۰ نفر
۲۹ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۹

با فیلمی سر و کار داریم که قهرمان و ضدقهرمان در آن به یک اندازه جذاب و دوست‌داشتنی هستند و اساسا در مسیر قصه تعاریف رایج از قهرمان و ضدقهرمان به هم می‌ریزد.

نزهت بادی: فیلم مورد نظر هفته پیش «سینما پارادیزو» ساخته جوزپه تورناتوره بود که یکی از بهترین آثار سینمایی در جهت ادای احترام به سینماست.

فیلمی که برای این هفته انتخاب کردم، بازسازی یک وسترن قدیمی از دلمر دیوز است که می‌توان آن را یکی از تماشایی‌ترین وسترن‌های سال‌های اخیر دانست که به خوبی می‌تواند حس و حال فراموش شده وسترن را در مفاهیمی امروزی‌تر تداعی کند، بنابراین به کسانی که دلشان برای تماشای وسترن تنگ شده پیشنهاد می‌کنم این فیلم را از دست ندهند.

فیلم همان درونمایه آشنایی را دارد که در بسیاری از وسترن‌های معروف دیده‌ایم. در شرایطی که همه ترسیده‌اند و خود را کنار کشیده‌اند، مردی شکست‌خورده به تنهایی سعی می‌کند کار درست را انجام دهد و یک ماموریت دشوار را به انجام برساند، تا آنجا که به قیمت از دست دادن جانش تمام می‌شود، نه بخاطر اعتقادش به اجرای قانون و یا اصلاح جامعه، بلکه برای اینکه ارزش‌های فردی از‌دست‌رفته‌اش را احیا کند و خودش را دوباره در شمایل یک قهرمان ببیند.

در این فیلم هم مثل خیلی از آثار خوبی که دوستش داریم، با رابطه پیچیده و پرشور دو مرد روبرو هستیم که گاهی در مقابل هم هستند و گاهی در کنار هم، ولی فیلمساز به تدریج از دل خصومت و رقابت آن‌ها یک رفاقت درجه یک را بیرون می‌کشد و اعتماد و تفاهم میان آن دو به جایی می‌رسد که آدم احساس می‌کند از ابتدا هم فرق زیادی میان آن دو نبوده است.

راسل کرو و کریستین بیل در نقش این دو مرد موفق می‌شوند یکی از آن زوج‌های مردانه به‌یاد‌ماندنی در تاریخ سینما را بسازند و چنان با هم جفت مناسبی را شکل می‌دهند که انگار برای هم ساخته شده‌اند و به هم نیاز دارند و یکدیگر را کامل می‌کنند.

آن خلوت و گفت‌وگوی دو نفره در اتاق هتل به خوبی شباهت‌ها و نزدیکی درونی آن‌ها را نشان می‌دهد. آنان چنان فارغ از محاصره و خطری که تهدیدشان می‌کند، با هم درباره گذشته، تنهایی و زخم‌های پنهانی زندگی‌شان حرف می‌زنند که آدم احساس می‌کند تا به حال هیچ کدام همپای صحبتی بهتر از دیگری نیافته‌اند. انگار نه انگار که در این اتاق لعنتی حبس شده‌اند و مرگ در بیرون انتظار آن‌ها را می کشد.

بنابراین با فیلمی سر و کار داریم که ضدقهرمان آن به قهرمان کمک می‌کند تا خود را اثبات کند. پس قهرمان و ضدقهرمان به یک اندازه جذاب و دوست‌داشتنی هستند و اساسا قصه در مسیری پیش می‌رود که تعاریف رایج از قهرمان و ضدقهرمان به هم می‌ریزد و از یک جایی به بعد چنان فاصله میان آن دو از بین می‌رود که دیگر نمی‌توانیم یکی از آن‌ها را قهرمان و دیگری را ضدقهرمان بنامیم.

اگر قرار باشد به دو نکته خاص دیگر اشاره کنم اول باید از فیلمبرداری تاثیرگذار فیدون پاپامیچل یاد کنم که یکی از کارهای مهمش در این فیلم، استفاده از دو شیوه متفاوت در نورپردازی برای قهرمان و ضدقهرمان است که به ارائه نوع اخلاقیات و شکل‌گیری شخصیت درونی آن‌ها کمک زیادی می کند.

نکته بعدی درباره موسیقی مارکو بلترمی است که با آمیزش تم‌های حماسی و شاعرانه به یک ملودی دریغ‌آمیز و پرحسرت دست می‌یابد که جدا از القای تلخی نهفته در سرنوشت شخصیت‌ها، جای خالی فیلم‌های وسترن و دلتنگی برای آن‌ها را نیز تداعی می‌کند.

حالا اگر اسم فیلم و کارگردانش را حدس زدید؟

5858

کد مطلب 174334

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ارمین IR ۰۹:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۹
    0 0
    3:10 دقیقه به یوما
  • بدون نام IR ۱۱:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۹
    0 0
    قطار 3:11 به یوما
  • سین.زهره IR ۱۱:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۹
    0 0
    3و10دقیقه به یوما
  • مانی IR ۰۵:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۳۰
    0 0
    قطار سه و ده دقیقه به یوما ساخته جیمز منگولد، یکی از بهترین وسترن های این سالها که توانست دوباره این ژانر را زنده کند.
  • نیما DE ۰۶:۳۷ - ۱۳۹۰/۰۶/۳۰
    0 0
    مرسی از پیشنهادتون. خیلی دلم هوای دیدن یه وسترن درست و حسابی رو کرده بود.