مهر نوشت:

رئیس پژوهشکده فرهنگ، انقلاب و تمدن اسلامی گفت: در بحث آزادی زمانی در دام تقلید نمی افتیم که نسبت به مقوله آزادی در تفکر غرب انضمامی برخورد کنیم نه التقاطی، اگر التقاطی برخورد کنیم مثل نهضت آزادی یا خیلی از گروه های ملی مذهبی می شویم.

 حدود 150 تن از اندیشمندان، نخبگان، اساتید حوزه و دانشگاه، پژوهشگران و مؤلفان آثار علمی، همراه با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در چهارمین نشست اندیشه های راهبردی جمهوری اسلامی، به بحث و بررسی درخصوص ابعاد مختلف موضوع «آزادی» پرداختند

در این نشست دکتر موسی نجفی، رئیس پژوهشکده فرهنگ، انقلاب و تمدن اسلامی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به ارائه مقاله خود با عنوان «مراتب اندیشه آزادی در تکامل بیداری اسلامی و هویت ملی ایران» پرداخت. وی با مروری بر دوره های مختلف آزادی در تاریخ سیاسی ایران به ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و رشد آزادی در کنار مفهوم دینی، تعریفی از آزادی در اندیشه غرب و آزادی در اندیشه تعالی ارائه کرد. در گفتگوی پیش رو وی به چند سؤال ما در خصوص آزادی پاسخ داده که اکنون از نظر شما می گذرد.

*در دوره جدید در غرب، اندیشمندان و خصوصا فیلسوفانی ظهور کردند که در بحث آزادی مفصل صحبت کردند، اما در کشور ما اندیشمندان در مورد آزادی به طور واضح صحبت نکردند و آثاری ننوشتند؟

چرا نوشتند و صحبت هم کردند، اما به صورت گفتمان مسلط در نیامد، یعنی ضرورت بحث آزادی درست تبیین نشد. اینکه در منابع و در حافظه تاریخی چیزی نداشته باشیم، نه! این طوری نیست، اما اینکه نتوانستیم از آنها استفاده کنیم بحث دیگری است.

مقام معظم رهبری هم در چهارمین نشست اندیشه های راهبردی فرمودند: منابع خیلی زیاد است، هم منابع قرآنی و هم منابع روایی و هم منابع تاریخی داریم. اینکه از اینها استفاده کنیم و یک گفتمان مسلط و به روز از آن استخراج نکردیم بحث دیگری است، بله! این کار انجام نشده است.

*موضوع مقاله شما در مورد "مراتب اندیشه آزادی در تکامل بیداری اسلامی و هویت ملی ایرانیان" بوده است، چه مراتبی را شما تشخیص دادید و در مقاله خود آوردید؟

یکی از مهمترین نکاتی که در بحث آزادی در ایران وجود دارد، این است که ما از خلافت جدا شدیم، یعنی از دوره صفویان از اندیشه خلافت نجات پیدا کردیم و این خودش باعث شد که فضای تغییر و آزادی خاصی در جامعه ایران به وجود آمد. این هویت ملی ما، چون که در سایه مکتب اهل بیت عصمت و طهارت و ائمه معصومین(ع) تعریف شده بود به تدریج فضای کشور را آزادتر کرد، ابتدا آزادی از خلافت و در مراحل بعدی آزادی از سلطنت ایجاد شد.

در دوره مشروطه، قیدی به این سلطنت خورد و به مشروطه تبدیل شد، یعنی سلطنت مطلقه به مشروطه مبدل شد و در جمهوری اسلامی هم اساس سلطنت هم از بین رفت. وقتی این اتفاقات را از 500 سال پیش به این طرف بررسی می کنیم متوجه می شویم در بافت و ذات جامعه ایران و هویت ملی ایران یک عنصری وارد شده است که این عنصر، مقوله یا اندیشه مدام به طرف تغییر و آزادی حرکت می کند. این عنصر همان مکتب تشیع و اهل بیت(ع) است که با نظریه امامت و عدالت خود مدام ظلم و حاکمان جور را نقد می کرده است.

موضوع دیگر بیداری اسلامی است که ما را از استبداد استعمار و قدرتهای خارجی دور می کند، این هم به نوبه خود نکته مهمی است که توانسته ما را در وضعی قرار دهد که استقلال کشور ما در مقابل سلطه کشورهای بیگانه حفظ شود.

 *به لحاظ نظام سیاسی و اقتصادی در صد سال اخیر کشور وضعیت آزادی چگونه بوده است؟

در دوره رضاخان، بحث مشروطه بحث آزادیخواهی مهمی است، منتها همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند: این بحث نتوانست به عنوان یک منظومه فکری به یک گفتمان مسلط تبدیل شود. به خاطر اینکه رضاخان و عوامل رژیم پهلوی، این را به نفع خودشان مصادره کردند و بعد هم با یک موج غربزده و غربگرا ترکیب شد که باعث شد از کارایی بیفتد، یعنی انقلاب مردم که آزادی محور اصلی اش بود از بین رفت.

*چگونه می توان آرای متفکران غربی در مورد آزادی را استفاده کرد و در آنها اندیشه ورزی کرد اما از مقوله تقلید دور بود؟

این کار نیازمند جنبش نرم افزاری است، اینکه بتوانیم از بحث آزادی استفاده کنیم و در ضمن در دام تقلید نیفتیم ویژه تفکری هست که نظام مند باشد، یعنی ما نمی توانیم جزئی از آنرا بگیریم و بقیه اجزایش را رها کنیم. به شرطی این امکان پذیر است که نسبت به مقوله آزادی در تفکر غرب انضمامی برخورد کنیم نه التقاطی، اگر التقاطی برخورد کنیم مثل نهضت آزادی یا خیلی از گروه های ملی مذهبی که اینها با هم ترکیب کردند، می شویم، اما تفکر انضمامی یعنی ما اصل نظام فکری خودمان را داریم، حال اگر اندیشه بشری مثبتی در هر جای دنیا دیده شد بر روی آن فکر می کنیم و به خود منضم می کنیم. این با التقاط فرق می کند، این امر اتفاق نمی افتد مگر با جنبش نرم افزاری.

*آیا آزادی با قدرت سیاسی تضاد ذاتی دارد؟

نه! معمولا قدرتهای بشری چون هوای نفس در آنها قوی است و میل به محدود شدن دارند و اینکه می خواهند قدرت بیشتر را برای خود کسب کنند، معمولا به نفع خودشان می دادند که آزادیهای مشروع مردم را معمولا دست درازی کنند. معمولا این گونه است.

*چرا برخی از افراد که در ساختار قدرت حضور دارند، آزادی را بر نمی تابند؟

من در ساختار قدرت نیستم، باید از خودشان پرسید، نمی دانم! باید از خودشان روانشناسی کرد.

/30462

کد خبر 262849

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =