گردوغبار تمام ایلام را در برگرفته است. کسی در استان یافت نمی شود که از این خاک در امان باشد. شاعران ایلامی با دیدن این وضعیت ، نسبت به آن واکنش نشان داده اند که در ادامه خدمت خوانندگان خبرآنلاین تقدیم می شود.

 

 

نخستین شعر که در اینجا معرفی می شود اثری از علی نعمتی زاد است .

 

در زیر ریز گرد و  غبار ، گر خوب بنگری

شهری حماسه آفرین بیرون کشی ز خاک

شغل جدید ساکنین و  اهالی اربعین شده

تصفیه ی گرد و غبار و پست هوای پاک

 

 

بهروز سپیدنامه شاعر مطرح ایلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام، نیز چند دو بیتی در این مورد سروده اند :

 

گوش بعضی گمان کنم کر شده است

یا اینکه پر از قند مکرر شده است

 

این شهر که خاک او زیارتگاه است

امروز دوباره خاک بر سر شده است

 

 

 

شهری است میان توده گرد و غبار

از سرفه پر است و دور از آرام و قرار

 

با این همه ؛ شهردار عالی قدرش!

با اره نوازشگر بید است و چنار

 

 

 

تجویز علاج درد؛ درد است آیا؟

پاداش چنین مردم مرد است آیا؟

 

در چشم شما حقیر؛ انصاف دهید

این دانه درشت "ریزگرد" است آیا؟


شاعری به نام ح.م ب نیز با عنوان اینکه ایران فقط تهران نیست..!! به انتقاد از عدم توجه مسئولان به ایلام و اهواز کرده وبا زبانی تلخ و طنز آمیز به مقایسه واکنش مسئولان به آمدن گردوغبار در پایتخت و استان مرزی ایلام پرداخته است.

 

این جماعت گرچه خود را چون سلیمان دیده اند

ملک ایران را فقط در حد تهران دیده اند

 

از غبار و گرد و خاک و باد و شن

در خبرها گاهی از اهواز و ایلام دیده اند

 

گر شود دنیا تماما دفن زیر گرد و خاک

ناشی از فسق و فجور و فقر ایمان دیده اند

 

لیک اگر تهران رسد گردی میان آسمان

از عراق و این همه دشت و بیابان دیده اند

 

یک وزیری سوی بغداد و دگر سوی ریاض

با تلسکوپ چون غباری روی تهران دیده اند

 

مملکت تعطیل میگردد به حکمی عن قریب

چونکه تهران را کمی نزدیک بحران دیده اند

 

در خبرها می شود تفسیر و تحلیل آخرش

باد را مسئول وضع نا به سامان دیده اند

 

گفته می شد حل شود اوضاع این وضع خراب

خواب خوبی بوده الحق کاین رفیقان دیده اند

 

 شعر من درد دلی طنز است توأم با گله

گرچه بعضی ها کمی جدی تر از آن دیده اند.

 

همچنین حسین رضایتی نیز با تاثر از این فضا ، شعری سروده اند که در ادامه می آید...

دوباره این شهر پر از دلتنگیست...

دوباره خاک آمد و این سهمم نیست...

 

عمریست عذاب غرب بودن کشیده ایم...

از بخت بد خویش..خاک را چشیده ایم...

 

عمریست که ایلام..عذا و ماتم است ...

که شاید این سهم ما از عالم است ...

 

آه ای خدای خوب چه بوده این قفس...

بشنو صدای مردم خسته از نفس...

 

 

 

شاعر جوان ایلامی هادی( آوات ) نیز شعری طنز در این مورد سروده است:

 

خاک آمده ومن دوباره بیمارشده ام

نفسم گرفته باز بی حال شده ام

 

از عیال خود بسی شرمسار شده ام

که گرفتار خاک عراق وحجاز شده ام

 

ماسک زده و روانه بازار شده ام

خاک خوردمو خیلی با حال شده ام

 

روزه ام بشکستو افطارشده ام

 خاکیو خاکی تر از خاک شده ام

 

مانندغبار روی دیوارشده ام

 

 

 

در پایان نیز شعری نو از فریبرز دارابی، شاعر مطرح چرداولی به خدمت تقدیم می گردد:

(باز هم گرد و غبار)

                              -----------------------

آسمان تیره و تار

باز هم گرد و غبار

 

بنشین پنجره را باز مکن

افقی نیست که انگیزه پرواز نگاهت باشد

ای دل امروز تماشای افق را بگذار

                                        --------

آسمان گم شده است

لشکر مور و ملخ

شاهد عجز و پریشانی مردم شده است

                                         --------

نفس باغچه را بین به شمار افتاده است

پای آن بوته- که سبزیش به زحمت پیداست-

در غم بی کسی این همه گل

بلبلی جان داده است

                                         --------

قاصدی نیست به باران برساند خبری

تا بشوید رخ نومید خیابان ها را

چه کسی باز برآشفته چنین

خواب سنگین بیابان ها را ؟

                                        --------

ای دریغا کسی از اهل زمین

التماس نگه باغچه ها را نشنید

حسرت صبح دل انگیزی را

هیچ کس در نفس شاپرک خسته ندید

                                        --------

در غم جنگل دلگیر بلوط

شاعری مرثیه ای تازه سراید ای کاش

تا دلی آب کند

یا شود نغمه لالایی باد

چشم پرخشم بیابان هوس خواب کند

                   -----------------------------

          فریبرز دارابی

          - بیجنوند- خرداد ۹۵

 

 

 

 

کد خبر 547135

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 9 =