مذاكرات اسلام آباد

چرا آمریکا و اسراییل لاریجانی را ترور کردند؟ / لاریجانی مرد عبور از سیاست منازعه / عدالت و آزادی با رویکرد به تامین منافع مردم

فقدان نگاه بافتاری، منتهی به این ارزیابی اشتباه هم در تحلیل گران داخلی و هم خارجی شد که گمان می کردند، قدرت در ایران متمرکز بوده، و با زدن و حذف راس، حکومت جمهوری اسلامی ایران سقوط می کند. این نظریه چه در ابتدای انقلاب، و چه اکنون که نظام جمهوری اسلامی دارای نهادهای قدرتمندی شده، ابطال شد. ولی آن چه برای تقویت ایران تمدنی با حاکمیت و جامعه ای قدرتمند باید تدارک شود، تقویت میراث ماندگار لاریجانی برای پیگیری سیاست های میانه روانه و اعتداگرایانه او در حاکمیت سیاسی و نظام اجتماعی پایدار، و کمال یافته است. 

فروزان آصف نخعی:«ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزکاران کمال یابد. پادشاهان به نصیحت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.» (سعدی) این جمله ای است که در ابتدای فصل اول  کتاب «عقل و سکون در حکمرانی»، نوشته دکتر علی لاریجانی آمده است. در ابتدای متن فصل چهارم نیز چنین آمده است: «سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست.» نوشته سعدی در ابتدای متن دو فصل اول و آخر، حکایت از اهداف بلندش می کرد. و این که تلاش سترگ برای مهیا سازی نظم امور، در راستای این اهداف بزرگ؛ کمال و جمال پایدار ملک و دین با خردمندان و پرهیزکاران.  

از قدیم گفته اند ارزش آدمی به ادعا نیست، مسئله مداری، در زیست روزمره، تصویر نهان را آشکار می کند، حتی در تنهایی و بی دفاع شدن ها. آن جا که روند نامطلوب نخبه زدایی از کشور، تلاش می کرد، با رد صلاحیت اش، عقلانیت را هرچه بیشتر به پستو براند، او راه صائب تبریزی را در پیش نگرفت تا سربه صحرا نهد تا عاقلی پیدا شود. برعکس شمعی برافروخت از عدالت و آزادی تا نظم امور را بر آن مناط رقم بزند. پس ابتدا به ابرمسئله ایران اشاره می کند. ابرمسئله ای که با حل آن، دیگر مشکلات به صورت دومینو قابل حل است. ابر مسئله ای که فقدان آن به حاکمیت سیاست منازعه در ایران در همه حوزه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی منتهی شده است. مسئله او از این قرار است: 

«اگر اموری مانند آزادی حد بردار هستند، عدالت مفهومی حدبردار نیست. در حقیقت آزادی "من" توسط آزادی "دیگری"، حد می خورد و محدود می شود. در خصوص آزادی نمی توان گفت که هر چه آزادتر بهتر، اما در باره عدالت می توان گفت هرچه عادلانه تر بهتر.» (ص ۲۲، عقل و سکون در حکمرانی)

لاریجانی در مقدمه کتاب، صفحه ۶ به اصل آزادی برای تحقق عدالت متوسل می شود و می نویسد: «به تعبیر دیگر در جهت تحقق عدالت اجتماعی، ضرورت دارد در همه عرصه ها آزادی به عنوان لازمه تحقق عدالت ظهور داشته باشد و محدودیت در آزادی صرفا در مواقفی است که در رشد متوازن توسعه همه جانبه خللی ایجاد شود نه این که به هر اصل از قانون اساسی تمسک شود یا با نگاه تسلط گرا، در حیطه نظارت عملا آزادی های اساسی محدودیت پیدا کند و تعجب آور آن است که برخی جریان ها و افراد از حکومت گران با تابلوی عدالت اجتماعی، بر محدودیت آزادی می افزایند!»  

از نظر او آزادی یا عدالت، "دیگری" برای یکدیگر نیستند. و این امتیاز بزرگی برای او تلقی می شود. به نظر می رسد او مسئله ایران را عدالت می دانست که به طور همزمان بدون آزادی متحقق نمی شد. مشی عقل گرایانه، به معنای عقل کانتی او نافی توجه اش به ادموند برگ ضد عقل نبود که می گفت «ذخیره عقلی هر کس به تنهایی کم است، و افراد بهتر است خود را در معرض گنجینه و سرمایه عمومی سنت های ملل و اعصار قرار دهند. (تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، بشیریه ، ص ۱۷۸) و همین کمبود است که دیدگاه لاریجانی را در حوزه عمومی به نظام گفت و گویی مبتنی بر آزادی هابرماس نزدیک می کند که بدون آن رشد یافتگی محال می نماید. 

در مقدمه صفحه ۶ لاریجانی با نقد جدی بر دولتی و مترکز کردن همه امور به ویژه امور فرهنگی، با نقل قولی از شهید مطهری می نویسد: «مقوله آزادی از ملزومات تحقق عدالت اجتماعی در قرائت شهید آیت الله مطهری است. استاد آزادی را از موضوعاتی می دانند که از بزرگترین و عالی ترین ارزش های انسانی و ارزشی مافوق ارزش های مادی است به طوری که در تحقق عدالت اجتماعی، آزادی در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و اقتصادی را ضروری می دانند و آن را در تکمیل شخصیت فرد و بلوغ استعدادها بی بدیل می پندارند و آزادی فکر را به معنای واقعی آن ملازم تساهل و عدم تعصب دانسته و یکی از عناصر پیدایش تمدن عظیم اسلامی توصیف کرده اند. (مرتضی مطهری، یادداشت ها، ج ۱، صدرا، تهران، ۱۳۹۰، ص ۱۰۹)»

یا در ادامه می نویسد: «اصرار بخش های حکومتی بر دولتی کردن یا حکومتی کردن امور فرهنگی، گاه به بهانه کمک به این بخش هاست اما در عمل به توسعه قلمرو دولتی انجامیده است و از مردمی شدن و گسترش حضور مردم در عرصه فرهنگ و هنر جلوگیری نموده است. در این تردید نیست که قانون اساسی در این زمینه نوعی انحصار قائل شده که متناسب با شرایط امروز رسانه ای جهان نیست و باید تفسیری نو یا تغییری متناسب در آن به وجود آید.» (همان ص ۶)

عاملیت ساختارها و عاملیت انسانی

نظر داشتن به ساختارها، لاریجانی را به عاملیت و نقش ساختاری رسانده بود. در صدر قرار گرفتن جمله سعدی علیه الرحمه در باره نقش خردمندان و پرهیزکاران و نسبت آن با پایداری، در کتاب لاریجانی، حکایت از توجه ویژه او به عاملیت انسانی می کند. از منظر جامعه شناختی «عاملیت انسانی می تواند با ساختارها بازی بکند؛ منشاء اثر بشود؛ و احیانا ساختارها را تعدیل کند؛ آن ها را مقداری تغییر بدهد؛ و یا حتی امکان هایی تازه در ساختارها پیدا بکند؛ و یا فضاهایی بگشاید و فرصت هایی ایجاد بکند...» (کنشگران مرزی ص ۳۴)

تجربه طولانی مدیریت، و سابقه علمی، لاریجانی را مجهز به فهم تحولات کرده بود. با یک تفاوت اساسی. اغلب سیاستمداران حرفه ای در حوزه اندیشه سیاسی و استراتژیک، به خوبی به تاکتیک ها، اهداف، و اشکال سازمانی آشنا هستند. اما او با قرار دادن قطب نمای علمی بینشی، بر محور دیگری نیز تسلط یافته بود، فهم بافتار. فهم بافتار مکانی، جمعی و فردی، از او شخصیتی ممتاز و پیچیده ساخته بود به نحوی که قادر شده بود در جهان واقعیت های چندگانه بینا متنیت، و در میان بودگی میان دولت و جامعه تنفس کند و مسئله های آن ها را دریابد. زیست مبتنی بر بافتار، او را از توهم مبتنی بر دانش استراتژیک صرف رها کرده بود. چنین روحیه ای او را در برابر عصبیت های قبیله ای صبور می ساخت به نحوی که راه حل توسعه در ایران را در فرآیند تاریخی جست و جو می کرد نه اجرای چند برنامه پنج ساله توسعه. 

زیست بین متنیت، از او سیاستمداری توانمند، و آشنا به زبان عصر و مردم ساخته بود. مشی میانه روی و اعتدال او نیز حاصل تسلط اش برای محتوای جهان چندفرهنگی، فهمش در باره شکاف های نسلی، و درک درک درست از رنگین کمان قومی و نژادی ایران بود که حاصل اش می توانست تحقق نظریه سیمرغ برای سی مرغ ایران زمین باشد.  

بعد از انقلاب اسلامی ۵۷ سیاست منازعه با تحمیل سیاست های مبتنی بر امنیتی سازی غرب، مانند تحمیل جنگ داخلی و یا جنگ و اکنون جنگ تحمیلی آمریکا و اسراییل، کارکردهای تخریبی عمده ای را به خانه مان ایران تحمیل کرده و تلاش کرده، ایران را در معرض انتخاب های نادرست، و عکس العمل های ناشی از آن یعنی تحولات ساختاری در گسل ها(تدا اسکاچپول) ، تحولات ناگهانی(تیمور کوران) ، و «طوفان» (بیسینکر) قرار دهد.

لاریجانی با ابتناء به نظریه عدالت و آزادی، و تحکیم موقعیت خردمندان و پرهیزکاران به منظور ایجاد پایداری، برآن بود در درجه نخست سیاست منازعه را با دو هدف حفظ موجودیت سرزمینی و دیگری پایداری اجتماعی مورد توجه زیربنایی قرار دهد. از نظر او  حل سیاست منازعه، با توجه به موجودیت سرزمینی و دیگری پایداری اجتماعی، به معنای موفقیت است. اندیشه و استراتژی برخاسته از این اندیشه در مشی میانه روانه لاریجانی، دسترسی به دو هدف مذکور را ممکن می کرد. 

میانه روی لاریجانی در اندیشه سیاسی، در درجه نخست ناشی از تسلط او به آموزه های دینی، و سپس تسلط بر علوم انسانی روز بود. اندیشه ورزی و تخصص و تسلط لاریجانی بر فلسفه کانت، با نگارش سه جلد کتاب با نام های "متافیزیک و علوم دقیقه در فلسفه کانت"، "شهود و قضایای تالیفی ماتقدم در فلسفه کانت"، و "روش ریاضی در فلسفه کانت"، برجسته تر می شود. کانت با اندیشه ورزی در حوزه اولویت بخشی به امنیت، در چارچوب آزادی اندیشه، توانست زایمان طبیعی جهان مدرن را رقم بزند و مانایی اندیشه را در فرآیند و روند بطئی و تکاملی اش جست و جو کند، نه صرفا در اجرای چند پروژه سیاسی.  

با نگاه ویتگنشتاینی، نه بر اساس تأیید مثبت، بلکه بر اساس بقای انتقادی، نظریه‌ای که در معرض سخت‌ترین نقدها و آزمون‌های ممکن قرار گرفته و هنوز باقی مانده است، به احتمال زیاد به حقیقت نزدیک‌تر است. از این منظر حفظ آزادی برای ترویج نظام انتقادی، با هدف تحقق عدالت و حکمرانی مطلوب را می توان در آموزه های لاریجانی ملاحظه کرد. 

 چرا لاریجانی ترور شد؟

بی تردید اندیشمندان قطب نما و تابلوهای راهنما هستند تا مسافران در جاده و خیابان، از مقصد اصلی دور نیفتند. اندیشه میانه روانه و اعتدال، به تولید استراتژی و تاکتیک میانه روانه در سیاست و سیاستگذاری های داخلی و خارجی منتهی می شود. در بخش منطقه ای و خارجی در مقطع کوتاه شورای رهبری، از نظر بخش پژوهش های ایرنا «شاید مهمترین خروجی شورای رهبری، عزم ایران برای هدف قرار ندادن کشورهای منطقه در صورت پایان تهاجم به ایران از مبدا آن کشورها بود؛ تصمیمی که با حواشی رخ داده در اعلام آن توسط پزشکیان، مورد هجمه قرار گرفت تا یک منفذ پایان جنگ بسته شود...»

اما ترور لاریجانی، به عنوان سیاستمداری میانه رو و اعتدالگرا، در دور تازه جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، حکایت از استمرار اولویت کارزار نظامی به منظور حذف چهره های اندیشمند، بهره برداری از بی ثباتی داخلی، و مدیریت فروپاشی کشور، توسط دشمنان ایران می کند. این استراتژی با تمرکز بر بمباران محیط های نظامی، مراکز عمومی، مسکونی و آموزشی دنبال شده است. جنایت قتل عام ۱۷۰ دانش آموز دختر مینابی، بخشی از هدف گذاری مذکور است. 

در مقابله با خط درگیری و کشتار آمریکا و اسراییل، مجموع مواضع لاریجانی در زمانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ و انتصاب به دبیری شورای عالی امنیت ملی در ۱۴۰۴، تحقق و تقویت انسجام داخلی با تحقق عدالت، و آزادی همراه بود. او به این منظور مدیریت شکاف های اجتماعی، و کاهش آسیب پذیری نهاد حکمرانی را در برابر فشارهای خارجی، مد نظر قرار داد. گفت و گو با دیاسپورای ایرانی خارج از کشور، از طریق کلاب هاوس نمونه ای کوچک از مشی میانه روی بود. 

در حوزه حکمرانی، لاریجانی در سمت دبیری شورای امنیت ملی، تشکیل دهنده قطعه ای راهبردی از قطعات میانه روی ای بود که با تلاش رهبری فقید و شهید ایران، با تایید پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳،جای پایی در حوزه اجتماعی و اصلاح تدریجی بازیافته بود. این مشی از سال ۱۳۷۶ که خاتمی در انتخابات پیروز شد، به عنوان فتنه از سوی سازمان مجاهدین خلق نام گرفت. خط سازمان در آن زمان امتداد مشی ترور رجوی در ابتدای انقلاب بود، که توسط اسراییل و آمریکا در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ دنبال شد.

سازمان، ترور قطب هاو مسئولان بلندپایه نظام جمهوری اسلامی مانند انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترور شهید بهشتی، انفجار نخست وزیری و ترور رجایی و باهنر را با این نظریه گرامشی تطبیق می داد که نظام های پایدار، نظام هایی هستند که طبقات اجتماعی را نمایندگی می کنند و چون جمهوری اسلامی فاقد طبقه است، پایدار نیست. طبق فرضیه گرامشی، نظر سازمان این بود که تنه زدن به معنای ترور، اعتصاب، انفجار، و امروزه علاوه بر به کارگیری همه تاکتیک های مذکور، بمباران مقر مسئولان و ترور آن ها، بمباران ایست بازرسی ها، بمباران مراکز آموزشی، اداره ها، و ... منتهی به سقوط نظام می شود. 

مشی سازمان، اسراییل و آمریکا در باره ایران همواره تحقق سیاست امنیتی سازی، تحقق دست بالای منازعه با تندروی در عرصه سیاست داخلی و خارجی ایران بوده، تا مسئولان همواره از رفاه مردم و توسعه کشور غافل شده، به امور حوزه منازعه بپردازند. 

فقدان نگاه بافتاری، منتهی به این ارزیابی اشتباه هم در تحلیل گران داخلی و هم خارجی شد که گمان می کردند، قدرت در ایران متمرکز بوده، و با زدن و حذف راس، حکومت جمهوری اسلامی ایران سقوط می کند. این نظریه چه در ابتدای انقلاب، و چه اکنون که نظام جمهوری اسلامی دارای نهادهای قدرتمندی شده، ابطال شد. ولی آن چه برای تقویت ایران تمدنی با حاکمیت و جامعه ای قدرتمند باید تدارک شود، تقویت میراث ماندگار لاریجانی برای پیگیری سیاست های میانه روانه و اعتداگرایانه او در حاکمیت سیاسی و نظام اجتماعی پایدار، و کمال یافته است. 

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2195828

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار