مذاكرات اسلام آباد

سوال اینشتین از فروید در باره خوی کشتار و وحشی گری آدمی/ چرا بشر عاشق نابود کردن است؟ / آیا راهی برای مهار «غریزه مرگ خواری» وجود دارد؟

انیشتین در نامه‌اش پرسید:چرا بشر با این که می‌داند جنگ فاجعه است،باز هم به سمت آن می‌رود؟ آیا راهی برای مهار این گرایش وجود دارد؟... فروید گفت: انسان فقط به دنبال عشق و ساختن نیست، میل به ویران کردن هم در او وجود دارد. جنگ، تخلیه‌ی جمعی همین نیروی تخریب ست. جنگ فقط نتیجه‌ی سیاست نیست؛ ریشه در میل تخریب درون انسان دارد.

گروه اندیشه: دکتر مریم ملکان متخصص روانشناسی سلامت عضو انجمن روان شناسی اجتماعی ایران، در سایت این انجمن مطلبی منتشر کرده در باره «نامه اینشتین به فروید» در باره جنگ. فروید در پاسخی واقع‌گرایانه، از تضاد ابدی میان غریزه زندگی (اروس) و غریزه تخریب (تاناتوس) سخن گفت. (متنی که بعدها با عنوان ?Why War منتشر شد). او معتقد بود جنگ صرفاً یک پدیده سیاسی نیست، بلکه تخلیه جمعی میل به ویرانی در نهاد انسان است. نامه اینشتین و فروید به یکدیگر گویی امروز نیز صادق است. در این نامه اینشتین به اندازه فروید ناامید نیست بلکه به مدد فرهنگ، سازمان های بین المللی و خرد جمعی امیدوار است جلوی کشتارها گرفته است، آیا در مخیله اینشتین نمی گنجید که امروز با بن بست نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد، رئیس جمهوری آمریکا برای توجیه رفتارش، خود را دزد دریایی بنامد؟ سوال مهم دیگر آن که آیا عقل، و خرد جمعی قادر است، از جنگ جلوگیری کند؟ اگر می تواند چرا مدرنیته در این ادعا شکست خورد؟ این مقاله که در ارتباط با نامه اینشتین به فروید است، بسیار خواندنی است.  

 ****

نامه انیشتین به فرویدسؤال انیشتین از فروید ساده نبود.سوال یک فیزیکدان بزرگ از بنیان گذار روانکاوی درباره‌ی خشونت ذاتی بشر بود.سال ۱۹۳۲ ، اروپا در آستانه‌ی انفجاری  دوباره قرار داشت.

خاطره‌ی تلخ جنگ جهانی اول هنوز تازه بود. پیمان ورسای آلمان را تحقیر و تضعیف کرد. خشم و حس انتقام در جامعه‌ی آلمان بالا بود و نشانه‌های قدرت گرفتن نازی‌هادر آلمان دیده می‌شد.

در ایتالیا هم موسولینی قبلاً به قدرت رسیده بود. ایدئولوژی‌های ملی‌گرایانه افراطی و نظامی‌گرا داشتند تقویت می‌شدند. بحران بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹ (Great Depression) باعث بیکاری گسترده و فقر شد. مردم تحت فشار شدید اقتصادی‌، بیشترجذب شعارهای تند و رادیکال می‌شوند.

سازمان ملل نمی توانست جلوی تجاوزها و بحران‌ها را بگیرد. یعنی مکانیزم بازدارندگی واقعی وجود نداشت.نارضایتی گسترده، اقتصاد فروپاشیده رهبران تندرو و نبود سازوکار مؤثر برای مهار بحرانترکیب این‌ها معمولاً به جنگ ختم می‌شود.

سازمان ملل از متفکران بزرگ دنیا خواست با هم مکاتبه کنندتا شاید از جنگ دوباره پیشگیری شود. انیشتین داوطلب شدو خودش فروید را انتخاب کرد. چرا فروید؟ چون انیشتین دنبال یک پاسخ روان‌شناختی بود، نه فقط سیاسی.

انیشتین در نامه‌اش پرسید:چرا بشر با این که می‌داند جنگ فاجعه است،باز هم به سمت آن می‌رود؟ آیا راهی برای مهار این گرایش وجود دارد؟ چرا توده‌های مردم اجازه می‌دهند خودشان برای اهداف قدرت‌طلبانه‌ی اقلیتی کوچک قربانی شوند؟

او داشت می‌پرسید:چرا مردم تحریک می‌شوند؟ چرا تبلیغات روی آن‌ها اثر می‌کند؟ چرا عقل جمعی جلوی فاجعه را نمی‌گیرد؟

انیشتین به این نتیجه رسیده بود که مشکل فقط رهبران نیستند؛ مسئله، ساختار روان انسان است.

فروید در جوابش نوشت (متنی که بعدها با عنوان ?Why War منتشر شد):انسان دو نیروی اصلی دارد:غریزه‌ی زندگی (Eros)غریزه‌ی مرگ و تخریب (Thanatos) ما ناگزیر باید وجود غریزه‌ی تخریب را بپذیریم. این غریزه در کنار غریزه‌ی زندگی عمل می‌کند.

فروید می‌گویدانسان فقط به دنبال عشق و ساختن نیست، میل به ویران کردن هم در او وجود دارد. جنگ، تخلیه‌ی جمعی همین نیروی تخریب ست. جنگ فقط نتیجه‌ی سیاست نیست؛ ریشه در میل تخریب درون انسان دارد.

تمدن تلاش می‌کند این میل را مهار کند، اما نمی تواند آن را از بین ببرد. تنها امید واقعی برای مهار این میل،تقویت قانون، فرهنگ و پیوندهای انسانی است.

سوال دیگری که به ذهن می رسد:قانون و قدرت از کجا می آیند؟

فروید می گوید در آغاز، قدرت با زور یکی بود. هنوز هم در اصل تفاوتی نکرده است. او توضیح می‌دهد که در تاریخ، حق و قانون از دل زور بیرون آمده‌اند.

اول قوی‌ترها حکم می‌کردند، بعد گروه‌ها متحد می شدند تا زور فردی را مهار کنند، این شد «قانون».

فروید واقع‌گرا بود و اعتقاد داشت درست است که قانون جایگزین خشونت شده، اما ریشه‌اش همان خشونت است.

فروید عملاً گفت:جنگ کاملاً قابل حذف نیست، فقط می‌شود آن را محدود کرد. یک سال بعد هیتلر به قدرت رسید. فروید (که یهودی بود) مجبور شد از اتریش فرار کند.

انیشتین هم آلمان را ترک کرد. این مکاتبه یک گفت‌وگوی روشنفکرانه درباره‌ی تاریک‌ترین بخش انسان بود. نه شعاری بود، نه ساده‌انگارانه.

هر دو می‌دانستند مسئله عمیق‌تر از سیاست است. اما انیشتین هنوز امید داشت که با ساختارهای بین‌المللی قوی‌تر (مثلاً تقویت سازمان ملل) بتوان جلوی این اقلیت‌ها را گرفت.

فروید اما واقع‌گراتر بود:تا وقتی انسان میل به تخریب دارد، همیشه کسانی پیدا می‌شوند که آن را سازمان‌دهی کنند.

یک سال بعد، تاریخ جواب تلخی داد

۲۱۶۲۱۶
 

کد مطلب 2218000

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین