این مردان، زنان و کودکان را شناسایی کنید/ آنان که 33 سال پیش مقابل دشمن سینه سپر کردند

سعید صادقی، عکاسی است که از نخستین روزهای آغاز جنگ تا پذیرش آتش بس، از صحنه‌های نبرد عکس گرفته است.

سعید صادقی: 33 سال گذشت؛ از روزی که نخستین عکس‌های جنگ را از بمباران فرودگاه مهرآباد در 31 شهریور 59 گرفتم. بامداد فردای آن روز، یکم مهر، من و شهید حسن باقری که خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی بود، سوار بر یک پیکان سبز رنگ خودمان را به خوزستان رساندیم. این سفر، زندگی من و حسن باقری را به مسیری برد که هیچ‌گاه فکرش را نمی‌کردیم؛ من تا هشت سال بعد در جبهه‌ها ماندگار شدم و از بیشتر مناطق جنگی عکاسی کردم و او به سپاه پاسداران پیوست و خیلی زود از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس شد. اما جنگ برای حسن باقری بیش از دو سال و چهار ماه طول نکشید، چرا که بهمن 61 در حالی که قائم‌مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه بود، در منطقه فکه به شهادت رسید. 

هشت سال جنگ، دوستان زیادی را از من گرفت و البته با بسیاری دیگر آشنا کرد. اما جدا از این یاران نزدیک، با هزاران رزمنده دیگر هم که چهره‌شان را با دوربین عکاسی‌ام ثبت کردم، احساس نزدیکی و دوستی می‌کنم. امروز که پس از سه دهه بار دیگر به عکس‌های این یاران نا‌شناس نگاه می‌کنم، افسوس می‌خورم چرا از سرنوشت یا حال و احوال آنان با خبر نیستم. همین نیاز عاطفی بود که مرا واداشت تا از خبرگزاری خبرآنلاین کمک بخواهم تا در پیدا کردن این دوستان من را یاری دهد.

 از اوایل اردیبهشت امسال که انتشار عکس‌های این یاران نا‌شناس را آغاز کرده‌ایم، تا امروز هشت رزمنده که دوتن از آنان به شهادت رسیده‌اند، توسط کاربران خبرآنلاین شناسایی شده‌اند. از این میان تا کنون پای صحبت‌های چهار تن از این یادگاران جنگ به نام‌های مصطفی جزایری (اینجا)، عنایت صحتی شکوهی (اینجا)، مجید دمادم (اینجا) و حسین مرادی (اینجا) نشسته و به دیدار خانواده شهید مرتضی کارور (اینجا) شتافته‌ایم.

گفت‌و‌گو با دو رزمنده به نام‌های عبدالرضا صالح‌پور و علی مظفری و ملاقات با خانواده شهید عباس دهباشی هم از جمله برنامه‌های ماست که به زودی منتشر می‌شوند. اما پیش از آن، به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس، تصمیم گرفته‌ایم چند عکس دیگر از چهره‌های نا‌شناس جنگ را منتشر کنیم تا به کمک کاربران خبرآنلاین آنان را بیابیم. 

سنگر خانوادگی

خاطرات تلخ جنگ به سادگی از یاد نمی‌روند. مهر 59 که از روز دوم جنگ خودم را به خوزستان رساندم، شاهد صحنه‌های فجیع و دلخراشی بودم که هنوز خاطر من را می‌آزارند. آن روز‌ها، سیل آوارگان جنگی که از شهرهای خرمشهر، آبادان و... به سمت اهواز راه افتاده بودند، در تمام جاده‌ها دیده می‌شد. مشاهده کودکان، زنان و مردانی که پای پیاده راهی بیابان شده بودند تا خود را به جای امنی برسانند، دل من را می‌فشرد. بد‌تر از آن، دیدن پیکر غرقه به خون آوارگانی بود که زیر بمباران وحشیانه عراقی‌ها به شهادت رسیده و جنازه‌هایشان کناره جاده‌ها انباشته شده بود. نا‌امنی جاده‌ها، بی‌رحمی ارتش بعث که آوارگان غیر نظامی را مورد هدف قرار می‌داد و حتی آنان را به اسارت می‌برد، باعث شده بود بسیاری از مردم خطر ماندن در خرمشهر و به ویژه آبادان را به جان بخرند و خطر مهاجرت کردن را نپذیرند. اما زندگی در شهرهای جنگ زده هم شرایطی بسیار نا‌امن و پر خطر داشت که برای کودکان و زنان سخت‌تر بود.

عکس های سعید صادقی

عکس شماره یک 

 هفته اول مهر 59، هنگامی که در خیابان‌های آبادان محاصره شده قدم می‌زدم، کودکانی را می‌دیدم که به جای مدرسه، در سنگر‌ها پناه گرفته بودند و به آینده‌ای نامعلوم می‌نگریستند. بعد از ظهر یکی از این روز‌ها که چند مجروح را به بیمارستان طالقانی آبادان رسانده بودیم، در بازگشت از همراهانم جدا و از ماشین پیاده شدم تا گشتی در خیابان‌های اطراف بزنم.‌‌ همان زمان بود که آتشباری توپخانه عراقی‌ها شدت گرفت و معدود عابران خیابان‌ها را وادار کرد که در گوشه‌ای پناه بگیرند. پس از فروکش کردن گلوله باران آن منطقه از شهر، چشمم به این سنگر حفر شده در کنار خیابان افتاد که در آن خانواده‌ای پناه گرفته بودند. با نزدیک شدن من به سنگر، سر یک مرد و دو کودک از آن بیرون آمد که با احتیاط می‌خواستند اوضاع بیرون را ارزیابی کنند. وقتی نگاه آنان در نگاه من گره خورد، این عکس را گرفتم. در آن سنگر خانوادگی، علاوه بر آن دو کودک و مرد، افراد دیگری هم بودند که چهره آنان در تاریکی مشخص نبود.

امروز که به این عکس نگاه می‌کنم، از خود می‌پرسم بر سر این خانواده چه آمده است؟ آیا این سنگر که آنان با کمترین امکانات ساخته بودند، جان پناه مناسبی برایشان بوده است؟ آیا این کودکان توانسته‌اند به تحصیل خود ادامه دهند و آیا... ده‌ها پرسش دیگر که دوست دارم پاسخشان را دریابم. از کسانی که از این خانواده ساکن در نزدیکی بیمارستان طالقانی آبادان خبری دارند، می‌خواهم من را در این جستجو یاری دهند. 

عکسی که هنگام زخمی شدن برداشتم

گلوله خمپاره 60 نامرد بود، چرا که هنگام فرود آمدن بدون سوت بود و تا به زمین نمی‌خورد و منفجر نمی‌شد، صدایی نداشت. یک صبح آذر سال 60، در منطقه سابله و طی عملیات طریق القدس که به آزادی شهر بستان منتهی شد، یکی از همین خمپاره 60 میلیمتری در چند متری من منفجر شد و پایم را زخمی کرد.

عکس های سعید صادقی

عکس شماره دو

آن روز در حالی که پشت خاکریز خط مقدم پناه گرفته بودیم، آتشباری عراقی‌ها یک لحظه هم قطع نمی‌شد و ما را زمین گیر کرده بود. در آن لحظات که همگی در شوک انفجار به سر می‌بردیم و من هم از ناحیه پا زخمی و روی زمین ولو شده بودم، این عکس را از امداد رسانی به مجروحان گرفتم. تنش آن موقعیت مکانی و زمانی در این عکس به خوبی دیده می‌شود. 

زنانی که از خرمشهر دفاع کردند

در 33 روز مقاومت خرمشهر در برابر ارتش بعث عراق، زنان نقش پر رنگی داشتند. علاوه بر آنکه تعدادی از این زنان تفنگ بر دوش از شهر دفاع می‌کردند، بسیاری هم به کارهای پشتیبانی و امداد رسانی مشغول بودند.

عکس های سعید صادقی

 عکس شماره سه

این عکس را ساعت 11 صبح روز دوم مهر 59 در مسجد خرمشهر که به مرکز فرماندهی و پشتیبانی مدافعان شهر تبدیل شده بود، گرفتم. این زنان خرمشهری وظیفه توزیع مهمات، اسلحه‌های سبک و غذا بین نیروهای مردمی را بر عهده گرفته بودند و از رزمندگان درگیر در مناطق شلمچه، اروند کنار، خین و... حمایت می‌کردند. آن روز با اینکه خرمشهر زیر گلوله باران خمسه خمسه‌های عراقی می‌لرزید و هر لحظه خبر درگیری در نقاط حومه شهر به مسجد می‌رسید، هیچ ترسی در چهره این بانوان رزمنده دیده نمی‌شد. حضور از این زنان در خرمشهر، علاوه بر کمک رسانی و پشتیبانی، از نظر تقویت روحیه مدافعان شهر هم تاثیر بسیار مثبتی داشت.

57245 

کد خبر 314229

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 29
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محجوبی A1 ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    123 1
    یادشان گرامی
  • مرتضی IR ۱۴:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    17 20
    عزیز برادر ما23ابان ماه در خرمشهر بودیم و جنگیدیم تا اخرین گلوله و با چشمهای گریان شب بیست وسوم ابان اخرین سنگر را که زیر پل بود ترک کردیم .محض رضای خدا به انها که در انجا بودند مراجعه کنید
    • بی نام IR ۰۴:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
      15 3
      این امتیازهای منفی یعنی چه آخه؟!!
  • بی نام IR ۱۵:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    59 0
    خدایا جنگ رو به هیچ مردمی نشون نده.
  • سلوکی IR ۱۹:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    49 0
    خدایا سایه جنگ را از سر همه مردم جهان به ویژه خاورمیانه دور کن
  • بی نام IR ۱۹:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    21 0
    شه خاک ایران سه سینه ره سپر هاکن ها دادا دشمن پر پر هاکن
  • محسن مطلبی A1 ۱۹:۱۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    51 0
    زنده باد همه انهای که جانفشانی کردند تا ما با عزت زندگی کنیم.ایا کسی عکسی در روز20مهر تا28مهر در فرودگاه ابادان دارد از ارتشیهای ان زمان . برادر من 28مهر 58 در فرودگاه ابادان شهید شده شاید عکسی ازش پیدا کنیم تلفن تماس 09369449021 ویا مسیجی بزنید عکاسها متشکرم
  • بی نام IR ۱۹:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    43 0
    عکس آن سنگر خیابانی در آبادان خیلی دردناک بود . کودکان نخستین قربانیان جنگ هستند
  • داریوش IR ۱۹:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    62 0
    درود بر نگهبانان ایران زمین
    • بی نام IR ۱۹:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
      15 53
      اگر به وصیت نامه شهدا نگاهی بیندازی، می بینی که آنان بیشتر دغدغه اسلام داشتند. این را باب ثبت تاریخ گفتم و گرنه حب الوطن هم احساسی پسندیده است که پیامبر هم آن را تایید کرده است
  • نقیبی A1 ۱۹:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    48 0
    برای ما که موشک باران تهران را تجربه کردیم روزهای سختی بود ، چه برسد به مردم خرمشهر، آبادان، دزفول، کرمانشاه، ایلام، مریوان و ... دیگر شهرهای منطقه جنگی . به امید شادی و بهروزی برای همه مردم ایران
    • بی نام FI ۰۸:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۴
      3 0
      نقیبی عزیز موشک باران تهران که سال 67 بود و همونم باعث شد که جنگ تموم بشه. والا جنگ توی خوزستان و کردستان طولانی تر هم میشد و یه آب خنک هم روش.
  • بی نام A1 ۲۰:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    13 0
    من موندم چرا یک ریال بابت این تجاوز ار عراقی ها غرامت نگرفته ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • علی CA ۲۰:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    11 1
    عکس خانمها در مسجد جامع خرمشهر را اگر به خانم سیده زهرا حسینی راوی کتاب "دا" نشان بدهید شاید بشناسند .
    • نیما DE ۰۶:۱۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۴
      3 2
      من فک میکنم که اصلا اون دختر خانمی که نشسته هستن خود خانم حسینی باشن .
  • اسماعیل ولی زاده IR ۰۴:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
    16 0
    با سلام من در آن عملیات بودم ومجروح خمپاره شصت هستم الان هم یک سال است که زمین گیر شده ام واز روی تخت نمی توانم تکان بخورم چون ترکش به مهره های کمرم اصابت کرده وتقریبا فلج شد ه ام . آدرس خوزستان دزفول کوی آزادگان مجتمع خیابان پاسدار نبش سرو مجتمع نگین 4 واحد 8 اسماعیل ولی زاده.
  • بی نام A1 ۰۵:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
    12 0
    رزمندگان دوران دفاع مقدس خالص ترین ها بودند نه دروغگو بودند نه افراطی
  • بی نام IR ۰۹:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
    7 0
    باسلام عکس شماره دو دوربین به گردن دارند آقای صادق مصلح می باشند ایشان در اوئل جنگ در سوسنگرد تازه از آمریکا آمده بودند وانصفا نیروی پر احساسی در جنگ بودند وبارها مجروح شدند ودر ضمن ایشان در دانشگاهی که در آمریکا تحصیل میکردند با آقایان محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه و محمد جواد لاریجانی ووهاجی زمانی وزیر بازگانی بودند در یک دانشگاه بودند ودر ضمن شنیدم در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بر آقای محسن مومنی در ارتباط می باشند عبد الازاده رزمنده قدیمی در سوسنگرد
  • بی نام IR ۱۰:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۲
    4 1
    عکس شماره 2 صادق مصلح است اینجا بستان در عملیات طریق القدس است او پس از ترک دانشگاهی در آمریکا با احساس کمک به ماندگاری انقلاب به جبهه ها می اید او با زخمهای فراوان به انتهای جنگ میرسد و اکنون در تنگنای اقتصادی مفرط روزگار می گذراند. او ا ز هنرمندان برجسته نقاشی . عکاسی و گرافیک است که از حوزه هنری باز نشسته است
  • بی نام IR ۰۸:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۳
    6 1
    روزگاری در روز نامه جمهوری اسامی با این آقای صادق مصلح که دوربین بر گردنش آویخته همکار بودم که تازه ازامریکا با شور احساسات عمیقش آمده بود که برای ماندن انقلاب به منطقه جنگ به رود رفت وچندبار هم مجروح شد خیلی خلاق در امور نقاشی عکاسی وگرافیک وتدریس زبان انگلیسی استاد بود وحالا شنید ه ام در روز گار خوبی به سر نمی برد لطفا دراین مورد با مسیح مها جری سردبیر و صاحب روزنامه جمهوری اسامی سراغ ایشان به روید جانباز نخاعی سالهای جنگ واز قدیمی های روزنامه جمهوری اسلامی بهمن تاج دولتی
  • نکته بین IR ۱۴:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۵
    3 7
    آقای صادقی می دانم که این مطلب را چاپ نمی کنید اما میخواهم بدانم واقعا شما دوست 30 ساله خو را نمیشناسید که دارید دنبال آن می گردید ؟ شما که با ایشان در روزنامه جمهوری اسلامی همکار بودبد!
    • بی نام A1 ۱۴:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۶
      2 6
      باسلام به نکته بین عزیز - بنده بیش از 25 سال از روزنامه ای که نام برده اید دور شده ام به خاطر همین جناب صادق مصلح رو سالهاست که ندیده بودم . ایشان از حوزه هنری هم بازنشسته شده . و طی همین جستجوها اخیر ایشان را پیداکرده ام. با تشکر : صادقی
    • گروه فرهنگ و هنر A1 ۱۵:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۶
      2 6
      به اطلاع این کاربر محترم می رساند: 1-آقای سعید صادقی بیش از 500 عکس را در اختیار خبرآنلاین قرار داده است که انتخاب و انتشار آن ها بر عهده گروه فرهنگ و هنر است و ایشان در آن نقشی ندارند. 2- بعد از انتخاب هر عکس، خاطرات شفاهی آقای صادقی مکتوب شده و همراه تصویر منتشر می شود. 3- در این تصویر (عکس شماره دو) هم اگر توضیحات آقای صادقی را بخوانید، متوجه می شوید بیشتر در باره آن رزمندگانی است که در حال امداد رسانی به مجروحان هستند. در واقع هدف اصلی این عکس با توجه به توضیحات همراه آن، شناسایی آن امداد گران است. در این میان اگر کاربرانی با شناسایی آقای صادق مصلح ابراز نظر و ارادت کرده اند، نشان دهنده روحیه حق شناسی آنان از رزمندگان دفاع مقدس است که به همه اقشار جامعه تعلق داشتند.
  • شاگرد IR ۰۸:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۸
    2 5
    سلام عرض شد آقای صادقی عزیز آقا و یا خانم نکته بین درست می فرمایند من یکی از عکاسانی هستم که افتخار شاگردی جنابعالی را دارم . من هرسال در مراسم افطاری که خانه عکاسان برپا می کند شرکت می کنم و تقریبا هرساله هم شاهد این هستم که جنابعالی با دوست عزیزتان آقای مصلح سر یک میز نشسته اید و خوش و بش میکنید . برایم شگفت آور است که میبینم بعد از 3 دهه هنوز دنبال ایشان می گردید هرچند که مطئن هستم پیام من را روی سایت نمی گذارید و سانسور می کنید
  • جعفری A1 ۰۹:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۸
    4 1
    درود خدا بر همه فرزندان نیک این آب و خاک و درود به شرف حجت الاسلام مهاجری که چنین شاگردانی خلف را به جامعه اسلامی تحویل داده . روززنامه جمهوری اسلامی زمانی سرشار بود از چنین مفاخری ... خون شهدا را قدردان باشیم
  • حبیب الله A1 ۰۹:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۸
    4 1
    چهره امدادگر ها که مشخص نیست ؟؟؟؟؟
  • رضا IR ۱۱:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۹
    3 1
    حبیب الله راست میگه امدادگرها که چهرشون معلوم نیس
  • بهرام حسینی A1 ۱۷:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۶
    2 5
    آقای صادقی من هر روز منتظرم تا ببینم که این امدادگرها که چهرشون معلوم نیست و استاد صادق مصلح که جنابعالی پس از 30 سال رفاقت هنوز به دنبالشان هستید را پیدا می کنید یا خیر ؟ لطفا ما را بی نصیب نگذارید التماس دعا
  • حسين صالح پور A1 ۰۸:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۸
    0 0
    يكي از بچه هايي كه تو سنگر نشسته عكس منه بقيه هم از اقوام هستن