۳۶ نفر
۱ آذر ۱۳۹۹ - ۲۰:۵۳
«نا»؛ دردنامه‌ای از روزگاری که ما در آن نفس می‌کشیم

صد کتاب قبل از صدسالگی

خاندان صدر با سابقه ای نهصد ساله از علم و اجتهاد، شخصیت های درخشان و برجسته ای در خود پرورده و به جامعه عرضه کرده که طی قرنها در سه کشور ایران و عراق و لبنان درخشیده اند و در این میان برخی از آنان مانند امام موسی صدر و پسرعمویش شهید سید محمدباقر صدر، چهره هایی استثنایی و خاص بوده اند و شهرت جهانی یافته اند.

چند سال قبل وقتی تصویری از نصب مجسمه نیم تنه شهید سید محمدباقر صدر در یکی از مراکز علمی، سیاسی بسیار مهم روسیه منتشر شد، بسیاری از مخاطبان فعال در فضای مجازی که تنها این نام را بر اتوبانی در تهران دیده بودند با دیدن آن تصویر تعجب کردند و دچار شگفتی شدند، زیرا نمی دانستند که یک عالم مجاهد و شهید چگونه در فضای علمی خارج از ایران و عراق به چنین جایگاه و مقبولیتی رسیده است.

متأسفانه -باید اعتراف کنیم- شهید سید محمدباقر صدر که با مظلومیت و مصیبتی دردناک زیر شکنجه های صدام به شهادت رسید، امروز هم بعد از چهل سال همچنان مظلوم و غریب است. او که در سن جوانی از نظر علمی به آن موقعیت باورنکردنی و اعجاب آور رسید، از چنان قدرت فکری و ارتقای علمی برخوردار بود که می شد او را به عنوان نابغه شرق و اسطوره علمی جهان اسلام معرفی کرد.
دو کتاب "فلسفتنا" و "اقتصادنا" در همان سالهای نخستین عمر او شهرت فراوانی در کشورهای مختلف برای او رقم زد و پیشنهادهای وسوسه انگیزی برای مهاجرت و حمایت های مالی در پی داشت.

وقتی کتاب مهم و پرآوازه او "الاسس المنطقیة للاستقراء" انتشار یافت برخی مدعی بودند که ترجمه آن به زبان های خارجی می تواند بر پاره ای از دیدگاه های علمی در حوزه ریاضیات و منطق و علوم تجربی مادی اثر بگذارد و جریان ساز باشد، اما در همان نخستین قدم به دلیل پیچیدگی محتوا و مضمون فنی کتاب هیچکس از پس ترجمه انگلیسی اش برنیامد.

آیت الله خوئی -استاد مؤلف - در باره این کتاب گفته بود تنها کتابی است که با اولین خوانش آن چیزی درنیافتم و مجبور شدم دوباره آن را از ابتدا بخوانم.  
وقتی هم با نگاه خاص و رویکرد متفاوت خود کتاب "الفتاوی الواضحة" را منتشر کرد، با چنان استقبالی مواجه شد که برخی از جوانان اهل سنت اعلام کردند در مسایل شرعی شان به جای پیشوایان فقهی خود به این عالم نجفی مراجعه می کنند.او علاوه بر دغدغه های تأسیسی اش که در طرح بانکداری بدون ربا ظهور یافت و الگوی بسیاری از بانکها در کشورهای مختلف شد، و علاوه بر اهتمامات اجتماعی اش که در فعالیتهای مختلفی چون راه اندازی مدارس و تشکیل حزب تمثل پیدا کرد، تمرکز جدی هم بر تدوین مبانی نظری رویکرد دین به جامعه داشت که فرصت جمع بندی و نشر آن را نیافت و تنها برخی شاگردانش بعدها برگ هایی از یادداشت های اولیه او با عنوان "مجتمعنا" را منتشر کردند.   
بقیه کتابها و آثار او نیز هرکدام داستان و ماجرایی دارند؛ از آنچه در حدود دوازده سالگی نوشته و بعدها به چاپ رسیده تا برخی یادداشتهای حساس باقیمانده از روزهای حصر خانگی قبل از شهادتش.

زندگی عجیب و شخصیت خاص سید محمدباقر صدر فارغ از همه حاشیه ها و حوادث بیشمار خود به تنهایی آن قدر اهمیت دارد که صدها کتاب از آن نوشته و دهها فیلم از آن ساخته شود.
در میان آثار معدودی که به زندگی و افکار او پرداخته اند، کتاب "نا" با بیانی دقیق و نثری هنرمندانه بیش از همه در ارائه تصویری کامل و فراگیر از این دانشمند شهید توفیق داشته است.
هم داستان هایی از دوران کودکی و تحصیل او را روایت کرده و هم بازتابی از فضای روابط عاطفی او با همسرش را در لابلای طرح اندیشه ها و افکار بلند وی در پیش چشم خواننده قرار داده است.

هم علو طبع و بلندی همت والای او را در کرامت و عزت نفس به خوبی تصویر کرده و هم مشقت های مرارت بار زندگی ساده و فقیرانه اش را نشان داده و کسی را معرفی کرده که در جایگاه مرجعیت و زعامت، بچه هایش حسرت خوردن میوه داشته اند و او به آنان که قدری پول توجیبی می خواسته اند تا بتوانند در مدرسه موز بخرند، می گوید: آیا همه بچه های مدرسه شما موز می خورند؟ بهتر است شما همراه آن چند نفر اقلیت باشید که در زنگ تفریح گرسنه می مانند!  

در همین حال بی آنکه تلخی های زندگی و شهادت دردناک ایشان و خواهر شهیدش خواننده را آزار دهد، به نرمی و ظرافت از همه این دردها و مصیبتها نیز می گوید و حتی آخرین صفحات کتاب را با لطافتی سوگناک اما شکوهمند به پایان می رساند.    
عکس های کمتر دیده شده از آن شهید به همراه شجره نامه خانوادگی و سالشمار زندگی او از پیوستهای کتابند که در لابلای صفحات، اطلاعات کاملتری را به خواننده منتقل می کند.
کتاب "نا" تنها روایتی از شخصیت و روزگار یک نفر نیست، حسرتنامه ای است از ناکامی های شرق و دردنامه ای است از روزگاری که ما که در آن نفس می کشیم و تابلویی است از پرواز بلند یک روح آسمانی در میان فرورفتن های مکرر مردگان زنده نمای مغاک تیره ای که نامش را زندگی گذاشته ایم.

* منتشر شده در روزنامه شهرآرا . ۲۹ آبان ۱۳۹۹

کد خبر 1458125

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 6 =