اندیشه‌ی مثله‌گر ساده‌ساز به جنگ منتهی می شود / تقلیل نبرد به هیاهوی رسانه‌ و محاسبات نظامی، نابودی آینده است

جنگ را مثله نکنیم و به میدان های نظامی و محل های زد و خورد سلاح ها هم تقلیل ندهیم. زندگی، زندگی روزمره، میدان تمام عیار واقعی جنگ است.جنگ را به نبرد نظامیان هم فرو نکاهیم. نه تنها حاضران شبانه در میادین شهرها، بلکه غایبان هم حاضران میدان جنگ اند. تنها روایت هایی صادقانه اند که حاضران و غایبان را ببینند و قصه جنگ را کامل بگویند نه نصف نیمه.

 گروه اندیشه: دکتر نعمت الله فاضلی در کانال خود در باره یکی از محورهای مهم اندیشه ادگار مورن، مطلبی در کانال تلگرامی اش نوشته است. او  با استناد به اندیشه های این فیلسوف تازه درگذشته‌ ، به نقد ساختاری «اندیشه مثله‌گر و ساده‌ساز» در مواجهه با پدیده‌ی جنگ پرداخته است. فاضلی هشداد می دهد که چگونه فروکاستن واقعیت‌های چندبعدی، به خشونت دیوانه‌وار و بازتولید خودِ جنگ می‌انجامد. این استاد دانشگاه با اشاره به شادمانی ساده‌لوحانه‌ی برخی نظاره‌گران و رسانه‌ها در استقبال از ویرانی زیرساخت‌های ایران، این تصویرسازی رهایی‌بخش از جنگ را جلوه‌ای بارز از بیماری ذهن مدرن یعنی «جزم‌اندیشی تک‌عاملی» می‌داند. از منظر انسان‌شناختی و با ارجاع به مفهوم «پدیده اجتماعی تام» مارسل موس، جنگ پدیده‌ای درهم‌تنیده با تاروپود اقتصاد، فرهنگ، اخلاق و زمان است که هرگز به میدان‌های نظامی، هیاهوی رسانه‌ای و کدهای سیاسی تقلیل نمی‌یابد، بلکه تمام ساحت‌های زندگی روزمره، از زیست مردمان بی‌لباس رزم تا سرنوشت مردگان و آیندگان را شخم می‌زند.

نعمت الله فاضلی در ادامه در مقام یک مسئله‌شناس فرهنگی، ضمن تأکید بر دفاع از ایران، از راویان، هنرمندان و مورخان آینده مطالبه می‌کند که در روایت این جنگ شبه‌جهانی، در تله‌ی کلان‌ روایت‌های حماسی یا تراژیک هالیوودی آمریکا و اسراییل گرفتار نشوند؛ حقیقت تام جنگ را نباید از بالا و از دریچه‌ی گفتار رهبران و نظامیان سنجید، بلکه باید با آشنایی‌زدایی از امر روزمره، به لایه‌های زیرین جامعه نگریست و روایت را بر پایه‌ی حقایق زیسته‌ی توده‌ها و مردم کوچه و بازار بنا کرد که لحظه‌لحظه‌ی این بحران را به شیوه‌ی خود می‌سوزند و می‌سازند.

****

اندیشه ی مثله گر ساده ساز به جنگ منتهی می شود / تقلیل نبرد به هیاهوی رسانه‌ و محاسبات نظامی، نابودی آینده است
ادگار مورن

”اندیشه ی مثله گر به ناگزیر به کنش های مثله گر منجر می شود". این عبارت تکان دهنده را ادگار مورن در کتابش "درآمدی بر اندیشه ی پیچیده" (مورن ۱۳۷۴: ۲۱) می نویسد. لطفا به آن عمیق بیندیشید تا بگویم چگونه مثله کردن جنگ، جنگ می آورد.

البته، تعجب نکنید. تعجب نکنید که در این حیث که هنوز جنگ جاری و ساری است، چطور دغدغه ام شیوه ی فهم و فاهمه ی ما از جنگ است. همین دیشب در فضای مجازی و تلویزیون اینترنشنال دیدم شادمانه به استقبال جنگ رفته اند و امیدوارند عاقبت اسراییل و آمریکا زیرساخت های ایران را نابود کنند و کار ایران را یک سره سازند. اینها چنان تصویر سفید و زیبایی از جنگ ترسیم می کنند که گویا جنگ همان تحقق وعده رویایی بهشت است.

در این نود روز جنگ و حتی پیش از آن تصویرسازی از جنگ به مثابه رهایی و راه نجات آغاز شده بود. این روایت از جنگ، مثله شده است. تصویری از جنگ است که زخم ها و خشونت های جنگ را نمی بیند و پنهان می کند. فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه ویس و رامین این شیوه ی مثله گرانه ی جنگ را زیبا وصف می کند:

مگر نشنیدی از گیتی شناسان
که باشد جنگ بر نظاره آسان

مگر نشنیدی این زرینه گفتار
که بر چشم کسان، درد کسان خوار

بله، آنها که از دور دست بر آتش دارند و نظاره گرند، جنگ را آسان می بینند، و آسان هم نشانش می دهند و درد کسان و مردمان برای شان خوار و کوچک است.اما قصه پر غصه ی مثله گری تنها ندیدن دردکسان نیست. بلکه نابودی جهان است. اینان تنها زخم ها را پنهان نمی کنند، بلکه خود در کار کشتارند.

مورن می گوید، و درست هم می گوید، اندیشه ی مثله گر به کنش مثله گر و سلاخی می انجامد. این است که می خواهم در همین حیث بیث و گیرو دار جنگ، از اندیشه ی مثله گر بنویسم. بخاطر بداریم که این اندیشه فقط دامن آن هایی را نگرفته و نمی گیرد که آن دورها از وطن نشسته و آتش بیار معرکه اند، شامل برخی حاکمان خودمان و هر کس هم می شود که جنگ را خیر می بیند. بگذارید از این آغاز کنیم که اندیشه مثله گر چیست.

فقط آدم ها، حیوانات، گیاهان و چیزها نیستند که مثله و تکه تکه و پاره پاره می شوند، واقعیت یا واقعیات انسانی و اجتماعی و تاریخی هم مثله می شوند. ذهن ساده گر ما برای جلوگیری از بر هم خوردن "آرامش نادانی" های مان و جلوگیری از فاش شدن پارگی های فهم مان از جهان، واقعیات را تکه تکه می کند و ساده گرانه تداخل ها، پیچیدگی ها و درهم تنیدگی ها را درنمی یابد. 
اینها تعابیر مورن است. این شیوه فهم، به اعتقاد مورن لاجرم به "خشونت دیوانه وار" می انجامد.  مورن در ۲۰۰۷ در کتابش "جهان به کجا می رود"، حال و روز این روزهای جهان را می بیند و می نویسد:

"... به راستی در دوران تاریخی که دوران دولت ها و جنگ ها، کشتارهای وسیع، رفتارهای سنگدلانه، و شکنجه های نابخردانه است که از هر برد استراتژیکی در می گذرد و فراتر می رود. خشک اندیشی های مذهبی، اعتقادهایی مبتنی بر ظهور یک ناجی و فرارسیدن آخر زمان، طغیان خشونت دیوانه وار را همزمان با گشایش دوران مرگ گروهی، گشوده است" (مورن ۱۳۹۰: ۷۸).

می بینید مورن چگونه جهان و خشونت دیوانه وارش را در آیینه ی اندیشه اش، "اندیشه ی پیچیدگی" دیده است. تحسین برانگیز است. این طور نیست؟ مورن ریشه ی این خشونت دیوار را در اندیشه ساده گر یا ساده ساز ما از جهان می دانست؛ ساده گری که فهمی مثله گر و تکه پاره کننده از واقعیات می سازد. 

ادگار مورن جامعه شناس، انسان شناس و فیلسوف بزرگ فرانسوی بود که در ۱۰۴ سالگی و همین روزهای خرداد فوت کرد و تقریبا همه ی شصت کتاب و توش و توان فکری اش را صرف جلوگیری از مثله کردن واقعیت ها کرد. مثله کردن واقعیت ها را "بیماری ذهن مدرن" می دانست که جزم اندیشی و کوربینی می آورد.

"اندیشیدن فراگیر" و "اندیشه پیچیدگی" در مقابل "اندیشه ساده گر " را داروی شفابخش ذهن مثله گر ما می دانست. می گفت از ساده گری، تک عاملی دیدن، جزیی نگری و نادیدن پدیده ها در کلیت شان دست برداریم. درهم تنیدگی، بهم پیوستگی متقابل، بافتی بودن، تناقضات و عدم قطعیت ها را در فهم چیزها و واقعیت ها را ببینیم. اندیشه ی پیچیده، دارویی بود که برای درمان ساده گری ساخت و تجویز کرد. 

اندیشه ی مثله گر ساده ساز به جنگ منتهی می شود / تقلیل نبرد به هیاهوی رسانه‌ و محاسبات نظامی، نابودی آینده است

داروی مورن شفابخش ولی کمیاب است. متاسفانه. اگر ذهن بشر مثله گر نبود، جنگ هم نبود، یا نادر بود. مثله کردن واقعیت هاست که جوامع را به جان هم می اندازد. وقتی ساده گری می کنیم، سهم و نقش بسیاری از آدم ها و گروه ها را نادیده می گیریم. وقتی ساده گری می کنیم، یک طرفه به قاضی رفته و همواره و همه چیز را به نفع شخصی یا گروهی خودمان مصادره می کنیم. وقتی ساده گری می کنیم حقوق دیگران و حتی حقوق طبیعت را نمی بینیم. وقتی ساده گری می کنیم، دیگران را تحریک به طغیان و آشوب می کنیم.

وقتی ساده گری می کنیم خودمان را از چاله به چاه می اندازیم. ساده گری نقابی بر چهره ی ما می زند و مانع از برهم خوردن آرامش مان می شود، اما همین ساده گری، طوفانی می شود که همه نقاب ها را بر باد می دهد و شعله های خشم خرمن زندگی مان را نابود می کند.

جنگ هم واقعیت انسانی، اجتماعی و تاریخی است و ذهن ما آن را مثل دیگر واقعیت ها با سلاح ساده گری، سلاخی و مثله می کند. این است که شعارمان باید این باشد که جنگ را مثله نکنید. جنگ را به هیچ یک از اجزا و مولفه هایش تقلیل ندهیم.

ما انسان شناسان اولین بار این را از مارسل موس (خواهرزاده امیل دورکیم)  انسان شناس کلاسیک و هم وطن مورن در کتابش "رساله پیشکش"(موس ۱۳۹۴)  آموختیم که هر پدیده اجتماعی، حتی رسم ساده ی "پوتلاچ" (شیوه ای خاص از هدیه دادن در جوامع ابتدایی) "پدیده ی اجتماعی تام" است. یعنی همین رسم ساده با همه ی حیات اجتماعی و اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و حقوقی ما درهم تنیده است. فهم و شناخت "پوتلاچ" نیازمند ترکیب و تلفیق کردن همه چیز با هم در بستر همان جامعه است؛ چه، پدیده های اجتماعی اعم از کوچک یا بزرگ از ادغام بدن، روح و جامعه ساخته و پرداخته می شوند.

حال چه رسد به پدیده ی جنگ. جنگ را مثله نکنیم یعنی همین ماهیت تام و تمام بودگی اش را بفهمیم و آن را به هیچ چیز یا هیچ مولفه اش تقلیل ندهیم. بگذارید جلوه هایی از این مثله گری را بگویم، هر چند فهرست من هم در اینجا ناقص است.

جنگ‌ را به جنگ رسانه فرونکاهیم. جنگ واقعیت های فیزیکی و مادی و عینی بی شمار دارد. ریشه های جنگ در تبعیض ها، نابرابری ها، نفرت ها، کینه ها، سرکوب ها و ستم های ریز و درشت جهانی، منطقه ای، ملی و محلی است. ساده گری ستمگرانه ای است که جنگ را به بازنمایی هایش تقلیل دهیم.

جنگ همان طور که زاده رسانه نیست، بی ربط با رسانه هم نیست؛ از رسانه ها تغذیه و تقویت هم می شود. همه چیز صرفا از جهان عینی و مادی برنمی خیزد. ذهن ما هم بازیگر جنگ است و جنگ را می بیند، می شنود و می خواند. و رسانه ها در این کارها چه ها که نمی کنند. ساده گری را همین رسانه ها و فهم رسانه ای پر و بال می دهند. 

این ساده گری در جهان رسانه ای شده و عصر شبکه های اجتماعی می تواند آسان و ارزان و بسیار پوشیده و پنهان رخ دهد؛ و رخ هم داده است و می دهد. این روزها همه و همه جا سخن از جنگ است. همه هم خواهان درک و دریافتی فوری و فوتی از زیر و بم جنگ اند. بازار جنگ هم داغ است. هر کس متاعش ساده گرانه تر، جذاب تر و مشتری پسندتر است.

اما بخاطر بداریم هر جنگی از جمله جنگ کنونی ریشه ها، تنه ها، شاخ و برگ ها و سایه ها و میوه های تلخ و کشنده و در عین حال میوه های شیرین هم دارد. در فهم و بازنمایی جنگ همه این ها را ببینیم. تجزیه کردن جنگ به اجزایش، ممکن است به کار جنگیدن بیاید، اما کمکی به بازدارندگی از جنگ های بعدی نمی شود.

جنگ را مثله نکنیم و آن را به سیاست هم تقلیل ندهیم. بله، جنگ به بیان عالمان سیاسی سیاست به عبارت دیگر است؛ اما فقط سیاست نیست. هم ریشه هایش هم پیامدهایش و شاخ و برگ هایش در همه چیز اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، تاریخ، آموزش، دین، هنر، صنعت و هر چیز دیگر تنیده شده است.

جنگ را مثله نکنیم و به میدان های نظامی و محل های زد و خورد سلاح ها هم تقلیل ندهیم. زندگی، زندگی روزمره، میدان تمام عیار واقعی جنگ است.جنگ را به نبرد نظامیان هم فرو نکاهیم. نه تنها حاضران شبانه در میادین شهرها، بلکه غایبان هم حاضران میدان جنگ اند. تنها روایت هایی صادقانه اند که حاضران و غایبان را ببینند و قصه جنگ را کامل بگویند نه نصف نیمه.

جنگ را به اکنون  و زمان حال هم فرونکاهیم. زندگی که میدان جنگ باشد، مردگان و نیامدگان هم درگیر جنگ می شوند و نباید جنگ را به همین مردمان زنده و موجود محدود کرد.ادموند برک،  فیلسوف و سیاستمدار بریتانیایی و پدر بزرگ تفکر محافظه کاری در قرن هجدهم که هر گونه جنگ و انقلاب را بیراهه ی ویرانساز برای اصلاح جامعه می دانست می گوید : "زندگی .... مشارکتی از مردگان و زندگان و آیندگان است." جنگ هم مشمول مردگان و آیندگان می شود. جنگ ها تصویر ما از گذشته و تاریخ مان را تغییر می دهند و سرنوشت آیندگان را هم رقم می زنند. این است که در روایت مان از جنگ مدام میان گذشته و آینده در حرکتیم. هر داوری و فهم از اکنون جنگ، بازی در زمین آینده و شخم زدن و زیر و رو کردن گذشته است. 

جنگ را به عینیت ها، مادیت ها، کالبدها، تکنولوژی ها و اعداد و ارقام هم تقلیل ندهیم. جنگ معنا هم هست. ما ادمیان جنگ ها را تاویل و تفسیر می کنیم. شاعران، ادیبان، عالمان دینی، نقاشان، کارگردانان، عکاسان و هنرمندان و محققان هم کار و بارشان همین معناکاوی و معنابخشی جنگ است. همین معناست که درهم تنیدگی و پیچیدگی جنگ را دو صد چندان می کند.من هم در مقام انسان شناس کارم معناکاوی و معناسازی این جنگ است. بگذارید فشرده و گذرا به چند و چون کارم اشاره ای کنم.

در جنگ نگاری هایم "وجوه مساله مند" فکری، فرهنگی و اجتماعی را می بینم، می نویسم و تحلیل می کنم. وجوهی که معطوف به کلیت جنگ از دیدگاه من انسان شناس و نویسنده ی ایرانی اهمیت و معنایی دارد. مساله شناس فرهنگی ام و در "زندگی سراسر فهم مساله است" (۱۳۹۹) این شیوه شناختن را شرح داده ام. حتی بی طرف نبودنم در این جنگ و دفاعم از ایران نیز بر همان مبانی "مساله شناسی فرهنگی" است. جستارک های جنگی ام را که بخوانید این راه و رسم تحلیلی را می بینید.

کار مساله شناس آشنایی زدایی از مساله هاست. جامعه و مردم درگیر جنگ، با سطوح و ساحت های در هم تنیده ای از پرسش های مرگ شان، زندگی شان، امید و فردای شان، جامعه شان، سرزمین شان، کسب و کارشان، فرزندان شان و سرنوشت سیاسی شان روبر می شوند. در موقعیت جنگ همه ی پرسش ها حتی پرسش های همیشگی زندگی روزمره که چه بخورم، چه بپوشم، کجا بروم یا نروم، چه کنم یا نکنم، دوستانم چه کسانی باشند یا نباشند، چه بگویم یا نگویم، همه و همه ماهیتی سیاسی و سرنوشت ساز دارند. این است که جنگ مردم و زندگی روزمره را خواهی نخواهی درگیر خود می کند. حتی آنها ‌که ظاهرا دور از میدان های جنگ اند هم شعله های جنگ را در زندگی روزمره شان تجربه می کنند. آنها هم می جنگ اند حتی اگر بی لباس رزم باشند.

هنرمندان، ادیبان، محققان، مورخان و راویانی که امروز در حین جنگ به کار خواندن، نوشتن، نشان دادن و بازنمایی جنگ اند و همین طور آنها که در ده، بیست، پنجاه، صد یا کم تر و بیشتر سال های آینده این جنگ را روایت می کنند، یادشان باشد که در یادآوری این روزها و ماه های جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران، نقش انسان ها، مردم و عامه در این جنگ را فراموش نکنند، هستی و نیستی شان را کم نشمارند، حاشیه نرانند یا زیست جنگی مردمان را صرفا در قالب های جالب و جذاب و مهیج مخاطب و خواننده پسند "تراژدی"، "حماسه"  قهرمانی و فداکاری یا داستانی هالیوودی نگنجانند.
در روایت این جنگ شبه جهانی به اسناد رسمی، گزارش های اداری، بیانات رهبران سیاسی، خبرهای رسانه ای، دلاوری های نظامیان،  آمار کشته ها و ویرانی ها، نوشته های محققان و امثال اینها محدود و محصور نشوند. مراقب باشند. جنگ صرفا پیروزی یا شکست نیست.

جنگ، هر جنگی، قصه ی مردم هم هست، همان جمعیت انبوه که جنگ‌ را می زیند و لحظه لحظه اش را به شیوه ی خودشان می سوزند و می سازند. جنگ‌ را از پایین هم باید دید و شناخت. از پایین ترین مکان ها، زمان ها، زندگی ها و حتی زبان ها. راویان محترم مراقب چشمان تیزبین تان باشید که صرفا به گفتارها و کردارهای رهبران، نظامیان و حتی گزارشگران رسانه ها خیره نشوید، کمی هم زیرپای جامعه را نگاه کنید و بپرسید مردم کوچه و بازار و عامه ی توده در این جنگ چه ها کردند و چه ها ساختند یا دقیقتر بگویم چگونه سوختند و ساختند.

راویان این جنگ یادتان باشد که به رسانه های رسمی، مورخان و محققان مزدبگیر و راویان اداری که جنگ نگاری می کنند هیچگونه اعتماد یا بسنده نکنند.حقیقت هر جنگی با حقایق زیسته مردمان عادی درهم تنیده است.

216216

کد مطلب 2230516

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 4 =

آخرین اخبار