به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بالههای عقب (Tailfin) به اندازه دامنهای پودل (poodle skirt) و دستگاههای پخش موسیقی (jukebox) نمادی از دهه ۱۹۵۰ میلادی بود؛ این بالهها، خودرو را به تجسمی چهارچرخ از کشوری تبدیل کردند که با شتاب به سوی عصر فضا میتاخت و جنگ جهانی دوم را در آینه عقب خود جا میگذاشت. این بالههای جسورانه با تزئینات کرومی که از گلگیرهای عظیم عقب خودروها سر بر میآوردند، با الهام از سبک هوانوردی، نمادی از رفاه و اعتمادبهنفس آمریکای پس از جنگ بودند.
اگرچه بالههای عقب آیرودینامیک به نظر میرسیدند، اما در اصل تزئیناتی شیک و پرزرقوبرق بودند که کارکرد مهندسی چندانی نداشتند؛ پیروزیِ فرم بر کارکرد. ویتولد ریبچینسکی، نویسنده کتاب «ماشین رانندگی: تاریخ طراحی خودرو»، میگوید: «بالههای عقب تقریباً همانقدر با طراحی جدی خودرو ارتباط داشتند که یک حلقه بازی (هولا هوپ). آنها فقط یک مُد زودگذر بودند.»
پس از آنکه این تزئینات آیندهنگرانه در سال ۱۹۴۸ به طور گسترده معرفی شدند، خودروسازان دیترویت بهشدت به سمت استفاده از آنها رفتند. در طول دهه ۱۹۵۰، بالههای عقب بر روی انواع وسایل نقلیه، از استیشنواگنها گرفته تا وانتبارها، جوانه زدند. اما پایان این دهه با سقوط ناگهانی بالههای عقب همزمان شد و آنها به تاریخ خودروسازی پیوستند.
آغاز بالههای عقب در کادیلاک ۱۹۴۸
ایده باله عقب خودرو برای نخستین بار در سال ۱۹۴۱ بر روی یک باند فرودگاه نظامی شکل گرفت. هارلی ارل، مدیر طراحی جنرال موتورز، که به دنبال الهام گرفتن از آسمان بود، تیم ارشد خود را به یک پایگاه هوایی ارتش آمریکا در نزدیکی دیترویت برد تا هواپیمای جنگی فوقسری «لاکهید پی-۳۸ لایتنینگ» (Lockheed P-۳۸ Lightning) را که از دو موتور ساخت جنرال موتورز قدرت میگرفت، از نزدیک ببینند.
سکانهای دوقلوی دم این هواپیما، فرانک هرشی، دستیار و شاگرد ارل را به یاد بالههای خوشتراش جانوران دریایی انداخت که با سرعت آب را میشکافتند. طراحان جنرال موتورز در حالی که روی خط تولید مدلهای سال ۱۹۴۳ کار میکردند، نمونههای اولیهای را طراحی کردند که دارای طراحی گلگیر عقبِ رو به بالا بود و شباهت زیادی به دم هواپیمای پی-۳۸ داشت.
حمله به پرل هاربر باعث توقف آن طراحیها شد، اما جنرال موتورز پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک رهبر در صنعت خودرو ظاهر شد. این شرکت با بهرهگیری از تقاضای انباشتهشده مصرفکنندگان، خودروهای خود - بهویژه خط تولید لوکس کادیلاک - را همانقدر که به خاطر مهندسیشان میفروخت، به خاطر سبک و استایل خاصشان نیز به بازار عرضه کرد.
این هواپیماها دارای سکانهای دم دوقلو بودند که الهامبخش بالههای عقب خودروها شد.
زمانی که هرشی هدایت تیم طراحی اولین مدل پس از جنگ کادیلاک را برعهده داشت، خاطره هواپیمای پی-۳۸ لایتنینگ همچنان در ذهنش بود. نوآوریهای سبکی که در کادیلاک سری ۶۲ مدل ۱۹۴۸ گنجانده شد، شامل یک دماغه نوکتیز، یک جفت برجستگی گلولهمانند روی سپر و دو باله عمودی کوچک بود که از گلگیرهای عقب برمیخاستند و چراغهای عقب را در خود جای میدادند؛ یکی از این بالهها، لوله ورودی بنزین را پنهان کرده بود.
بالههای عقب، طراحی پشت کادیلاک را به اندازه جلوی آن متمایز کرد. با این حال، واکنش اولیه به این تزئینات مدرن متفاوت بود و نیمی از بازدیدکنندگان نمایشگاههای خودروی جنرال موتورز آن را نپسندیدند. مدیرانِ وحشتزده در این شرکت خودروسازی، کار طراحی یک گلگیر عقب بدون باله را با عجله آغاز کردند؛ اما ثبت رکورد فروش کادیلاک ۱۹۴۸، محبوبیت بالهها را تایید کرد؛ بالههایی که هویت این خودروی لوکس را با هواپیماهای جت و موشکهایی که تخیل عموم را تسخیر کرده بودند، پیوند میزد. ارل در این باره گفت: «مالکان کادیلاک دریافتند که این طراحی، درواقع سندی اضافه برای پولی که پرداختهاند محسوب میشود، چراکه به عنوان نشانی از اعتبار و پرستیژ برای یک خودروی گرانقیمت در معرض دید قرار داشت.»
سلطه بالههای عقب بر دیترویت
محبوبیت کادیلاک ۱۹۴۸، جنرال موتورز را متقاعد کرد که بالههای عقب را در دیگر خطوط تولید خود نیز بگنجاند و سایر خودروسازان نیز بهزودی از این روند پیروی کردند. در طول دهه ۱۹۵۰، انبوهی از بالههای عقب روی خودروهای کوپه و کروک، سینماهای ماشینرو، غذاخوریهای بینراهی و بزرگراههای بینایالتیِ تازهتاسیس را فرا گرفت. این زوائد عمودی با گذشت هر سال، ارتفاع و طول بیشتری پیدا میکردند. برای نمونه، مدل کادیلاک ۱۹۵۹ دارای بالههای عقبی به ارتفاع ۴۵ اینچ (حدود ۱۱۴ سانتیمتر) بود. این بالهها روی وانتهایی مانند «دوج سوپتساید» (Dodge Sweptside)، خودروهای ترکیبیِ سواری-باری مانند «فورد رانچرو» (Ford Ranchero) و استیشنواگنهایی مانند «شورولت نومد» (Chevy Nomad) ظاهر شدند.
این ترند طراحی به یک پدیده بینالمللی تبدیل شد. ریبچینسکی میگوید: «بیشتر تولیدکنندگان اروپایی -ازجمله مرسدس - نسخه اصلاحشدهای از این بالهها را پذیرفتند؛ صنعت خودروی قدرتمند آمریکا در آن زمان بسیار تأثیرگذار بود.» بالههای عقب حتی به آن سوی پرده آهنین هم نفوذ کردند و بر روی خودروهای ساخت شوروی مانند «زیل» (ZiL) و «ولگا» (Volga) دیده شدند.
برخی از کمپینهای تبلیغاتی «سه غول بزرگ» خودروسازی دیترویت، بالههای عقب را در کانون توجه قرار دادند. تبلیغات مجلهای برای «دسوتو» (DeSoto) مدل ۱۹۵۷، نمای پشتی خودرو را نشان میداد و این شعار را همراه داشت: «این کوچولو میتواند دم خود را برای هر چیزی در جاده تکان دهد!» زیباییشناسی زاویهدار و خطوط آیندهنگرانه بالههای عقب حتی فراتر از دیترویت رفت و بر طراحی لوازم خانگی، مبلمان و تابلوهای نئونِ پرزرقوبرقِ جاذبههای کنار جاده تأثیر گذاشت.
ویرجیل اکسنر، طراح ارشد کرایسلر و پیرو سابق هارلی ارل، پس از بازطراحی چشمگیر خط تولید مدل ۱۹۵۵ این شرکت به عنوان بخشی از استراتژی «نگاه به جلو» (Forward Look)، بالههای عقبِ بسیار نمایشی را در مدلهای ۱۹۵۷ خود، بهویژه در «ایمپریال کراون» (Imperial Crown)، به کار گرفت. ریبچینسکی میگوید: «ارل که در آستانه بازنشستگی بود، و همچنین جنرال موتورز، غافلگیر شدند.»
استفاده گسترده اکسنر از بالههای عقب، طراحان جنرال موتورز را که قصد داشتند آنها را بهتدریج حذف کنند، شگفتزده کرد و «جنگ بالهها» را شعلهور ساخت. طراحان جنرال موتورز که از قدیمی به نظر رسیدن مدلهای ۱۹۵۹ خود در مقایسه با خودروهای کرایسلر بیمناک بودند، برنامههای قبلی را کنار گذاشتند و تغییر مسیر دادند؛ آنها بالههای عقبِ عجیبتر و اغراقآمیزتری را به کار گرفتند که گویی در حال نزدیک شدن به اندازه دمِ هواپیماهایی بودند که در ابتدا الهامبخششان شده بود. کادیلاکها، بهویژه مدل «الدورادو» (Eldorado)، بلندترین بالههای عقب موجود در جادهها را داشتند و شورولتها نیز بالههای عقبِ پر زرقوبرق و رو به بیرونی را به نمایش میگذاشتند که شبیه بالهای خفاش بود.
سال آخر دهه، درنهایت به «اوجِ بالههای عقب» تبدیل شد. چاک جردن، طراح جنرال موتورز، به یاد میآورد: «مدل ۱۹۵۹ مانند رها کردن یک ببر از قفس و گفتن برو! بود. سپس، البته، ما به خویشتنداری بازگشتیم.»
افول مُد بالههای عقب در دهه ۱۹۶۰
با آغاز دهه ۱۹۶۰، دوران بالههای عقب به پایان خود نزدیک شد و این ویژگی بهسرعت، همچون «فورد اِدسل» (Ford Edsel)، به یادگاری از صنعت خودروی دهه ۱۹۵۰ تبدیل گشت. خودروها به دلیل تزئینات و ابعادشان حجیمتر شده بودند - سبکترین کادیلاک مدل ۱۹۵۹ حدود ۴۶۰۰ پوند وزن داشت - و با وقوع رکود اقتصادی در ابتدای دهه ۱۹۶۰، تولید آنها پرهزینهتر شد.
خودروها کوچکتر و ایمنتر شدند. طراحان خودرو، تزئینات کرومی سنگین را از مدلهای خود حذف کردند و بالهها را کوتاه نمودند. بیل میچل، که جایگزین ارل به عنوان طراح ارشد جنرال موتورز شد، بدنه خودروهای این شرکت را متناسبتر و باریکتر کرد. تا سال ۱۹۶۱، کادیلاکها تنها خودروهای جنرال موتورز بودند که باله عقب داشتند. این بالهها تا سال ۱۹۶۵ به طور کامل از خطوط تولید مدلهای جدید دیترویت ناپدید شدند و تنها در فرهنگ عامه و خاطرات دهه ۱۹۵۰ باقی ماندند.
ریبچینسکی میگوید: «بالهها به این دلیل خیلی زود ناپدید شدند که صرفاً یک مُد زودگذر بودند و این ذاتِ مُد است: سریع ظاهر میشوند و به همان سرعت نیز از بین میروند.»
منبع: www.history.com
۲۵۹







نظر شما