۰ نفر
۲۸ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۲

10 سال از وقوع حمله آمریکا به عراق می گذرد. حمله ای که مهم ترین پیامد آن سرنگونی نظام صدام بود. دیکتاتوری که باعث وقوع دو جنگ مهم در منطقه شد و جان بسیاری از انسان ها را قربانی کرد.

گفته شده در طول این 10 سال بالغ بر 1 میلیون نفر قربانی ترورسیم در عراق شده اند که اکثرا نیز جزو شیعیان محسوب می شوند. چه اقدامات و راهکارهایی می توانست اندیشیده شود تا این تعداد نفر قربانی نشوند؟ دولت چگونه می توانست با اتخاذ تدابیری از خشونت ها در عراق بکاهد؟ چه اشکالات اساسی را می توان بعد از سرنگونی صدام متوجه نظام موجود عراق دانست؟
از آنجا که نظام بعثی عراق با مداخله نظامی آمریکا سرنگون شد، بنابراین تأمین امنیت مردم بر عهده نیروی اشغالگر بود و مردم و به ویژه شیعیان نقش چندانی در ایجاد ساختارهای امنیتی برای حفظ جان خودشان نداشتند. برعکس کردها توانستند با توسعه سازمان پیشمرگه ها و به رسمیت شناختن آن توسط آمریکا و دولت عراق بر ضریب امنیتی خود بیفزایند. از سوی دیگر رژیم بعثی عراق در زمانی که سقوط خود راقطعی دید بسیاری از عناصر حزب بعث را مسلح و سازماندهی کرد و راه ورود گروه هایی مانند القاعده نیز به عراق باز شد. از طرفی در دوران اشغال، ارتش آمریکا هم به اتخاذ تدابیری برای امنیت نیروهای خود توجه داشت و امنیت مردم عراق، موضوع مهم و اولویت داری برای دولت آمریکا نبود. چنین سیاستی باعث توسعه حملات به شیعیان گردید. با روی کار آمدن دولت دائمی در عراق، بایستی نیروهای امنیتی و نظامی مورد ارزیابی قرار می گرفتند و افراد مشکوک به همکاری با حزب بعث و القاعده از درون آن خارج می شدند که چنین اتفاقی نیفتاد و این باعث شد تا بیشترین اقدامات تروریستی با همکاری اطلاعاتی و حتی عملیاتی برخی از نیروهای امنیتی صورت گیرد. بنابراین شاید ابتدایی ترین راهکار، ایجاد یک ساختار امنیتی و نظامی مناسب با بکارگیری نیروهای مطمئن باشد تا گروه های تروریستی از شیوه نفوذ در واحدهای انتظامی و امنیتی نتوانند عملیات تروریستی را هدایت کنند. اما اقدام ضروری دیگر استفاده از تجربیات کشورهایی مانند ایران است که د.لت مردان آن مدتها با مسئله تروریسم مواجه بوده اند و در نهایت توانسته اند آن را حل کنند. اما مشکل بعدی ساختار سیاسی در عراق است. این ساختار هیچگاه موجب برپایی یک دولت مقتدر در عراق نخواهد شد و به اختلافات قومی و طائفه ای دامن خواهد زد. بایستی ساختار جدیدی برای تشکیل دولت طراحی شود تا بر مبنای آن اکثریت بتواند دولت را اداره کند ولی حقوق اقلیت ها را به رسمیت بشمارد و دولتی فرامذهبی و فراقومی در عراق بوجود آید. البته تلاش کشورهایی مانند عربستان و قطر و امارات را در تقویت مالی و سیاسی تروریست ها نیز نباید نادیده گرفت. گفته می شود که عزت ابراهیم معاون صدام از قطر به سازماندهب بعضی از عناصر حزب بعث می پردازد که این هم در توسعه نا امنی ها موثر است.
حضور آمریکا درعراق طی یک دهه گذشته چه تاثیراتی بر توان نظامی کشور عراق داشته است؟ شاهدیم که جامعه جهانی بر اساس یک توهم وجود سلاح های شیمیای و اتمی به این کشور حمله نظامی کرد اما موردی در این خصوص نیافت. در این میان این سوال مطرح است که تبعات حقوقی حمله نظامی به عراق چیست؟ چرا که تعداد زیادی از مردم در این کشور جان خود را از دست داده اند و به نظر می رسد علی رغم سقوط صدام، چیزی جز فقر و کشتار عاید مردم نشده است.نهاد های حقوقی و مجامع بین المللی چگونه می توانند از طرف مردم عراق اعاده حقی در این خصوص داشته باشند؟
آمریکا پس از اشغال عراق، ارتش این کشور را منحل کرد تا مهم ترین ساختار روسی باقی مانده از دوران جنگ سرد تا منهدم کرده باشد. بنابراین پس از سقوط صدام، ارتش عراق با شکل و ساختار جدیدی توسط آمریکا برنامه ریزی شد به گونه ای که این ارتش هیچگاه به عنوان تهدیدی برای رژیم صهیونیستی تلقی نشود. هم اکنون ارتش عراق راه درازی را برای تبدیل شدن به یک ارتش فعال در پیش دارد. از طرفی آمریکا مسئولیت تمام مشکلات و نا امنی ها در عراق را برعهده دارد ولی از آنجا که مجامع حقوقی بین المللی عمدتا در اختیار قدرت های بزرگ است، بنابراین نمی توان در انتظار اقدامی از سوی آنها دست روی دست گذاشت. مردم و سیاستمداران عراق بایستی برای برون رفت از وضعیت ناکارآمد فعلی چاره ای بیندیشند و بیش از هر چیز برای امنیت مردم برنامه ریزی کنند. هم اکنون دولت عراق هزینه ای زیادی را برای نیروهای مسلح و سازمان های امنیتی متقبل می شود ولی این سازمان ها با هوشمندی لازم عمل نمی کنند و بیشتر متکی بر تجهیزات پیشرفته به دنبال برقراری امنیت هستند در حالی که آنها می توانند با اقدامات نرم افزاری بر توسعه امنیت مردم بیفزایند.

بعد از حمله آمریکا به عراق این کشور دچار یک نوع خلا امنیتی شده است. بعضا گروه های تروریستی در این کشور فعال شده اند و دست به اقدامات خرابکارانه و عملیان انتحاری می زنند. با این وجود این خلا امنیتی چه تبعات و چه تاثیراتی در امنیت منطقه دارد؟جنگ های فرقه ای و طایفه ای در عراق چگونه به لحاظ نظامی قابل کنترل هستند؟
اصولا مقوله امنیت، موضوع سیالی است و هرگونه پدیده نا امنی به کشورها و ملت های پیرامون سرایت می کند. برای مثال توسعه سازمان القاعده در افغانستان، موجب گسترش آن به کشورهایی مانند پاکستان، یمن، لیبی، مصر، سوریه و عراق گردید. وجود فضای عملیاتی مناسب برای این گروه ها در بعضی از کشورها، موجب افزایش قدرت و توان آنها شده و این سازمان ها می توانند نیروهای خود را برای ایجاد نا امنی به سوی سایر کشورهای هدف هم گسیل دارند. در حال حاضر تکیه القاعده بر توسعه اختلافات قومی و فرقه ای قرار دارد و با این شیوه هست که با تکیه بر اختلافات مذهبی به جذب نیروهای جدید برای خود می پردازد. راه حل اساسی اتخاذ یک شیوه مقابله هوشمند با این نوع گروه هاست به طوری که بتوان مردم را از آنها جدا کرد و در مرحله بعدی از ظرفیت مردم برای ناپایداری و اضمحلال آنها بهره برد. آگاه سازی مردم و نشان دادن خطرات این گروه ها می تواند در ایجاد فاصله بین مردم و آنها مفید باشد. از سوی دیگر بهره بردن از ظرفیت محلی مردم در هر کوی و برزن می تواند قدرت عملیاتی گروه های تروریستی را به سمت صفر میل دهد. زیرا تروریستها از روش های نسبتا مشابهی برای عملیات های خود استفاده می کنند. مثلا خود را در بین نمازگزاران شیعه منفجر می کنند که می توان امنیت هر مسجد و حسینیه را به مردم همان محل واگذار کرد و آنها را نسبت به اقدامات تروریست ها تغذیه اطلاعاتی کرد.
در حال حاضر این خطر از سوی برخی کارشناسان گوشزد می شود که عراق در آستانه تجزیه قرار دارد. از طرفی کردهای عراق با صدور اولین بشکه های نفتی از این منطقه علی رغم مخالفت دولت مرکزی، بر طبل جدایی نواخته اند. برخی از افراطیون سنی مذهب نیز خواهان جدایی از دولت مرکزی هستند. با توجه به این تحولات تا چه اندازه تجزیه عراق جدی است؟
ج- تجزیه عراق باید خیلی جدی گرفت. در طول تاریخ کردها متحد شیعیان بوده اند که با مداخله های خارجیان این پیوند در حال سست شدن است. الان کردها به همگرایی بیشتر با آمریکا و ترکیه روی آورده اند تا با کمک آنها بر توانمندی حکومت اقلیم کردستان بیفزایند و سهم بیشتری از حاکمیت در عراق را به دست آورند. آنها حتی همکاری تاکتیکی هم با سنی های عراق دارند تا بتوانند امتیاز بیشتری از دولت عراق بگیرند. پذیرفتن طارق الهاشمی نمونه بارزی از این گونه رفتار است. کردها به دنبال استقلال مالی از دولت مرکزی هستند و می خواهند با فروش نفت کرکوک بر توان مالی خود بیفزایند تا برنامه های دراز مدت خود را دنبال کنند.به هر حال با توجه به این که ایران در طول تاریخ حامی ملت عراق به ویژه کردهای این کشور بوده است دولت عراق می تواند از این حسن رابطه برای حل مسائل خود با اقلیم کردستان استفاده کند و کردها را به همگرایی بیشتر با دولت مرکزی تشویق کند.
نقش علما و اندیشمندان عراقی در رسیدن آرامش به این کشور را چطور ارزیابی می کنید؟با توجه به وجود حوزه نجف و نقش بی بدیل آن در همگرایی گروه های مذهبی و همچنین شخصیت آیت الله سیستانی در حل بحران های عراق، تا چه اندازه موثر می دانید؟ و چه تلاش های دیگری در این خصوص می تواند از سوی علما و متفکرین عراقی برای ثبات در این کشور انجام شود؟
حضرت آیت الله سید علی سیستانی نقش مهمی را در وحدت بخشی به ملت عراق به ویژه پس از اشغال این کشور ایفا کرده اند. دولت عراق بایستی بیش از پیش به این ظرفیت عظیم توجه کند و راه را برای نقش آفرینی بیشتر علما و اندیشمندان عراقی به ویژه آیت الله سیستانی باز کند.
اگر حمله ای از جانب آمریکا به عراق صورت نمی گرفت وضعیت این کشور در مقطع فعلی چگونه می توانست باشد؟ آیا امکان وقوع انقلاب عربی در این کشور وجود داشت؟
اگر آمریکا اجازه می داد که مردم عراق علیه صدام اقدام کنند بی شک حکومت صدام زودتر از حمله آمریکا ساقط می شد. ارتش آمریکا حتی در زمان حمله به عراق اجازه استفاده از ظرفیت های گروه های عراقی مثل لشکر بدر را علیه حکومت صدام نداد و می خواست خودش حکومت صدام حسین را ساقط کند تا در شکل دهی به نظام سیاسی آینده عراق نقش اول را ایفا کند. آمریکا پس از اشغال عراق هم به سادگی حکومت را به مردم عراق واگذار نکرد و حتی برای مدت نسبتا طولانی دو آمریکایی به نام های گارنر و پل برمر را بر عراق حاکم کرد. زیرا می خواست ساختارهای لازم را برای تداوم نفوذ خود در عراق ایجاد کند و این از مهم ترین مشکلات مردم عراق است.
با توجه به بافت فرهنگی و تاریخی ملت عراق از دیرباز که در آن گروههای افراطی و متعصب مذهبی بعضا ظهور و بروز داشته اند و یکی از بدترین نوع نظام دیکتاتوری را نیز در زمان صدام تجربه کرده اند، آیا وجود نظام دموکراتیک می تواند راه حل برقراری ثبات در این کشور باشد؟ چه نوع مدل حکومتی برای استمرار ثبات و آرامش در این کشور پیشنهاد می شود؟
شاید یکی از راه های مناسب، ایجاد یک نظام مردم سالاری مبتی بر حاکمیت اکثریت باشد که در آن حقوق سایر قومیت ها و طوایف عراق به رسمیت شناخته شده باشد. در حال حاضر یک نوع دموکراسی توافقی در عراق حاکم است که این شیوه برای همیشه ساختار دولت راضعیف نگاه می دارد. به نظر می رسد که راه حل مناسب تر، ایجاد حکومت های محلی از طریق شوراها و تشکیل حکومت مرکزی از طریق دموکراسی آزاد با حاکمیت اکثریت آراء باشد که مردم بتوانند افراد مختلف را با مذاهب و قومیت های گوناگون به قدرت برسانند و هرگاه آنها را غیرکارآمد تشخیص دادند کنار بزنند و افراد دیگری را برگزینند.
ده سال از جنگ عراق گذشته است. وضعیتی که عراق در حال حاضر با آن مواجه است با وضعیت 10 سال قبل و در زمان صدام چه تفاوت ها و چه شباهت هایی دارد؟ از بعد شاخص های زندگی مردم در این کشور از جمله وضعیت بهداشت، آموزش و آزادی های مدنی و اجتماعی چه تغییری رخ داده است؟
مردم در زمان صدام اسیر یک دیکتاتور خشن و بی رحم بودند که مخالفین خود را سر به نیست می کرد ولی امنیت عمومی آنها به ویژه برای افراد غیر سیاسی بهتر بود. پول نفت در آن زمان بیشتر صرف بزرگ شدن ارتش عراق و جنگ های متعدد می شد و کمتر به توسعه کشور اختصاص می یافت. آزادی مذهبی و سیاسی وجود نداشت و شیعیان حتی برای امام حسین(ع) نیز نمی توانستند عزاداری کنند. رابطه عراق با بسیاری از کشورهای همسایه مانند ایران بد بود و حسن همجواری برقرار نبود. اما الان آزادی های سیاسی، مدنی و مذهبی افزایش یافته و زمینه برای پیشرفت عراق به وجود آمده است. ولی در حال حاضر عراق اسیر تروریست ها و القاعده شده است و نا امنی مهم ترین مشکل مردم عراق شده است. در بعضی از استان های عراق مانند اقلیم کردستان که دارای امنیت خوبی بوده است مردم از پیشرفت های اقتصادی هم برخوردار شده اند ولی شیعیان و سنی ها منتظر سرمایه گذاری های بیشتر دولت برای پیشرفت کشور هستند.
 

کد خبر 287266

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۳:۱۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۸
    5 3
    مردم عراق تاوان پیشینیانشان را دارند میدهند.