خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در ساختار سیاسی ایالات متحده، اصل تفکیک قوا یک رکن اساسی است، بهطوری که کنگره بر اساس اصل اول قانون اساسی این کشور تنها نهادی است که میتواند رسماً اعلام جنگ کند یا اقدامات نظامی طولانیمدت را به تصویب برساند. با این حال، در عمل رؤسای جمهور در طول دههها، فرمانهای نظامی را بدون تصویب رسمی کنگره صادر کردهاند و معمولاً این موضوع به تفسیر گسترده «قدرتهای اجرایی» مرتبط میشود. بسیاری از تحلیلگران حقوقی اشاره کردهاند که رؤسای جمهور آمریکا میتوانند نیروهای نظامی را برای «دفاع از منافع ملی» به کار گیرند بدون آنکه نیاز به مجوز صریح کنگره باشد، هرچند این مسئله محل مناقشه است.
در مورد جنگ اخیر با ایران، کنگره تلاش کرده است اختیار خود را بازیابی کند، بهویژه در میان دموکراتها که به دنبال طرحهایی برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیس جمهور بودهاند. با این حال، اقدامات آنها تاکنون مؤثر نبوده است، زیرا ترامپ حتی با استناد به آتشبس اعلامشده به کنگره گفته که درگیری خاتمه یافته و دیگر نیازی به تأیید رسمی نیست. این تاکتیک، که برای دور زدن قانون اختیارات جنگ استفاده شده، یکی از جنجالیترین موضوعات حقوقی در واشینگتن محسوب میشود.
جنگ با ایران باعث شده روابط واشینگتن با متحدان اروپایی به یکی از چالشبرانگیزترین وضعیتهای چند دهه اخیر برسد. اروپاییها از آغاز درگیری از ایالات متحده برای مشارکت مستقیم در عملیات حمایت نکردهاند و حتی درباره نقش خود در بازگشایی تنگه هرمز یا عملیات نظامی مشترک مردد بودهاند.
این بیمیلی اروپا تا حدی ناشی از اختلافات داخلی حول سیاست خارجی و شکاف میان تأکید آمریکا بر فشار نظامی و تمایل اروپا به راهحلهای دیپلماتیک است. از سوی دیگر، اروپاییها نگران هزینههای اقتصادی و پیامدهای امنیتی وارد شدن مستقیم به یک جنگ با ایران هستند، بهویژه در شرایطی که تأثیرات اقتصادی آن در بازار انرژی جهانی مشهود است.
این وضعیت باعث شده که برخی کشورهای اروپایی درباره لزوم کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا تأمل کنند و نقش مستقلتری در دفاع مشترک و امنیت منطقهای اتخاذ نمایند، امری که پیشتر کمتر در دستور کار قرار داشت.
در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین برای بررسی ابعاد این موضوع با رضا نصری، کارشناس حقوق بینالملل به گفتگو پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی خبرآنلاین با رضا نصری را میخوانید؛
نامه رئیسجمهور آمریکا به کنگره، صرفاً یک ترفند حقوقی برای دور زدن محدودیت ۶۰ روزه قانون است
*** چه برداشتی باید از نامه رئیس جمهور آمریکا به کنگره در مورد پایان تخاصم با ایران داشت؟ آیا این یک روش برای دور زدن قانون برای استمرار جنگ با ایران است یا نشاندهنده قصد قطعی آمریکا برای توقف مخاصمات؟
نامه رئیسجمهور آمریکا به کنگره صرفاً یک ترفند حقوقی است تا محدودیت ۶۰ روزه قانون را دور بزند. بسیاری از نمایندگان کنگره نیز به این موضوع اشاره کردند که محتوای نامه با واقعیتهای میدان هیچ سازگاری ندارد.
روسای جمهور آمریکا همواره خود را مختار دانستهاند بدون دریافت مجوز کنگره دست به اقدامات نظامی زنند
*** آیا اساسا کنگره آمریکا توانایی جلوگیری از رئیس جمهور برای استمرار یک جنگ را دارد؟
طبق قانون اساسی آمریکا، رئیسجمهور هم فرمانده کل قوای نظامی است و هم ریاست قوه مجریه را برعهده دارد. به همین خاطر، روسای جمهور آمریکا، طبق تفسیر خاصی از متن قانون اساسی، همواره خود را مختار دانستهاند بدون دریافت مجوز کنگره و با این استدلال که آنها وارد «جنگ» نشده بلکه فرمان «عملیات» دادهاند دست به اقدامات نظامی میزنند. به همین خاطر، اگر به تاریخچه جنگهای آمریکا نگاه کنید خواهید دید تمام جنگها از جمله تجاوز نظامی اخیر به ایران تحت نامهایی مانند «عملیات طوفان صحرا»، «عملیات روباه صحرا», «عملیات چکش آهنین» یا «عملیات خشم حماسی» صورت گرفته است.
*** موضوع ضربالاجل ۶۰ روزه قطعنامه اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳ تا چه اندازه در تصمیمگیری دولت آمریکا برای جنگ با ایران موثر است؟
روسای جمهور آمریکا، از جرالد فورد گرفته تا دونالد ترامپ، این قانون را مغایر با قانون اساسی به ویژه اصل دوم آن دانستهاند، یعنی از نظر روسایجمهور و قوه مجریه آمریکا، محدودیت زمانی ۶۰/۹۰ روزه و مکانیسمهای اجباری خروج نیروها، مداخله غیرقانونی در اختیارات رئیسجمهور بهعنوان فرمانده کل قواست و الزامی به اجرای آن ندارنداجرا یا عدم اجرای این قانون یک تاثیر سیاسی در داخل آمریکا دارد، اما از نظر حقوقی وزنی ندارد و به هیچ عنوان نباید آن را مبنای تصمیمگیری قرار داد. روسای جمهور آمریکا، از جرالد فورد گرفته تا دونالد ترامپ، این قانون را مغایر با قانون اساسی به ویژه اصل دوم آن دانستهاند، یعنی از نظر روسایجمهور و قوه مجریه آمریکا، محدودیت زمانی ۶۰/۹۰ روزه و مکانیسمهای اجباری خروج نیروها، مداخله غیرقانونی در اختیارات رئیسجمهور بهعنوان فرمانده کل قواست و الزامی به اجرای آن ندارند.
حتی در مواقعی که کنگره به اقدام نظامی مجوز داده، دولتهای مختلف در گزارشهای خود اقدامات نظامی را با عبارت «سازگار با» (consistent with) این قانون به جای عبارت «بر اساس» (pursuant to) این قانون توجیه کردهاند. یعنی حتی در مواقعی که کنگره با رئیسجمهور همسو بوده و با اقدام نظامی موافقت کرده است، روسای جمهور آمریکا نقش کنگره و قانون مربوطه را کمرنگ یا غیرضروری از نظر حقوقی جلوه دادهاند.
ناکامی واشنگتن در همراهسازی اروپا، شکاف در ناتو و احیای ایده «خودمختاری راهبردی» را تقویت کرده است
*** جنگ ایران چه تاثیری بر روابط واشنگتن و متحدان اروپایی بر جا گذاشتهاست؟
تا کنون دولت ترامپ از تشکیل ائتلاف نظامی با دولتهای اروپایی و ناتو در جنگ با ایران ناکام بوده است. در واقع، عدم همراهی نظامی این کشورها با واشنگتن منجر به تنش و حتی تقویت جریانی در آمریکا شده که همواره خواستار خروج این کشور از ناتو بودهاند.
در کنار این، بی پروایی آمریکا در تجاوز به ایران، فقدان یک برنامه مشخص برای خروج از جنگ و همچنین رویکرد غالباً ضد اروپایی ترامپ و حلقه نزدیکان او که در ادبیات، زبان تند و ایدئولوژیک، طرح ادعای ارضی علیه گرینلند و همچنین وضع تعرفههای غیر موجه نمود پیدا میکند بسیاری از رهبران اروپا را به سمت احیای طرح مغفول مانده «خودمختازی راهبردی» strategic autonomy سوق داده است.
نگاه اروپاییها به روابط راهبردی با ایالات متحده دستخوش تغییر شده
*** اقدامهای ترامپ از جمله تهدید به تنبیه اسپانیا و ایتالیا و دستور خروج ۵۰۰۰ نیروی آمریکایی از آلمان تا چه اندازه میتواند بر آینده روابط امنیتی آمریکا و اروپا تاثیر بگذارد؟
جریانی در آمریکا با محوریت برخی چهرههای کلیدی در دولت ترامپ به جد خواستار خروج این کشور از ناتو است تردیدی نیست. آنها اتحادیه اروپا را نه یک شریک راهبردی بلکه یک بلوک قدرت رقیب میدانند و از این رو با شیوههای مختلف در پی تضعیف و فروپاشی آن هستندابتدا بسیاری از رهبران اروپایی، زیادهخواهیها و زبان منحصربهفرد ترامپ را یک استثنا و یک پدیده گذرا و موقت در روابط خود با واشنگتن میدانستند. امروزه، بسیاری از آنها به این نتیجه رسیدهاند که ساختار سیاسی آمریکا به دلیل اینکه اجازه میدهد افرادی با خصوصیت روانی و شخصیتی ترامپ به قدرت برسد از اساس معیوب است و دیگر قابل اتکاء نیست. در واقع، پس از دو بار تجربه روی کار آمدن ترامپ، نگاه بسیاری از اروپاییها به روابط راهبردی بلندمدت با ایالات متحده دستخوش بازنگری و تغییر شده است.
همین تغییر نگاه در برخی دیگر از کشورهای غربی، از جمله کانادا، نیز دیده میشود. از دید بسیاری از رهبران و ناظران غربی و همچنین از منظر بخش قابل ملاحظهای از افکار عمومی در این کشورها عمر سیاستگذاریهای راهبردی و کلان در آمریکا میتواند به اندازه دوره چهار ساله یک دولت باشد و از این رو، امکان برنامهریزی بلندمدت را از آنها سلب میکند.
ضمن اینکه، از دید بسیاری از آنها، آمریکا نگاهی قیم مآبانه و تحقیرآمیز به اروپا دارد و به هیچ عنوان در پی ایجاد یک رابطه متوازن و سودمند برای هر دو طرف نیست.
آمریکا اروپا را نه یک شریک راهبردی بلکه قدرت رقیب میداند و درپی تضعیف آن است
*** آیا تهدید آمریکا به خروج از ناتو هرگز عملی خواهد شد؟ یا اینکه این تهدیدها صرفا برای وادار کردن کشورهای اروپایی به بر عهده گرفتن سهم بیشتری از هزینههای نظامی آمریکا است؟
در اینکه جریانی در آمریکا با محوریت برخی چهرههای کلیدی در دولت ترامپ به جد خواستار خروج این کشور از ناتو است تردیدی نیست. آنها اتحادیه اروپا را نه یک شریک راهبردی بلکه یک بلوک قدرت رقیب میدانند و از این رو با شیوههای مختلف در پی تضعیف و فروپاشی آن هستند.
در این راستا، یکی از اقدامات دولت ترامپ، مداخله در انتخابات کشورهای اروپایی و حمایت از گروههای و احزابی است که تخت عنوان Eurosceptic در پی انحلال اتحادیه از درون هستند. طبیعتاً، این جریان تضعیف و انحلال ناتو را نیز یکی از اقدامات لازم در جهت تضعیف اتحادیه اروپا میدانند.

*** دولتهای اروپایی مانند بریتانیا و فرانسه، مداوم از قصد خود برای تامین امنیت در تنگه هرمز میگویند، اما این عملیات را به پس از پایان جنگ موکول میکنند، آیا دورنمایی وجود دارد که کشورهای اروپایی وارد همکاری مستقیم با آمریکا در جنگ علیه ایران شوند؟
اروپا هرچند در بلندمدت در پی کاهش وابستگی خود به ایالات متحده است، نمیخواهد این گذار بهصورت ناگهانی و شتابزده رخ دهد؛ از اینرو ترجیح میدهد با حفظ سطحی از همکاری با واشنگتن، همچنان، و تا اطلاع ثانوی، در حلقه متحدین راهبردی آن باقی بمانددولتهای اروپایی، برخلاف ایالات متحده، تا حد زیادی ناگزیر از توجه به افکار عمومی خود هستند. این کشورها عموماً از نظامهای پارلمانی برخوردارند و دولتهایشان بر پایه ائتلافهای شکننده شکل میگیرد؛ ائتلافهایی که با تشدید تنش یا افزایش فشار سیاسی ممکن است از هم بپاشند.
از همین رو، آنها نمیتوانند صرفاً با تصمیم یک مقام اجرایی یا اراده حزب حاکم، وارد جنگ یا ماجراجوییهای چندبُعدی و گسترده شوند. پیوستن این کشورها به یک ائتلاف جنگی با آمریکا تنها زمانی محتمل است که تداوم محدودیتها در تنگه هرمز بهطور ملموس منافع حیاتیشان را در معرض خطر قرار دهد.
ورود ناتو به مسئله تنگه هرمز دو معنا بیشتر ندارد...
*** اخیرا دبیرکل ناتو ادعا کرد که کشورهای اروپایی پیام کلافگی ترامپ را دریافت کردهاند و پایگاههای خود را برای جنگ در اختیار آمریکا قرار میدهند. این مساله تا چه اندازه جدی است و آیا به معنای مشارکت مستقیم کشورهای اروپایی به نفع آمریکا است؟
ورود ناتو به مسئله تنگه هرمز — حتی در حد در اختیار گذاشتن تأسیسات یا پایگاههای نظامی — دستکم دو معنا دارد: نخست، اروپا هرچند در بلندمدت در پی کاهش وابستگی خود به ایالات متحده است، نمیخواهد این گذار بهصورت ناگهانی و شتابزده رخ دهد؛ از اینرو ترجیح میدهد با حفظ سطحی از همکاری با واشنگتن، همچنان، و تا اطلاع ثانوی، در حلقه متحدین راهبردی آن باقی بماند. دوم، اروپا نیز از تداوم بسته ماندن تنگه هرمز احساس نگرانی کرده و در حال بررسی گزینههای عملیتر در قبال ایران است.
۲۱۹




نظر شما