یکی دو هفته قبل که نشان شوالیه فرهنگ و هنر از سوی وزارت فرهنگ و دولت فرانسه به استاد شجریان اهداء شد، به خاطر آوردم که ناشری ایرانی نیز چنین نشانی را چند سال قبل تصاحب کرد.

این ناشر اما به دو دلیل از علنی کردن این کار سرباز زد. دلیل اول همان دلیلی بود که استاد داریوش صفوت، موزیسین و معلم نامدار موسیقی بر آن تاکید داشت و اینکه خود را برتر از این گونه جایزه‌ها می‌دید و می‌دانست و لذا از طرف فرانسوی هر چه ابرام و اصرار باریدن گرفت که در مراسمی رسمی این نشان را به او اهداء‌کنند، نپذیرفت. تا آنجایی که نگارنده در خاطر دارد نشان لژیون دونوری (یا همان شوالیه)استاد صفوت بالاترین درجه‌ای بود که به یک هنرمند (حداقل در عرصه موسیقی) تعلق گرفت. نشانی بالاتر از آنچه که نصیب دو چهره نامدار عرصه آواز ایرانی، استاد ناظری و استاد شجریان شد.

آشنایی استاد زنده‌یاد صفوت با عرفان ایرانی و توصیه‌های عارفانی چون مولانا به او آموخته بود ، سری را که درد نمی‌کند نباید با دستمال بست و به همین دلیل آرامش باطنی را که در دو دهه پایانی عمرش در کنج منزلش درکرج به دست آورده بود، نمی‌خواست با چیزی دیگر تغییر دهد و دوست و دشمن را متوجه توفیق‌های خود کند که به قول مولانا:
زانک آوازت ترا در بند کرد
خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مرده شو چون من که تا یابی خلاص
دانه باشی مرغکانت بر چنند
غنچه باشی کودکانت بر کنند
دانه پنهان کن بکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها و خشمها و رشکها
بر سرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان او را ز غیرت می‌درند
دوستان هم روزگارش می‌برند

دلیل دوم فضا و شرایط نامناسب و تیغ تهمت‌هایی است که از هر سوی در این گونه موارد بر سر برنده نشان می بارد، به خصوص از سوی برخی حاسدان و خناسان که نه خود کاری می‌کنند و نه دوست دارند که دیگران هم کاری کنند و اگر کسی توفیقی به دست آورد، با زدن برچسب‌هایی او را به سه کنج رانده و با انواع آزار و اذیت‌ها و فشارها می‌خواهند اموالش را پخته‌خوارانه به غارت ببرند. نمونه اخیرش باران تهمت‌هایی بود که نثار استاد شجریان و فرزندانش شد و...

این دلایل سبب شد  ناشر ایرانی که این نشان را به حق دریافت کرده بود, مهر سکوت بر لب زند و نخواهد آن را انعکاس عمومی دهد.

 در همان سال‌های اولیه دولت آقای احمدی‌نژاد دولت فرانسه از طریق سفیرش در ایران به این ناشر خوشنام و معتبر اعلام کرد که به خاطر خدمات فراوانش به فرهنگ و نشر کشورش در سطح ملی و بین‌المللی، نشان شوالیه فرهنگ و هنر را برایش در نظر گرفته‌اند. او ترجیح داد همان رفتاری را در پیش گیرد که استاد صفوت در پیش گرفت. از سفیر فرانسه خواست که تبلیغات و هیاهو نکند و از دادن مهمانی و دعوت از هر کسی دیگر جز خودش و خانواده‌اش خودداری کند.

دست همسر و فرزندش را گرفت و در یک مهمانی خلوت و ساده که جز خود و سفیر کسی دیگر نبود, نشان را گرفت, اما به سیاق آن ضرب‌المثل معروف که دیوار موش دارد و موش هم گوش! خبر به چند جا درز کرد و نگارنده نیز از جمله کسانی بود که این خبر را شنید و به دلیل ارتباط کاری و خبری که با این ناشر محترم داشتم، ماجرا را برایش بازگو کردم و او نیز به دلیل اعتمادی که میان ما برقرار بود، اصل خبر را کتمان نکرد، اما از من خواهش کرد آن را جایی رسانه‌ای نکنم و حتی به کسی نگویم. این جا از آن موارد نادر در کار روزنامه‌نگاری است که خبری به این مهمی را به خاطر مصالح بالاتر با کسی در میان نگذاشتم و رسانه‌ای هم نکردم. مصالح بالاتر همین است که اگر شمای روزنامه‌نگار حس کنی خبری برای مرجع خبر خطر جانی و مالی دارد باید تمامی ملاحظات را برای این کار در نظر بگیری .

بعدها از چند کس دیگر از جمله استاد عبدالرحیم جعفری هم شنیدم که منتقد نحوه مواجهه این ناشر با نشان یاد‌شده بود، اما از زاویه‌ای مثبت. آقای جعفری به این ناشر محترم و معتبر گفته بود که جایزه و نشانی که گرفتید، تنها متعلق به شما نیست، بلکه توفیقی است که نصیب نشر و فرهنگ ایران شده است و باید پاسش داشت و بر پای چنین درختی آب افشاند و سخت به این ناشر محترم معترض شد که چرا چنین حرکت فرهنگی مهمی را به پستوی خانه و طاقچه‌اش منحصر کرده است و آن را فریاد نمی‌زند، چرا که این توفیق کمتر برای نشر و فرهنگ کشور حادث می‌شود.

اکنون که چند سالی از دریافت آن نشان گذشته به گمانم فضای فرهنگی کشور به سمتی سوق پیدا کرده است که امنیت‌ ستانان تا حدودی به زاویه رانده‌ شده‌ باشند و افقی تازه برای ناشران مستقل و اهل درد و درک و دریافت به وجود آمده باشد. نگارنده هم همچنان به قولش عمل کرده و نامی از این ناشر محترم و معتبر در این یادداشت نبرده و حتی موضوع و سوژه کارهایش در حوزه کتاب را نگفته است که خواننده علاقه‌مند به حوزه کتاب بتواند حدود و ثغور چنین ناشری را حدس بزند. امید که این ناشر محترم و برخی از دوستانش در این سو آن سو دست همتی به کمر بندند و او را راضی کنند که برای چنین نشان مهمی "دیده دریا کند و سر به صحرا "فکند" وندرین کار دل خویش به دریا "فکند".

توضیح: اصل این یادداشت در خبرگزاری کتاب منتشر شد.

کد خبر 364642

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • احمد A1 ۲۱:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۴/۱۹
    6 0
    نمی خواهم سیاه نمایی کنم انها با افتخار به مفاخر فرهنگی کشورها جایزه می دهند اما ما بر عکس عمل می کنیم کسی که درباره تاریخ وتمدن ایرانی یک عمر تلاش کرده جایزه که نمی دهیم هیچ ، انگ جاسوسی هم بهش می زنیم
  • بی نام A1 ۲۱:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۱۹
    4 0
    «ثغور» صحیح است. لطفاً اصلاح کنید.
    • مختاباد US ۱۷:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۰
      3 0
      سپاس فراوان از تذکر . اصلاح شد
  • بی نام IR ۰۳:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۰
    4 5
    دشمن هدف دارد ذوق نزنید
  • بی نام IR ۰۴:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۰
    3 0
    ضمن تشكر از نويسنده محترم ، ثغور درست است نه صغور
  • بی نام IR ۰۵:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۰
    2 0
    سرگذشت فردوسی پاکزاد نیز همین را نشان می دهد کلا فرهنگ عملی و حرفی در ایران دو مسیر جداگانه دارند که هر کدام هم خووووووووووووووووب از حریم خویش دفاع می کنند و حتی حمله مغول و سرزمین سوخته درست کردنشان هم نتوانست فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر هنگ را از کسانی که اصولی و عملی به آن می پردازند بگیرد . همین فرهنگ عالی بود که فرهنگ اسلامی انسانی را نیز والا دانسته و به خود افزود تا درجه فرهنگی جامعه را اعتلا بخشد ولی از حرف تا عمل تفاوت بسیار است . به عاشقان خدا جز می ِ خدا ندهید کسی که درد ندارد به او دوا ندهید . درد فرهنگ داشتن و برای آن زحمت کشیدن و خون دل خوردن کار یک فرهنگی است .