گروه اندیشه: دکتر رضا موسایی پژوهشگر اقتصاد و توسعه در روزنامه شرق یادداشتی نوشته با عنوان «توسعه از جامعه آغاز میشود». او در این یادداشت به این سوال مهم می پردازد که در پناه برنامه های توسعه چرا چین ثروتمند شد اما هند ثروتمند نشد؟ این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
در ادبیات توسعه، معمولا موفقیت اقتصادی چین و عقبماندگی نسبی هند با تفاوت زمان آغاز اصلاحات اقتصادی توضیح داده میشود. چین از سال ۱۹۷۸ و هند از اوایل دهه ۱۹۹۰ مسیر آزادسازی اقتصادی را در پیش گرفتند و ازهمینرو، بسیاری شکاف توسعهای دو کشور را نتیجه این اختلاف زمانی میدانند. با این حال، دیوید اوکس در مقاله «چرا چین ثروتمند شد و هند نه؟» استدلال میکند ریشه این شکاف را باید بسیار پیشتر و در تحولات اجتماعی و نهادی دو کشور جستوجو کرد.
شکافی که از اقتصاد آغاز نشد
یکی از مهمترین دادههای مقاله آن است که در سال ۱۹۸۷، درآمد میانه روزانه شهروندان هند بر اساس برابری قدرت خرید حدود ۲.۹۴ دلار بود، درحالیکه این رقم در چین فقط ۱.۸۸ دلار برآورد میشد. به بیان دیگر، در آغاز دوره اصلاحات اقتصادی، شهروند متوسط هندی حتی وضعیت بهتری نسبت به شهروند چینی داشت. اما تا سال ۲۰۲۲ این روند کاملا معکوس شد؛ درآمد میانه روزانه در چین به ۱۳.۳۶ دلار رسید، درحالی که در هند به ۵.۵۴ دلار محدود ماند. طی این دوره درآمد میانه در چین بیش از شش برابر افزایش یافت، اما در هند کمتر از دو برابر شد. این آمار نشان میدهد تفاوت عملکرد دو کشور را نمیتوان صرفا با زمان آغاز اصلاحات اقتصادی توضیح داد؛ زیرا شکاف اصلی پس از ورود هر دو کشور به اقتصاد جهانی شکل گرفت.
میراث اجتماعی پیش از جهش اقتصادی
نویسنده معتقد است مهمترین مزیت چین در آستانه اصلاحات اقتصادی، نه سرمایه مالی، بلکه سرمایه اجتماعی و انسانی بود. در سال ۱۹۴۹ امید به زندگی در چین حدود ۴۱ سال بود، اما تا سال ۱۹۷۶ به حدود ۶۱ سال رسید. همچنین نرخ مرگومیر کودکان به شکل چشمگیری کاهش یافت و آموزش عمومی گسترش پیدا کرد. به باور اوکس، چین در پایان دوره مائو کشوری فقیر بود، اما از نیروی کاری برخوردار بود که نسبت به بسیاری از کشورهای در حال توسعه باسوادتر، سالمتر و سازمانیافتهتر محسوب میشد. همین ظرفیت اجتماعی بعدها امکان بهرهبرداری از اصلاحات اقتصادی را فراهم کرد.
هند و مسئله توسعه نامتوازن
در مقابل، هند اگرچه موفق شد نهادهای دموکراتیک باثباتی ایجاد کند و در آموزش عالی و تربیت نخبگان موفقیتهای قابل توجهی به دست آورد، اما در تعمیم آموزش عمومی و خدمات اجتماعی عملکرد ضعیفتری داشت. بر اساس دادههای مقاله، در سال ۱۹۹۰ حدود ۸۷ درصد کودکان چینی دوره ابتدایی را تکمیل میکردند، در حالی که این رقم در هند فقط ۵۵ درصد بود. از همین رو هند توانست در حوزههایی مانند فناوری اطلاعات و خدمات پیشرفته رشد کند، اما نتوانست همانند چین به مرکز تولید صنعتی جهان تبدیل شود.
تقدم عدالت اجتماعی بر توسعه اقتصادی
فارغ از موافقت یا مخالفت با همه استدلالهای نویسنده، مهمترین پیام این تحلیل آن است که توسعه اقتصادی بهتنهایی نقطه آغاز تحول نیست. تجربه چین نشان میدهد پیش از جهش اقتصادی، نوعی بازسازی اجتماعی، گسترش دسترسی عمومی به آموزش، کاهش نابرابریهای سنتی و افزایش ظرفیت حکمرانی صورت گرفته بود. به بیان دیگر، اقتصاد قدرتمند محصول جامعهای است که تا حدی توانسته مسائل بنیادین خود در حوزه عدالت اجتماعی، انسجام ملی و کارآمدی نهادی را حل کند. از این منظر، توسعه اقتصادی نه نقطه شروع، بلکه نتیجه فرایندی عمیقتر از دولتسازی و جامعهسازی است.
درس سیاستی
برای کشورهای در حال توسعه، مهمترین درس این تجربه آن است که رشد اقتصادی پایدار صرفا از مسیر سرمایهگذاری، تجارت یا اصلاحات بازار حاصل نمیشود. آنچه توسعه را پایدار میکند، وجود ظرفیتهای اجتماعی و نهادی است که امکان بهرهبرداری از فرصتهای اقتصادی را فراهم میکند. تجربه چین و هند یادآور میشود عدالت اجتماعی، انسجام جامعه و توان حکمرانی را باید بخشی از زیرساخت توسعه دانست؛ زیرساختی که بدون آن، حتی موفقترین برنامههای اقتصادی نیز ممکن است به نتایجی محدود و ناپایدار منجر شوند.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما