گروه اندیشه: شیرین نائف با انتشار مقاله ای در شماره ۲۱ سیاستنامه، به مرزبندی جریانهای فکری ایران بر اساس تلقی آنها از مدرنیته پرداخته است، جایی که مشروطهخواهان با تکیه بر حکومت قانون و سنت ملی، در تقابل با مارکسیستهای ایدئولوژیزده قرار میگیرند. نویسنده با نقد «علوم سیاسی ترجمهای»، این رشته را دچار بحران و غافل از مسائل بومی توصیف میکند. نویسنده راه برونرفت از این انسداد را بازگشت به دانش حقوق، تحلیل منطق انحطاط در اندیشه کلاسیک ایرانی و تداوم آگاهی ملی برای نسل آینده دانشمندان این حوزه می داند. خلاصه این مقاله در زیر از نظرتان می گذرد:
****
ملاک تقسیمات جریانهای فکری در تاریخ اندیشه سیاسی معاصر ایران بر مبنای تلقی هر یک از آنها از منطق مدرنیته است. بخشی این منطق را در توجه به حکومت قانون و حقوق مدنی، دستهای آن را در تضاد با الزامات سنت و بخشی دیگر آن را در بیتوجهی به عدالت اجتماعی میبینند. متمرکز بر روش به مثابه ایدئولوژی میتوان جریان اندیشه سیاسی در ایران را به مشروطهخواهان، مارکسیستها، پدیدارشناسان و پسامدرنها تقسیم کرد. در این تقسیمبندی مشروطهخواهان اولین جریان روشی در ایران هستند که با آگاهی از سنت اندیشمندان عصر روشنگری و متفکرانی چون لاک، روسو، میل و منتسکیو و تلاش در راستای جهانی کردن سنت ملی ایران در اندیشههای حافظ، خیام، فردوسی و سعدی به دفاع از عقلانیت مدرن پرداختند.
در ایرانی که هنوز مدرنیته و دستاوردهای عقلانی و نظری آن را تجربه و اندیشهورزی نکرده است، مارکسیستها دومین جریان روشی هستند که به نقد فرایند توسعه و عقلانیت مدرن پرداخته و با هجوم به جهان سرمایهداری به معنای کامل ایدئولوژی حزبی را به جای اندیشه قرار دادند. در بیتوجهی به منافع ملی، مصلحت عمومی و حقوق شهروندی این جریان چپگرا اصالت را به خلق آرمانشهری بر اساس عدالت قرار میدهد و اگرچه تاکنون موفق به بازسازی جامعه آرمانی خود نشده است، هر آنچه که به دنبال دستاورد فکری مشروطهخواهان ایجاد شده بود از بین میبرد. کسانی چون احسان طبری، علی شریعتی و جلال آل احمد در این گروه قرار میگیرند. در حالی که ویژگی بارز جریان مشروطهخواهی آگاهی از ماهیت قانون اساسی و ساختن ایران در دوره جدید تاریخ خود بود، روش مارکسیستی دستاوردی جز تضعیف حاکمیت ملی و نقش قانون و تخریب مصالح عمومی نداشت.
و آنچه که در مورد علوم سیاسی ایران گفته میشود این است که عمدتاً بر نظریهها و مفاهیم شکلگرفته در غرب متمرکز است. در حالی که سیاست خارجی و علل انقلاب اسلامی رشتههایی هستند که به طور گسترده تدریس و مطالعه میشود، از بررسی مسائل مربوط به جامعه و سیاست ایران غافل است و به نگرانیهای ایران، مقایسه علوم سیاسی و روششناسی به ندرت پرداخته میشود. دروس اصلی در علوم سیاسی بیشتر ترجمه است و آثار کلاسیک دانشمندان ایرانی کمتر مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد. به طور کلی در میان برخی از متفکران برجسته سیاسی این احساس وجود دارد که این رشته در ایران دچار بحران شده است و بازنگری و اصلاح آن ضروری است. و تا زمانی که علوم سیاسی به صورت نظری و عاریتی باقی بماند، تا حد بسیار محدودی قادر به بررسی دولت و ملت در ایران خواهد بود.
با این مقدمه کوتاه میتوان به این حرف جواد طباطبایی همدل بود که «بازگشت به نویسندگان و نظریهپردازان پر اهمیتی مانند خواجه نظامالملک طوسی و کوشش برای تحلیل نظر و عمل آنان این سود بزرگ را دارد که منطق انحطاط تاریخی و زوال اندیشه را روشن میکند». تردیدی نیست که با پیگیری منطق مشروطهخواهی، بازگشت به اهمیت دانش حقوق و تحلیل میراث و تداوم اندیشه سیاسی در سنت و اندیشه ایرانی نسل آینده دانشمندان علوم سیاسی تغییر خواهد کرد.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در شماره ۲۱ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما