مقتدر و توسعهگرا (به جای دولت تداومگرا)، ایجاد امنیت پیشبینیپذیر برای پیوندِ تلاش و پاداش، و تنشزدایی فعال در روابط بینالملل. نویسنده با نقد نگاههای آرمانگرایانه، بر «عملگرایی» تأکید کرده و اولویت نخست را «تعامل هوشمند با جهان» از طریق استراتژی موازنهگری فعال (مانند هند و برزیل) میداند. از نظر او، بهبود روابط بینالملل تکانهای مثبت است که با ایجاد امنیت و جذب سرمایه، فرصت لازم برای اصلاحات بوروکراتیک ۱۰ ساله و دولتسازی را فراهم میکند تا ایران از بنبستِ رانت و رکود خارج شود. در ادامه بخش پایانی یعنی بخش چهاردهم مقاله را می خوانید:
****
حال که تجربیات ۱۲ کشور را با هم مرور کردیم سوال اینجاست که ایران امروز چه باید بکند؟ ابتدا سه تجویز راهبردی را مطرح می کنم و سپس می گویم که کدام یک در اولویت است؟
توسعه بدون دولت نمی شود!
توسعه در بی دولتی شکل نمی گیرد. توسعه با دولت ضعیف شکل نمی گیرد. توسعه نیازمند یک دولت مقتدرِ عملگرا و توسعهگراست (منظورم از دولت قوه مجریه نیست بلکه کل هیات حاکمه، قوه قضاییه و مقننه و قضائیه و همچنین قوه دفاعیه است).
در تمام مواردی که بررسی شده نشان می دهد که یک دولت مستقر مرکزی قدرتمند وجود داشته یا شکل گرفته و یا اصلاحاتی در نظام حکمرانی رخ داده است. حالا ممکن است یک کشوری نظام حکمرانی کلی اش مطلوب بوده است ولی در بخش از نظام حکمرانیاش مثلا حکمرانی مالی یا سیاسی تغییراتی داده است.
صفت توسعهگرا برای دولت بدان معناست که دولت غیرتوسعهگرا هدفش تداوم اداره روزمره امور کشور یا حفظ قدرت و تقسیم رانت بین وفاداران است اما دولت توسعه گرا در جستجوی جهش توسعه ای است.

منظورم خودم را از تفاوت دولت توسعه گرا و غیرتوسعه گرا (تداوم گرا) رو در زیر آورده ام:
| بُعد |
دولت توسعهگرا |
دولت تداومگرا (غیرتوسعهگرا) |
| هدف اصلی |
جهش توسعه ای؛ بهبود کیفیت زندگی مردم تولید ارزش برای همگان |
تداوم اداره روزمره امور کشور حفظ وضعیت موجود توزیع رانت بین وفاداران |
| نقش دولت |
مداخله هدفمند |
حداقل مداخله یا مداخله واکنشی |
| ظرفیت بوروکراتیک |
بوروکرات و تکنوکرات های حرفهای، نسبتاً مستقل از نفوذ سیاسی |
سیاسیون، نخبگان سیاسی، وفاداران (بر مدار قدرت-منفعت) |
| رابطه با بخش خصوصی |
رابطه برد-برد با بخش خصوصی برای پیشرفت کشور |
یا نادیدهگیری یا رقابت مخرب با بخش خصوصی یا رانتسازی برای گروههای خاص |
| نمونه تاریخی |
کره جنوبی، سنگاپور، ویتنام |
کنگو، زیمبابوه (دوره رابرت موگابه) |
| نگرش به آینده |
چشمانداز بلندمدت، سیاستگذاری آیندهنگر و آینده ساز |
واکنش به بحرانهای کوتاهمدت، فاقد راهبرد کلان |
تفاوت دولت عملگرا و آرمان گرا رو هم از منظر خودم در زیر آورده ام:

توسعه بدون امنیت و انگیزه نمی شود!
در مواردی که بررسی کردیم متوجه شدیم که امنیت بسیار کلیدی است. توسعه حاصل انباشت سرمایه مالی، انسانی، ارتباطی، اطلاعاتی، دانشی و فناوری است. چرا من باید در یک کشور پول روی پول بگذارم، شبکه ارتباطی ام را در یک کشور توسعه دهم؟ چون فکر می کنم که این تلاش منجر به پاداش می شود.
امنیت یعنی پیش بینی پذیری رابطه بین تلاش و پاداش. در نبود امنیت من ترجیح می دهم که خانهام را و کارخانهام را جای دیگری بنا کنم. امنیت چگونه به دست می آید: صلح در درون و تعامل با بیرون. حتی با دشمنان. نظام حکمرانی که بلد نباشد امنیت ایجاد کند حالا هر چقدر هم آدم های خوب و خالص و خدومی باشند در اولین و مهم ترین کارکرد حکمرانی رفوزه شده اند.
این جمله کلیدی را تکرار می کنم: امنیت یعنی پیش بینی پذیری. پیش بینی پذیری رابطه بین تلاش و پاداش. بین سرمایه گذاری و بهره برداری. بین مالکیت و منفعت. تا امنیت نباشد توسعه (حاصل انباشت سرمایه ها) رخ نمی دهد.
حالا برویم سراغ انگیزه در تمام موارد ۱۲ گانه ای که بررسی کردیم مراتبی از آزادسازی، بهبود فضای کسب وکار و مردمی سازی رخ داده است. در برخی مانند لهستان به وضوح گذار نگاه کمونیستی به بازار آزاد را می بینیم و در برخی مانند چین به مراتب کمتر اما دست از ایده های نادرست مانند به اشتراک گذاری اجباری زمین کشاورزان و قیمت گذاری بسیاری از کالاها دست کشیدند. چرا؟
چون انگیزه بازیگران در صورتی تحریک می شود که بدانند تلاش شان منجر به پاداش می شود. بنابراین انگیزه برادر دو قلوی امنیت است، اگر امنیت جمعی باشد اما انگیزه فردی نباشد نتیجه نمی شود ثبات، بلکه می شود رکود. ولی اگر هم امنیت جمعی باشد و هم انگیزه فردی آنگاه تمام بازیگران علاقه مند می شوند که تلاش کنند و سرمایه گذاری کنند و تولید کنند.
توسعه با تنش جمع نمی شود!
درس آموخته سوم بسیار مرتبط است با درس آموخته دوم. اما به خاطر اهمیت آن را جدا بررسی می کنیم. در تمام کشورهای مورد بررسی نشانه های تعامل جدی با جهان را دیدیم. برخی کشورها از کمک های مالی بلاعوض استفاده کردند.
برخی صادرات را در دستور کار قرار دادند اکثرشان با اتحاد با یک ابرقدرت یا پیوستن به پیمانهای جهانی خود را در حاشیه امن سیاسی-نظامی-امنیتی قرار دادند. خلاصه آنکه توسعه با تنش جمع نمی شود!
حال ممکن است برای ایران به دلایل تاریخی، عقیدتی و جغرافیایی این بی معنا باشد که با یک ابرقدرت به تنهایی ببندد. قبول! راهبرد ما می تواند موازنه فعال باشد. به چه معنا؟
موازنهگری فعال (Active Balancing) به معنای تلاش آگاهانه برای حفظ تعادل در روابط با قدرتهای مختلف برای حفظ استقلال و منافع ملی، بدون گرایش مطلق به یک سمت است. به عبارتی باید چندجانبهگرایی استراتژیک (Strategic Multilateralism) را برگزید.
چندجانبه گرایی استراتژیک یعنی رویکردی که بر تعامل با چندین قطب قدرت و نهادهای بینالمللی تأکید دارد، به جای اتکا به یک محور واحد، به منظور متنوعسازی روابط و فرصتها. این استراتژی می تواند ادامه استراتژی عدم تعهد (نه شرقی و نه غربی) باشد اما نسل جدید عدم تعهد به نام عدم تعهد فعال (Active Non-Alignment)
توضیح بیشتر اینکه این عدم تعهد فعال نسخهای بهروز شده ای از سیاست عدم تعهد سنتی (=همکاری اقتصادی و دیپلماتیک با همه، بدون وابستگی سیاسی یا نظامی به یکی از بلوکهای قدرت جهانی) است که بر تعامل فعال و مستقل با همه قدرتهای بزرگ برای پیشبرد منافع ملی تأکید دارد.
البته این راهبرد پیچیده که نیازمند موازنهگری دقیق بین قدرتهای بزرگ با منافع گاه متضاد است، کار دشواری است اما ظاهرا بهترین گزینه پیش روی ماست.
این را هم باید در نظر گرفت که کم هستند کشورهایی که بتواند به طور همزمان و عمیق روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی قوی با هر چهار قدرت آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه داشته باشد، زیرا منافع این قدرتها اغلب در حوزه امنیتی و سیاسی در تضاد است.
با این حال، کشورهایی هستند که تلاش کردهاند یا میکنند تا درجات مختلفی از موازنهگری فعال را در روابط خود با این بلوک های قدرت حفظ کنند.
۱-هند: این کشور که سابقه تاریخی عدم تعهد را دارد، روابط دفاعی قابل توجهی با روسیه (میراث دوران شوروی) و روابط اقتصادی گستردهای با چین (با وجود اختلافات مرزی) دارد. همزمان، روابط استراتژیک و اقتصادی خود را با ایالات متحده به شدت گسترش داده است.
۲-ترکیه: به عنوان عضو ناتو (همپیمان آمریکا)، روابط اقتصادی و در مواردی استراتژیک مهمی با روسیه (مانند خرید سامانه S-۴۰۰ و پروژههای انرژی) دارد. روابط اقتصادی با چین نیز رو به گسترش است و ترکیه اغلب میکوشد سیاست خارجی مستقلی را در پیش بگیرد.
۳-برزیل: این کشور عضو گروه بریکس (همراه با چین و روسیه) است و روابط اقتصادی و سیاسی محکمی با هر دو کشور دارد. در عین حال، روابط گستردهای با آمریکا و اروپا در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی را نیز حفظ کرده است.
۴-آفریقای جنوبی: نیز از اعضای گروه بریکس است و روابط اقتصادی نزدیکی با چین دارد. پیوندهای تاریخی و برخی همکاریهای دفاعی با روسیه را حفظ کرده و در عین حال روابط اقتصادی و سیاسی قابل توجهی با آمریکا و اروپا دارد.
۵-برخی کشورهای آسیای مرکزی از جمله قزاقستان: این کشورها پس از فروپاشی شوروی، روابط پیچیدهای را با روسیه (پیوندهای تاریخی، امنیتی و اقتصادی)، چین (پروژههای اقتصادی و زیرساختی مانند کمربند و جاده) و امریکا و اروپا (همکاریهای سیاسی، امنیتی و برخی سرمایهگذاریها) حفظ یا ایجاد کردهاند و در تلاشند تا تعادل را بین این قدرتها برقرار سازند.

به این فهرست سه تایی می توانستم ده ها چیز دیگر را بیافزایم از جمله:
۱-گذر از اقتصاد رانتی به اقتصاد رقابت محور و صادراتمحور: تجربه موفق ژاپن، آلمان، کره جنوبی(۱) و ایرلند نشان میدهد که رشد پایدار از طریق صنعتیسازی، نوآوری و صادراتگرایی حاصل میشود. ایران باید از وابستگی به درآمدهای نفتی کاسته و به توسعه صنایع تولیدی و توان رقابتی در بازارهای جهانی روی آورد.
۲-سرمایهگذاری گسترده در سرمایه انسانی، آموزش و پژوهش: کشورهای موفق (مانند ژاپن، کره جنوبی و فنلاند) نشان دادهاند که کیفیت آموزش، تحقیق و توسعه، و پرورش نیروی انسانی متخصص، موتور محرکه اصلی پیشرفت فناوری و اقتصادی است. ایران باید سرمایهگذاری در این بخشها را در اولویت قرار دهد.
۳-اجرای اصلاحات اقتصادی جامع و جذب سرمایهگذاری خارجی: ایرلند با کاهش مالیات شرکتی و جذب سرمایههای عظیم خارجی، و کره جنوبی با آزادسازی اقتصادی و خصوصیسازی، به رشد چشمگیری دست یافتند. ایران نیاز به اصلاحات بنیادین اقتصادی، ایجاد فضای امن برای سرمایهگذاری و جذب فناوری دارد.
۴-رهایی از تکیه صرف بر منابع طبیعی بدون تنوعسازی: همانطور که در بخش اول ذکر شد، ایران نباید صرفاً بر درآمدهای حاصل از منابع طبیعی متکی باشد. کشورهای موفق از این الگو خارج شدند و اقتصاد خود را متنوع و مبتنی بر تولید و نوآوری کردند.
۵-کاهش محدودیت های آزادیهای مدنی و سیاسی: گرچه ثبات سیاسی برای توسعه ضروری است (همانند رویکرد اولیه برخی از این کشورها)، اما تجربه نشان میدهد که توسعه پایدار در بلندمدت نیازمند مشارکت مردم، آزادیهای مدنی و پاسخگویی دولت است. رویکردی مانند رواندا که به دلیل محدودیتهای سیاسی مورد انتقاد است، نمیتواند الگوی کاملی برای توسعه جامع باشد.
۶-مبارزه با فساد اداری در مسیر توسعه: اگرچه اصلاحات بوروکراتیک مهم است، اما تجربه برخی کشورها (قبل از اصلاحات) نشان میدهد که بوروکراسی ناکارآمد و فساد میتواند مانع جدی برای سرمایهگذاری داخلی و خارجی و رشد اقتصادی شود.
ولی ترجیح می دهم که روی همان سه نکته اصلی متمرکز شوم:
۱-توسعه، دولت مستقر مقتدر عملگر(۲) و توسعه گرا می خواهد.
۲=توسعه، امنیت جمعی و انگیزه فردی می طلبد.
۳-توسعه با دوری از تنش و تعامل بین المللی میسر است.
خب بین اینها کدام باید در اولویت باشد؟ به نظرم سومی! احتمالا برخی خوانندگان خیلی سریع نویسنده را متهم می کنند به غرب گرایی، خودباختگی و ... توضیحات را بخوانید همیشه فرصت برای اتهام هست. قرار نیست من همان دیدگاه های شما را تکرار کنم.
بند ۱ یعنی دولتسازی از نظر بنده که سالها در بروکراسی دولتی ایران توفیق خدمت داشته ام و تخصصم هم مدیریت است دست کم ۱۰ سال طول می کشد تاکید می کنم دست کم. آیا این بدان معناست که پس چون طول می کشد باید آن را کنار بگذاریم؟
نه! قطعا نه! از همین امروز باید دست به اقدام زد. از اصلاح قانون اساسی گرفته تا اصلاح نظام انتخابات و انتصابات و تجمیع و تلفیق شوراهای متعدد و متضاد و متناقض تصمیم گیری تا حکمرانی مبتنی بر داده.
ولی بدانیم که ۱۰ سال دست کم طول می کشد. پس این جزو اولویت های سه گانه ما هست اما دست کم ۱۰ سال دیگر جواب می دهد و ممکن است که ما ده سال فرصت نداشته باشیم.
برویم سراغ بند دوم؛ امنیت و انگیزه (بند ۲) بدون تعامل (بند ۳) ممکن نیست. بنابراین اول باید تعامل رخ دهد. آن هم ترجیحا برای آنکه کاملاً در دامان غرب و شرق نیفتیم با استراتژی موازنه فعال یا چندجانبه گرایی استراتژیک یا همان عدم تعهد فعال. تعامل فعال و هوشمندانه می تواند نتایجش را در یک الی دو سال نشان دهد.
آیا صرفا با بهبود روابط بین المللی وضعیت کشور بهبود پیدا می کند؟ خیر! ولی بهبود روابط بین الملل یک شوک مثبت است. این می شود یک مومنتوم (تکانه) مثبت برای اینکه سرمایه های ایرانیان به کشور بازگردد، سپس سرمایههای خارجی به ایران بیاید.
وقتی فرانسه، آلمان، آمریکا، روسیه، چین در ایران سرمایه گذاری ثابت و کلان (و نه صرفا پروژه) داشته باشد ایران می شود حوزه منافع آنان. آنان نیز نه به اندازه ما بلکه به اندازه منافع درگیرشان از ایران دفاع خواهند کرد. سرمایه گذاری خارجی حجیم و ارتباطات بین المللی وثیق؛ امنیت بخش است.
| نکته کلیدی: نیازی نیست هر یک از این اولویت های سه گانه به طور کامل اجرا شود تا نوبت بعدی شود. مهم پذیرش چنین رویکردی است و آغاز اجرای آن. اما از کجا آغاز کنیم؟ از جایی که هزینه بودجهای کمتری دارد، سیگنال روانی و اجتماعی شفاف تر و اثر اهرمی بیشتر. |
دقیقا با راه افتادن این چرخ لنگر می توان فضا و فرصت مناسبی برای دولت سازی و امنیت بخشی ایجاد کرد. برای بار آخر و برای شفاف تر شدن دیدگاهم عرض می کنم: نه غرب مهم است و نه شرق. نه ارتباطات بین المللی به تنهایی سرنوشتساز است(۳).
باید کاری کرد که تعلیق و تردید جای خودش را به اطمینان و تصمیم بدهد. چگونه؟ با ایجاد امنیت پایدار، مردمی سازی اقتصاد و ایجاد نظام حکمرانی و دولت اثربخش و برای آن لازم داریم که یک شوک مثبت به این مجموعه بدهیم و آن هم ایجاد یک فضای بینالمللی مساعد و امنیتآفرین و انگیزهبخش است دست کم برای دو دهه.نظام
یادآوری مهم: مسیر ایران شبیه به هیچ کدام از کشورها نبوده و نخواهد بود. ما الگوی توسعه داریم و اصول توسعه. الگوها متفاوتند اما در اصول توسعه، مشابهند و از نظر من برخی از مهم ترین اصول توسعه چنین اند:
الف: دولت و حاکمیت مقتدر توسعه گرا و عمل گرا
ب: نظام اقتصادی انگیزه بخش
ج:روابط بین الملل امنیت بخش
ما باید راه خودمان را برویم، به شیوه خودمان، با تقدم و تاخر خودمان و با افت و خیزی که متعلق به خودمان است.
پاورقی ها:
۱)در ادبیات توسعه، کره جنوبی را کشوری می دانند که توانست در ابتدا رانت را خوب مدیریت کند و سپس وارد مراحل پیشرفته تر شود. توصیه برخی در ادبیات توسعه به ویژه برای کشورهای دارای رانت منابع طبیعی، در مرتبه اول مدیریت خوب رانت ها است و بعد گذار به اقتصاد رقابت محور.
۲)یاد آوری می شود که دولت عملگرا در برابر دولت هایی که آرمان گرا، ایدئولوژی گرا هستند مطرح شده است. دولت عملگرا روی اصول انتزاعی تمرکز نمی کند بلکه می بیند چه چیزی کار می کند و چه چیزی کار نمی کند و آن مورد را انتخاب می کند که کار می کند.
۳)چه این که تعداد زیادی از کشورها را می شود فهرست کرد که روابط بدون تنشی با کشورهای دیگر و به ویژه با قدرت های بزرگ دارند اما توسعه یافته نیستند.
| ۲۱۶۲۱۶ |




نظر شما