مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۱
وقتی بمب‌ها هم حریف عشق به ایران نمی‌شوند

 من جبار باغچه بان بیش از ۵۴ سال است که به کار فرهنگی مشغولم. در این مدت در شمار زیادی فعالیت های اجتماعی و خیریه با دل و جان شرکت کرده ام، اما هرگز شایسته ندانسته ام که بر تلاش ها و رنج های خود نام "خدمت به جامعه" را بگذارم و مردم را مدیون خود بدانم...چگونه می توانم ادعا کنم که من خدمتگزار جامعه بوده ام؟ آنچه کرده ام و می کنم برای ادای این همه دینی است که به گردن دارم.

گروه اندیشه: نعمت الله فاضلی در یادداشت تلگرامی خود با توضیف ایران در میانه شعله‌های جنگ و بمباران، معنای حقیقی میهن‌دوستی را بازخوانی می‌کند. فاضلی با نقد کسانی که از ویرانی وطن شادمانند، با تکیه بر منش جبار باغچه‌بان، میهن‌دوستی اصیل را نه یک ادعا، بلکه «احساس وظیفه» و «ادای دین» به جامعه می‌داند؛ نگاهی که در آن هر فرد خود را «بدهکاری خوش‌حساب» در پیشگاه ایران می‌بیند. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

 این روزها که به میهن مان تجاوز شده برخی صمیمانه خواسته اند و پرسیده اند چگونه میهندوستی کنیم؟ افراد کاملا متفاوت از خانم خانه دار، فرد مغازه دار، کارمند و افراد دانشگاهی با بیان های متفاوت این را پرسیده اند. در مقدمه، چند ملاحظه را بنویسم و بعد جواب می دهم.

یک. قلبا خوشحالم که این حس را در برخی هم میهنانم می بینم. گاهی از شوق چشمانم پر از اشک شده است.
دو. یادمان باشد که در کنار آن ها که از بمباران انستیتو پاستور و مدرسه میناب و دانشگاه شریف و میراث فرهنگی و زدن فولاد مبارکه و مجتمع های پتروشیمی عسلویه به شوق می آیند و فیلم می گیرند و برای تلویزیون دشمن می فرستند و می گویند جان، آخیش، عده ای هم هستند که احساس می کنند "در حق میهن شان کوتاهی کرده اند و دچار عذاب وجدان شده اند".

این عین عبارتی است که خانمی برایم گفت. یا دیگری که می گفت: "ناراحتم که تا حالا به ایران عاشقانه نگاه نکرده بودم. این ویرانی های بمباران ها را که می بینم حس می کنم بچه هایم را تکه پاره کرده اند." یا مغازه داری که گفت: "فقط دلخوشی ام اینه که زنده ام و ته مونده عمرم را می تونم برای سرزمینم کاری کنم. من دینم را به وطنم هنوز ادا نکردم."

 خوب برویم سراغ اصل مطلب که چگونه میهندوست باشیم؟ می دانید که در جواب این پرسش باید کتابی مفصل یا حتی دانشنامه ای در چند جلد بنویسم. در این فضای مجازی و این روزهای کم حوصلگی نه من حال و حوصله مطول نویسی دارم و نه شما مجال خواندن های طولانی.

 اینجا فقط یک نکته را می نویسم و اگر مجالی شد در جستارهای دیگر آن را کامل تر می کنم. الان هم شب چهارشنبه یکم اردیبهشت است و فردا آتش بس تمام می شود و عمو ترامپ گفته کمک هایش را مجددا ارسال می کند تا چند مدرسه، کودکستان، کارخانه، خانه های مردم، پل ها و نیروگاه ها را بمباران و ویران کند. در چنین فضای تیره و سهمگینی دلم می خواهد ایران را بغل کنم و محکم ببوسم و نگذارم دچار هول و هراس از این هیولاها شود.

 نمی دانم کتاب "روشنگران تاریکی؛ خودنوشته های جبار باغچه‌بان و همسرش" (۱۴۰۳) را خوانده اید یا نه. اگر نخوانده اید حتما بخوانید و به دیگران هم بدهید. جبار باغچه بان اصالتا از اهالی تبریز بود که در ۱۲۶۴ خورشیدی در ایروان زاده شد. مادرش کبلایی بنفشه خانم و پدرش رضا نام داشت.

در مکتبخانه درس خواند و در جوانی معلم شد. خانواده ای فقیر داشت و سه ماهی هم در ایروان در ۱۲۸۴ زندان رفت. بخاطر اعتقاداتش. در سال های جنگ جهانی اول به وطنش ایران برمی گردد و در اوج فلاکت ملت ایران به کار معلمی مشغول می شود. در مرند و تبریز و روستاهای آذربایجان برای آموزش و کمک به مردم بی پناه و بیچاره چنان جانفشانی ها می کند و سختی می کشد که شرح آن ها را خودتان در "روشنگران تاریکی" بخوانید. 

 اولین کودکستان و اولین مدرسه ناشنوایان ایران و جمعیت حمایت از کودکان کر و لال را تاسیس می کند. "مجله زبان" را منتشر کرد و به نقد برنامه های آموزش و پرورش ایران پرداخت. می گفت"من به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار می کنم" (۱۱۴) و این تنها گفتار ساده و لق لقه زبانش نبود. در ۱۳۴۵ از دنیا رفت و قبل از آن نوشت:

 من جبار باغچه بان بیش از ۵۴ سال است که به کار فرهنگی مشغولم. در این مدت در شمار زیادی فعالیت های اجتماعی و خیریه با دل و جان شرکت کرده ام، اما هرگز شایسته ندانسته ام که بر تلاش ها و رنج های خود نام "خدمت به جامعه" را بگذارم و مردم را مدیون خود بدانم. در تنهایی هنگامی که خاطرات خود از روز تولد تاکنون را مرور می کنم و در این باره می اندیشم، به این نتیجه می رسم که هیچ بهانه ای برای ان که بتوانم خود را خدمتگزار جامعه بدانم وجود ندارد. از هر زاویه که به گذشته نگاه می کنم می بینم این جامعه بزرگ بشریت بوده که به من خدمت کرده و من را مدیون خود ساخته است. ....حال چگونه می توانم ادعا کنم که من خدمتگزار جامعه بوده ام؟ آنچه کرده ام و می کنم برای ادای این همه دینی است که به گردن دارم" (۳۵).

 میهندوستی اصیل وقتی ممکن می شود که باغچه بان وار خود را مدیون و مرهون جامعه مان بدانیم و هر کاری را انجام می دهیم به گفته باغچه بان در بهترین حالت "یک بدهکار خوش حساب" بدانیم. شرط بنیادی میهندوسی داشتن احساس وظیفه به جامعه خود است. این احساس است که به ما نیروی عاطفی، انگیزه و توانایی مراقبت از میهن را می دهد. البته بدهکار خوش حساب بودن کاری ساده و دم دست نیست.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2209407

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین