۰ نفر
۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۳

ارزانی و ویرانی

غلامرضا فدایی
ارزانی و ویرانی

ممکن است در آغاز این عنوان تناقض‌­آمیز باشد ولی اگر قدری در این باره دقت شود ممکن است این تناقض رفع شود.

کسی با ارزانی مخالف نیست بلکه بزرگ‌ترین وظیفه دولت­‌ها ایجاد رفاه و ارزانی است به شرط آن‌که مدیریت شده باشد. اما اگر ارزانی ناشیانه باشد نه تنها به عدالت عمومی کمک نمی­‌کند بلکه موجب اختلاف طبقاتی و فروکاهی فرهنگ و به ویژه فرهنگ مصرف خواهد شد.

ارزانی که در کشور ما منظور است اغلب جز به افزایش فاصله طبقاتی نینجامیده و نمی‌انجامد. وقتی چیزی تجربه شد تجربه مجدد برای چیست؟

ما به فکر فقرا و کم‌درآمدها هستیم ولی به حرف و نتیجه، عکس آن را جواب می­‌دهد. هم در حامل ­های انرژی و هم در حامل‌های نقل و انتقال و هم در حامل­‌های اینترنی و مانند آن، می‌­بینیم که آن‌که بیشترین سود را می‌برد اغنیا هستند و آن‌چه فقرا به دستشان می‌­رسد جز سرگرمی و دل‌خوشی و توهم فکر آزادی چیز دیگری نیست.

از مواد مخدر می­‌گذرم. البته در سطح جهانی همه می­‌دانند که چه دست‌هایی در پشت سودای این مواد کشنده و نابود کننده بشر وجود دارد. اما در کشور خودمان دست کم در مورد سیگار و قلیان می‌بینیم که چه سخاوتمندانه با قیمت ارزان آن را دراختیار همه قرار می‌دهند و مضحک اینکه سفارش می­‌کنند سیگار و قلیان نکشید! اما در عمل می‌بینیم که هر پیر و جوان با کشیدن سیگار و قلیان خود را مبتلا می­کنند و دولت هم لابد از قِبَل آن درآمد کسب می‌­کند.

در انرژی بنزین، کوپن چرا حذف شد؟ چرا مصرف بنزین بالا رفت. درست است که آهسته ­آهسته در اثر سیاست های کلان شمار اتومبیل ها از انسان ها دارد پیشی می­‌گیرد ولی اگر بنزین قیمت خود را داشت آیا این چنین بی دریغ ما این ماده ارزشمند را دود و هوا را آلوده می­ کردیم؟ مسافرتهای بیجا و قتل در جاده ­ها و خیلی چیزهای دیگر از جمله فوائد این ارزانی است! البته خواهید گفت که عده ای از قِبَل آن نان می‌خورند ولی سخن در همین جاست که چرا باید چنین وضعی پیش آید؟ و چرا به جای تولید ما به خدمات، آن هم از نوع رانندگی آن متکی باشیم؟

در سخن گفتن. حرف زدن آسان است و ضد و نقیض گفتن هم. حرف زدن به ظاهر هزینه ندارد و بعضی آن را به باد تشبیه می‌کنند. شما می‌توانید هر روز سخن‌های جورواجور بگویید و بگویید هیچ اتفاقی نیفتاد. ولی برعکس اتفاقاتی که در اثر این ارزانیِ سخن گفتن عاید جامعه می شود بسیار سهمگین است. بازتاب فرهنگی گاه دیر اتفاق می افتد ولی در جهان هیچ عملی نیست که بازتاب و تأثیر خود را نداشته باشد. اگر مردم دیگر به حرف مسئولان و یا بین خودشان گوش نمی‌­دهند برای این ارزانی و سهولت در سخن ­گفتن و بیجا سخن ­گفتن و وعده دادن بدون پشتوانه است. صدق حدیث و ادای امانت چیزی نیست که فقط دستور دینی باشد. دو اصل اخلاقی است که هر انسانی نمی‌­تواند منکر آن باشد. اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را همین سخن‌های بی‌جا از بین می‌­برد. زمان سابق حرفِ مردم ارزش داشت. نیاز به چک و تضمین هم نبود. انسان و قول او ارزش داشت. اما حالا برادر به برادر اعتماد نمی‌کند. چرا؟ چون حرف زدن آسان است و هزینه ندارد. هر روز می توان به رنگی در آمد. می­‌توان سخنان مسئولان را تجزیه و تحلیل کرد و تناقضات آن را بیرون کشید. اگر چه نیازی نیست. همین وضع عمومی بهترین دلیل بر آن است. لذا وفای به عهد زیر پا گذاشته می شود. چه شرکت ­های خودرو که با دروغ محصولات خود را با قیمت قطعی می­‌فروشند ولی با نوسان قیمت­ ها که شاید خودشان هم در آن سهمی دارند دبّه می‌­کنند و نوشته خود را زیر پا می­ گذارند. مجری و ناظر گران‌فروشی در سیما از جلوگیری از تخلف و پیگرد آن می­‌گوید در حالی که در خفا زیر مصوبه افزایش قیمت را امضا کرده است! این ارزان سخن گفتن و بی‌مجازات بودن آن، همه را به طمع سودجویی می‌اندازد و این سودجوئی جامعه را تباه و ویران می‌­کند.

در کاغذ. ارزان بودن کاغذ به اسم حمایت از آزادی مطبوعات و از آن طرف قاچاق شدن و احتکار آن و نیز صرف تبلیغات بی­‌خودِ بخش خصوصی شدن و موجب افزایش قیمت محصولات شدن جز ویرانی اخلاق چه چیزی را حاصل می‌کند؟ البته اگر مدیریت می­‌شد شاید می توانستیم آن را توجیه کنیم. اما با خروج ارز و عدم استفاده به حق و به جا در تنویر افکار بلکه در ضد آن صرف کردن آیا ویرانی به بار نمی‌آورد؟

ارزان بودن مواد غذایی حتماً ضروری است؛ ولی نه به قیمت دور ریختن واسراف مواد غذایی. شما این را علاوه در خانواده های در بالای شهر، در رستوران ها به خوبی مشاهده می‌کنید. البته رستوران‌ها پول آن را از مردم می­ گیرند و تجربه هم نشان داده­اند که هر چه گران تر م‌ی­شود مردم استقبال بیشتری می­‌کنند و رفتن به این مکان­‌ها را با کلاس­تر می­‌دانند ولی اگر مدیریت و نظارت می­‌شد و قیمت ها منطقی بود و طبقات به تناسب درآمدشان هزینه می‌­پرداختند این اسراف و تبذیر هم کم‌تر بود. در نان ملاحظه می­‌کنیم که با آنکه هنوز مشکلات فراوانی وجود دارد ولی اسراف و دورریز در بعضی موارد کم تر شده است. دیگر احتمالاً نان خوراک بین انسان و دام نیست.

در آب واقعا مصرف بی رویه وحشتناک است. مصرف آب، شاید به استثنای امسال، بحرانی است. طرز استفاده درست نیست. اگر مدیریت شود و درآمد مردم معقول شود قیمت واقعی آب می‌تواند نسبت به مصرف بهینه آن مؤثر باشد و نیز ابزار مصرفی ارتقا یابد. در کشاورزی که وضع از این بدتر است. آب را رها می کنند و بدون احتساب بهره‌وری و همیشه از کمبود گله دارند. خاک هم همین‌طور و قاچاق آن توسط زالوصفتان مزید بر علت است.

 در مصرف کود و سم، در لوازم آرایشی، در تعرفه های پایین که موجب ورود کالاها ازخارج می شود، و ....

در وقت و به ویژه در ادارات. فزونی و فراوانی تعطیلات نشان از ارزان بودن وقت است. ما وقت­‌کشی می­‌کنیم. تعطیلات نوروز ۵ روز و یا ۱۳ روز نیست، و حدود یک ماه است. بعضی از آن‌هایی که در این فواصل سر کار می آیند برای خالی نبودن عریضه، مجانی از امکانات عمومی استفاده می­‌کنند. بعضاً به جدول حل کردن مشغول‌اند هم خودشان وقتشان را تلف می­ک‌نند و ابداً برای وقت خود و دیگران ارزشی قائل نیستند. با کمال خونسردی کارها را به روز و روزهای دیگر موکول می­ کنند. اگر وقت ارزان نبود و هر کس به کار مفید و اشتغال مثبت مشغول بود برای این اوقات برنامه‌ریزی می‌­کرد.

در انرژی اینترنتی. اینترنت البته باید ارزان باشد ولی برای استفاده درست. و نه رفتن به سایت­ های بیخود. داشتن اینترنت برای هر بچه و رفتن به سایت های مضر، آیا نابودی در بر ندارد؟ با این تشویق گسترده برای خرید اینترنت ارزان که قطعا به افزایش درآمد شرکت‌های مخابراتی می‌انجامد جایی برای برنامه‌ریزی می­‌گذارد؟ اگر هزینه داشت برنامه‌ریزی هم وجود داشت. حالا ممکن است برای اولین بار آن را ارزان کرد، تا مردم به استفاده عادت کنند؛ ولی این هم باید برنامه داشته باشند. برای آشنا شدن و یا استفاده از رایانه می‌توان برنامه­‌های آموزشی مختلفی را طراحی کرد و نحوه آموزش را گسترش داد. آیا نمی­شود استفاده ارزان و یا رایگان را به سمت مصارف علمی و شناخته شده سوق داد؟ اگر دولت خدمات الکترونیک را به معنای واقعی سامان می­داد مردم از وقت خود بهتر از این استفاده می­‌کردند؛ نه این‌که همیشه خدمات الکترونیکی مشکل داشته باشد که ناگزیر باشید خود برای حل مشکل شخصاً مراجعه کنید.

در مورد کارمندان، به­ بهانه حفظ حقوق کارمندی، وقتی کسی کارمند شد دیگر نمی‌توان با آن برخورد کرد؛ مگر در شرایط خاص. در قانون کار هم همین طور! در قانون کار و کارگری دائماً به رفع تضییع حقوق آنها می‌­پردازند در حالیکه واقعاً تضییع حقوق آنان است. می‌­توان برای کارمندان و کارگران و اعضای خانواده‌­شان بیمه‌­های بیکاری و بهداشت درمان حداقلی برای گذران زندگی تعریف و اجرا کرد؛ اما دست مدیران توانمند را برای مدیریت کارآ برای تولید قوی و مستحکم باز گذاشت. البته حق برای شکایت از مدیران متخلف هم محفوظ می­‌ماند و و مجلس قانون «تناسب میزان جرم و خطا» را تصویب، و دستگاه قضا هم سریع رسیدگی می‌­کرد.

کار در کشور ارزان است و در نتیجه آدم ارزان است. دنیا از این ارزانی در جهت رشد تولید بهره می برد ولی در اینجا ارزان بودن کار و آدم به بی­‌کاری و تبه­کاری می افزاید.

جرم و تخلف کردن ارزان است. البته برای قشر ضعیف ممکن است نباشد ولی آنها هم به دنبال راهکارهای لازم می‌­گردند تا دقّ خود را به گونه دیگر در ­آورند. اما پول­دارها خطا کردن برایشان ساده است. در این صورت دیه جان آدم هر چند گران باشد برای آنهایی که پول دارند مهم نیست. شهرداری­ها و شهرداری‌­چی‌ها بخش عمده این چرخه‌اند. چرا باید درساخت و سازها تخلف کردن از بهره‌­ای که در ساخت و ساز می­‌برند، ارزان تر باشد. اصلاً گویی خود شهرداری­ ها می ­گویند تو تخلف کن و جریمه اش را بپرداز. اگر چه شهرداری به نوایی می رسد ولی فاتحه شهر و شهرسازی خوانده می شود، کما اینکه شده است. بسیاری از کشورها یک منطقه به نام بازار (داون تاون) دارند ولی بقیه جاها برای زندگی است. اینجا همه چیز قارچ گونه و بر اساس میل شهرداری ها سبز می‌­شود. کسی هم جلودار نیست. از برج‌­ها، مال ­ها گرفته تا رستوران های آن‌چنانی! این یعنی ویرانی شهر و در این موقع است که اگر اتفاقی چون سیل و زلزله بیفتد زمین و زمان را مقصر می کنیم و خود را تبرئه!

بنابراین وقتی کسی مدیر نیست و فقط با روزمرگی کار می­کند و بهترین وضعیت برایش سکوت است و اگر صدائی درآمد یا خفه کند و یا حق السکوت بدهد نتیجه جز ویرانی چیز دیگری نخواهد داشت. مدیریت یعنی حسابگری؛ یعنی هدایت. و بدیهی است نسبت به این حرف ها یک عده ای متضرر می­ شوند و مخالفت می­ کنند ولی باید دید این ها چه کسانی هستند. آنهایی که خواص ­اند و بیشترین بهره را از دولت و امکانات دولتی می­برند و بیشترین نق را هم می زنند، و داعیه دار حمایت از حقوق مردم هم می­ شوند. در تاکسی نشسته بودم راننده می‌­گفت خودش به چشم خود اتومبیل هایی را از آقازاده ­ها دیده­‌است که از طلا و یا الماس پوشیده شده بود. حال چقدر درست باشد نمی‌دانم؛ ولی اتومبیل ­های چند میلیاردی را بسیاری دارند و آنها را دیده اند. خانه­ ها و ویلاها آن‌چنانی به جای خود!

و سرانجام اینکه من با ارزانی موافقم به شرط اینکه در آن مدیریت باشد و نه اینکه موجب فساد و رانت خواری شود و به اسم حقوق مردم خواص بهره ببرند و قاچاقچیان و دلالان قوت بگیرند.

اینها همه برنامه می خواهد برای ارتقا. نه فقط با توجیه حقوق شهروندی و تضییع حقوق عمومی و ترویج فساد کردن.

در کشور ما و یا شاید بسیاری از کشورها وقتی چیزی گران باشد مردم بیشتر استقبال می­کنند و استفاده از آن را برای خود کلاس می دانند. البته اگر بدانند که در قبال گرانی، خدماتی مناسب هم صورت می‌­گیرد و به قول معروف هیچ گرانی بی­ علت نباشد می توان آن را توجیه کرد. بنابراین گران­ کردن منطقی و ارائه خدمت بهتر و رقابتی در صورتی مفید است که دولتِ مدیر افزایش حقوق و ارائه خدماتی متناسب شأن کارکنان خود را تضمین کند تا مردم بتوانند از امکانات استفاده کنند. این ارزانی‌­هایی که ما داریم جز به تخریب زیرساخت­‌ها نمی‌انجامد و به قاچاق کالا به بیرون منجر می­‌شود و بهره بیشتر آن را خارجی با پول قوی می­ برد. پس مدیریت ها باید عوض شوند، شجاع و تصمیم‌گیر و غیر خودخواه باشند و حساب دخل و خرج را بر مبنای درست ببینند.

کد خبر 1253973

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =