دیدگاه سانتیمانتالیستی، نکتهای منفی در ساخت یک فیلم تبلیغاتی است و ضیاءالدین دری دچار همین اشتباه برای کارگردانی فیلم انتخاباتی مهدی کروبی شد.
یکدستی و هماهنگی بخشهای مختلف از مهمترین ویژگیهای فیلمهایی از این دست است. چنین فیلمهایی موظف هستند تا با تمرکز روی یک شخصیت ابتدا او را معرفی کنند و برنامههای فرد مورد نظر را در مرحله بعدی قرار دهند. اما فیلم انتخاباتی کروبی آنچنان خود را درگیر سانتی مانتالیسم کرده که از خیلی از چیزها غافل شده بود.
رویکرد احساساتی در این فیلم کاملاً آشکار بود و تصور میکنم همین مسئله قدرت و کارایی آن را کاهش داده. از جمله صحنههایی که میتوان این نگاه احساساتی را در آن مشاهده کرد، صحنه بسیار تأثیرگذار بخشیدن قاتل بود. درست است که چنین صحنهای میتواند تأثیر بسیاری روی بیننده بگذارد، اما سؤالی که مطرح میشود این است، آیا جا دادن این صحنه در فیلم به خاطر حساسیت قضیه تصنعی به نظر نمیآید؟
به اعتقاد من در یک فیلم کوتاه تبلیغاتی باید قدر زمان را دانست و بسیاری از صحنهها را فدای پلانهای دیگر کرد. به عنوان مثال در بخشی از فیلم گریه کردن، سر بر دامن گذاشتن و پاک کردن اشک نشان داده میشود و چنین تصاویری علاوه بر اینکه فیلم را از ریتم میاندازد، باور آن را از سوی مردم دشوار میکند.
برای ساخت یک فیلم تبلیغاتی برای یک شخصیت سیاسی نباید سراغ چنین صحنههایی رفت، زیرا به محض پخش چنین صحنهای این سؤال در ذهن بیننده ایجاد میشود که نکند همه اینها ناشی از یک تصنع بوده است. فقط شاید بینندهای بسیار عامی تحت تأثیر چنین صحنهای قرار بگیرد. در بخش اول نوشته اشاره کردم که چنین صحنهای تأثیرگذار است اما وقتی در یک فیلم تبلیغاتی انتخاباتی جای میگیرد که کارگردان بیشتر از جنبه انسانی؛ جنبه تبلیغاتی آن را هدف گرفته باشد. با وجود اینها معتقدم فیلم تبلیغاتی دری برای مهدی کروبی تأثیرگذار بود و قطعاً هدف تعیین شده را تأمین میکند اما باید بدانیم که رویکرد کلی فیلم توجه بر احساسات بوده است.
ریتم فیلم از ابتدا تا پایان خوب بود اما تصور میکنم برای تأثیرگذاری بیشتر فیلم روی مخاطب بهتر بود تا ضیاءالدین دری از فضایی سادهتر برای گفتگوها استفاده میکرد. شلوغی و تجملی که در لوکیشن وجود داشت؛ نظر مخاطب را به خود جلب میکرد و حواس او را از صحبتهای نامزد مورد نظر پرت میکرد.






نظر شما