به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سایت اندیشه ما، در این سلسله جلسات، نسبت انسان با سرزمین، مسئولیت اخلاقی در قبال وطن و منابع ارزشی حب وطن در ادبیات اسلامی و… با بیانی روشن و قابل استفاده تبیین شده است. محقق داماد در نخستین جلسه خود با استناد به آیات آغازین سوره «بلد» و سنت پیامبر اکرم (ص)، وطندوستی را امری قدسی و از نشانههای ایمان و اصالتِ ولادت برمیشمارد. او با مرور آرای مفسران بزرگی چون ابوالفتوح رازی، تبیین میکند که عشق به زادگاه نه تنها با نگاه امتگرا تضاد ندارد، بلکه ریشه در سیره نبوی داشته و جزء جداییناپذیرِ هویت یک مؤمنِ تمدنساز است. جلسه اول سخنان این اندیشمند فرزانه را در ادامه می خوانید:
****
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ، وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ، وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ. صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.»
رفقا و سروران گرامی، آیاتی که تلاوت شد، سرآغاز سوره مبارکه «بلد» است؛ یعنی سوره شهر. اما بنده به خاطر آیه شریفه «وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ»، ترجیح میدهم که اسم این سوره را «سوره وطن» بگذارم. این سوره مبارکه که ظاهراً بیست آیه دارد و در مکه هم نازل شده، با قسم به شهر یا همان وطن آغاز میشود و این سرزمین را به حرمت اینکه وطن رسولالله (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است، عزیز و مکرم میشمارد.
پیام مهمی که در این سه آیه اول گنجانده شده، سه مطلب اساسی را به ما گوشزد میکند: اولاً اهمیت وطندوستی، ثانیاً جایگاه شهر، شهروندی و مقوله تمدن، و ثالثاً نقش کلیدی خانواده در شکلگیری این تمدن. میدانید که بحث حب وطن از دیرباز دغدغه و مورد توجه آدمها بوده. در دین مبین اسلام هم، چه از طریق آیات و چه به واسطه روایاتی که درباره وطن و دوست داشتن آن به دست ما رسیده، این مسئله تبدیل به یک امر دینی و ممدوح شده است.
گل سرسبد این آیات و روایات، همان عبارت معروف «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ» است که از وجود نازنین پیامبر اکرم (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نقل شده. این عبارت، از همان قدیم توجه خیلی از دانشمندان و علمای اسلامی را به خودش جلب کرده. یک عده از علما که در توجیه و فهم چگونگی ارتباط بین «ایمان» و «وطندوستی» دچار مشکل شدند و هضم این قضیه برایشان ثقیل بود، متأسفانه به این سمت رفتند که بگویند این حدیث جعلی و دروغین است.
اما از آن طرف، خیلی از دانشمندان و فضلای بزرگ شیعه و اهل سنت، پای کار آمدند و با ارائه معانی مختلفی برای کلمه «وطن»، مثل بهشت، اصل و ریشه الهی انسان، یا سرزمینهای اسلامی، سعی کردند این گره علمی را باز کنند. بعضیها هم با قبولِ خود حدیث، گفتند منظور از وطن، همان موطن اصلی انسان یعنی بهشت است.
مثلاً مرحوم شیخ بهایی (رِضْوَانُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَیْهِ) در اشعارشان میفرمایند که این حدیث را قبول دارند، اما میگویند: «این وطن مصر و عراق و شام نیست / این وطن شهریست کان را نام نیست»؛ که حالا اشعارشان مفصل است و جای بحثش اینجا نیست.
یک مشکل دیگری هم که در یکی دو قرن اخیر، بعضی از علمای دغدغهمند به خاطر نگاه جهانشمول و امتگرایانه اسلامی داشتند، این بود که سعی کردند با مفهوم ناسیونالیسم و وطندوستی مخالفت کنند. مثلاً مرحوم محمد اقبال لاهوری در اشعارش میگوید: «قلب ما از هند و روم و شام نیست / مرز و بوم ما به جز اسلام نیست» و به این شکل با مفهوم محدود وطندوستی تقابل میکند.
اما در کنار همه اینها، دو تن از مفسران بزرگ و عالیمقام قرآن مجید از میان دانشمندان شیعی و ایرانی ما، آمدند و این حدیث را با همان معنای ظاهری و اصلی خودش پذیرفتند. این دو بزرگوار، با دقت در شرایط خاص تاریخی صدور این کلام از لسان مبارک رسولالله، مسئله را حلاجی کردند تا معلوم بشود اصلاً پیامبر در چه تاریخ و چه فضایی این حرف را زدهاند.
این دو مفسر شیعی، که یکی در قرن ششم و دیگری در قرن دهم هجری زندگی میکردند، هر دو هم تفاسیرشان را به زبان شیرین پارسی نوشتهاند. البته داخل پرانتز عرض کنم، تا جایی که بنده تتبع کردهام، قدیمیترین متن معتبری که این حدیث در آن آمده، کتاب «مرزباننامه» است.
شما فضلا حتماً مستحضر هستید که مرزباننامه کتابی است مشتمل بر داستانها و تمثیلاتی از زبان حیوانات که در همان قرون اولیه به شیوه کلیله و دمنه، توسط شخصی به نام مرزبان بن رستم شروین (از اسپهبدان مازندران) به زبان مازندرانی کهن نوشته شده بود و بعدها سعدالدین ورامینی در قرن ششم، آن را به فارسی دری برگرداند.
بگذریم، بحث مفصل است.برگردیم به آن دو مفسر؛ مفسر نخست ما (که به لحاظ تاریخی در قرن دهم میزیستند اما ظاهراً در نقلها تقدم و تأخر شده)، مرحوم ملا فتحالله کاشانی در تفسیر مستطاب «مَنْهَجُ الصَّادِقِینَ» هستند.
ایشان در جلد هشتم، صفحه سیصد و چهل و هشت نقل میکنند که از عبدالله بن عباس مروی است که رسول خدا (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آن بحبوحهای که از مکه بیرون آمدند و به غار ثور رفتند تا به سمت مدینه هجرت کنند، وقتی از غار درآمده و راهی مدینه شدند، در آن آخرین نقطهای که دیگر چشمانداز مکه داشت محو میشد، نگاهی به مکه انداختند و فرمودند: «أَنْتِ أَحَبُّ بِلَادِ اللَّهِ إِلَیَّ»؛ یعنی تو محبوبترین شهرهای خدا در نزد منی! اگر کافران معاند و مشرکان جاهد مرا بیرون نکرده بودند، هرگز از اینجا بیرون نمیرفتم و از مقام «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ» قدم بیرون نمیگذاشتم و جدایی از تو را با میل و اختیار خودم انتخاب نمیکردم.
مفسر دوممان هم مرحوم ابوالفتوح رازیِ اهل ری هستند؛ ایشان که از بزرگان قرن ششم هجریاند، با یک ادبیات و فارسی بسیار زیبا در جلد هفدهم، صفحه دویست و نود و نه همین جریان را نقل میکنند و میگویند عبدالله بن عباس گفت چون رسول از مکه برآمد تا به مدینه آید و آن شب به غار رفت، به مکه نگریست و گفت: «أَنْتِ أَحَبُّ بِلَادِ اللَّهِ إِلَیَّ»؛ در جهان هیچ شهری را چنان دوست ندارم که تو را ای مکه! اگر کافران مرا بیرون نکرده بودند، به اختیار خود هرگز نمیرفتم.
ابوالفتوح رازی تصریح میکند که جمله «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ» هم همانجا صادر شده است. یک نقل مشهور و بسیار جالب دیگری هم ایشان میآورد که میفرماید: «حُبُّ الْوَطَنِ مِنْ طِیبِ الْمَوْلِدِ»؛ یعنی وطندوستی ریشه در پاکی ولادت دارد. کسی که ولادت پاکی دارد و به اصطلاح حلالزاده است، طبیعتاً وطندوست هم هست و برعکس، کسی که عرق به وطنش ندارد، باید در همان طیب مولد خودش تردید کند!
البته یکی از فقهای نامدار شیعه و ایرانی در قرن پنجم هجری نیز، اگرچه عین این عبارت را نیاورده، اما در کتاب شریف «مَنْ لَا یَحْضُرُهُ الْفَقِیهُ»، جلد دوم، صفحه پانصد و چهل و شش، روایت دیگری نقل کرده که کاملاً مؤید اهمیت همین وطندوستی است.
ایشان نقل میکند که پس از استقرار مسلمانان در مدینه و بیمار شدن عده زیادی از ایشان به خاطر تغییر آب و هوا، و ابراز دلتنگی و علاقهشان به مکه، رسولالله (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دست به دعا برداشتند و فرمودند: «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیْنَا الْمَدِینَةَ کَمَا حَبَّبْتَ مَکَّةَ أَوْ أَشَدَّ»؛ یعنی خدایا، همانگونه که مکه را محبوب دلهای ما ساختی، مدینه را هم برای ما دوستداشتنی بگردان، بلکه بیشتر!
این احادیث و روایات متعدد دیگری که در منابع هست، به طور مسلم و قطعی نشان میدهد که پیغمبر اکرم زادگاه و وطنشان را که مکه بوده، بسیار دوست میداشتند. جملات جانسوز دیگری هم از حضرت در فراق مکه صادر شده است. مثلاً ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر «الإِصَابَة فِی تَمْیِیزِ الصَّحَابَة»، در جلد اول، صفحه دویست و چهل و چهار، روایتی را نقل میکند که پیش از صدور فرمان وجوب حجاب برای همسران رسولالله، شخصی به نام «أُصَیْل غِفاری» از مکه به مدینه آمد و با جناب عایشه همکلام شد.
عایشه درباره اوضاع مکه از او پرسید. أُصَیْل هم شروع کرد با آب و تاب و با تشبیه و کنایه از مکه به خوبی یاد کردن، که مکه الان چنین و چنان است. عایشه از او خواست دست نگه دارد و گفت صبر کن تا پیامبر تشریف بیاورند و شما این صحبتها را با ایشان هم در میان بگذار. اندکی بعد رسول خدا وارد شدند و همان پرسش و پاسخ تکرار شد. پیامبر وقتی پاسخ و توصیفات أُصَیْل را درباره مکه شنیدند، او را از ادامه گفتارش منع فرمودند و یک جمله عجیبی گفتند؛ فرمودند: «حَسْبُکَ یَا أُصَیْلُ! لَا تُحْزِنَّا»؛ یعنی ای أُصَیْل، بس است! دیگر بیش از این مرا محزون نکن… مرا به یاد وطنم انداختی و الان دوباره آن حالت دلتنگی برای من زنده شد.
بله رفقا، وطندوستی مرام و شعار پیغمبر اسلام بوده. ما هم مسلمانیم و پیرو همین مکتب، و همانطور که در این حدیث شریف آمده، ارتباط ناگسستنی بین مسلمانی و ایمان با وطندوستی وجود دارد؛ «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ». پاینده ایران، زنده باد ایران. وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه.
216216




نظر شما