مذاكرات اسلام آباد

خشونت‌های پنهانی که جامعه را از درون می‌بلعد/ «مدنیت» تنها راه نجات از دو قطبی ها و فروپاشی اجتماعی

پرسش اصلی این است که در چه شرایطی یک جامعه می‌تواند تعارض را در سطح سیاسی، مدنی و قابل‌گفت‌وگو نگه دارد، و در چه شرایطی تعارض به سمت انهدام متقابل، طرد کامل یا خشونت غیرقابل‌تبدیل سوق پیدا می‌کند. از این جهت، کتاب می‌تواند به ما کمک کند درباره مرز میان تعارض و ویرانی عمیق‌تر فکر کنیم... اهمیت کتاب نه در تفسیر مستقیم یک رویداد خاص، بلکه در فراهم‌کردن یک افق تحلیلی است. این کتاب به ما می‌آموزد که در دوره‌های تنش و بحران، بیش از همیشه باید به پرسش از مدنیت، شهروندی، و امکان کنش سیاسی غیر ویرانگر بازگردیم...به‌عبارت دیگر، هدف کتاب دفاع از نوعی سیاستِ ضد فروپاشی اجتماعی است؛ سیاستی که بتواند بدون انکار تعارض، از غلتیدن جامعه به سمت طرد، دشمن‌سازی و انهدام جلوگیری کند.

گروه اندیشه: سایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات گفت و گویی انجام داده با پژمان برخورداری، مترجم کتاب «خشونت و مدنیت»، اثر اتین بالیبار. این گفت‌وگو به بررسی لایه‌های زیرین قدرت، طرد اجتماعی و امکان زندگی مشترک در جهان پرتنش امروز می‌پردازد. و معتقد است خشونت تنها یک پدیده دولتی نیست بلکه باید آن را در لایه ها و بخش های مختلف جامعه، اقتصاد و فرهنگ هم جستجو کرد. از منظر مترجم بالیبار در این اثر، خشونت را از زاویه‌ای غیرفرمال و غیرارادی بررسی می‌کند. او معتقد است خشونت فقط در جنگ و سرکوب خلاصه نمی‌شود، بلکه در ساختارها، مرزبندی‌های نژادی و فرایندهای «حذف و طرد اجتماعی» ریشه دارد. از نظر مولف، برخلاف تصور رایج، این کتاب یک دستورالعمل اجرایی نیست؛ بلکه چارچوبی برای فهم عمیق‌تر از «امر اجتماعی» است. مترجم تأکید می‌کند که سیاست‌گذار فرهنگی باید بداند مدیریت جامعه فقط کنترل بحران نیست، بلکه درک ریشه‌های تعارض و جلوگیری از تبدیل «اختلاف» به «حذف متقابل» است. از این رو این کتابی است که هم جامعه و هم مسئولان آن را به دقت باید مطالعه بکنند. اما نسبت این کتاب با جامعه ایران چیست؟ در دوران بحران و ناآرامی، گفتار عمومی معمولاً به سمت دوگانه‌های تند (حق/باطل یا امنیت/تهدید) می‌رود. بالیبار به ما می‌آموزد که اگر تعارض‌ها در سطح «سیاسی و مدنی» مدیریت نشوند، جامعه به سمت «خشونت افراطی و انهدام متقابل» سقوط خواهد کرد. بر این اساس، نویسنده از مدنیت به مثابه استراتژی بقا یاد کرده و هدف اصلی خود را دفاع نوعی «سیاست ضد فروپاشی» قرار داده است. مدنیت در اینجا نه یک امر تزئینی، بلکه تنها شرط ممکن برای حفظ پیوندهای جمعی در دنیایی است که نابرابری و سلطه در آن واقعیت‌های صُلب هستند. در این گفت و گو تاکید مهم مترجم کتاب آن است که این کتاب برای مطالعه شتاب‌زده نیست؛ بلکه ضرورت دارد با مفاهیمی چون «خشونت غیرقابل‌تبدیل» کلنجار رفت تا پیش‌فرض‌های ما درباره سیاست و شهروندی بازسازی شود. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

****

از نحوه آشنایی  خودتان با نویسنده کتاب، خود کتاب بفرمایید و چرا این اثر برای شما مناسب تشخیص  داده شد که ترجمه کنید؟

آشنایی من با اتین بالیبار، پیش از این کتاب، از مسیر مطالعات فلسفه سیاسی و نظریه انتقادی شکل گرفت. بالیبار از جمله متفکرانی است که در چند دهه اخیر در حوزه‌هایی مانند شهروندی، دولت، مرزها، نژادپرستی، دموکراسی، نسبت آزادی و برابری، و همچنین بازخوانی انتقادی سنت مارکسی نقش بسیار مهمی داشته است.

سیاست‌گذار همیشه فقط با داده و برنامه و بودجه سروکار ندارد؛ او با تصویری از جامعه، انسان، تعارض، نظم، امنیت، تفاوت، مشارکت و شهروندی هم سروکار دارد. این کتاب نشان می‌دهد اگر نسبت ما با خشونت، حذف، طرد، و مرزبندی‌های اجتماعی روشن نباشد، حتی سیاست‌هایی که در ظاهر معطوف به نظم یا انسجام هستند، ممکن است در عمل به بازتولید اشکالی از گسست اجتماعی بینجامند

کتاب های جدی و خوبی هم از ایشان در ایران ترجمه و منتشر شده­ اند و خوانندگان حوزه علوم اجتماعی و علوم سیاسی در ایران نیز بیشتر بالیبار را به واسطه همکاری با استاد خودش یعنی لویی آلتوسر برای بازخوانی اندیشه ­های مارکس می­ شناسند. برایم، او از آن دسته متفکرانی است که صرفاً در یک سنت خاص یا یک حوزه دانشگاهی محدود باقی نمی‌ماند، بلکه پرسش‌های بنیادینی را در سطحی نظری و در عین حال انضمامی مطرح می‌کند.

خشونت‌های پنهانی که جامعه را از درون می‌بلعد/ «مدنیت» تنها راه نجات از دو قطبی ها و فروپاشی اجتماعی

آشنایی با خود این کتاب نیز از همین افق آغاز شد، آنچه در این اثر برای من اهمیت ویژه داشت، این بود که بالیبار به یکی از دشوارترین مسائل جهان معاصر، یعنی خشونت، نه به‌شکل صرفاً اخلاقی و نه صرفاً به‌صورت توصیف وقایع، بلکه در نسبت با سیاست، شهروندی و امکان زندگی مشترک می‌پردازد.

این کتاب از منِ مترجم به‌عنوان خواننده جدی فلسفه سیاسی، این احساس را ایجاد کرد که با متنی مواجه هستم که فقط یک بحث نظریِ انتزاعی پیش نمی‌برد، بلکه می‌تواند به فهم موقعیت معاصر ما کمک کند.

همچنین دلیل اینکه این اثر را برای ترجمه مناسب تشخیص دادم، چند نکته بود.

اول اینکه موضوع کتاب، یعنی نسبت خشونت و مدنیت، موضوعی کاملاً زنده و مسئله‌مند است؛ هم در سطح جهانی و هم برای جامعه ما.

دوم اینکه بالیبار در این کتاب، خشونت را صرفاً در قالب جنگ، سرکوب یا زور مستقیم نمی‌بیند، بلکه آن را در اشکال ساختاری، نهادی و حتی در فرایندهای طرد و حذف اجتماعی هم ردیابی می‌کند.

سوم اینکه کتاب در عین دشواری نظری، می‌تواند برای طیفی از مخاطبان علوم انسانی، از فلسفه و جامعه‌شناسی گرفته تا مطالعات فرهنگی و سیاست‌گذاری، الهام‌بخش باشد.

به تعبیر دیگر احساس من این بود که این کتاب فقط برای «دانشگاهیان تخصصی» نوشته نشده، بلکه می‌تواند در فضای فکری و فرهنگی ایران هم به یک گفت‌وگوی جدی دامن بزند؛ به‌ویژه در این پرسش که چگونه می‌توان در جهان پرتنش معاصر، از سیاستی سخن گفت که صرفاً بازتولیدکننده خشونت نباشد.

 ترجمه این کتاب به چه دشواری‌هایی همراه  بود؟

ترجمه چنین متنی با دشواری­ های زبانی زیادی که بالیبار دارد صرفاً انتقال واژگان از زبانی به زبان دیگر نیست؛ بلکه نیازمند خواندن دقیق، بازخوانی مکرر، سنجش معادل‌ها، توجه به سابقه مفاهیم در زبان فارسی، و تلاش برای حفظ لحن و دستگاه مفهومی نویسنده است.

چون این کتاب در حوزه فلسفه سیاسی و نظریه انتقادی قرار می‌گیرد، یکی از مهم‌ترین بخش‌های کار برای من این بود که بین دقت مفهومی و خوانایی متن فارسی تعادل برقرار شود. برخی متون نظری اگر بیش از حد تحت‌اللفظی ترجمه شوند، به متنی سنگین و ناآشنا برای خواننده تبدیل می‌شوند؛ و اگر بیش از حد روان‌سازی شوند، از دقت مفهومی‌شان فاصله می‌گیرند. در این ترجمه تلاش کردم این تعادل حفظ شود.

خشونت‌های پنهانی که جامعه را از درون می‌بلعد/ «مدنیت» تنها راه نجات از دو قطبی ها و فروپاشی اجتماعی
اتین بالیبار فیلسوف معاصر فرانسوی

حوزه فرهنگ، اگر درست فهمیده شود، یکی از مهم‌ترین میدان‌های تقویت همین ظرفیت مدنی است: ظرفیت شنیدن، گفت‌وگو، شناخت تفاوت، و جلوگیری از تبدیل اختلاف به حذف متقابل

همچنین برای ترجمه اصطلاحات تخصصی که بالیبار در حوزه فلسفه هگل یا روانکاوی لاکانی استفاده می ­کند از اصطلاحات جاافتاده و دقیقی که مترجمان زبردست حوزه اندیشه انتقادی در سنت ترجمه این متون ارائه داده اند بهره برده‌ام و اگر در جاهایی نیاز به معادل دقیق­تری بوده است با ذکر دلیل معادل دقیق­تری استفاده کرده­ام.

ترجمه این کتاب  برای سیاست‌گذاران حوزه فرهنگ و دولت و البته دیگر مخاطبان و پژوهشگران چه اهمیتی  دارد؟ آیا می‌توان از کتاب انتظاری در نقش سیاست‌گذاری داشت؟

اهمیت کتاب «خشونت و مدنیت» دقیقاً در این است که کتاب از جنس «دستورالعمل اجرایی» نیست، اما به لایه‌ای عمیق‌تر از آن می‌پردازد؛ یعنی به افق مفهومی و فکری‌ای که هر سیاست‌گذاری فرهنگی، اجتماعی و حتی حکمرانی عمومی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در درون آن عمل می‌کند. سیاست‌گذار همیشه فقط با داده و برنامه و بودجه سروکار ندارد؛ او با تصویری از جامعه، انسان، تعارض، نظم، امنیت، تفاوت، مشارکت و شهروندی هم سروکار دارد. کتاب بالیبار از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد اگر نسبت ما با خشونت، حذف، طرد، و مرزبندی‌های اجتماعی روشن نباشد، حتی سیاست‌هایی که در ظاهر معطوف به نظم یا انسجام هستند، ممکن است در عمل به بازتولید اشکالی از گسست اجتماعی بینجامند.

بنابراین، من فکر می‌کنم نباید از این کتاب انتظار داشت که مستقیماً نسخه سیاستی بدهد؛ یعنی مثلاً بگوید در فلان مسئله فرهنگی یا اجتماعی چه آیین‌نامه‌ای باید نوشت. اما کتاب می‌تواند ذهن و نگاه سیاست‌گذار را عوض کند. می‌تواند حساسیت او را نسبت به بعضی مفاهیم و نسبت‌ها افزایش دهد. می‌تواند به او یادآوری کند که مدیریت جامعه فقط به معنای کنترل بحران نیست، بلکه به معنای فهم ریشه‌های تعارض، مراقبت از پیوندهای مدنی، و توجه به امکان‌های همزیستی در شرایط تفاوت و تنش است.

از این منظر، این کتاب برای سیاست‌گذاران حوزه فرهنگ، برای پژوهشگران علوم اجتماعی، و حتی برای مدیران فرهنگی، از آن جهت مهم است که ما را به این پرسش می‌رساند: جامعه را چگونه می‌فهمیم؟ آیا جامعه صرفاً مجموعه‌ای از افرادِ قابل ‌مدیریت است یا شبکه‌ای زنده از روابط، تعارض‌ها، حافظه‌ها، نابرابری‌ها و مطالبات؟ و اگر پاسخ دومی درست باشد، آن‌وقت سیاست فرهنگی و اجتماعی نمی‌تواند فقط معطوف به پیام‌رسانی یا تنظیم اداری باشد؛ بلکه باید فهم عمیق‌تری از امر اجتماعی داشته باشد.

به‌طورخاص، در این کتاب مفهوم مدنیت اهمیت زیادی دارد. مدنیت در اینجا نه فقط در معنای متداول عمومی آن بلکه به معنای حفظ امکان زندگی مشترک در دل تعارض‌هاست. برای هر سیاست‌گذاری فرهنگی، این نکته اساسی است. چون حوزه فرهنگ، اگر درست فهمیده شود، یکی از مهم‌ترین میدان‌های تقویت همین ظرفیت مدنی است: ظرفیت شنیدن، گفت‌وگو، شناخت تفاوت، و جلوگیری از تبدیل اختلاف به حذف متقابل. پس بله، من معتقدم کتاب می‌تواند در سطح سیاست‌گذاری مؤثر باشد، اما نه به‌صورت مستقیم و تکنیکی، بلکه در سطح چارچوب‌بخشی به فهم سیاست‌گذار و غنی‌کردن دستگاه مفهومی او.

نقطه اتصال و  ارتباط کتاب را با شرایطی که کشور درگیر نوعی جنگ شد و همچنین ناآرامی‌هایی که طی  سال گذشته و سالیان اخیر تجربه کردیم، بفرمایید. این کتاب از منظر اندیشه‌ای و  فکری چه جایگاهی دارد که بشود به کمک آن چنین مسائلی را فهم کرد؟

اگر بخواهم با احتیاط و در سطحی کاملاً اندیشه‌ای پاسخ بدهم، باید بگویم که ارزش این کتاب دقیقاً در این است که ما را از واکنش‌های صرفاً لحظه‌ای و احساسی دور می‌کند و کمک می‌کند مسئله خشونت را در لایه‌ای عمیق‌تر و بنیادی‌تر ببینیم. در موقعیت‌های بحرانی، معمولاً گفتار عمومی به سمت دوگانه‌های خیلی تند و فوری می‌رود: نظم/بی‌نظمی، امنیت/تهدید، خودی/غیرخودی، یا حق/باطل.

اما کتاب بالیبار به ما یادآوری می‌کند که اگر فقط در سطح این دوگانه‌ها باقی بمانیم، ممکن است از فهم سازوکارهایی بازبمانیم که خشونت را تشدید می‌کنند یا آن را از سطح تعارض قابل‌مدیریت به سطح خشونت افراطی می‌برند. یکی از ایده‌های مهم کتاب این است که همه خشونت‌ها یکسان نیستند و همه تعارض‌ها هم لزوماً نباید به خشونت منتهی شوند. پرسش اصلی این است که در چه شرایطی یک جامعه می‌تواند تعارض را در سطح سیاسی، مدنی و قابل‌گفت‌وگو نگه دارد، و در چه شرایطی تعارض به سمت انهدام متقابل، طرد کامل یا خشونت غیرقابل‌تبدیل سوق پیدا می‌کند. از این جهت، کتاب می‌تواند به ما کمک کند درباره مرز میان تعارض و ویرانی عمیق‌تر فکر کنیم.

به نظرم، در هر جامعه‌ای که با تنش، نااطمینانی، بحران یا تجربه‌های سخت جمعی روبه‌روست، این کتاب یادآور یک نکته اساسی است: بقای جامعه فقط به کنترل بحران وابسته نیست، بلکه به حفظ ظرفیت‌های مدنی آن وابسته است. اگر امکان گفت‌وگو، اعتماد، میانجی‌گری، و بازسازی پیوندهای اجتماعی تضعیف شود، هر جامعه‌ای در برابر اشکال شدیدتر خشونت آسیب‌پذیرتر می‌شود.

از این منظر، اهمیت کتاب نه در تفسیر مستقیم یک رویداد خاص، بلکه در فراهم‌کردن یک افق تحلیلی است. این کتاب به ما می‌آموزد که در دوره‌های تنش و بحران، بیش از همیشه باید به پرسش از مدنیت، شهروندی، و امکان کنش سیاسی غیر ویرانگر بازگردیم.

پرسش اصلی این است که در چه شرایطی یک جامعه می‌تواند تعارض را در سطح سیاسی، مدنی و قابل‌گفت‌وگو نگه دارد، و در چه شرایطی تعارض به سمت انهدام متقابل، طرد کامل یا خشونت غیرقابل‌تبدیل سوق پیدا می‌کند. از این جهت، کتاب می‌تواند به ما کمک کند درباره مرز میان تعارض و ویرانی عمیق‌تر فکر کنیم.

هدف اصلی نویسنده  از نگارش متن چه بوده و در چه بستری از فضای سیاسی-اجتماعی می‌آید؟

به نظر من، هدف اصلی بالیبار در این کتاب این بوده که نشان دهد مسئله خشونت را دیگر نمی‌توان به حاشیه نظریه سیاسی تبعید کرد. او می‌خواهد بگوید که خشونت، چه در اشکال آشکار و چه در صورت‌های ساختاری و نهادی، در متن جهان مدرن و معاصر حضور دارد؛ و اگر بخواهیم از سیاست، شهروندی یا دموکراسی سخن بگوییم، باید این حضور را جدی بگیریم.

خشونت‌های پنهانی که جامعه را از درون می‌بلعد/ «مدنیت» تنها راه نجات از دو قطبی ها و فروپاشی اجتماعی

بستر نگارش این کتاب نیز بسیار مهم است. این اثر از دل جهانی می‌آید که در آن، هم خشونت‌های کلاسیک مانند جنگ، سرکوب و مرزهای سخت وجود دارد، و هم شکل‌های جدیدتر خشونت مانند طرد اجتماعی، بی‌ثبات‌سازی زندگی، فرسایش شهروندی، رشد نابرابری‌ها و اشکال نوین خشونت.

به همین دلیل، کتاب را باید در متن تحولات اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم فهمید؛ دوره‌ای که در آن هم امیدهای دموکراتیک وجود داشت و هم همزمان نشانه‌های عمیق بحران در امر سیاسی. بالیبار در این بستر، به‌دنبال این است که از مفهوم مدنیت نوعی بازاندیشی رادیکال ارائه دهد. او نمی‌خواهد فقط بگوید خشونت بد است و صلح خوب است. بلکه می‌پرسد در جهانی که تعارض، نابرابری و سلطه واقعیت دارند، چگونه می‌توان از سیاستی دفاع کرد که امکان زندگی مشترک را نابود نکند.

به‌عبارت دیگر، هدف کتاب دفاع از نوعی سیاستِ ضد فروپاشی اجتماعی است؛ سیاستی که بتواند بدون انکار تعارض، از غلتیدن جامعه به سمت طرد، دشمن‌سازی و انهدام جلوگیری کند.

با توجه به اینکه  متن کتاب نیازمند شناخت از مباحث علوم اجتماعی است، برای مخاطب علاقه‌مند قبل و  بعد از مطالعه این کتاب چه توصیه‌ای دارید؟

بله، این کتاب بی‌تردید کتابی آسان و کاملاً مقدماتی نیست. خواننده برای برقراری ارتباط بهتر با آن، بهتر است حداقلی از آشنایی با مباحث علوم اجتماعی، فلسفه سیاسی و نظریه انتقادی داشته باشد. البته این به آن معنا نیست که فقط متخصصان می‌توانند آن را بخوانند؛ بلکه به این معناست که خواننده علاقه‌مند اگر با آمادگی بیشتری سراغ کتاب برود، بهره بیشتری خواهد برد.

توصیه من برای پیش از مطالعه کتاب این است که خواننده دست‌کم با چند محور آشنا باشد: مفهوم دولت مدرن، مفهوم شهروندی، نسبت خشونت و قدرت، کلیاتی از سنت فلسفه سیاسی مدرن و تا حدی با مباحث نظریه انتقادی یا سنت مارکسیستی. اگر کسی بخواهد با آمادگی بیشتری این کتاب را بخواند، آشنایی مقدماتی با اندیشه‌هایی مانند هابز، هگل، اسپینوزا، مارکس و نیز مباحث جدیدتر درباره دولت، خشونت و حکومت‌مندی بسیار کمک‌کننده است. چون بالیبار در این کتاب با این سنت‌ها وارد گفت‌وگو می‌شود.

اما توصیه مهم‌تر من برای حین مطالعه این است که خواننده کتاب را شتاب‌زده نخواند. این کتاب از آن متونی است که بهتر است فصل‌به‌فصل، با مکث، و حتی با یادداشت‌برداری خوانده شود. بعضی مفاهیم آن، مثل «خشونت افراطی»، «مدنیت»، یا «خشونت غیرقابل‌تبدیل»، نیازمند تأمل تدریجی‌اند.

بعد از مطالعه کتاب نیز پیشنهاد می‌کنم خواننده به سراغ آثاری برود که افق این بحث را گسترده‌تر می‌کنند؛ یعنی کتاب‌هایی درباره شهروندی، خشونت، دموکراسی، مرزها و نظریه دولت. چون این کتاب بیش از آنکه نقطه پایان باشد، نقطه آغاز یک سلسله پرسش‌های تازه است.

اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: بهترین شیوه خواندن این کتاب، خواندن مفهومی و گفت‌وگومحور است، نه صرفاً خواندن برای اطلاع. باید با آن کلنجار رفت، پرسش‌هایش را جدی گرفت، و اجازه داد که بعضی از پیش‌فرض‌های ما درباره سیاست و خشونت را به چالش بکشد.

نکته تکمیلی پیشنهادی برای پایان مصاحبه دارید؟

به گمانم، اهمیت اصلی این کتاب در این است که ما را وادار می‌کند خشونت را نه فقط به‌عنوان یک رویداد، بلکه به‌عنوان یک مسئله بنیادی برای فهم سیاست، جامعه و شهروندی ببینیم. در زمانی که بسیاری از پیوندهای جمعی شکننده شده‌اند، این کتاب به ما یادآوری می‌کند که مدنیت یک امر تزئینی نیست، بلکه شرط امکان زندگی مشترک است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2216629

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =

آخرین اخبار