به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - آناهید خزیر: در میان بازماندگان خوانین استان سیستان و بلوچستان، تاریخ همواره به دو دوره شکوه و افول تقسیم میشود. دوره شکوه مربوط به دوران قوام نظام قشربندی اجتماعی است و دوره افول به دوران درهمشکستن نظم و ساختار قشربندی اجتماعی اشاره دارد.
در این میان، بازماندگانِ خوانین همواره در تمنای بازگشت به دوران شکوهمند هستند. از سویی زیستن با افرادی از اقشار پایین بلوچستان و مشاهده استمرارِ در حاشیهبودگیِ آنها در درازنای تاریخ همواره این پرسشهای رنجآور را مطرح کرده است که «چرا باید چنین باشد؟ زمینهها و عوامل شکلگیری نظام قشربندی کداماند؟ و چه عواملی در استمرار این در حاشیهبودگی و فقدان فضاسازی مناسب برای کنشگری اقشار پایین مؤثر بودهاند؟» داریوش مبارکی، نگارنده کتاب «قشربندی اجتماعی در بلوچستان؛ از دوره قاجاریه تا پس از انقلاب ۱۳۵۷» نوه یکی از خانهای مهم سیستان و بلوچستان و دانشآموخته جامعهشناسی است بهخوبی با سلسلهمراتب اجتماعی این منطقه آشناست و با آن زیسته است. او در پی پاسخ به همین پرسشها، قشربندی اجتماعی بلوچستان را در سه دوره قاجاریه، پهلوی و پس از انقلاب ۱۳۵۷ واکاوی کرده است. این کتاب زیرنظر و با مقدمه حسن محدثی گیلوایی از سوی نشرنی منتشر شده است. با داریوش مبارکی در این باره گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
مفهوم قشربندی اجتماعی چیست؟
مانند هر مفهومی در علوم اجتماعی برای قشربندی اجتماعی هم میتوان تعاریف مختلفی قائل شد. با وجود این میتوان گفت که قشربندی اجتماعی به شیوههای دستهبندی و رتبهبندی مردم در جامعه اشاره دارد که درجات متفاوتی از قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی را در میان گروههای اجتماعی مختلف نشان میدهد. قشربندی اجتماعی در زمینههای مختلف، شکلهای متفاوتی به خود گرفته است، به گونهای که درجه نابرابری در جوامع مختلف متفاوت بوده است در برخی جوامع دین عامل تمایز بخش بوده است و در برخی جوامع اقتصاد عامل برتری گروهی بر گروه است.
قشربندی اجتماعی در بلوچستان را با چه روشی و در چه بازه تاریخی ریشهیابی کردید که نتیجه آن این کتاب شد؟ آیا دسترسی به اسناد و مدارک برای این بود که شما نوه عیسی خان مبارکی (یکی از خانهای مهم سیستان و بلوچستان) بودید؟
پژوهش را با روش اسنادی و مصاحبه با مطلعین کلیدی انجام دادیم. در مصاحبه با مطلعین کلیدی از روش نمونهگیری گلولهبرفی بهره بردیم بدین نحو که مصاحبهشوندگان آینده به واسطه مصاحبهشوندگان قبلی معرفی شده و با آنها مصاحبه صورت خواهد گرفت. بازه زمانی مورد مطالعه از دوره قاجاریه تا دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ است.
در پژوهش مذکور، من در مقام یک دانشجوی جامعهشناسی و پژوهشگر وارد میدان شدم و از این طریق تلاش کردم به اسناد مربوطه دسترسی پیدا کنم نه در مقام نوه خان. در پژوهش علاوه بر اسناد محلی موجود، از اسناد کتابخانه ملی نیز بهره بردیم و همچنین برخی کتابها و مطالعات صورت گرفته سازمان برنامه و بودجه استان نیز بسیار کمککننده بودند. در این کار از برخی اسناد خانوادگی نیز استفاده شده است، اما اسناد موجود که به نوعی ابزارهایی برای فخرفروشیهای زاتی و طایفهای بودند نقد شدند.

شما برای توضیح قشربندی سنتی نظام اجتماعی در سیستان و بلوچستان از مفهوم نظام «زات» استفاده کردهاید این نظام زات به چه معناست و چه تفاوت و شباهتهایی با سایر قشربندیهای سنتی مثل نظام کاستی دارد؟
بسیاری از پژوهشگران هنگام بحث از قشربندی اجتماعی در بلوچستان از اصطلاح ذات استفاده کردهاند. ما در پژوهش مذکور از اصطلاح «زات» استفاده کردهایم که به معنای زاده شدن است و به وضعیت اجتماعی فرد هنگام تولد اشاره دارد در حالی که ذات اصطلاحی فلسفی است و به اصل و جوهر اشاره دارد. در این نگاه گویی افراد مربوط به اقشار فوقانی جوهر انسانی متفاوتی از دیگر افراد دارند حال آنکه اینگونه نیست و وضعیت اجتماعی فرد در هنگام تولد است که باعث قرار گرفتن او در اقشار بالا یا پایین میشود.
در این پژوهش تلاش کردیم به مقایسه قشربندی اجتماعی در بلوچستان و هند بپردازیم. در کتاب نشان دادیم که برخلاف ادعای برخی پژوهشگران که نظام قشربندی اجتماعی در بلوچستان را نظامی کاستی نامیدهاند، قشربندی اجتماعی در بلوچستان شبهکاستی بوده است بدین معنا که در برخی زمینهها شباهتهایی با نظام قشربندی هند داشته است اما به اندازه آن نظام متصلب نبوده است. اصطلاح کاست اصطلاحی است که از سوی دیگران به این نظام داده شده است و مردم هند از ۲ مفهوم وَرنَه و جاتی برای بحث درباره قشربندی هند استفاده میکنند. وَرنَه غالباً به رنگ تعبیر میشود و مطابق آن، گروهها براساس رنگ از یکدیگر تمییز داده شدهاند. بر مبنای دادههای تاریخی، به دنبال تسلط آریاییها بر هندوستان، آنها برای جلوگیری از بروز آشوب و درگیری با بومیان چارهای جز به رسمیت شناختن آنها نداشتند. لذا بهمرور هند به دو گروه آریایی (اَریَه وَرنَه) و غیرآریایی (داسَه وَرنَه) تقسیم شد که تنها در رنگ پوست تفاوت داشتند؛ به نحوی که آریاییها سفیدپوست بودند و بومیان قهوهای یا سیاهپوست. این تقسیمبندی به شکل گرفتن قشربندی چهارگانهای ختم شد که سه قشر بالایی از میان آریاییها بودند (برهمن، راجَن، وَیْشیَه) و قشر آخر از میان بومیان (داسَه یا شودرَه).
غالب پژوهشگران و صاحبنظران علوم اجتماعی بر این باورند که سرودهای به نام پورشَه سوکتَه در کتاب ریگودا منشأ وَرنَه است. در این سروده، از چهار طبقه اشارهشده نام برده شده است. بنابراین، با توجه به آنچه گفته شد، وَرنَه منشأ نژادی-دینی داشته که در میان هندوها رواج داشته است. این سلسله مراتبِ اجتماعی ضمانتی اجرایی در متون مقدسِ هندی نداشت، اما تحتتأثیر نخبگان مذهبی پیشرفت کرد و به نظامی متصلب و انتسابی بدل شد. علاوه بر چهار قشر موردنظر، گروه دیگری در جامعه باستانی هند وجود داشت که متشکل از افراد قبایل مختلف با فرهنگ بسیار ابتدایی و بَدَوی بود که به چشم آریاییها بسیار نفرتآور بودند و آنها را عقبمانده و دونِ انسان مینگریستند. بنابراین آریاییها برای حفظ خلوص نژادی خویش آنها را به رسمیت نشناختند و پاریا یا نجس خطابشان کردند پاریا (نانجیب) در برابر آریا (نجیب) قرار میگرفت که محکوم به پستی و ناپاکی ابدی بودند. پاریاها هیچگونه مالکیت و حق قانونیای نداشتند. نکته دیگر درباره ورنه مشخص بودن حد و مرز آن است؛ به این معنا که چهار ورنه وجود دارد و نمیتوان از ورنه پنجم نام برد. واژه دیگری که درباره آن بحث میکنیم جاتی است. جاتی ناظر به تبار و خاندان فرد است و به تولد و هویتِ اجتماعی فرد اشاره دارد. جاتی هم برای اشاره به گروههای کوچک و هم برای اشاره به گروههای بزرگ به کار میرود. همچنین برای اروپاییها، مسلمانان، سیاهان و غیره نیز به کار رفته است. آنچه در جاتی مهم است، ویژگیهای مشترک در میان افراد است که آنها را از دیگران متمایز میکند. به بیان دیگر، همه انواع مختلف گروهها، قبایل، فرقهها، اقلیتهای دینی و زبانی ممکن است بسته به زمینه و موقعیت ذیل عنوان جاتی تعیین شوند. برخلاف وَرنَه، حد و مرز جاتی مشخص نیست و نمیتوان به طور مشخص از آمار جاتیها در هند سخن گفت. با توجه به آنچه گفته شد، قشربندی هند که به نظام کاستی معروف است، علاوه بر آنکه منشأ نژادی-دینی و ایدئولوژیک دارد، دارای منشأ زمینه ای و تجربی برگرفته از شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز هست در حالی که قشربندی اجتماعی در بلوچستان برگرفته از شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و دین منشائی برای قشربندی بلوچستان نبوده است. در کتاب بیشتر به این تفاوتها پرداخته شده است.
کتاب تا چه اندازه توانسته نشان دهد که قشربندی سنتی در بلوچستان صرفا سلسلهمراتبی اجتماعی نیست، بلکه شبکهای از روابط خویشاوندی، مذهبی و قومی است که درون هم تنیدهاند؟
ما در این کتاب تمرکزمان بر قشربندی اجتماعی و سلسلهمراتب اجتماعی بوده است با وجود این، برخی از گروههای قومی که بومیانِ پیش از تسلط بلوچها در منطقه بودهاند، پس از تسلط بلوچها و دیگر گروههای قومی بر منطقه در میان اقشار تحتانی بلوچستان قرار گرفتهاند. بنابراین اگرچه به شکل مشخص به روابط قومی پرداخته نشده است اما تا حدودی درباره آنها بحث شده است. درباره دین در بلوچستان به شکل مشخص بحث شده است و یک فصل تحت عنوان «دین در بلوچستان» است و به دین غیر رسمی و دین رسمی یا دین بومی-عرفانی و دین فقاهتی یا شریعتمحور یا اسلام دیوبندی پرداخته شده است. همچنین در مورد شخصیتهای محوری در میان هر کدام از دو جریان بحث شده است به نحوی که در دین بومی-عرفانی سادات، دراویش و شیخها در رأس سلسلهمراتب دینی بودند و در دین فقاهتی مولویها جایگزین سادات و دراویش و شیخها شدهاند. همچنین درباره دین ذکری که برخی ناسیونالیستها آن را دین منحصر به فرد بلوچها میدانند، بحث شده است.
چگونه روند نوسازی در ایران معاصر سبب تحول تدریجی از نظام قشربندی سنتی مبتنی بر انتساب به نظام قشربندی شبهمدرن و مدرن مبتنی بر اکتساب تغییر یافت؟
روند نوسازی آمرانه رضاشاهی همه ایران را فرا گرفت، اما سرعت آن در مناطق حاشیهای ازجمله بلوچستان آرامتر بود. با وجود این تغییرات قابل توجه بود. برخی اقدامات رضاشاه قدرت سیاسی و نظامی خوانین را نشانه گرفت. برای نمونه خلع سلاح از قدرت متنفذین پیشین کاست و بسیاری از طوایف بلوچ خلع سلاح شدند. برخی اقدامات رضاشاه شرایط را برای ظهور اقشار جدید فراهم کرد. برای نمونه آموزش مدرن شرایط را برای ظهور طبقه متوسط جدید فراهم کرد. بهکارگیری افراد در اداراتی چون ژاندارمری افراد را وابسته سازمانی جدید کرد. پیش از استخدام افراد در سازمان عشیرهای و براساس ارزشهای آن زیست میکردند اما استخدام در ادارات جدید نظم جدید و ارزشهای جدیدی را میطلبید و وابستگی قشری و طبقاتی افراد را نیز دچار تغییر و تحول کرد. همچنین قانون منع گرفتن عشریه قدرت اقتصادی خوانین را نشانه رفت. بنابراین میتوان گفت با آغاز فرآیند نوسازی به مرور قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی خوانین که تا پیش از آن قدرت بلامنازع منطقه بودند فرو کاست و برخی دیگر از گروههای جدید ازجمله طبقه متوسط جدید در شهرها شکل گرفت. به واسطه رشد شهر نشینی در بلوچستان و مهاجرت برخی افراد از روستا به شهر، بسیاری از افراد دچار تحرک اجتماعی صعودی شدند و شرایط برای گذار از نظام قشربندی مبتنی بر انتساب به نظام مبتنی بر اکتساب فراهم شد.
رابطه صمیمی پدربزرگتان با اسدالله علم چه نقشی در مناسبات سیاسی بلوچستان داشت؟
من روابط اسدالله علم با پدر بزرگ را در سطحی بالاتر از یک رابطه شخصی میدانم. دولت مدرن در بلوچستان میکوشید هر آنچه از مظاهر فرهنگ ایلیاتی وجود دارد را از بین ببرد اما در این زمینه به طور کامل موفق نبود. بنابراین، برای اجرایی شدن برنامههای خویش کوشید از نخبگان سنتی (خوانین) در ساختار دولت مدرن بهره برد. درواقع، دولت میکوشید با وارد کردن خوانین در ساختار مدرن وابستگی آنها به ساختار مدرن را بیشتر کرده و از دیگر سو تعلق آنها به ساختارهای سنتی را بهمرور کمتر کند. نقطه عطف در این سیاست پس از ماجرای دادشاه اتفاق افتاد. در جریان دادشاه، پس از ناکامی نیروهای ژاندارمری در پایان دادن به ماجرای دادشاه، دولت متوسل به نخبگان سنتی شد و درنهایت دادشاه و تعدادی از خوانین کشته شدند. پس از این ماجرا انتصاب خوانین در پستهای سیاسی فزونی گرفت. یکی از مصادیق این ادعا میدان نمایندگی مجلس در بلوچستان بود که پس از ماجرای دادشاه بهمرور نمایندگان مجلس شورای ملی کاملا از میان خوانین بلوچ شدند. شاید سوال شود که مگر نمایندگان مجلس با رأی مردم انتخاب نمیشدند؟ شواهد نشان میدهد که دولت در غالب موارد نمایندگان مجلس را منصوب میکرد. از پایان ماجرای دادشاه تا انقلاب اکثر نمایندگان مجلس با دخالت اسدالله علم انتخاب میشدند که همه از میان خوانین بلوچ بودند و جای آنها با یکدیگر عوض میشد. در این زمینه روایت نیکمحمد اللهبخش که در کتاب نیز ذکر شده است ادعای ما را تأیید میکند. وی درباره فرمایشی بودن نمایندگی مجلس می گوید: «کاندیدای نمایندگی مجلس شده بودم. اواسط تبلیغات، نماینده اسدالله علم به نام اعلمی به زاهدان آمد. از دفتر استاندار وقت، فضلالله معتمدی، به من زنگ زدند و خواستند که به آنجا بروم. در آنجا، نماینده علم گفت: «جناب علم فرمودهاند من در حضور استاندار به شما بگویم که چون قول کرسی وکالت زاهدان را به آقای بهمن بارکزهی دادهام، لذا شما هرچه خرج کردهاید، جناب استاندار خواهد پرداخت و در قبال وکالت، در هر کار دولتی یا غیردولتی که مورد نظر شماست میتوانید مشغول شوید.» گفتم: «حرفی ندارم و استعفا میدهم.» گفت: «نباید استعفا بدهید، چون آرای سناتوری خزیمه کم خواهد شد.» از آنجا که هنوز وکیل شدن مرادخان ریگی را به خاطر داشتم، گفتم: «مخارج انتخابات را از استاندار نمیگیرم و سعی میکنم با فعالیت خیلی کمرنگی شرکت کنم.» چندی بعد تمام آرای من بهراحتی به نام بهمنخان صورتجلسه شد» بنابراین میتوان گفت که اسدالله علم نوعی سیاست را در بلوچستان پایهگذاری کرده بود که با شکل دان رقابت درونی میان نخبگان سنتی آنها را وابسته به ساختار مدرن کرده بود و هر دو گروه از این وضعیت سود میبردند.
تا چه حد روند نوسازی و تغییر «موفق» مطابق میل حاکمیتهای وقت صورت گرفت و علت ناکامیها چه بود؟
همانطور که پیش از این نیز اشاره شد، روند نوسازی در ایران مبتنی بر نوسازی آمرانه بود که میکوشید تنوع فرهنگی و سیاسی موجود در ایران را به قیمت یک زبان، یک لباس، یک فرهنگ حذف کند. این اقدامات اگرچه در پارهای موارد موفقیتآمیز بود اما در همه موارد توفیق به دست نیاورد. برای نمونه در بعد سیاسی، تقریبا دولت ناکام ماند و مجبور شد برای اجرای پروژههای نوسازی از نخبگان سنتیای بهره ببرد که در ابتدا خواهان حذف آنها بود. علت ناکامی نیز در این بود که در جامعه آن روز بلوچستان نیروی جایگزینی وجود نداشت که دولت رضاشاهی از آن در برابر خوانین محلی حمایت کند. بنابراین اگرچه در ابتدا وی میکوشید با نسخهای یکدست همه نخبگان سنتی را حذف کرده و تبعید کند، در ادامه مجبور شد از آنها استفاده کند. این روند در دوره محمدرضا شاه نیز ادامه یافت با این تفاوت که او کوشید تعلق نخبگان سنتی را از ساختارهای سنتی کم کرده و با وارد کردن به ساختار مدرن آنها را به مرور وارد روند نوسازی کند و به عنوان مجریان آن از آنها استفاده کند.
شما به عنوان پژوهشگری که خودتان متعلق به آن منطقه هستید چقدر آن برنامه نوسازی را موفق و مطلوب ارزیابی میکنید؟
من معتقدم در دوره رضاشاه گفتمانی تحت عنوان گفتمان باستانگرایانه رضاشاهی پایهگذاری شد که در این تلقی به جز یک زبان و یک فرهنگ و یک تاریخ، دیگری ایرانی به حاشیه رفتند و فرهنگ و زبان و لباس آنها به عنوان فرهنگ ایلیاتی یا روستایی در معرض حذف قرار گرفت. در ذیل چنین تلقیای برنامههای نوسازی نیز اجرا شدند و بسیاری از مناطق حاشیهای یا قومی یا ایلیاتی در درجه چندم اهمیت قرار گرفتند. این سیاست تا حال حاضر نیز وجود دارد. بنابراین من میگویم اقدامات آمرانه رضاشاهی دریافتی کالبدی از توسعه داشت و میکوشید فرهنگهای متنوع ایرانیها را در روند نوسازی از بین ببرد. علاوه بر این یکی از آثار حضور دولت مدرن در بلوچستان، فراهم شدن شرایط برای رشد پدیده قاچاق در بلوچستان است. در بلوچستان پیش از ورود دولت مدرن و خصوصا در مناطق عشایری اقتصاد مردم چندمنبعی بود و علاوه بر دامداری و اندکی کشاورزی، غارت به عنوان مکملی اقتصادی در حیات اقتصادی مردم ایفای نقش میکرد. پس از ورود دولت مدرن و استقرار پایگاههای نظامی و تأمین امنیت، این بخش از درآمد مردم بهمرور حذف شد و پدیده قاچاق در بلوچستان رشد کرد. درواقع دولت با ورودش بخشی از درآمد اقتصادی مردم را حذف کرد اما برای جبران آن سیاست جایگزینی اتخاذ نکرد و اینگونه بخشی از خود مردم با توجه به شرایط موجود در منطقه بهسوی قاچاق متمایل شدند.
آیا مردم و گروههای اجتماعی در بلوچستان در برابر این برنامه آمرانه و از بالا مقاومت کردند یا آن را پذیرفتند؟
همانطور که فوکو میگوید هرجا که قدرت باشد مقاومت نیز هست. از سمت گروههای مختلف مقاومت صورت گرفت. مثلا در برابر خلع سلاح بسیاری از گروهها در ابتدا مقاومت کردند. در برابر دیگر برنامههای نوسازی ازجمله گرفتن شناسنامه نیز مردم در ابتدا مخالفت کردند. کارل سالزمن در مقاله اسلام و اقتدار در جوامع قبیلهای، نشان میدهد که مردم بلوچستان شمالی برای مقاومت در برابر نوسازی و افول ارزشهایشان، به دامن دین غلتیدند و بسیاری از مناسک دینی ازجمله رفتن به حج در میان آنها افزایش یافت و یا انجام اعمال عبادی ازجمله نماز که تا آن زمان اهتمام زیادی از سوی مردم برای اجرای آن صورت نمیگرفت، پس از این دوره گسترش یافت و مراجعه مردم به مساجد نیز فزونی یافت. در چنین شرایطی، ارزشهای مردم بلوچ از یک بلوچ جنگجوی مبارز، به ارزشهایی چون مسلمان خوب و نمازگزار تغییر یافت.
وضعیت امروز قشربندی اجتماعی در سیستان و بلوچستان را چگونه ارزیابی میکنید و به نظرتان شرایط مطلوب چیست؟
قشربندی اجتماعی امروز در بلوچستان تحت تأثیر تحولات کشور و منطقه است. شواهد موجود نشان میدهد که به واسطه شرایط بد اقتصادی روز به روز از حجم طبقه متوسط کاسته شده و بر حجم طبقه فقیر اقزوده میشود. با وجود این اگر بخواهم در مورد وضعیت امروز قشربندی و مطلوب بودن آن سخن بگویم به نظرم مطلوب نیست. با وجود تغییراتی که در قشربندی اجتماعی رخ داده است تا حال حاضر افراد متعلق به اقشار تحتانی سنتی در وضعیت اقتصادی بدی قرار دارند و تحرک اجتماعی صعودی در میان آنها بهندرت یا بسیار کم رخ داده است. بخش بزرگی از آنها هنوز هم در روستاها و با کمترین امکانات زیست میکنند و این وضعیت در نسلهای مختلف آنها در حال بازتولید شدن است. از سوی دیگر افراد در بلوچستان دچار پایگاه متناقض طبقاتی هستند به این معنا که از یکسو به یکی از اقشار سنتی قشربندی شبهکاستی تعلق دارند و از دیگر سو در طبقات جدید نیز جای میگیرند. این وضعیت افراد را دچار دوگانگی کرده و در میانه قشربندی سنتی و طبقهبندی جدید در نوسان هستند. این وضعیت برای افرادی که از لحاظ تعلق قشری به اقشار پایین تعلق دارند و در زمانه فعلی به واسطه تحصیلات در طبقه متوسط جدید قرار دارند بسیار سخت است چراکه مردم بلوچستان از لحاظ ذهنی به رغم تحرک اجتماعی صعودی فرد، باز هم او را متعلق به اقشار تحتانی میدانند و به واسطه این پایگاه اجتماعی او را قضاوت میکنند.
۲۵۹






نظر شما