بر اساس گزارشی که انجمن فرهنگی افراز در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داد، این مراسم فرهنگی با سخنان امیرهمایون مکتبی (دبیر نشست) آغاز شد. مکتبی ضمن توضیحاتی درباره کتاب و خواندن بخشهای جذابی از آن، گفت:«این کتاب درباره امید و درباره تلاش انسان برای دوام آوردن است. خانم کامیار در گفتوگویی حرف جالبی میزند و میگوید ما بیاییم و امید را از از رویدادی که به آن امید داریم جدا بکنیم. یعنی موضوع این نیست که ما حتماً به نتیجه دلخواه خودمان برسیم بلکه آن مسیری که با انرژی فرد و جامعه پیش میرود مهم است و امید اینجا معنا مییابد.»
فریدون مجلسی (نویسنده و مترجم) اولین سخنران این نشست بود که گفت:«بعضی از اشخاصی که مقالاتشان در این کتاب آمده در سیاست بینالمللی و اخلاق سیاسی و روشهای مخالفت و موافقتشان مشهور هستند. مارتینلوتر کینگ چهرهای بود که من او را در آمریکا خوب میشناختم یا واسلاو هاول که همیشه چهره محبوبی برای من بوده و نلسون ماندلا که جای خود دارد. بیشتر این مقالات را که میخوانید رنگی از انسانیت در سیاست را در آن میبینید.
زمانی هم که این افراد آشفته میشوند برای این است که میبینند نظام سیاسی از جنبههای اخلاقی و انسانی دور شده است. وقتی یک جُنگی به این صورت درمیآید، افکار کسانی منعکس میشود که همه آنها یک روش خاصی را عرضه نمیکنند. یکی از نویسندگان، نلسون ماندلا است که روش و خلقیات و پیشینه و گذشتهایی در زندگی داشت. در مقاله هاول میبینیم که میلان کوندرا روش هاول را نوعی سازشکارانه تلقی کرده است. و ما به این نتیجه میرسیم که روشهای برخورد سیاسی کاملاً وابسته به چندین متغیر مهم است که مهمترین آنها، زمان است.
هاول یا ماندلا را دویست سال به عقب ببرید هیچ کاری نمیتوانستند بکنند. هر کدام از افراد نظرات خود را در این کتاب ارائه کردهاند. پابلو نرودا شاعر است و از دیدگاه صلحطلبانه و عدالتجویانه خودش حرف میزند. احساس کردم که یکی از این نویسندگان هم چگونه عقدههای خودش را از دوره سرکوفتگی خودش تشریح میکند و برخلاف ماندلا نوعی انتقامجویی در او میبینیم که مشخص است تحت تأثیر مارکسیسم است. من شخصاً هیچ نوع مکتبگرایی را در سیاست، نه دوست دارم و نه تجویز میکنم.
دانستن این مکاتب و بحثها و درسگرفتن از آنها مهم است اما اسیر آنها شدن و اسیر هر فکری شدن، انسان را از استقلال فکری بازمیدارد. شما میتوانید صد فکر یک نفر را دوست داشته باشید و ده فکر او را دوست نداشته باشید اما در آخر این شما هستید که باید یک فکری را برای خودتان بسازید وگرنه اسارتِ اندیشه هرگز به هیچنوع دموکراسی نمیانجامد. چون اندیشهای که بخواهد اسیر شود میخواهد همه را اسیر آن اندیشه بکند و اگر چنین شود یعنی که هیچ اندیشه دیگری حق حیات و رشد ندارد.
ببینید، مثلاً وضعیت ماندلا با وضعیت گاندی که سعی میکنند مشابهتهایی را میان آنها نشان دهند خیلی فرق میکند، و به همین جهت، زمان اهمیت پیدا میکند. در اینجا ما با کسانی سر و کار داریم که در مقابل حکومتها قرار دارند اما تحول و تغییر همیشه در تقابل با حکومتها ایجاد نمیشود. من یک نمونه بزرگ برای شما میگویم، و آن کسی است که شوروی را از اسارت نجات داد. همان کسی که اروپای شرقی را از اسارت نجات داد. وقتی به یاد میآورم آن روزی که دیوار برلین فروپاشید، مردم آلمان فریاد میزدند: گوربی، گوربی! گورباچف خودش در رأس بود، و نمیخواست اقدامی بکند که برود و در رأس قرار بگیرد بلکه اقداماتی میکرد که او را از رأس پایین میآورد.
این مهم نیست، باید ببینیم تاریخ روسیه درباره او در آینده چگونه قضاوت خواهد کرد... خیلی از افرادی که در این کتاب نوشتههای آنها را میخوانیم پیروز شدند، برای مثال، هاول کاملاً موفق بود و کوندرا میگوید روش او به نوعی سازشکارانه است اما اینطور نیست چون او فعالیت داشت و اقداماتی کرد و به زندان هم رفت. روش فکری او این بود که روی قدرت بیقدرتان حساب باز میکرد و فکر میکرد که آن قدرت باید خودش را نشان دهد تا جامعه به وضع مناسبی دست یابد. سخنم را کوتاه میکنم و ادامه سخن را به استاد عزیزمان آقای ملکیان میسپارم.»
مصطفی ملکیان، فیلسوف و استاد اخلاق نیز سخنران دوم این نشست بود و سخنرانی خود را اینگونه آغاز کرد:«در عالم کتاب و مطالعه، شخصیت و منش مترجم را از انتخاب کتابهایی که برای ترجمه برمیگزیند خیلی خوب میشود فهم کرد. از این باب میخواستم از خانم کامیار هم قدردانی و حقشناسی بکنم، و هم اینکه، به کسی مانند خانم کامیار نشان داده باشم که کسانی هستند در گوشه و کنار و با اینکه کسانی مانند شما را ندیدهاند ولی تحتتأثیر آرا و نظرات شما زندگی میکنند.
خانم کامیار علاوه بر اینکه کتابهای خوبی ترجمه میکنند، بسیار هم خوب ترجمه میکنند. ژانری که خانم کامیار انتخاب کردهاند از لحاظ کتابهایی که من از ایشان دیدهام ژانری است که من از آن تعبیر میکنم به ژانر سیاست عملی و اصلاحگری سیاسی. کسی که به این ژانر علاقه دارد ویژگیهایی باید داشته باشد که ویژگیهای آرمانی و اخلاقی و اجتماعی است. کسانی که در این ژانر کار میکنند، واقعاً انساندوست هستند و دوست دارند در میان انسانهایی زندگی بکنند که از مواهب مادی و معنوی زندگی بیشتر برخوردار باشند.
یعنی برای همنوعان خود یک جامعه دارای ویژگیهای پذیرفتنی را میخواهند یعنی جامعهای که هشت تا ویژگی در آن وجود داشته باشد که عبارتند از: نظم و ثبات، امنیت، رفاه، عدالت، برابری، آزادی، برادری و صلح. ما وقتی میخواهیم جوامع را با هم مقایسه بکنیم باید بر اساس این هشت عامل با هم مقایسهشان بکنیم. هیچ عامل دیگری عاملِ واقعیِ سنجشِ جوامع و مقایسه جوامع با یکدیگر نیست.»
سولماز موگویی (کارشناسارشد جامعهشناسی از دانشگاه برمن-آلمان و مددکار در مناطق بحرانی جهان) آخرین سخنران این نشست بود که خواندن چنین کتابهایی را بسیار امیدوارکننده دانست و افزود:«تعداد زیادی از خانمها در کشورمان نیستند که بتوانند چنین دلنشین کتابی را ترجمه کنند که این جای تشکر دارد. من وقتی کتاب را میخواندم بیشتر حواسام به مبحث امید جلب شد. نمیخواهم از منظر روانشناسی به این موضوع بپردازم بلکه میخواهم تجربیات خودم را با شما به اشتراک بگذارم.
دو نقطه عطف در کتاب به نظرم وجود دارد، یکی مربوط به مارتینلوتر کینگ میشود که مبارزه بدون خشونت را سالهای سال انجام میدهد و تغییرات زیادی را نه فقط در کشورش بلکه در جهان رقم میزند. دومی، روآندا است که من هر وقت اسم این کشور را میشوم قلبم میتپد. کشورهای زیادی در تاریخ هستند که با نسلکشی روبرو بودند ولی هیچکدام مانند روآندا دوباره بلند نمیشوند. روآندا همچنان دچار مشکل است ولی از عدالت کیفری به یک تعامل، به یک گفتمان، رسید و در واقع دو گروه توانستند دوباره دولتی تشکیل دهند و کنار هم بایستند. نکته بسیار مهمی درباره روآندا که من را بسیار خوشحال میکند این است که هفتاد درصد از کسانی که در جایگاه قدرت نشستند بعد از چنین تجربیات تلخ و نسلکشیهایی، زنان هستند.
یعنی زنان میتوانند در موقعیتهای بسیار سخت و در کشوری مثل روآندا به قدرت برسند و این برای من بسیار امیدبخش و آموزنده است. در پیشگفتار کتاب، خانم کامیار، یکجا درباره این صحبت میکند که برخی از مسئولیت شهروندی خود گریزاناند اما برخی زمان و عمر خودشان را صرف تعهدات اجتماعی میکنند. حالا امید را در مسئولیت شهروندی و مسئولیت اجتماعی چگونه میتوان در واقع بازتولید کرد. اول به تعاریف بپردازم. مسئولیت شهروندی بیشتر یک الزام قانونی و مدنی است، اگر هم الزام قانونی نباشد یک انتظار بالای اجتماعی است.

مسئولیت اجتماعی اما متفاوت است، چون کاری که انجام میدهیم کار داوطلبانه است. ما در واقع کاری اخلاقی انجام میدهیم، در مسئولیت اجتماعی همانقدر که افراد مسئول هستند، شرکتها و سازمانها هم هستند. در مسئولیت اجتماعی بحث از محیط زیست، رفاه عمومی و مطمئناً عدالت اجتماعی است. مسئولیت اجتماعی در مواقعی و در کشورهای مختلف تفاوت دارد. مثلاً، تفکیک زباله در آلمان یک مسئولیت شهروندی است یعنی به صورت الزام قانونی درآمده است. در کشور ما، هنوز یک موضوع اخلاقی یا دلی به حساب میآید یعنی کسانی که نگران محیط زیست هستند تلاش میکنند زبالهها را از هم جدا کنند.
دلایل مختلفی هم دارد چون در برخی از کشورها در پی انقلاب صنعتی، بحث مسئولیت اجتماعی در آنها زودتر جا افتاده است... امید، همانطور که در کتاب میخوانیم، باور به بهبودِ شرایط موجود است. یعنی من باور دارم به عنوان یک فرد که به بهترشدن اوضاع کمک کنم. پس سعی میکنم، و این سعیکردن و این اقدامکردن، یعنی همان مسئولیت اجتماعی که درباره آن صحبت میکنیم.»
موگویی با نقل یکی از تجربههای خودش در مناطق بحرانی گفت:«دوست دارم یک مثال عینی برای شما بزنم هرچند من را ناراحت میکند. فکر کنم سال ۲۰۱۶ بود که حدود ده ماه و نیم روی پروژه ساخت مدرسه در یک فضای جنگی فعالیت میکردم. در شعاع بیست کیلومتری آن منطقه هیچ مدرسه سالمی وجود نداشت که بچهها بتوانند به مدرسه بروند. ما این مدرسه را بعد از ده ماه و نیم ساختیم. بچههای کوچکی که میآمدند مدرسه و همچنین معلمان و مدیران که خیلی خوشحال از ساختن مدرسه بودند جشنی گرفتند و قبل از اینکه هوا تاریک بشود هم ما باید آنجا را ترک میکردیم.
وقتی سوارِ وَن شدیم که برگردیم، بچهها دنبال وَن میدویدند و دست تکان میدادند و من همینجور که داشتم برای آنها دست تکان میدادم دیدم که همان چند متر عقبتر یک موشک به زمین خورد و مدرسه با خاک یکسان شد. در جنگ، خانهها ویران میشوند، و آسیب میبینند و در همان لحظه است که امید کاسه و کوزهاش را جمع میکند و دست تکان میدهد و میرود. فکر کنم بعد از چنین اتفاقاتی، وقتی امید میرود و آدم سوگواری میکند، دوباره برمیگردد به آن نقطه که حالا چی! من باور دارم جهان میتواند جای بهتری باشد پس اقدام میکنم. اینجاست که ماندلا در زندان، با همبندیهای خودش، آواز میخواند. و قطعاً او نمیدانست که سالهای سال قرار است در زندان بماند. خواستم با این مثال بگویم که اگر امید با یک کنش، و با یک اقدام همراه شود آنجاست که بسیار قدرتمند است و تغییر را ممکن میکند. البته هر کس به اندازه توانایی خودش، و به اندازه ایجاد تغییرات کوچک میتواند پیش برود.»
آزاده کامیار (مترجم کتاب) هم در این نشست صحبت کوتاهی داشت. کامیار گفت:«بزرگترین موهبتِ این کتاب برای من، آشنایی با آدمهای بسیار نازنین بود. قبل از آن هم من از سال ۱۳۹۰ دارم ترجمه میکنم، کتاب هم زیاد بود اما هیچوقت برای من پیش نیامده بود که مثلاً در اینستاگرام آدمی که نمیشناسم بیاید و برایم بنویسد که این کتاب را خوانده و این کتاب را دوست داشته است؛ کتابی که من برای ناامیدی خودم ترجمه کردم. من سعی کردم با این روایتها امید خودم را بسازم. سپاسگزار همه کسانی هستم که احساسشان را به من منتقل کردند و این برای من خیلی ارزشمند است، مثل حضور شما در اینجا و صحبتهایی که بزرگواران اینجا مطرح کردند... شاید الان وقت رهاکردن است، بیشتر بخوانیم، بیشتر بنویسیم، و بیشتر معاشرت کنیم، چون آدمها الان خیلی به هم نیاز دارند.»

جمع بندی نشست
در بخشِ جمعبندیِ نشست هم، مصطفی ملکیان گفت:«به نظر بیشتر روانشناسان اخلاق، فقط یک نوع امید، قابل توجیه اخلاقی است، و بقیه امیدها، امید واهی است. یکی از انواع امید که از لحاظ اخلاقی موجه نیست امید به اشخاص است. یعنی اینکه شما به بنده امید ببندید و من به شخص دیگری. گفته شده که این امید به جهات مختلف که الان جای بحث آن نیست، قابل توجیه نیست. اما یک نکته مهم وجود دارد، که مثلاً امید به اشخاص قابل توجیه اخلاقی نیست و معنای آن این است که من نباید به شخص دیگری امید ببندم. اگر امید ببیندم به لحاظ اخلاقی کار درستی نکردهام.
حالا اگر من این کار نادرست را کردم و به شخصی امید بستم، آن شخص میتواند نسبت به من بیتفاوت و بیاعتنا باشد و بگوید اشتباه کردی که به من امید بستی و نباید به من امید میبستی و برو دنبال کار و زندگیات؟ اینجاست که فیلسوفان اخلاق یک بحثی پیش کشیدهاند و میگویند اینکه کسی به خطا به من امید ببندد، این مجوز اخلاقی این نیست که من نسبت به او بیاعتنا باشم. حالا اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم هرچند همیشه این جمله برای من تأثرانگیز است، من به آن حکیم آلمانی اشاره میکنم که میگفت اگر کسی پرندهای خرید و به خانه بُرد، دیگر خودش حق خودکشی ندارد، چون این پرنده به او امید بسته است که آب و دانهاش را تو تأمین کنی.پس اگر پرنده خریدید از خودتان حق خودکشی را گرفتهاید. به این معنا، درست است که نباید به من امید ببندید اما اگر به من امید بستید من نمیتوانم نسبت به شما بیاعتنا باشم. من نمیتوانم امید کسانی که به من امید بستهاند را ناامید کنم ولو اصلِ امیدبستن آنها درست نبوده است.
اما به بعضی نکاتی که دوست عزیز و سرور بنده استاد مجلسی، و خانم موگویی و خانم کامیار اشاره کردند، اشاره کنم. نکته اول اینکه در این کتاب بعضی از نویسندگان ما را متوجه کردند که شما توجه به تغییرات تدریجی و آهسته و کُند بکنید. همین که توجه بکنید امیدتان افزایش پیدا میکند. شما میدانید چرا ناامید میشوید چون همیشه تغییرات دفعی و آنی و کاملاً چشمگیر دوست دارید. همین الان عکسهایی از دهه شصت این کشور را ببینید و بعد بیایید و عکسهایی که الان از کوچه و خیابان ما گرفته میشود را هم ببینید و میبینید که ما هم تغییر کردهایم و بهتر شدهایم.
وقتی این ها را نمیبینیم تغییر را متوجه نمیشویم. من اگر به بوته یک هندوانه چشم بدوزم و ده روز متوالی چشم برنگیرم متوجه نمیشوم که این هندوانه در این ده روز بزرگ شده، وقتی بزرگشدن هندوانه را میفهمم که به بوته هندوانه نگاه کنم و یک هندوانه کوچک ببینم و بروم و پانزده روز دیگر بیایم و نگاهی مجدد بکنم. حالا تصویری را که پیش چشمم میبینم ، اگر با تصویر پانزده روز پیش مقایسه کنم میبینم که چقدر هندوانه بزرگ شده است. با چشمدوختنِ مدام متوجه بزرگشدن هندوانه نمیشوم. برای اینکه امید را از دست ندهیم اگر به تغییرات تدریجی که در دل یک جامعه و در زیر پوست شهر رخ میدهد توجه کنیم، آن وقت میبینیم هرچند آهسته صورت گرفتهاند اما پیشرفت در کار بوده است.
دوم اینکه از اتمیزم اجتماعی که من ترجمه میکنم به در خود نشستگی اجتماعی، تا میتوانیم بگریزیم. ما باید اتمیزم اجتماعی را از بین ببریم و باید جمعیتهای مولکولی تشکیل بدهیم، و در و پنجره نسبت به یکدیگر داشته باشیم و این خیلی خیلی اهمیت دارد. و نکته سوم به هم آموختن متقابل است که شما معلم من باشید و من هم معلم شما باشم و هر دوی ما معلم شخص ثالث باشیم و شخص ثالث معلم ما باشد. انتقال تجربه مهم است، انتقال علم مهم است، انتقال قدرت تفکر مهم است، و انتقال عمق فهم مهم است.
همه ما از علم واحد، تجربه واحد، قدرت تفکر واحد و عمق فهم واحدی برخوردار نیستیم. این چهار تا را باید به هم انتقال بدهیم. اگر این تعلیم و تربیت متقابل و دو سویه صورت بگیرد، ما میزان شکستها و ناکامیهایمان را خیلی کمتر میکنیم و احتمال آن را پایین میآوریم. و نکته پایانی اینکه چه انسان متهم به دیدگاههای ماوراءالطبیعی بشود یا نشود، همیشه عقیده من بر این است که انسانها پیروز هستند چون انسانها طبعاً مایل به نیکی هستند و نیکی بالمآل پیروز خواهد بود.»
لازم به ذکر است که در این نشست، تعدادی از اهالی فرهنگ از جمله ابراهیم کریمی (مدیر انتشارات دوستان)، لیلی ارشد (مددکار)، سیما مشعوف (از پایهگذاران انجمن فرهنگی افراز)، حمیدرضا افشاری (از دبیران پیشین انجمن فرهنگی افراز)، نازنین اردوبازارچی (مترجم و استاد دانشگاه) و... نیز حضور داشتند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما