اول:نگاهی به فهرست آثار و مکتوباتی که درباره خاندان هنر(مرحومان میرزا عبدالله و علی اکبرخان،آقا حسینقلی و علی اکبرخان شهنازی و استاد احمد عبادی) موجود است خود نشان­دهنده فقر و مسکنتی است که دامان موسیقی را گرفته است.

از زمره مردان کبار است عبادی
سرحلقه عشاق سه­تار است عبادی
همچون غزل خواجه شیراز در آفاق
مشهور به هر شهر و دیار است عبادی
                                            خرم قزوینی
 اول:نگاهی به فهرست آثار و مکتوباتی که درباره خاندان هنر(مرحومان میرزا عبدالله و علی اکبرخان،آقا حسینقلی و علی اکبرخان شهنازی و استاد احمد عبادی) موجود است خود نشان­دهنده فقر و مسکنتی است که دامان موسیقی را گرفته است. حتی تا سال­ها قبل،اوایل دهه شصت، قبر میرزا عبدالله در بازار قدیم حضرت عبدالعظیم برقرار بود،اما طرح توسعه حرم آن را هم ویران کرد* و اکنون استاد خوش ذوق و نامدار در زمینه صحافی که رفاقتی دیرینه با مرحوم عبادی داشت و آن زنده­یاد ایشان را وصی معنوی خود قرار داد،شاید تنها  کسی باشد که مکان دقیق دفن آن زنده یاد را می داند ،چرا که برای نگارنده تعریف می­کرد خود آقای عبادی آن مکان را به او نشان داده است.
جناب متین رضا البته تنها کسی بود که یادنامه­ای مختصر در صدمین روز درگذشت آن زنده یاد فراهم کرد. یادنامه­ای 20 صفحه­ای که بزرگانی چون بیژن ترقی،منصور صارمی،محمود هاشمی محمد وکیل،و جناب بهمن بوستان که این روزها حال و روز خوشی ندارد و جا دارد اهل هنر برای این چهره زحمتکش عرصه موسیقی و ادب هم تا زمانی که در قید حیات است مجلس نکوداشتی بگیرد و ... در آن قلم زدند. آقای متین رضا در پایان این کتابچه وعده دادند که در سالگرد آن مرحوم کتابی در خور شان آن زنده یاد فراهم کنند و انتشار دهند که به نگارنده گفتند به رغم پی­گیری های فراوان، دوستان و یاران آقای عبادی و شاگردانش از دادن خاطرات و نوشته­ها خودداری کردند.
باز هم باید سپاسگزار امثال آقای متین رضا بود و البته همسر گرامی مرحوم عبادی که تمامی آثار و اسناد و عکس­های به جای مانده در منزل استاد را به موزه موسیقی هدیه کردند**
دوم:مرحوم مهدی کمالیان که سه تار ساز قهاری بودو علاوه بر آن فرد مطلع و ادیبی به شمار می رفت ،در خاطراتشان که توسط آقای مبصری گردآوری و زیر نظر سید علیرضا میرعلینقی عزیز و  از سوی نشر نی انتشار یافته ، نقلی آورده اند به این مضمون که آقای عبادی به جناب هنگ آفرین پیغام دادند که به استاد صبا بگوید که در رادیو سه تار نزند که اگر او سه تار بزند کسی سه تار مرا گوش نمی دهد و از این مسائل. البته این خاطره را آقای کمالیان برای آقای لطفی به صورت خصوصی تعریف می کنند و بعد که آقای لطفی در کتاب سال شیدا نکته را برملا می سازند آقای کمالیان هم در این کتاب در اعتراض به لطفی این نکته را دوباره عنوان می کنند که چرا لطفی چنین حرفی زده است؟ جدای از درستی یا نادرستی انتشار این خاطره، عقل سلیم نمی تواند چنین سخنی و نقلی را بپذیرد. چرا که اولا منش و مرتبت و خلوص و سلوک شخصی آقای عبادی و نکاتی که دوستان و یارانش از بی­نیازی و قلندری او نقل می­کنند که در همین نوشته نمونه­هایی را می خوانید، نشان می­دهد که او اصولا در بند این مسائل نبود. اما نکته مهمتر شیوه نوازندگی آن زنده یاد است که خود مصداق آفتاب آمد دلیل آفتاب است. سبک نوازندگی و زخمه زنی استاد عبادی تقریبا منحصر به خود اوست و حتی شاگردانش هم نتوانستند این شیوه را دنبال کنند.سبکی شخصی که فضایی رمانتیک گونه دارد و اتفاقا با حال وهوا و بستر اجتماعی و نیاز شنیداری شنوندگان موسیقی رادیو در آن دوره همخوانی و هماهنگی بیشتری دارد تا ساز استاد صبا که اصولا سبک و شیوه­ای دیگر داشت. به همین دلیل است که بسیاری از شنوندگان رادیو سه تار را با نام استاد احمد عبادی قرین و یگانه گرفته بودند و هنوز هم این فضا و برداشت در میان جامعه مخاطبان موسیقی سیطره وصبغه قویتری دارد. شاید در فرصتی فراختر بتواند با ظرافت و دقتی افزونتر این ماجرا را بهتر توضیح داد.
 *چه میرزا عبدالله و چه علی­اکبر خان و چه مرحوم عبادی اهل تهجد و عبادت بودند و حتی این که قبر مرحوم میرزا عبدالله در کنار حرم شاه عبدالعظیم قرار داده شد، خود گواهی است بر ارادت و عمق ایمان آنان ،اما متاسفانه آنانی که حرم را توسعه می­دادند بدون توجه به این نکات مرقد یکی از شریف­ترین چهره­های هنری را با خاک یکسان کردند. نگارنده دو خاطره از استاد عبادی در یادنامه مختصر ایشان خوانده است که هر دوی آن خاطرات از عمق ایمان مذهبی­شان خبر می­دهد، ضمن آنکه استاد متین رضا هم که حشر و نشری دائمی با مرحوم عبادی داشت، از زهد و تقیدش به انجام آداب مذهبی خبر می­داد و اینکه بی وضو کمتر دست به ساز می زد تا نماز نمی خواند دست به سفره و ناهار نمی برد.
خاطره اول را زنده­یاد منصور صارمی نقل کرده­اند: استاد عبادی به هیچکس اظهاری در هیچ مورد نمی کرد،مبادا زیر منت کسان قرار گیرد،همیشه می فرمود من منتظر رحمت الهی هستم و جالب هم بود که در اکثر مواقع کاملا مشهود بود که خداوند کمکش می­کند. به من هم نصیحت می­کردند و مرا سفارش به خواندن نماز می­نمودند.گاهی که از بد حادثه درد دلی با او داشتم می فرمود چشمت را از زمین بردار و به آسمان که محل نزول رحمت الهی است بینداز و مرا توجه می­دادند که تو با هنر سر و کار داری،چطور در عالم مادی احساس بی­نیازی از همه چیز و همه کس جز خدا نمی­کنی؟
خاطره دوم را آقای محمد وکیل­ها نقل کرده است که« برای افتتاح کلاسی موسیقی در قزوین از استاد عبادی خواستم به قزوین تشریف بیاورند که به همراه همسر گرامیشان(بدری) آمدند و به استاد گفتم که قرار است جنابعالی کلاس را افتتاح کنید.فرمودند یادم هست و خبر می­کنم. موذن اذان ظهر را گفت و ایشان وضو گرفته و از من جانماز خواستند. سپس تشریف بردند در کلاس و ما همگی بیرون منتظر شدیم.نماز ظهر و عصر را خواندند و بعد فرمودند که حالا افتتاح شد همه می توانید داخل کلاس بیایید»
** در میان سازهای اهداء شده به موزه موسیقی ساز معروف میرزا عبداله هم قرار دارد. آقای متین رضا نقل می­کردند بعد از درگذشت مرحوم عبادی یکی از ایرانیان مقیم آمریکا به نزد ایشان ­می آید و به اتقاق به منزل استاد عبادی و نزد بدری خانم می روند. این فرد برای خرید آن ساز و اسناد و عکس­های به جای مانده از استاد عبادی چک سفیدی را جلوی خانم می گذارند و می گویند هر چه بگویید می نویسم و این ساز را به من بده که در موزه ای معروف در آمریکا نگهداری کنم و اینجا حیف می شود.اما بدری خانم به رغم آنکه در آن دوره چندان بی نیاز هم نبود و نیاز مالی داشت از این کار امتناع می کند و در نهایت و بعد از چند سال تمامی وسایل از جمله این ساز را به آقای مرادخانی در موزه موسیقی اهداء می کنیم. نکته جالب توجه گله مندی آقای متین رضا از جناب مرادخانی است که می گفت ما این همه کار برای موزه موسیقی انجام دادیم و متاسفانه ایشان در هنگام افتتاح این موزه حتی یک دعوت خشک و خالی از ما و خانم عبادی نکردند. امید که این گله کوچک اسبابی را فراهم آورد تا موزه موسیقی و آقای مرادخانی حداقل در دو سال آینده که با بیستمین سال درگذشت مرحوم عبادی همزمان است کاری در خور و شان آن زنده یاد و خاندان بزرگش انجام دهند.
بعد از تحریر: بعد از انتشار  این مطلب در ویژه نامه شرق 25 اسفند و در صحبتی که با جناب مرادخانی داشتم،گفتند که دعوت نامه برای آقای متین رضا ارسال شد ،اما از قرار نشانی منزل ایشان تغییر پیدا کرده بود و ضمن این که بدری خانم(همسر مرحوم عبادی) در روز افتتاح موزه دعوت شده بودند و حضور داشتند و این نکته را هم اضافه کردند که الان هم جناب متین رضا به موزه می آیند و از خاطرات خود سخن می گویند. این نکته را هم اضافه کنم که آقای مرادخانی در سال های پایانی عمر مرحوم عبادی با ایشان حشر و نشری فراوان داشتند که باید روزی خاطرات خود از آن روزها را بر صفحه قلم جاری سازند.

 

کد خبر 204141

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =