به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با غزاله حجتی نوشت: «اختلافنظر دینی» بهقلم جان پیتارد دانشیار فلسفه دین دانشگاه ییل و هلن دکروز با ترجمه غزاله حجتی و محمدتقی شاکری از تازههای دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی است. اختلافنظر دینی یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعاتی است که در نقطه تلاقی الهیات، فلسفه دین و معرفتشناسی قرار دارد. این دغدغه که اختلاف میان افراد و گروههایی که در باب مسائل بنیادین دینی باورهایی متفاوت دارند چه دلالتی برای باورهای خود ما دارد، به حوزه نظری محدود نمیماند، بلکه در شکلگیری هویت دینی و گفتوگوی بیندینی نیز حضوری پررنگ دارد. پیتارد و دکروز در این کتاب، به طرح این پرسش میپردازند که آیا صرف آگاهی از این واقعیت که افراد زیادی در سراسر جهان، با هوش و تعهدی مشابه، به باورهایی کاملاً متفاوت با باورهای دینی ما پایبند هستند، ما را به تردید، احتیاط یا بازاندیشی وامیدارد؟ آنچه از نظر میگذرد ماحصل گفتوگو با غزاله حجتی عضو هیئتعلمی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی است که ترجمه «اختلافنظر» اثر برایان فرانسیس، «معنای زندگی» نوشته گرت تامسون و نگارش «اختلافنظر دینی» از دیگر آثار اوست. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
****
اساساً اختلافنظر به چه معناست و از کی و چطور وارد مباحث فلسفی معاصر شد؟
اختلافنظر زمانی رخ میدهد که دو یا چند فرد، پس از بررسی یک موضوع و دسترسی به شواهد مرتبط، به نتایج متفاوتی برسند. البته در فلسفه معاصر، منظور از اختلافنظر صرفاً تفاوت عقیده نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن افرادِ از نظر معرفتی شایسته و آگاه، درباره یک مسئله به داوریهای متعارض میرسند.
بحث اختلافنظر از اوایل قرن بیستویکم به یکی از موضوعات مهم معرفتشناسی تبدیل شد. فیلسوفان این پرسش را مطرح کردند که اگر با فردی همسطح خودمان مواجه شویم که دقیقاً برخلاف ما میاندیشد، آیا همچنان حق داریم بر باور خود پافشاری کنیم یا باید در آن تجدیدنظر کنیم؟ این پرسش ابتدا در معرفتشناسی عمومی مطرح شد، اما خیلی زود به حوزه دین راه یافت؛ زیرا اختلافنظرهای عمیق و گسترده میان پیروان ادیان مختلف، یکی از مهمترین چالشهای باور دینی در جهان معاصر است.
کتاب «تجربه دینی و اختلافنظر دینی» از همین نقطه آغاز میکند و میکوشد نشان دهد که تجربههای دینی چه نقشی در شکلگیری این اختلافنظرها دارند و آیا خودِ این تجربهها میتوانند راهی برای فهم و حتی کاهش برخی از این اختلافها فراهم کنند؟
چرا در جامعه علمی ما به موضوع اختلافنظر کم توجه شده و آثار کمی در این حوزه ترجمه و تألیف شده است؟
به گمان من، یکی از دلایل اصلی کمتوجهی به مسئله اختلافنظر در جامعه علمی ما این است که این موضوع نسبتاً جدید است و بخش عمده ادبیات آن در دو دهه اخیر در معرفتشناسی تحلیلی شکل گرفته است. درحالیکه بسیاری از مباحث کلاسیک فلسفه دین، مانند براهین وجود خدا یا مسئله شر، سابقهای طولانی در فضای دانشگاهی ما دارند، بحث اختلافنظر هنوز به اندازه کافی وارد برنامههای آموزشی و پژوهشی نشده است.
عامل دیگر این است که در سنت فکری ما معمولاً تمرکز بر ارزیابی صدق و کذب باورها بوده است؛ یعنی میپرسیدیم کدام دیدگاه درست است و چگونه میتوان از آن دفاع کرد. اما فلسفه معاصر پرسش دیگری را نیز مطرح کرده است: وقتی افراد آگاه، صادق و عقلانی با یکدیگر اختلاف دارند، این اختلاف چه تأثیری بر میزان اطمینان ما به باورهایمان میگذارد؟ این جابهجایی از «محتوای باور» به «وضعیت معرفتی باورنده» نیازمند آشنایی با مباحث جدید معرفتشناسی است که هنوز بهطور گسترده در فضای علمی ما رواج نیافته است.
از سوی دیگر، جامعه ما به دلیل تنوع مذهبی، فرهنگی و فکری، بیش از بسیاری از جوامع به فهم نظری اختلافنظر نیاز دارد. ما هر روز با دیدگاههای متفاوت روبهرو میشویم، اما کمتر درباره مبانی معرفتی این تفاوتها و شیوه مواجهه عقلانی با آنها بحث میکنیم. به همین دلیل، آثار موجود در این حوزه هنوز محدود است و فاصله قابل توجهی میان حجم ادبیات جهانی و منابع فارسی وجود دارد.
در واقع، مطالعه اختلافنظر صرفاً یک بحث انتزاعی فلسفی نیست؛ بلکه مستقیماً با گفتوگوی بیندینی، همزیستی مسالمتآمیز، مدارا، و حتی شیوه دفاع از باورهای دینی در جهان معاصر ارتباط دارد. یکی از انگیزههای نگارش این کتاب نیز همین بوده است که این خلأ پژوهشی را تا حدی جبران کند و مخاطب فارسیزبان را با یکی از مهمترین مباحث فلسفه دین و معرفتشناسی معاصر آشنا سازد.
اختلافنظر دینی به چه معناست و چه تفاوتی با سایر انواع اختلافنظر دارد؟
اختلافنظر دینی به وضعیتی گفته میشود که افراد یا گروهها درباره یک باور، آموزه یا تجربه دینی به نتایج متفاوت و گاه متعارض میرسند. این اختلاف ممکن است میان پیروان ادیان مختلف، مانند اسلام و مسیحیت، رخ دهد یا درون یک دین و میان مذاهب و تفسیرهای گوناگون آن پدید آید. پرسش اساسی این است که وقتی افراد صادق، آگاه و متدین به نتایج متفاوتی میرسند، این امر چه تأثیری بر اعتبار باورهای دینی آنها دارد؟
آنچه اختلافنظر دینی را از بسیاری از انواع دیگر اختلافنظر متمایز میکند، پیوند عمیق آن با هویت، معنا و تجربه زیسته افراد است. در بسیاری از اختلافهای علمی، با گردآوری شواهد بیشتر یا انجام آزمایشهای جدید میتوان به توافق نزدیک شد؛ اما در مسائل دینی، شواهد اغلب به تفسیر وابستهاند و تجربههای دینی، سنتهای فرهنگی و پیشفرضهای الهیاتی نقش مهمی در شکلگیری باورها دارند. به همین دلیل، اختلافنظرهای دینی معمولاً پایدارتر و پیچیدهتر از بسیاری از اختلافهای معمول معرفتی هستند.
از سوی دیگر، اختلافنظر دینی تنها یک مسئله نظری نیست؛ بلکه پیامدهای عملی و اجتماعی گستردهای دارد. این اختلافها بر گفتوگوی بیندینی، همزیستی مسالمتآمیز، مدارا و حتی نحوه فهم انسان از حقیقت دینی اثر میگذارند. به همین دلیل، فلسفه دین معاصر آن را صرفاً یک اختلاف عقیده نمیداند، بلکه یکی از مهمترین چالشهای معرفتی جهان چنددینی امروز تلقی میکند.
کتاب «تجربه دینی و اختلافنظر دینی» نیز از همین منظر به موضوع مینگرد و میکوشد نشان دهد که تجربههای دینی چگونه میتوانند هم منشأ اختلاف باشند و هم در مواردی زمینهای برای فهم متقابل و گفتوگوی سازنده فراهم آورند.
چرا اختلافنظر دینی را یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعاتی دانستهاید که در نقطه تلاقی الهیات، فلسفه دین و معرفتشناسی قرار دارد؟
همانطورکه اشاره کردم، اختلافنظر دینی را میتوان یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات فلسفه معاصر دانست، زیرا در اینجا صرفاً با تفاوت عقاید روبهرو نیستیم، بلکه با این پرسش بنیادین مواجهیم که «وقتی افراد معقول، صادق و آگاه به نتایج دینی متفاوتی میرسند، چه باید درباره باورهای خود بیندیشیم؟» این پرسش در ظاهر ساده است، اما در عمق خود به مهمترین مسائل الهیات، فلسفه دین و معرفتشناسی گره خورده است.
از منظر الهیات، مسئله این است که اگر حقیقت دینی واحد است، چرا انسانهای دیندار، اهل تأمل و حتی برخوردار از تعهد معنوی، به باورهای کاملاً متفاوتی میرسند؟ چرا یک مسلمان، یک مسیحی، یک هندو یا حتی دو متفکر درون یک سنت دینی، برداشتهای متفاوتی از حقیقت دارند؟ آیا این اختلافها ناشی از محدودیتهای انسانی است یا نشانهای از پیچیدگی حقیقت دینی؟ الهیات ناگزیر است به این پرسشها پاسخ دهد.
از منظر فلسفه دین، اختلافنظر دینی یکی از مهمترین پیامدهای تکثر دینی در جهان معاصر است. امروزه هیچ فردی نمیتواند نسبت به وجود ادیان و سنتهای فکری دیگر بیاطلاع باشد. هر دین مدعی حقیقت است و درعینحال با ادعاهای رقیب مواجه است. در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که آیا آگاهی از وجود این دیدگاههای رقیب باید میزان اطمینان ما به باورهای خود را تغییر دهد؟ آیا تکثر دینی به نسبیگرایی میانجامد یا همچنان میتوان از حقیقت یک سنت دینی دفاع کرد؟ اینها پرسشهایی هستند که در قلب فلسفه دین معاصر قرار دارند.
اما شاید مهمترین بُعد مسئله، بُعد معرفتشناختی آن باشد. معرفتشناسی اختلافنظر میپرسد وقتی با فردی مواجه میشویم که از نظر هوش، دانش، صداقت و دسترسی به شواهد همسطح ماست اما به نتیجهای متفاوت رسیده است، واکنش عقلانی چیست؟ آیا باید از موضع خود عقبنشینی کنیم؟ آیا باید در باورمان تردید کنیم؟ یا میتوانیم همچنان بر باور خود پایبند بمانیم؟ این پرسشها در سالهای اخیر به یکی از پویاترین حوزههای پژوهش در معرفتشناسی تبدیل شدهاند.
آنچه اختلافنظر دینی را از بسیاری از اختلافهای دیگر متمایز میکند این است که در اینجا تنها با استدلالها و شواهد نظری سروکار نداریم. باورهای دینی معمولاً با تجربههای دینی، هویت فردی، سنتهای تاریخی، مناسک، احساسات و شیوه زیستن افراد پیوند خوردهاند. ازاینرو اختلافنظر دینی صرفاً تعارض چند گزاره نیست، بلکه گاه تعارض دو شیوه متفاوت از فهم جهان و زیستن در آن است. همین ویژگی باعث میشود حلوفصل آن بسیار دشوارتر از بسیاری از اختلافهای علمی یا روزمره باشد.
در کتاب «تجربه دینی و اختلافنظر دینی» تلاش شده است این مسئله از زاویهای کمتر بررسیشده تحلیل شود؛ یعنی از منظر تجربه دینی. بسیاری از باورهای دینی افراد بر پایه تجربههایی شکل میگیرد که برای خودشان بسیار قانعکننده و اطمینانبخش است. اما همین تجربهها در سنتهای دینی مختلف به نتایج متفاوت و گاه متعارض منجر میشوند. بنابراین این پرسش پدید میآید که تجربه دینی در مواجهه با اختلافنظر چه جایگاهی دارد؟ آیا میتواند همچنان توجیهکننده باور دینی باشد یا باید در پرتو وجود مخالفان، اعتبار آن را بازنگری کرد؟
اهمیت این بحث تنها نظری نیست. در جهانی که ارتباط میان فرهنگها و ادیان بیش از هر زمان دیگری گسترش یافته است، فهم درست اختلافنظر دینی میتواند به شکلگیری گفتوگوی عقلانی، احترام متقابل، فروتنی معرفتی و همزیستی مسالمتآمیز کمک کند. به همین دلیل، اختلافنظر دینی امروز فقط یک مسئله تخصصی فلسفی نیست؛ بلکه به یکی از مسائل بنیادین زندگی فکری و اجتماعی انسان معاصر تبدیل شده است.
در جامعه ما که حاکمیت آن دینی است و عمدتاً امور دینی بر آن غلبه دارد، توجه به مسئله اختلافنظر دینی چه اهمیتی دارد؟
در جامعهای که دین نهتنها بخشی از حیات فردی، بلکه یکی از مؤلفههای مهم هویت فرهنگی، اجتماعی و حتی ساختارهای سیاسی و حقوقی آن است، توجه به مسئله اختلافنظر دینی اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در چنین جامعهای، اختلافهای دینی صرفاً مباحثی انتزاعی و دانشگاهی نیستند، بلکه میتوانند بر روابط اجتماعی، شیوه گفتوگو میان گروههای مختلف، و حتی نحوه مواجهه با مسائل عمومی تأثیر بگذارند. ازاینرو، فهم ماهیت و پیامدهای اختلافنظر دینی ضرورتی نظری و عملی به شمار میرود.
یکی از واقعیتهای انکارناپذیر جهان امروز این است که انسانها در معرض دیدگاههای متنوع دینی قرار دارند. حتی در جوامع دینی نیز تنوع تفسیرها، قرائتها و رویکردهای مذهبی امری طبیعی است. اگر چارچوبی عقلانی برای فهم این تفاوتها نداشته باشیم، اختلافنظر بهراحتی میتواند به سوءتفاهم، طرد متقابل یا گفتوگوهای غیرسازنده منجر شود. در مقابل، مطالعه فلسفی اختلافنظر دینی به ما میآموزد که چگونه میان پایبندی به باورهای خود و احترام به باورهای دیگران توازن برقرار کنیم.
از سوی دیگر، یکی از مهمترین دستاوردهای پژوهشهای معاصر در این حوزه، توجه به مفهوم «فروتنی معرفتی» است. فروتنی معرفتی به این معنا نیست که انسان از باورهای خود دست بکشد یا همه دیدگاهها را یکسان بداند؛ بلکه به این معناست که محدودیتهای شناخت انسانی را بپذیرد و امکان خطا را همواره در نظر داشته باشد. چنین رویکردی میتواند به تعمیق ایمان، افزایش ظرفیت گفتوگو و کاهش تعصبهای غیرموجه کمک کند.
برای جامعهای که آرمان آن تبیین عقلانی دین و گسترش فرهنگ دینی است، این موضوع اهمیت ویژهای دارد. زیرا دفاع از باور دینی در جهان معاصر دیگر صرفاً با تکرار آموزهها ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مواجههای آگاهانه با پرسشها، نقدها و دیدگاههای رقیب است. بررسی اختلافنظر دینی به ما کمک میکند دریابیم که چگونه میتوان در عین وفاداری به باورهای دینی، با صاحبان دیدگاههای دیگر وارد گفتوگویی محترمانه، عقلانی و سازنده شد.
به همین دلیل، من معتقدم پرداختن به مسئله اختلافنظر دینی برای جامعه ما صرفاً یک ضرورت دانشگاهی نیست، بلکه بخشی از نیازهای فرهنگی و تمدنی امروز ماست. هرچه فهم عمیقتری از چرایی و چگونگی اختلافها داشته باشیم، امکان بیشتری برای همزیستی، گفتوگوی مؤثر و ارائه تصویری عقلانی و اخلاقی از دین در فضای عمومی خواهیم داشت.
پیشنهاد کسانی که بحث اختلافنظر را مطرح میکنند چیست؟ آیا عمدتاً حل کردن اختلافنظرهاست؟ و آیا اصلاً اختلافنظرها قابل حل شدن هستند؟
یکی از سوءتفاهمهای رایج درباره بحث اختلافنظر این است که گمان میشود هدف اصلی آن از میان بردن همه اختلافها و رساندن همه افراد به یک عقیده واحد است. درحالیکه فیلسوفان معاصر معمولاً چنین ادعایی ندارند. مسئله اصلی آنان این نیست که چگونه همه اختلافها را حل کنیم، بلکه این است که در مواجهه با اختلافنظرهای پایدار و ظاهراً حلناشدنی، چه واکنش معرفتی و عقلانی باید داشته باشیم.
در واقع، نظریهپردازان اختلافنظر بیش از آنکه به دنبال حذف اختلاف باشند، در پی فهم پیامدهای آن هستند. آنها میپرسند: وقتی فردی آگاه، صادق و همسطح ما به نتیجهای متفاوت رسیده است، این امر چه تأثیری بر میزان اطمینان ما به باورهایمان دارد؟ آیا باید در باور خود تجدیدنظر کنیم؟ آیا باید موضعی میانه اتخاذ کنیم؟ یا میتوانیم همچنان بر باور خود پایبند بمانیم؟ بخش عمده ادبیات معاصر اختلافنظر حول پاسخ به همین پرسشها شکل گرفته است.
البته برخی اختلافها قابل حلاند. اگر منشأ اختلاف کمبود اطلاعات، سوءتفاهم یا خطای استدلالی باشد، با گفتوگو و بررسی شواهد میتوان به توافق نزدیک شد. اما اختلافنظرهای دینی معمولاً پیچیدهتر از این هستند. آنها اغلب با پیشفرضهای بنیادین، تجربههای دینی، سنتهای تفسیری، تربیت فرهنگی و حتی هویت افراد پیوند خوردهاند. به همین دلیل، بسیاری از این اختلافها حتی پس از گفتوگوهای طولانی نیز باقی میمانند.
نکته مهمی که در کتاب نیز بر آن تأکید شده این است که ارزش گفتوگو فقط در رسیدن به توافق نهایی نیست. گاهی گفتوگو به ما کمک میکند مبانی باور خود را بهتر بشناسیم، نقاط ضعف و قوت دیدگاههای مختلف را درک کنیم و از جزماندیشی فاصله بگیریم. در این معنا، حتی اگر اختلافنظر به طور کامل حل نشود، میتواند به فهم عمیقتر و بلوغ معرفتی بینجامد.
از این رو، شاید مهمترین دستاورد بحث اختلافنظر، نه حذف همه تفاوتها، بلکه پرورش نوعی فروتنی معرفتی و گفتوگوی عقلانی باشد. این رویکرد به ما میآموزد که میتوان در عین پایبندی به باورهای خود، وجود دیدگاههای رقیب را جدی گرفت و از آنها برای بازاندیشی و تعمیق فهم خویش بهره برد. در جهانی که تنوع دینی و فکری واقعیتی گریزناپذیر است، این دستاورد از حل بسیاری از اختلافها مهمتر به نظر میرسد.
اصولاً اهمیت اخلاقی و معرفتی توجه با اختلافنظر چیست و چرا باید به آن توجه کرد؟
اجازه دهید اهمیت معرفتی و اخلاقی اختلافنظر را با یک مثال عینی توضیح دهم. فرض کنید دو پزشک متخصص و باتجربه، پس از بررسی آزمایشها و پرونده یک بیمار، درباره بهترین روش درمان به نتایج متفاوتی میرسند. در چنین وضعیتی، بیمار معمولاً نمیگوید چون یکی از آنها با من موافق است، پس دیگری را نادیده میگیرم. برعکس، همین اختلافنظر او را وادار میکند که با دقت بیشتری شواهد را بررسی کند، پرسشهای بیشتری بپرسد و شاید حتی نظر سومی را نیز جویا شود. در اینجا اختلافنظر به معنای شکست عقلانیت نیست؛ بلکه فرصتی برای افزایش دقت و احتیاط معرفتی است.
در مسائل دینی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. فرض کنید فردی مسلمان با ایمان و اهل مطالعه، با یک مسیحی فرهیخته و متعهد گفتوگو میکند. هر دو صادقانه در جستوجوی حقیقتاند، هر دو برای باورهای خود دلایل و حتی تجربههای دینی عمیق دارند، اما به نتایج متفاوتی رسیدهاند. پرسش مهم این نیست که فوراً کدامیک حق دارند؛ پرسش این است که آگاهی از وجود چنین فردی چه تأثیری باید بر نگرش ما داشته باشد؟ آیا باید او را صرفاً نادان یا مغرض بدانیم؟ یا باید بپذیریم که مسئله پیچیدهتر از آن است و شاید لازم باشد با دقت بیشتری به مبانی باورهای خود و دیگران بنگریم؟
اینجاست که اهمیت معرفتی اختلافنظر آشکار میشود. اختلافنظر به ما یادآوری میکند که صرف اطمینان شخصی، تضمینکننده درستی یک باور نیست. تاریخ علم و اندیشه پر از نمونههایی است که افراد با اطمینان کامل از چیزی دفاع میکردند، اما بعدها معلوم شد که در اشتباه بودهاند. توجه به اختلافنظر نوعی واکسن در برابر جزماندیشی است؛ ما را وادار میکند دلایل خود را بازبینی کنیم و همواره احتمال خطا را در نظر داشته باشیم.
اما اهمیت اخلاقی آن نیز کمتر از این نیست. در جوامع دینی، بسیاری از تنشها از آنجا آغاز میشود که افراد تصور میکنند هرکس با آنها مخالف است، الزاماً ناآگاه، بدخواه یا منحرف است. درحالیکه مطالعه اختلافنظر به ما میآموزد که انسانهای عاقل و خیرخواه نیز ممکن است به نتایج متفاوتی برسند. این آگاهی، زمینه احترام، مدارا و گفتوگوی سازنده را فراهم میکند.
برای مثال، در جامعه خود ما درباره موضوعاتی مانند برخی مسائل فقهی، کلامی یا حتی شیوه مواجهه با مسائل جدید اجتماعی، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. اگر اختلافنظر را صرفاً نشانه خطای طرف مقابل بدانیم، راه گفتوگو بسته میشود. اما اگر آن را بخشی از وضعیت طبیعی معرفت انسانی بدانیم، آنگاه اختلاف میتواند به فرصتی برای یادگیری متقابل و فهم عمیقتر تبدیل شود.
به همین دلیل، فیلسوفان اختلافنظر معتقدند ارزش اصلی این بحث در حل همه اختلافها نیست، بلکه در تغییر شیوه مواجهه ما با اختلافهاست. توجه به اختلافنظر به ما میآموزد که هم در باورهای خود استوار باشیم و هم نسبت به امکان خطا فروتن؛ هم از حقیقت دفاع کنیم و هم کرامت و عقلانیت کسانی را که با ما موافق نیستند، به رسمیت بشناسیم. این دقیقاً همان نقطهای است که اهمیت معرفتی و اخلاقی اختلافنظر به یکدیگر گره میخورند.
رویکرد خود شما به موضوع اختلافنظر چیست؟
اگر بخواهم موضع خود را در یک جمله بیان کنم، معتقدم اختلافنظر نه دلیلی برای کنار گذاشتن باورهای دینی است و نه مجوزی برای نادیده گرفتن دیدگاههای مخالف؛ بلکه فرصتی برای بازاندیشی، تعمیق فهم و پرورش فروتنی معرفتی است. به نظر من، یکی از خطاهای رایج در مواجهه با اختلافنظر این است که گمان میکنیم تنها دو راه پیش رو داریم: یا باید از باور خود دست برداریم، یا باید مخالفان را نادیده بگیریم. درحالیکه راه سومی نیز وجود دارد؛ اینکه هم به باورهای خود پایبند بمانیم و هم از وجود دیدگاههای رقیب برای سنجش و ارزیابی دوباره مبانی فکری خود بهره ببریم. من اختلافنظر را نه تهدیدی برای ایمان و نه نشانه شکست عقلانیت، بلکه بخشی طبیعی از وضعیت انسانی میدانم. انسانها با پیشفرضها، تجربهها، سنتهای فکری و افقهای تفسیری متفاوتی زندگی میکنند و طبیعی است که گاه به نتایج متفاوتی برسند.
برای مثال، فرض کنید دو دانشمند، دو قاضی یا حتی دو فقیه برجسته، با دسترسی به منابع مشابه، به نتایج متفاوتی برسند. معمولاً وجود این اختلاف را دلیلی بر بیاعتباری علم، حقوق یا فقه نمیدانیم؛ بلکه آن را نشانه پیچیدگی مسئله و محدودیتهای شناخت انسانی تلقی میکنیم. به نظر من در حوزه دین نیز باید چنین نگاهی داشت. هنگامیکه با یک مؤمن فرهیخته از سنتی دیگر یا حتی با اندیشمندی از درون سنت خودمان مواجه میشویم که به نتیجهای متفاوت رسیده است، نخستین واکنش نباید انکار عقلانیت او باشد. اختلافنظر به ما یادآوری میکند که حقیقت از ما بزرگتر است و فهم ما از حقیقت همواره میتواند عمیقتر و دقیقتر شود. از این منظر، مواجهه با مخالف نه صرفاً یک چالش، بلکه یک فرصت معرفتی است؛ فرصتی برای آنکه دلایل خود را بهتر بشناسیم، نقاط ضعف احتمالی آنها را آشکار کنیم و از جزماندیشی فاصله بگیریم.
من در این کتاب تلاش کردهام از موضعی دفاع کنم که میتوان آن را «پایبندی همراه با فروتنی معرفتی» نامید. به نظر من، مواجهه با اختلافنظر دینی نباید ما را به دو افراط بکشاند: نه به این نتیجه که چون اختلاف وجود دارد پس هیچ حقیقتی در کار نیست، و نه به این نتیجه که چون ما خود را بر حق میدانیم، پس میتوانیم همه دیدگاههای دیگر را نادیده بگیریم.
برای روشن شدن مقصودم، کافی است به جامعه خودمان نگاه کنیم. حتی در درون یک سنت دینی مشترک، درباره بسیاری از مسائل اعتقادی، فقهی، اجتماعی و سیاسی اختلافنظر وجود دارد. این اختلافها همیشه ناشی از جهل یا سوءنیت نیستند؛ بلکه گاه حاصل تفاوت در روش فهم متون، پیشفرضهای فکری، تجربههای زیسته و نحوه ارزیابی شواهداند. بنابراین نخستین گام، به رسمیت شناختن عقلانیتِ طرف مقابل است. اگر از ابتدا فرض کنیم هر مخالفی یا نادان است یا مغرض، عملاً باب گفتوگو بسته میشود.
در اینجا تجربه ارزشمند جمهوری اسلامی ایران و بهویژه نهادهای علمی فعال در حوزه تقریب مذاهب اهمیت پیدا میکند. برای مثال، «دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی» که ناشر این کتاب نیز هست، از معدود مراکز علمی کشور است که از آغاز شکلگیری خود، مسئله گفتوگو میان مذاهب اسلامی را به یک پروژه علمی و فرهنگی تبدیل کرده است. اساس شکلگیری چنین نهادی بر این پیشفرض استوار است که اختلافنظر واقعیتی انکارناپذیر است، اما این واقعیت لزوماً به خصومت و گسست اجتماعی نمیانجامد؛ بلکه میتواند موضوع گفتوگوی علمی و فهم متقابل قرار گیرد.
در این زمینه، گفتوگوهای فراوانی که میان اندیشمندان شیعه و اهل سنت در چند دهه اخیر شکل گرفته، نمونهای عینی از مواجهه سازنده با اختلافنظر است. هدف این گفتوگوها معمولاً حذف همه اختلافات نبوده است؛ زیرا بسیاری از این اختلافات ریشههای تاریخی و معرفتی عمیقی دارند. هدف بیشتر آن بوده که طرفین، مبانی یکدیگر را بهتر بفهمند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و بر مشترکات تأکید کنند. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از نظریهپردازان معاصر اختلافنظر نیز بر آن تأکید دارند.
یکی از نکاتی که در مباحث این حوزه همواره برجسته میشود این است که اختلافنظر را نباید صرفاً یک مشکل تلقی کرد؛ گاهی اختلافنظر فرصتی برای آشکار شدن زوایای پنهان یک مسئله و تعمیق فهم ما از آن است. بر همین اساس، موضع من این است که اختلافنظر دینی بیش از آنکه مسئلهای برای حذف کردن باشد، واقعیتی است که باید آن را فهمید و مدیریت کرد. شاید همه اختلافها حل نشوند، اما میتوان آنها را به فرصتی برای رشد معرفتی، تقویت فرهنگ گفتوگو و پرورش فروتنی فکری تبدیل کرد. به نظر من، این دستاورد در جهان متکثر امروز، کمتر از حل کامل اختلافات نیست..
جا دارد در اینجا از مترجم دیگر این کتاب جناب آقای دکتر محمدتقی شاکری یاد کنم که در ترجمه این کتاب با بنده همکاری علمی خوبی داشتند. ایشان از استادان باسابقة فلسفه هستند که سالها در مباحث تقریبی و نیز کلامی و فلسفی در دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی تدریس داشتهاند.
حرف آخر؛
به گمان من، مهمترین دستاورد پژوهشهای معاصر درباره اختلافنظر، دعوت به نوعی فروتنی معرفتی است؛ فروتنیای که نه به معنای تردید دائمی و نه به معنای نسبیگرایی است، بلکه به این معناست که در عین پایبندی به باورهای خود، احتمال خطا و محدودیتهای شناخت انسانی را نیز فراموش نکنیم. چنین رویکردی هم ما را در جستوجوی حقیقت جدیتر میکند و هم ظرفیت ما را برای شنیدن و فهمیدن دیگران افزایش میدهد.
شاید در جهان امروز که بیش از هر زمان دیگری با تکثر دینی و فرهنگی روبهرو هستیم، هیچ فضیلتی به اندازه توانایی گفتوگوی عقلانی با کسانی که متفاوت میاندیشند اهمیت نداشته باشد. اگر این کتاب بتواند گامی هرچند کوچک در جهت تقویت این فرهنگ گفتوگو، فهم متقابل و تأمل عمیقتر درباره باورهای دینی بردارد، به هدف اصلی خود دست یافته است.
منابع:
- حجتی، غزاله، «اختلافنظر دینی: بررسی معرفتشناختی»، قم: طه، ۱۳۹۸؛
- .......................، «رویکرد مصالحهگرایی به چالش اختلافنظر دینی»، پژوهشنامۀ فلسفة دین، دورۀ ۱۶، پاییز و زمستان ۹۷، ش ۲ (علمی-پژوهشی)؛
- .......................، «عقلانیت درونی در اختلافنظر دینی: نقدی بر نظریهی جان پیتارد»، شناخت، آبان ۱۴۰۴: ۷۹-۱۰۰(علمی-پژوهشی)؛
- .......................، «تجربهی تحولی و عقلانیت اختلاف درونی: بازخوانی معرفتشناختی تحول دینی در پرتو روایت آگوستین»، جستارهای فلسفهی دین، بهمن ۱۴۰۳ (علمی-پژوهشی)؛
- .......................، «اختلافنظر بیتوضیح و عقلانیت باور دینی: تحلیل و نقد نظریهی نیکلاس والترستورف»، متافیزیک، بهمن ۱۴۰۴ (علمی-پژوهشی)؛
- دکروز، هلن و جان پیتارد، «اختلافنظر دینی»، ترجمة غزاله حجتی و محمدتقی شاکری، دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی، ۱۴۰۴؛
- فرنسیس، برایان، «اختلافنظر»، ترجمة غزاله حجتی، تهران: کرگدن، ۱۳۹۹؛
- Hojjati, Ghazaleh, “Plantinga and the Great Pumpkin: Revisited from the Perspective of Epistemology of Disagreement”, Journal of Philosophical Theological Research (JPTR), September ۲۰۲۵. (Q۲)
۲۱۶۲۱۶










نظر شما