گروه اندیشه: رامین اخلومدی پژوهشگر حوزه دین و عرفان، در سخنرانی خود در موسسه فرهنگی مکتب علی (ع) گرگان، به تبارشناسی خشونت در حکایات عرفانی و صوفیانه تا فلسفه اخلاق و حقوق بشر پرداخت. این سخنرانی در دو قسمت (لینک قسمت اول - لینک قسمت دوم) در خبرآنلاین منتشر شد. او در بخش دیگری از مباحث راجع به خشونت پرهیزی، از منظر تئوریک این بحث مهم را مورود واکاوی قرار داد. او در مطلب خود پیچیدگیهای اخلاقی و سیاسی خشونت در نظریههای مدرن را بررسی کرد. متن حاضر بخشی دیگری از مطلب اخلومدی این پژوهشگر حوزه دین و عرفان است. او در این متن با استناد به اشعار عرفانی و متون متقدم، به تحلیل نسبت سنت و مدرنیته در موضوع «خشونتپرهیزی» میپردازد. نویسنده با واکاوی متن قرآن، سیره پیامبر اسلام و آموزههای امامان شیعه، بحث خشونت پرهیزی را به تبیین می نشیند. او معتقد است بنیان اصلی متون مقدس به منظور حفظ کرامت انسانی،و آزادی انتخاب، بر کنترل خشم و گفت وگو استوار است؛ در حالی که آیات مربوط به جنگ صرفاً ناظر بر شرایط خاص دفاعی بوده و نباید به عنوان قاعده کلی تفسیر شوند. نویسنده با نقد تفاسیر قشری و خشن از دین که موجب دینگریزی و جدایی جامعه شده، نشان میدهد که خشونت متقابل یا خشم هیجانی حتی از منظر فقهی نیز مشروعیت ندارد. در پایان، با ارجاع به استوانه فتح بابل توسط کوروش بزرگ و وصیتنامه داریوش هخامنشی، پیشینه دیرپای احترام به عقاید و منشور صلح در فرهنگ ایرانی را یادآوری میشود تا الگویی بومی و اصیل برای نفی زور و گسترش مدارا ارائه شود. این مطلب در ادامه از نظرتان می گذرد:
****
ضرورت تلفیق مدرنیته و سنت در نقد خشونت
در بخش اول از زوایای متفاوت روان شناسی ، فرهنگی ، اجتماعی و بخصوص تحولات اجتماعی خشونت پرهیز و یا مبتنی بر خشونت نکاتی را گفتم و در بخش دوم هم خیلی به اختصار به نگاه برخی اندیشمندان جهان مدرن اشاره ای کردم که همگی بر قاعده خشونت پرهیزی تکیه دارند و معتقدند در حوزه عمومی می باید میان شهروندان و کنشگران ، دیگر پذیری و گفت وگو های عقلانی و تفاهم آمیز حاکم باشد و آنان بدون هر گونه اجبار در نهایت آزادی قادر باشند درباره مسائل مشترک به گفت وگو بپردازند و ضمن حل مشکلات ، هنجار های مورد توافق خود را بسازند.
تقریبا اکثر آن دیدگاه ها به عنوان قاعده، تحولات اجتماعی خشونت بار را بجز در موارد استثنا و همراه با محدودیت های بسیار ، زیانبار دانسته و بر مبارزه خشونت پرهیزانه برای اصلاح امور صحه می گذارند . چرا که همگی اشتراک نظر دارند خشونت ذاتا پر هزینه است و عدم خشونت از نظر اخلاقی ترجیح دارد . پیش از ورود به بخش سوم به نظرم می رسد که تاکید کنم ما ناگزیریم هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی وجامعه مدنی و هم بطور کلی در سطح ساختار و حکمرانی نسبت به ارزش ها ، مبانی و نیز تئوریهای خشونت پرهیز در جهان مدرن توجه داشته باشیم . چنانچه یک چشم به سنت و متن مقدس و یا سیره عارفان و اهل طریقت داریم و از آنها برای تصحیح رفتار و زاویه نگاه خویش استفاده می کنیم به همین اندازه هم ضروریست با عنایت به نظریه های جهان مدرن و تجربیات و دستاورد های اندیشمندان جامعه شناسی و علوم سیاسی راهکار های مشخصی را درباره ساختار جامعه و نظام حکمرانی که با آن مواجهیم ، استخراج کنیم .
ناکارآمدی توصیههای محضِ اخلاقی در غیاب ساختارهای مدرن
جهان جدید و جهان قدیم از جهات مختلف با همدیگر واجد تفاوت های معناداری هستند که نمی توانیم نسبت به آنها بی اعتنا باشیم . بنظرم واقعا عنایت به عقلانیت ابزاری ، عقلانیت و کنش ارتباطی و حوزه عمومی و همینطور استعمار زیست جهان برای جامعه امروز ایران فوق العاده اهمیت دارد .
اینکه قدرت و پول و رسانه می تواند موجب تحریف و اختلال و استعمار در زیست جهان جامعه شود و زمینه ساز خشونت گردد و اینکه زور و اجبار و انواع دیگر از خشونت پنهان و آشکار چگونه انسان را از خود بیگانه می کند و امکان گفتگو را از میان می برد و امثال اینها برای ما اهمیت دارد با این وصف در سطح اجتماعی، ساختار و نظام حکمرانی قادر نیستیم بدون توجه به این مفاهیم و یا در بی اعتنایی به الگو های مطرح شده در دنیای مدرن و صرفا با ذکر مباحث و توصیه های اخلاقی و عرفانی ، خشونت پرهیزی ، مدارا ، رواداری و یا گفتگو های عقلانی و همدلانه را در جامعه رواج دهیم .
واقعیت آنستکه اندیشمندان جهان جدید برمبنای تجربیات گرانسنگ خود بخوبی توانسته اند بحث خشونت و مدارا و ملایمت را نظریه پردازی کنند و راهکار های عملی پرهیز از خشونت و گسترش مدارا و دیگری پذیری و گفتگوهای عقلانی و همدلانه را ارائه دهند . با این وصف خیلی روشن است که در بحث چه باید کرد و ارائه راهکار، بشخصه خود را توامان نیازمند به نظریه های سنت در وجه فردی در پیوند با نظریه های مدرن در وجه اجتماعی و ساختاری می دانم و این دو را جدا را هم نمی بینم .
بخش سوم: بازخوانی ظرفیتهای مدارا و دگرپذیری در سنت
و اما بخش سوم این سخن بازگشتی به سنت است که پیش از این درباره اش به اجمال نکاتی را گفته ام . چنانچه از سر انصاف نگاه کنیم در فرهنگ و تاریخ این سرزمین جلوه های فراوانی از خشونت پرهیزی ، مدارا ، رواداری ، فتوت ، جوانمردی و توجه به خلق و ترجیح دادن دیگری بجای خود را می توانیم مشاهده کنیم .

بطور مشخص در متن مقدس و در سنت پیشوایان دین تاکیدات فراوانی در این باره شده است که انصافا برای همه پیروان می تواند درس آموز باشد . اما تلخ است که بگوئیم در جهان امروز عموم پیروان با این آموزه ها فاصله ای عمیق پیدا کرده اند و در عمل فردی و اجتماعی خود اعتنایی بدان ندارند . اینکه چرا بسیاری از پیروان در عمل به تعالیم دینشان مومن و عامل نیستند خود بحثی مفصل دارد که فعلا موضوع سخن ما نیست .
یک نکته مهم آنستکه برجستگی خشونت ، رحمت و ملایمت در ادیان و متون مقدس نقش مهمی در رفتار و اعمال پیروان ادیان دارد. بطور مشخص درارتباط با دین اسلام ، برخی معتقدند قرآن بهعنوان مهمترین متن اسلام، کتابی مبتنی بر خشونت و قدرت است و در مقابل، برخی هم اعتقاد دارند کتاب الهی کاملاً مبتنی بر رحمت و ملایمت است. شخصا اینطور بنظرم می رسد که بنیان تعالیم متن مقدس بعنوان قاعده ، مبتنی است بر رواداری ، ملایمت ، عدم اجبار ، دگر پذیری ، گفتار و کردار نیکو ، نهی از آزار دیگری ، عفو و بخش و گذشت و رفتار کریمانه و محبت آمیز ، کنترل خشم، احترام به انسان .
واکاوی متن مقدس: تقابل تفاسیر خشونتگرا با اصالت رحمت
البته این در حالی است که در قرآن آیاتی هم دارد که نمی توان بجز خشونت از آنها برداشت دیگری کرد این آیات مورد استناد بسیاری از خشونت طلبان و یا منتقدان به قرآن قرار می گیرد . اما بسیاری از مفسران این دسته از آیات را مربوط به شرایط نزول وحی و یا از موضع دفاع در مقابل ظلم می دانند . چنانکه عموم آنها جنگهای صدر اسلام را هم دفاعی می دانند .
بنظرم سوای تفسیری که می توانیم داشته باشیم ، جایگاه و رابطه این آیات با کل متن حکم قاعده را ندارد چرا که کل متن ذیل لطافت ها ، ملایمت ها، مفاهیم و ارزش های انسانی و اخلاقی قابل توضیح و تفسیر است .
با همه این اوصاف در طول تاریخ تا به عصر حاضر کثیری از علما و مفسران نحله ها و فرقه های اسلامی و همینطور مبلغان آیات سیف و جهاد ، که نگاهی شکلی و ظاهری به ایات دارند نهایت بی اعتنایی را به لطافت های متن مقدس داشته اند و تفسیرشان از متن مبتنی بر خشم و خشونت ، مجازات و الزام و اجبار در دین است .
این تفاسیر تاکنون علاوه بر دین گریزی نسل جدید ، منشاء آسیب های فراوان به مردمان جامعه خودمان و دیگر جوامع شده است . روشن است که در جهان جدید آنچه هیچ خریداری ندارد همین جنس تفاسیر و رویکرد های سخت و خشن ، و شدید و غلیظ به متون مقدس و آیات آن است . اما واقعیت متن چیست ؟
شواهد قرآنی بر کرامت انسانی، نرمخویی و نفی اجبار
با نگاهی برآیات قرآن در می یابیم که روحِ بسیاری از آیات قرآن بر اصولی نظیر : کرامت انسان، آزادی انتخاب، گفتوگوی محترمانه، کنترل خشم، عفو و گذشت، و محدود کردن خشونت استوار است . حتی قرآن انسانِ مؤمن را کسی معرفی میکند که: آرام سخن میگوید، دیر خشمگین میشود، زود میبخشد، و با مخالفان نیز با انصاف و ادب رفتار میکند.

بعلاوه اخلاق پیامبر اسلام بهعنوان الگوی ضد خشونت مطرح می شود چنانکه در آیه ای گفته شده است : « فَبِمَا رَحۡمَةࣲ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِکَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِی ٱلۡأَمۡرِۖ …» 159 آل عمران - « به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی و اگر تندخو و سختدل بودی مردم از گِرد تو متفرق میشدند، پس از (بدیِ) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن وبا آنها مشورت نما» در واقع آیه تصریح دارد کسی که با تو بدی می کند او را ببخش و فراتر از بخشیدن آنها، در امور خود هم با آنان مشورت کن .
تو در پرتو رحمت ایزدی بران مردمان ، مهرگستر شدی اگر سخت بودی دل و قول تو پراکنده گشتندی از حول تو
دراین آیه «فظ» به معنای سستمکارو سختدل است و «فَظاً غَلِیظَ القَلب» کنایه از سختدلی و نداشتن رقت و مهربانی است. خب روشنه که «غلظت قلب» در برابر «رقت قلب» است. متن مقدس یکی از سرچشمه های درونی رفتار مهربانانه را رقت قلب و نرمخویی ، ودر مقابل سرچشمه رفتار خشونت بار را غلظت قلب و درشتخویی می داند . از این جهت است که می گویند موفقیت پیامبر اسلام در جذب مردم، بیش از هر چیز به نرمخویی ، ملایمت ، رقت قلب و گذشت او مربوط بود.معنای دیگر آیه از آن طرف آن است که خشونت، حتی اگر از سوی رهبر دینی باشد، مردم را از دین و حقیقت دور میکند.
بسیاری از مفسران قرآن، اصلِ حاکم بر روابط انسانی در قرآن را رحمت، عدالت، مدارا و دعوتِ حکیمانه دانستهاند و آیات مربوط به جنگ و سیف را همانطوری که پیش از این گفتم ناظر به شرایط خاصِ دفاع، رفع ظلم یا پیمانشکنی تفسیر کردهاند، نه اینکه این آیات قاعده باشند . در تاکید به اصل رحمت و مدارا در قرآن آیه ای هست که می گوید : « وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِینَ » 107 انبیا یعنی «ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»
به اعتقاد بسیاری از مفسران رسالت پیامبر اسلام بر پایهٔ رحمت، هدایت و اصلاح انسانهاست، نه خشونت و اجبار.علامه طباطبایی تأکید میکند که «رحمت» در این آیه هم شامل مؤمنان و هم غیرمؤمنان میشود؛ زیرا اصلِ دعوت اسلامی بر اساس هدایت آزادانه است. چنانکه در آیه ای بصراحت آمده است : لَآ إِکۡرَاهَ فِی ٱلدِّینِۖ » 2 بقره - یعنی «در دین هیچ اجباری نیست.»
بسیاری از مفسران این آیه را از مهمترین پایههای آزادی عقیده دانستهاند. و آن را نشانهٔ ناسازگاری اسلام با تحمیل عقیده میداند. چرا که ایمانِ حقیقی امری قلبی است و با اجبار شکل نمیگیرد. آیه همچنین یادآور قدرت و اهمیت انتخاب انسان هم هست چنانکه در ادامه همین آیه تأکید شده است که که خدا راه هدایت را روشن کرده و انتخاب را به انسان واگذار نموده است. در نتیجه دعوت با حکمت است و نه با خشونت .
باز در آیه ای دیگر می گوید : « ٱدۡعُ إِلَیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِٱلۡحِکۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلَّحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ » 125 نحل - یعنی « با فرزانگی و پند دادن نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با مخالفان به طریقی که نیکوتر است مجادله کن » روشِ دینیِ قرآن، گفتگو و استدلال آرام است. تحقیر، زور و خشونت، هرگزروش مطلوب قرآن برای دعوت انسانها نیست . مفسران هم این آیه را شیوهٔ اصلی تبلیغ دین دانستهاند: چه اینکه بصراحت مفاهیمی مثل گفتوگو، استدلال، احترام، و اخلاق نیکو مورد تاکید قرار می ده . این آیه نشان میدهد اصل در دعوت اسلامی، اقناع فکری و اخلاقی است، نه زور و اجبار . ادامه همین آیه هست که می گوید : «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 125 نحل - « و با آنان به بهترین شیوه گفتگو کن.»
قران حتی در مواجهه با فرعون هم گفتار نرم را توصیه می کند و می گوید : « فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلࣰا لَّیِّنࣰا لَّعَلَّهُۥ یَتَذَکَّرُ أَوۡ یَخۡشَیٰ » 44 طه - «با او (فرعون) به نرمی سخن بگویید، شاید اندرز گیرد یا بترسد » در قرآن، علاوه بر سفارش به عفو و مدارا، بارها از خشونت، تندی، تحقیر، انتقامجویی و رفتار خشن نهی شده و به رحمت، صبر، عدالت و گفتار نیک دعوت شده است.
در آیه دیگری می گوید : « وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً » 83 بقره -- « با مردم با زبان خوش و اخلاق خوب صحبت کنید.» این آیه در واقع گفتار محترمانه را یک اصل عمومی میداند؛ نه فقط با دوستان، بلکه با همهٔ مردم . زبان نرم و محترمانه در قرآن بخشی از دینداری شمرده شده است.
« لَکُمۡ دِینُکُمۡ وَلِیَ دِینِ » 6 کافرون یعنی «دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.» این آیه هم در نهایت اختصار و با صراحت تمام به رسمیت شناختن و احترام به انتخاب دیگری را مورد تاکید قرار داده است . از اینها گذشته برسمیت شناختن تفاوت و دیگری هم در معنای آیه کاملا مستتر هست . آیات دیگری در این باره هم هست که تاکید می کند با همدیگر اختلاف نکنید داوری در میان خود را بر عهده ما بگذارید . در آیه ای آمده : «وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا؛ 46 انفال . یعنی با هم نزاع مکنید، که سست شوید» خداوند در ادامه آیه ۴۶ سوره انفال میفرماید: «و تَذْهَب رِیحُکُمْ» نزاع علاوه بر اینکه از درون پایهها را سست میکند باعث بیآبرویی نیز خواهد شد.
در آیه دیگر امده است « وَلَا تَسۡتَوِی ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّیِّئَةُۚ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ …» 34 فصلت - « و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی (خلق) را به بهترین شیوه (که خیر و نیکی است پاداش ده و) دور کن.» قرآن فقط به مقابله نکردن با بدی اکتفا نمیکند، بلکه دعوت میکند که بدی را با اخلاق بهتر پاسخ دهیم. خیلی روشنه که هدف آیه ، شکستن چرخهٔ دشمنی و تبدیل خصومت به دوستی است.و یا می گوید : « وَٱصۡبِرۡ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ وَٱهۡجُرۡهُمۡ هَجۡرࣰا جَمِیلࣰا » 10 مزمل - « و بر آنچه میگویند صبر کن و به وجهی پسندیده از ایشان دوری جوی.»
آیه ای دیگر هست که از خشونت و پرخاشگری حتی در مواجهه با جاهلان نهی می کند « وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِینَ یَمۡشُونَ عَلَی ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنࣰا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمࣰا » 63 فرقان - « و بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین به تواضع و فروتنی راه روند و هر گاه مردم جاهل به آنها خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند » چه اینکه نشانهٔ انسانِ مؤمن در قرآن، آرامش و خویشتنداری است. مؤمن واقعی در برابر توهین و خشونت، رفتار متین و صصلحآمیز نشان میدهد، نه واکنش تند و انتقامجویانه.
عفو و گذشت از ارزش های والا و متعالی متن قرآن است که روی آن تاکید خاص دارد چنانکه در آیه ای می گوید : « وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ » « باید مؤمنان عفو و صفح پیشه کنند و از بدیها درگذرند، آیا دوست نمیدارید که خدا هم در حق شما مغفرت (و احسان) فرماید؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. » و همچنین می گوید : « فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِیلَ » 85 حجر - « پس با روی خوش گذشت کن، گذشت کردنی نیکو.» و یا می گوید : «خُذِ الْعَفْوَ»199 اعراف یعنی «گذشت پیشه کن.» این آیه در واقع پیامبر را به آسانگیری و بخشش دعوت میکند. چرا که قرآن میخواهد روابط انسانی بر پایهٔ تحمل، مدارا و چشمپوشی از خطاها باشد، نه سختگیری دائم.
همچنین قرآن بر کنترل خشم هم بسیار تاکید دارد چنانکه در آیه ای می گوید : «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ»134 آل عمران یعنی «کسانی که خشم خود را فرو میبرند و مردم را میبخشند.» از نگاه قرآن، قدرت واقعی در کنترل خشم و توانایی بخشیدن است، نه در تندی و غلبه بر دیگران. و در جای دیگری به کسی که غضب کرده است توصیه به بخشش می کند و می گوید : «وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ» 37 شوری«و هنگامی که خشمگین شوند، میبخشند.»
قرآن بسیار به کرامت ذاتی انسان بسیار احترام می گذارد چنانکه می گوید : «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» 70 اسراء یعنی «ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم.» و یا در آیه دیگری گفته است : «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما اَحیا النَّاسَ جمیعاً » 32 مائده یعنی «هر کس انسانی را بنا حق بکشد، گویی همه مردم را کشته است. وهرکس. انسانی راازمرگ رهایی بخشد،چنان است که گویی همه مردم رازنده کرده است. »
همچنین مشاهده می کنیم که برخی آیات قرآن دربارهٔ جنگ است، بسیاری از مفسران درباره این آیات گفته اند : این آیات مربوط به شرایط دفاعی، مقابله با آزار و اخراج مسلمانان، یا شکستن پیمانها بوده است.مثلاً در آیه ای گفته شده است : « وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ » 190 بقره - « و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، لیکن از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد. » به اعتقاد مفسران قرآن حتی در جنگ نیز تعدی، کشتن غیرنظامیان و خشونت بیضابطه را نمیپذیرد.
تجلی مدارا و اخلاقمحوری در سیره پیامبر و پیشوایان دینی
سفارش های متن مقدس به رواداری، ملایمت ، آزادی انتخاب و همینطور پرهیز از خشونت ، در سخنان پیامبر اسلام و همینطور دیگر بزرگان و ائمه دین هم مورد تاکید قرار گرفته است بعنوان مثال پیامبر اسلام ، ملایمت را زینتِ رفتار انسانی میداند. چرا که سخن حق اگر با خشونت گفته شود، اثر خود را از دست میدهد.
در همین باره فرموده است : «إِنَّ الرِّفْقَ لَا یَکُونُ فِی شَیْءٍ إِلَّا زَانَهُ، وَلَا یُنْزَعُ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا شَانَهُ» «نرمی و مدارا در هر چیزی باشد آن را زیبا میکند، و از هر چیزی برداشته شود آن را زشت میکند.» از تاکیدات پیامبر اسلام بر آسان گیری با مردم بود چنانکه گفته اند : «یَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا، وَبَشِّرُوا وَلَا تُنَفِّرُوا»«آسان بگیرید، سختگیری نکنید؛ بشارت دهید و مردم را گریزان نسازید.» در واقع روش دینیِ پیامبر جذب دلها بود، نه ترساندن و خشونت. چرا که دین باید موجب آرامش و امید شود.
از نظر آن پیامبر بزرگ بهترین انسان ، خوش اخلاقترین انسان است چنانکه گفته است : «خَیْرُکُمْ أَحْسَنُکُمْ أَخْلَاقًا»«بهترین شما خوشاخلاقترین شماست.» آن پیامبر بزرگوار اساس رسالت خود را هم مبتنی بر تکمیل اخلاق اعلام می کنند ودر حدیثی معروفی که بارها شنیده ایم ، می گویند «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» یعنی "به راستی من مبعوث گردیدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم" بهمین جهت در نگاه پیامبر، معیار برتری فقط عبادت نیست؛ بلکه آنچه اهمیت دارد اخلاق نیکو و رفتار انسانی است .
اما امام علی ع کلام معروفی دارند که می گویند : مردم دو گروه هستند : «النَّاسُ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»«مردم دو گروهاند: یا برادر دینی تو هستند یا همانند تو در آفرینش.» این جمله از عمیقترین بیانهای کرامت انسانی در سنت اسلامی است؛ حتی غیرهمکیشان نیز سزاوار احترام و عدالتاند.
ایشان در مزمت خشم می فرمایند : «أَوَّلُ الْغَضَبِ جُنُونٌ وَآخِرُهُ نَدَمٌ»«آغاز خشم دیوانگی است و پایانش پشیمانی.» واقعیت این هست که خشونت اغلب از خشمِ کنترلنشده آغاز میشودو امام علی خویشتنداری در مقابل خشم را نشانهٔ خرد میداند. چنانکه پیشتر گفتم که قرآن هم بر کنترل خشم هم بسیار تاکید دارد و می گوید : «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» «کسانی که خشم خود را فرو میبرند و مردم را میبخشند.»
این سخن هم از امام جعفر صادق است که می فرمودند : «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِیمَانِ»«مدارا با مردم، نیمی از ایمان است.» بعبارتی ایمان فقط عبادت فردی نیست؛ توانایی زندگی آرام و محترمانه با مردم بخش مهمی از دینداری است. و یا آنکه باز در مواجهه با مردم می فرمودند : «هر کس با مردم نیکوتر رفتار کند، بر خرد او افزوده میشود. » اخلاق نیک و عقلانیت در نگاه امام صادق به هم پیوستهاند؛ انسان خردمند، خشن و آزارگر نیست.
و بلاخره آنکه عفو و گذشت که مورد تاکید قران است در سخن امام حسن ع هم اینگونه امده است : «أَفْضَلُ الْعَفْوِ أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»«برترین گذشت آن است که از کسی که به تو ستم کرده درگذری.» نکته مهم اینستکه گذشتِ واقعی زمانی معنا پیدا میکند که انسان توان انتقام داشته باشد اما دست به انتقام نزنه و راه رحمت را انتخاب کنه .
در مجموع می توان گفت : در قرآن و سخنان پیامبر و امامان، دینداری با این ویژگیها شناخته میشود: نرمی و مهربانی، احترام به انسان، کنترل خشم، مدارا با مخالفان، و گذشت از خطای دیگران. خشونت، تندی و تحقیرِ انسانها در این متون، بیشتر نشانهٔ ضعف اخلاقی دانسته شده تا قدرت.
حدود و قیود مشروعیت استفاده از قوه قهریه در فقه و حکمرانی
یکی از مهمترین مباحث اخلاق، فقه و فلسفهٔ سیاسی در سنت اسلامی این هست که آیا خشونت در جایی هم مجاز است یا نه ؟ بعنوان یک واقعیت در قرآن و روایات، اصلْ بر رحمت، مدارا و پرهیز از خشونت است؛ اما در مواردی محدود، برای دفعِ ظلم، حفظِ جان، عدالت و نظم اجتماعی، «استفادهٔ محدود و ضابطهمند از قوهٔ قهریه» مجاز دانسته شده است. البته این موضوع دو جنبه فردی و اجتماعی دارد:

۱. از جنبهٔ فردی در نگاه اسلامی، فرد اصولاً حق خشونتورزی ندارد مگر در موارد استثنایی و دفاعی. مثل : الف) دفاع از جان و مال و ناموس . چنانکه گفته شده است : «فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ»«هر کس به شما تعدی کرد، همانند آن بر او تعدی کنید.» این آیه اجازهٔ «دفاع متناسب» میدهد، نه انتقام بیحد.یعنی: دفاع مجاز است، اما تجاوز از حد ممنوع است. حتی در ادامه اش آمده : «وَلَا تَعْتَدُوا» یعنی «تجاوز نکنید.» مورد دوم در فقه اسلامی جلوگیری از ظلم فوری است ، اگر جان انسان بیگناهی در خطر فوری باشد، جلوگیری از ظلم با استفاده از زورِ حداقلی مجاز دانسته شده است. مثل : جلوگیری از قتل، دفاع از کودک، جلوگیری از حملهٔ خطرناک. اما این هم مقید به قیودات و شروطی است مثل : ضرورت، تناسب، واینکه بعنوان آخرین راه مطرح باشد .
نکته دیگر آنکه ممنوعیت خشونت ناشی از خشم است . در روایات بسیار، خشونتِ ناشی از عصبانیت، تحقیر، انتقام شخصی و کینه را نکوهش میکنند. چنانکه پیشتر از امام علی ع نقل کردم که فرموده اند : «آغاز خشم دیوانگی و پایانش پشیمانی است.» بعبارتی خشونتِ هیجانی و خودسرانه مشروع نیست. فرد حق ندارد به نام دین یا غیرت، خودسرانه مجازات کند.و اما از جنبهٔ اجتماعی و حکومتی هم خشونت حدود و قیوداتی دارد . در این حوزه مسئله پیچیدهتر میشود؛ زیرا حکومت وظیفهٔ حفظ امنیت و عدالت را دارد.
یک جنبه این بحث هم به ضرورت مقابله با تجاوز و جنگ دفاعی باز می گردد قرآن همانطور که پیشتر گفتم جنگ را فقط در حالتهایی مانند: دفاع، رفعِ ستم، و جلوگیری از نابودی جامعه، مجاز میداند. «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» 39 حج «به کسانی که مورد جنگ قرار گرفتهاند اجازهٔ دفاع داده شد، زیرا به آنان ظلم شده است.» بهمین جهت بسیاری از مفسران گفتهاند: مشروعیت جنگ در قرآن عمدتاً دفاعی است، نه توسعهطلبانه و تحمیلی.
دومین ضرورت خشونت محدود اجرای قانون و جلوگیری از هرجومرج است . واقعیت آنستکه هر جامعهای برای حفظ امنیت، ناچار از نوعی «قدرت اجرایی» است: پلیس، دادگاه، مجازات قانونی برای همین گذاشته می شود . همچنانکه در نگاه اسلامی نیز: عدالت اجتماعی بدون قانون ممکن نیست، اما قدرت باید مقید به اخلاق و عدالت و همینطور تحت نظارت باشد.امام علی ع به مالک اشتر سفارش میکند: با مردم مهربان باشد، اهل عفو باشد، و از خشونتِ بیجا بپرهیزد. با همه این اوصاف خشونت محدود حتی در میدان جنگ هم تابع قیودات و محدودیت هایی است که در سنت اسلامی، ذکر شده مثل : کشتن غیرنظامیان ممنوع، آسیب به کودکان و زنان ممنوع، تخریب بیهوده ممنوع، شکنجه ممنوع، و البته صلح
بازتاب عدم خشونت و مدارا در روایتهای تاریخی ایران باستان
بگذریم پایان بخش این سخن جا داره نمونه ای تاریخی و مهم در مورد پرهیز از خشونت و همینطور مدارا و ملایمت در فرهنگ و سنت های ملی وایرانی شوم در تاریخ ایران باستان کوروش از این جهت یک الگوی مثال زدنی بشمار می رود . بهمین سبب هم نام او پر آوازه شده است . پیربریان ( Pierre Briant) مورخ ، ایرانشناس و هخامنشی شناس فرانسوی در کتاب «امپراتوری هخامنشی» از کوروش چیزی را نقل می کند که با وجود مطول بودن مایلم همه سخن کورش را در اینجا ذکر کنم . کوروش اینگونه می گوید:

"چون به بابل درآمدم، به شادی و خوشی در کاخ شاهان نشیمن کردم. «مَردُوک» خدای بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوی من گرداند و من هر روز بر پرستش او روی آوردم، سربازان بیشمار من به آرامش به بابل درآمدند. اجازه رفتار دژخیمانه با «سومر» و «آکد» ندادم. یوغ ننگین را از گردن آنها برداشتم. خانههای فرو ریختهشان را از نو ساختم و ویرانهها را پاک کردم. «مردوک» خدای بزرگ از کارهای نیکم شاد شد و از روی مهر، مرا آفرین گفت. من کوروش، شاهی که او را پرستش میکند و کمبوجیه پسرم و همه سربازانم، بیریا و با شادی خداوندگاریش را ستودیم.
ارتش بزرگ من به آرامش و صلح وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. «نبونید» مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود. کاری که در خور شان آنان نبود. من بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازرد.
فرمان دادم که هیچ کس، اهالی شهر را به قتل نرساند. «مردوک» از کردار نیک من، کوروش که ستایشگر او هستم، خشنود شد. بر پسر من کمبوجیه و همچنین بر همه سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت. همگی شادمان و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. همه پادشاهان جهان از «دریای بالا» تا «دریای پایین» [دریای مدیترانه تا خلیج فارس]، همه مردم سرزمینهای دور دست، همه پادشاهان چادرنشینان، مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. من شهرهایی کهن که ویران شده بود را از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند به وطن خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به «همبستگی» فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و آکدا را که «نبونید» بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی «مردوک» به شادی و خردمی به نیایشگاه خودشان بازگردانم. بشود که دلها شاد گردد.
هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بگویند. بشود که آنان به خدای من «مردوک» بگویند: به کورش پادشاهی که ترا گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی درسرای سپند ارزانی ده. بیگمان در روزهای سازندگی همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم، جامعهای آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. برج و باروهای بزرگ شهر بابل را استوار گردانیدم، دیوار آجری خندق شهر را که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند، به انجام رسانیدم. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ.
این پایان سخن کوروش بود بنقل از پیر بریان در کتاب امپراتوری هخامنشی . از داریوش هم نقلی شده که خیلی معنا دار است معروف است که او ازتحمیل کیش خویش به دیگران دوری می جست وحتی در وصیتنامهاش به خشایارشاه در این باره تاکید و پافشاری میکند که: "همواره حامی کیش یزدانپرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیشی که میل دارد پیروی نماید."
این سخن را در این جا به پایان می برم بدان امید که توفیق پیدا کنم خشونت پرهیزی و مدارا و ملایمت را در سنت عارفان ایرانی در بخش چهارم دنبال کنم.
216216




نظر شما