به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، از همان نخستین روزهای شکلگیری، دولت شوروی موضع خود را در قبال دین و ایمان بهروشنی آشکار کرد. فعالیت کلیساها، از هر فرقهای که بودند، به عنوان نوعی خرافه محکوم، متوقف یا بهشدت محدود شد. در دههی تاریک ۱۹۳۰، هزاران نفر به اتهاماتی مرتبط با باورهای دینیشان اعدام شدند. با این حال، ایمان از میان نرفت و کلیسای مسیحی ارتدوکس توانست در طول این دهههای پرآشوب، سنتهای خود را حفظ کند و حتی پیروان تازهای نیز به دست آورد.
منبع: Lenta.ru
آغاز اتحاد جماهیر شوروی: کلیساها پس از انقلاب
تا آغاز قرن بیستم، مسیحیت ارتدوکس بخش جداییناپذیری از زندگی و فرهنگ امپراتوری روسیه بود و پیوندی نزدیک با سلطنت و نهادهای حکومتی داشت. مهمتر از همه، نهادهای رسمی کلیسا همچون شاخهای دیگر از قدرت عمل میکردند که جایگاه سلطنت را تقویت کرده و منابعی در اختیار آن میگذاشتند. با این حال، برخی کلیساها و کشیشان با بعضی از تصمیمهای دولت مخالفت میکردند و حتی فرقهها و جنبشهای جداگانهای با جاهطلبیهای سیاسی تشکیل دادند، اما بهندرت از پیگرد قانونی در امان میماندند. روحانیت جامعهای بسته بود و برای افرادی که با اسقفها و کشیشان مستقر نسبت یا ارتباطی نداشتند، تقریباً هیچ فرصتی برای ورود وجود نداشت.
در جریان جنگ داخلی روسیه، بیشتر روحانیان از جنبش سفیدِ ضدکمونیستی حمایت کردند؛ جنبشی که نام خود را در تقابل با رنگ سرخِ نمادین بلشویکها گرفت. پس از شکست جنبش سفید، بسیاری از روحانیان برجسته به اروپا گریختند و کلیسای ارتدوکس روسیه در خارج از کشور را بنیان نهادند.
منبع: Arthive
روحانیانی که تصمیم گرفتند در روسیه بمانند، از دولت جدید که آشکارا خود را سکولار معرفی میکرد، انتظار تغییرات و اصلاحات بنیادین داشتند. یکی از نخستین اسنادی که دولت بلشویکیِ تحت رهبری ولادیمیر لنین در سال ۱۹۱۷ امضا کرد، همه امتیازات و محدودیتهای قومی و مذهبی را لغو کرد. در عرصه عمومی، مقامهای جدید خواستار از میان بردن هرگونه «تعصب مذهبی» شدند. روزنامهها کاریکاتورهایی از کشیشان منتشر میکردند و آنان را دشمنان تنبل و فاسدِ طبقه کارگر تصویر میکردند که از ضعفهای مردم سوءاستفاده کرده و کار و زحمتشان را به نفع خود بهرهکشی میکنند.
تا دهه ۱۹۲۰، دولت ملی کردنِ همه اموال کلیسا و مصادره آثار هنری و اشیای مذهبی را آغاز کرد. بخشی از این اشیا به موزهها منتقل شد (این انتقال بسیاری از آثار هنری قرون وسطایی را از نابودی در کلیساهای مرطوب و فشرده نجات داد) و بخشی دیگر به دستِ مقامهای دولتی افتاد. تا حدی، این اقدام نوعی تحریک عمدی بود با هدف شناسایی فعالترین و خطرناکترین کنشگران عرصه دین که قرار بود رهبری شورشِ مورد انتظار را برعهده بگیرند. درنتیجه، حدود دو هزار روحانی و مسیحیِ معتقد اعدام شدند.
منبع: Arthive
در میان مسیحیان اولیه شوروی، نگاه به قدرت جدید یکسان نبود. برخی تصمیم گرفتند با مسئولان همکاری، و از همه دستورها پیروی کنند تا از خونریزی جلوگیری شود. برخی دیگر رادیکالتر بودند. در شاخههای محافظهکارترِ مسیحیت ارتدوکس، روحانیان به طور مستقیم شورویها را با «دجّال» یکی میدانستند؛ دجّالی که پیش از «داوری نهایی» (آخرین قضاوت) خود را به شکلِ «نجاتدهنده همه» مبدل میکند و میآید.
در سال ۱۹۲۶، گروهی از کشیشان محافظهکارِ روستایی اعلام کردند که «سرشماری سرتاسریِ شوروی» نشانهای از فرارسیدن «آخرالزمان» است. درنتیجه، دهها نفر دست به خودکشی زدند؛ برخی خود را زنده به خاک سپردند و برخی دیگر خود را زنده آتش زدند.
دهه ۱۹۳۰ در روسیه شوروی به عنوان دوران «وحشت بزرگ»، خشونت و آزار و سرکوب شناخته میشد. دولت بدگمان و پارانویایی که ژوزف استالین رهبریاش میکرد، حتی کسانی را که از خودِ صفوفش برای کسب قدرت میجنگیدند نیز بیرحمانه مجازات میکرد. کلیسا هم نتوانست از این ماجرا کنار بماند. در سال ۱۹۲۹، «کمیته اجرایی مرکزی» قانونی تصویب کرد که همه فعالیتهای مرتبط با دین را ــ بهجز برگزاری مراسم عبادت در کلیسا ــ ممنوع میکرد. آموزش، امور اجتماعی، مراقبت از کودکان و دیگر کارکردها به نهادهای سکولارِ مورد تأیید دولت واگذار شد. از حدود هزار کلیسا از همه فرقهها و مذاهب که در مسکوی پیش از انقلاب وجود داشت، فقط چهل کلیسا فعال باقی ماند.
اگر در دهه ۱۹۲۰ روحانیان مسیحی ارتدوکس هدف اصلی سرکوبها بودند، یک دهه بعد تمرکز به سوی مؤمنانِ دینورز تغییر کرد؛ ازجمله مسلمانان، یهودیان، کاتولیکها، پروتستانها، بوداییان و دیگران. بنا به برآوردهای مورخان، در جریان «پاکسازی بزرگ» حدود ۳۰۰ هزار نفر بازداشت شدند که نزدیک به یکسومشان اعدام شدند. با این حال، تعیین شمار دقیق کسانی که به دلایل مذهبی تحت آزار قرار گرفتند تقریباً ناممکن است، زیرا بسیاری از آنان رسماً با اتهامهای دیگری بازداشت میشدند.
با وجود این، ایمان در میان کسانی که به آن نیاز داشتند پابرجا ماند. با وجود سرکوب و تهدید، راهبانِ صومعههای تعطیلشده، گروههای مذهبی زیرزمینیای را سامان دادند که در پوشش خانههای اشتراکیِ کارگرانِ بیخانواده فعالیت میکرد. طبق سرشماری سال ۱۹۳۷، نزدیک به ۵۰ درصد شهروندان شوروی هنوز خود را مسیحیِ ارتدوکس معرفی میکردند، حتی اگر به طور فعال مناسک را بهجا نمیآوردند.
منبع: Russia Beyond
حکومت شوروی با گسستنِ قهری مؤلفههای مذهبی از زندگی روزمره و جهانبینی شهروندانش، خلأ عمیقی برجای گذاشت که میبایست پُر میشد. ایدئولوژی جدید، جایگزینی تمامعیار برای آن بود: از شهروندان انتظار میرفت با همان شور و اشتیاقی که پیشتر وقفِ آیینهای مذهبی میشد، در فعالیتهای مربوط به رژیم شرکت کنند. در سال ۱۹۳۱، کلیسای جامع «منجی مقدس» در مسکو با استفاده از دینامیت تخریب شد. این کلیسا نسبتاً نوساز بود (در سال ۱۸۸۳ تقدیس شده بود)، اما با این حال به نماد مهمی از سلطنت و ایمان تبدیل شده بود که با یکدیگر پیوند داشتند.
زمینِ پاکسازیشده، که در فاصلهای کوتاه از کاخ کرملین قرار داشت، قرار بود به مکانی برای نوع جدیدی از نیایشگاه تبدیل شود: «کاخ شورویها» که ساختاری عظیم و بنایی یادبود بود. این پروژه که توسط معمار یهودی-اوکراینی، «بوریس یوفان» طراحی شده بود، بنایی بلند و زیگوراتمانند از ستونها بود که مجسمهای صد متری از «ولادیمیر لنین» بر فراز آن قرار داشت. قرار بود این مکان، جایگاهی برای تظاهرات تودهای در بزرگداشت اتحاد جماهیر شوروی و برگزاری جلسات عادی «شورای عالی» (بالاترین نهاد قدرت دولتی) باشد. این پروژه جاهطلبانه و تا حدی پوچ، به دلیل تهاجم آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۱، هرگز به سرانجام نرسید. در سال ۱۹۶۰، نیکیتا خروشچف دستور داد تا با استفاده از پیِ متروکه این کاخ، یک استخر شنای عمومی ساخته شود. با این حال، در سال ۱۹۹۵، آن استخر تخریب شد و کلیسای جامع «منجی مقدس» مجدداً در آن مکان بنا گشت.
منبع: ArchVestnik
فرقههای شخصیتی رهبران، جایگزین پرستش عیسی و قدیسان مسیحی شدند. چهره اسطورهای و اسطورهپردازیشده ژوزف استالین به عنوان «پدر ملت»، که در هر کاری موفق و در همه عرصههای دانش بشری توانا نشان داده میشد، به نمادی مقدس بدل شد. با وجود صدها هزار کشته در سرکوبهای دهه ۱۹۳۰، مراسم تشییع استالین در سال ۱۹۵۳ حدود دو میلیون شرکتکننده داشت و صدها نفر ــ و بهگفته برخی برآوردها، حتی هزاران نفر ــ بر اثر فشار جمعیت جان خود را از دست دادند.
منبع: Lenta.ru
کلیسای ارتدوکس در جریان جنگ جهانی دوم
با این حال، دولت شوروی هرگز به حذف کامل و ریشهای همه نشانههای زندگی مذهبی متوسل نشد. پس از آنکه آلمان نازی در ژوئن ۱۹۴۱ جبهه شرقی را گشود، حکومت تصمیم گرفت رویکردی برعکس در پیش بگیرد - یعنی زندگی مذهبی کشور را، البته زیر نظارت سختگیرانه مقامات، احیا کند. در آوریل ۱۹۴۲، مقامات مسکو برای یک شب مقررات منع رفتوآمد را لغو کردند تا مردم بتوانند در مراسم عید پاک شرکت کنند. با توجه به شرایط جنگ، مسئولان شوروی بار دیگر تصمیم گرفتند از کلیسا به عنوان ابزاری استفاده کنند؛ این بار برای حفظ روحیه کسانی که باید در جنگ میجنگیدند.
در سال ۱۹۴۳، درست پیش از کنفرانس تهران که ازجمله بر موضوع گشودن جبهه دوم تمرکز داشت، استالین پاتریارک [واژهای یونانی به معنای شیخ] کلیسای ارتدوکس روسیه و چند اسقف را به نقاط مختلف اتحاد جماهیر شوروی منصوب کرد. در حالی که برخی این اقدام را نشانهای از تغییر نگرش استالین نسبت به ایمان میدانند، مورخان تأکید میکنند که این بیشتر یک حرکت سیاسی بود تا به چرچیل و روزولت نشان دهد دولت شوروی میتواند بردبار باشد و آمادگی سازش دارد. در مورد روحانیان نیز بسیاری از آنها در طول جنگ داوطلب خدمت شدند و بیشتر به عنوان پزشک و پرستار فعالیت کردند. در سرزمینهایی که به اشغال نیروهای نازی درآمده بود، آنان با نیروهای پارتیزان ارتباط برقرار میکردند و گاه به آنها پناه میدادند یا اطلاعات در اختیارشان میگذاشتند.
منبع: El Tolstyh
اتحاد جماهیر شوروی پس از جنگ: الحاد علمی
با وجود تغییر آشکار در لحن روابط میان کلیسا و دولت، پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۸، روحانیان و پیروان مذهبی در شوروی بار دیگر تحت پیگرد قرار گرفتند، هرچند این بار با خشونتی کمتر. این بار محدودیتهای اصلی بیشتر به منابع مالی کلیساها و میزان مالیاتهای پرداختی آنها مربوط میشد. دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ دوران تأکید بر بیخدایی (الحاد) بود؛ امری که تا حدی با پیشرفتهای سریع در رفاه اجتماعی سکولار، علم و اکتشافات فضایی تقویت میشد. یکی از مشهورترین پوسترهای تبلیغاتی آن زمان تصویری از یوری گاگارین را نشان میداد که با خوشحالی گزارش میداد در فضا هیچ خدایی ندیده است.
با این حال، با وجود تبلیغات و اقدامات سرکوبگرانه، نسل جدید مردم شوروی بهتدریج به کلیساها روی آوردند. اگرچه اعدامها و احکام زندان به امری نادر تبدیل شده بود، شهروندان هنوز با شرکت در مراسم مذهبی یا غسل تعمید دادن فرزندانشان، شغل یا جایگاه اجتماعی خود را به خطر میانداختند. این وضعیت تا فروپاشی نهایی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ ادامه داشت؛ زمانی که کلیساهای متعلق به مذاهب مختلف بهتدریج حقوق و امتیازات خود را باز یافتند.
نویسنده: آناستاسیا کیرپالوف؛ کارشناسی ارشد تاریخ هنر و مطالعات کیوریتوری (نمایشگاهگردانی)
منبع:
www.thecollector.com
۲۵۹




نظر شما