به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اردیبهشت ۱۳۵۱ «رگبار» نخستین فیلم بلند ساخته بهرام بیضایی، تنها فیلم ایرانی بود که در جشنواره جهانی فیلم تهران درخشید و برنده جایزه طلا شد. اما این فیلم پیش از موفقیتش در جشنواره، شش ماه در انتظار اکران خاک میخورد، زیرا صاحبان سینماها عقیده داشتند چون هیچیک از هنرپیشگان مشهور سینمای فارسی در آن شرکت ندارند، حتی یک شب هم فروش نخواهد کرد!

درواقع رگبار با برداشتی کاملا متفاوت ساخته شده بود. در صحنههای فیلم فضای تازهای به چشم میخورد و نقشهای مختلف آن را آدمهای تازهای ارائه میدهند.
پرویز فنیزاده، بازیگر نقش آموزگار جوان که به خاطر ایفای موفق همین نقش مورد ستایش هیأت داوران بینالمللی جشنواره جهانی فیلم تهران قرار گرفته بود، اگرچه در تئاتر نامی آشنا داشت، اما در سینما برای اولین بار بود که یک نقش دشوار را با موفقیت تجربه میکرد.
بازیگر نقش مقابل او، پروانه معصومی، حتی تجربه تئاتری هم نداشت. و به گفته خودش به همه چیز فکر میکرد مگر اینکه روزی از استودیوی فیلمبردرای سر در بیاورد و هنرپیشه سینما شود.
بهرام بیضایی کارگردان فیلم نیز از ۱۲ سال پیش از آن همواره در کمین فرصت مناسب بود تا فیلمی بسازد. اما چون سینمای فارسی به او راه نداد، به تئاتر گریز زد. او نمایشنامههای متعددی نوشته و روی صحنه برد، اما فیلم رگبار اولین فیلم بلند سینمایی او بود.

خبرنگار مجله «زن روز» در همان اردیبهشت ۵۱ (زن روز شماره ۳۰ اردیبهشت ۵۱) که رگبار در جشنواره تهران درخشید، با بهرام بیضایی به همین بهانه به گفتوگو نشست، پاسخهای بیضایی را در ادامه میخوانیم:
«ما فیلمبرداری را موقعی شروع کردیم که هنوز سر و صدایی از جشنواره فیلم تهران نبود. در آن هنگام، یعنی در حدود یک سال و دو سه ماه پیش ما حدس میزدیم که فیلمبرداری حداکثر تا سه چهار ماه تمام میشود. اما در عمل حسابها غلط درآمد و مشکلات پیشبینینشدهای چند بار کار فیلمبرداری را دچار وقفه کرد. با وجود این، فیلم در پاییز گذشته میتوانست روی اکران بیاید، چون قسمت اعظم کارهایش تمام شده بود. در آن موقع ما به گروههای مختلف سینمایی پایتخت مراجعه کردیم که برای فیلم اکران بگیریم، اما همه به ما جواب سربالا دادند. چند ماه کارمان این بود که به این در و آن در بزنیم شاید گردانندگان سینماها را برای نمایش فیلم «رگبار» متقاعد کنیم، حتی حاضر شدیم این فیلم فقط در یک سینما نمایش داده شود، اما آقایان زیر بار نمیرفتند و استدلالشان این بود که چون در فیلم هیچیک از ستارگان مشهور سینمای فارسی شرکت ندارند، فروش نخواهد کرد. حتی یک روز یکی از گردانندگان سینماها که از مراجعات مکرر ما به ستوه آمده بود با عصبانیت گفت: «این چه فیلمی است که ساختهای؟ مردم دو ساعت وقتشان را تلف کنند که چی؟ نه صحنه ساز و ضربی، نه لنگ و پاچه لخت، نه اقلا یک بزنبزن حسابی... این فیلمی که شما ساختهاید فقط به درد فستیوال میخورد!» بدین ترتیب فیلم رگبار محکوم به این بود که خاک بخورد و بپوسد. اما همین جمله تمسخرآمیز «فقط به درد فستیوال میخورد!» ما را نجات داد. فکر کردیم فیلم را به جشنواره تهران بدهیم، شاید موفقیتی کسب کند و بتوانیم از گردانندگان سینماها برای آن اکران بگیریم. پس در حقیقت ما فیلم را برای فستیوال نساختیم، آن را به فستیوال دادیم که شاید راهی برای رهایی از بنبست پیدا کنیم. اتفاقا موفق هم شدیم. همان آقایانی که حاضر نبودند فیلم رگبار حتی در یک سینما نشان داده شود، حالا که به خاطر موفقیت آن در جشنواره اسمش بر سر زبانها افتاده درهای ۱۵ سینمای ایران را به رویش گشودهاند!»
۲۵۹




نظر شما