چرا انقلاب‌ها حاصل‌جمع خطی فقر و ظلم نیستند؟ / دیکتاتورها چک‌لیست‌های علمی را دور زدند/  فرمول انفجاری «جورج لاوسن» برای شورش توده‌ها

انقلاب برای لاوسن منوط به گرد آمدن یک مجموعه از علل زمینه ‏ساز انقلاب نیست. بلکه انقلاب ‏ها برآمده از یک مجموعه از پیکربندی‏ های عِلی هستند که درون خوشه ‏های اجتماعی ظهور پیدا می ‏کنند. در این چارچوب، رابطه ‏انسان‏ ها با یکدیگر در دو سطح بین-جامعه‏ ای و بین-اجتماعی موجب پیشبرد انقلاب ‏ها خواهد بود. شاید بتوان اصلی‏ ترین بخش نظریه انقلاب لاوسن را توجه به عنصر زمان دانست؛ نکته جالب توجه غفلت چهار موج نظری پیشین انقلاب به تاریخ است.

گروه اندیشه: مهدی زیبایی با نگارش مطلبی در سیاست نامه شماره ۲۲، کتاب «جورج لاوسن» به نام «کالبدشکافی های جدید انقلاب»، که خود آن را ترجمه کرده ، معرفی کرده است. خلاصه ای از این گزارش که در زیر آمده حاکی است که مطلب زیبایی با نگاهی به شوک بهار عربی در سال ۲۰۱۰، ناکارآمدی نسل‌های چهارگانه نظریه انقلاب را در پیش‌بینی و مهار ناآرامی‌ها را بررسی کرده و به معرفی چرخش پارادایمی جورج لاوسن در کتاب «کالبدشکافی انقلاب‌ها» می‌پردازد. لاوسن با رد نگاه مکانیکی و چک‌لیستی گذشته، انقلاب را حاصل جمع خطی عواملی چون فقر یا ضعف دولت نمی‌داند؛ بلکه آن را برآمده از «پیکربندی‌های علّی» پویا و انباشت تاریخی در بستر «خوشه‌های اجتماعی» تبیین می‌کند. این رویکرد رابطه‌ای، ضمن به رسمیت شناختن تقدم عمل بر نظر، مرز میان تکامل تدریجی یک انقلاب را با اقدام پنهانی کودتا مشخص می‌سازد. این مطلب را که با مطلب دیگری از کتاب راجع به نظریه پیکربندی و جزییات آن تکمیل شده در ادامه می خوانید: 

****

  موج فراگیر ناآرامی‏ هایی که اواخر سال ۲۰۱۰ میلادی جهان عرب را دربرگرفت و زمینه‏ ساز پیروزی انقلاب‏ های یاس و نیل به ترتیب در تونس و مصر، سرنگونی دولت ‏ها در یمن و لیبی و در نهایت بروز جنگ داخلی در سوریه شد، یک‌بار دیگر این سوال را در اذهان علاقه‌مندان به حوزه مطالعات انقلاب برجسته ساخت که چرا این موج از انقلاب‏ ها و تحولات به وقوع پیوستند؟ مگر نه این که متفکران در چند دهه گذشته و طی نسل‏ های چهارگانه نظریه انقلاب به تدوین و نظام ‏مند کردن دلایل بروز انقلاب‏ ها پرداخته بودند؛ چرا دولت ‏ها با شناسایی این عوامل قادر به مهار امواج انقلابی نیستند؟

به طور کلی، دومینوی ناآرامی ‏های عربی موجب نگارش آثاری فراوان در هر دو حوزه عملی و نظری شد که هر یک از زوایایی متفاوت به این پرسش ‏ها پرداخته ‏اند. برخی به تفاوت نظام ‏های جمهوری و پادشاهی در برابر این موج‏ های ناآرامی پرداختند. پاره ‏ای نیز زمزمه ‏های آغاز نسل پنجم نظریه‏ های انقلاب به واسطه ناآرامی ‏های مورد بحث را مطرح کردند.

با آن که در مباحث علوم اجتماعی نسبت چارچوب نظری با تحولات جهان بیرون به طور عمده مبتنی بر رابطه‏ ای پسینی است (تقدم نظر بر عمل) اما بحث نظریه‏ های انقلاب وضعیت بالعکس است و در این جا نظریه تا اندازه زیادی وابسته به تحولات تاریخی در نظام ‏های سیاسی گوناگون است (تقدم عمل بر نظر). به عبارت دیگر، نظریه‏ های انقلاب به موازات تغییر در الگوهای سیاسی-اجتماعی حاکم نضج یافته و متفکران این حوزه در یک بستر تاریخی، توجه خود را معطوف به موضوعات متنوع کرده است.

در این راستا، می ‏توان ادعا کرد نظریه ‏های انقلاب نسبت به وقایع بیرونی امری پسینی به شمار می ‏آیند؛ چرا که به اندازه تعداد انقلاب‏ های به پیروزی رسیده در نظام هستی می‏ تواند علت وجود داشته باشد؛ این علل با توجه به بستر اجتماعی و محل وقوع آن ها متفاوت هستند و تقلیل آن ها به چند عامل از پیش مشخص دلالت بر نگرش ذات‏گرایانه نسبت به انقلاب ‏ها دارد که این نگاه کم‌وبیش در تمامی نسل‏ های چهارگانه نظریه انقلاب قابل مشاهده است.

 به باور لاوسن، تمامی پدیده‏ های بشری از جمله انقلاب بر پایه روابط انسانی در یک بستر اجتماعی بزرگ و فراملی شکل می ‏گیرند. او بدون اشاره به دیالکتیک خدایگان و بنده در پدیدارشناسی روح هگل، هستی ‏شناسی خود را از این اثر اخذ می ‏کند و آن را به سطح بین‏ الملل و تمامی طبقات و امور مرتبط با حیات بشری تسری می ‏دهد. همان‏ طور که حیات خدایگان و بنده وابسته به موجودیت یکدیگر است، تمامی ‏نهادها و پدیده‏ های انسانی نیز از یکدیگر حیات می ‏یابند و این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری توامان باعث پیشبرد تاریخ خواهد شد.

در این چارچوب انقلاب برای لاوسن منوط به گرد آمدن یک مجموعه از علل زمینه ‏ساز انقلاب نیست. بلکه انقلاب ‏ها برآمده از یک مجموعه از پیکربندی‏ های عِلی هستند که درون خوشه ‏های اجتماعی ظهور پیدا می ‏کنند. در این چارچوب، رابطه ‏انسان‏ ها با یکدیگر در دو سطح بین-جامعه‏ ای و بین-اجتماعی موجب پیشبرد انقلاب ‏ها خواهد بود. شاید بتوان اصلی‏ ترین بخش نظریه انقلاب لاوسن را توجه به عنصر زمان دانست؛ نکته جالب توجه غفلت چهار موج نظری پیشین انقلاب به تاریخ است. پیکربندی ‏های عِلی در خلاء شکل نمی‏ گیرند، آن ها زاییده یک روند انباشت تاریخی هستند.

درست است که انقلاب را تحول اجتماعی در سه حوزه اقتصادی، سیاسی و نمادین می‏ دانند اما این تحول ماهیتی انباشتی دارد. به عبارت دیگر، این پیکربندی‏ های عِلی در یک بستر تاریخی درون خوشه ‏های اجتماعی شکل می ‏گیرند و به بلوغ می‏ رسند و از همین‌جا تفاوت بین کودتا و انقلاب را درک می‏ کنیم. چرا که کودتا توسط یک گروه کوچک نظامی در مراحل اولیه به طور مخفیانه سامان‌دهی می‏ شود و در مدت زمانی اندک به وقوع می‏ پیوندد اما انقلاب در یک بازه زمانی وسیع و به واسطه نضج‏ گیری حوادث در یک بستر اجتماعی و در پرتو انباشت تاریخی تحقق می ‏یابد.

ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۲ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

توضیح بیشتر در باره پیکر بندی در نظریه جورج لاوسن

نظریه پیکربندی، چرخش نظری و پارادایمی مهم در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی و مطالعه انقلاب‌ها (مشخصاً بر اساس نظریه جورج لاوسن، نظریه‌پرداز معروف روابط بین‌الملل و جامعه‌شناسی تاریخی) است. به زبان ساده، این جمله «در این چارچوب انقلاب برای لاوسن منوط به گرد آمدن یک مجموعه از علل زمینه ‏ساز انقلاب نیست. بلکه انقلاب ‏ها برآمده از یک مجموعه از پیکربندی‏ های علی هستند» می‌گوید: انتقاد به دیدگاه سنتی این است که انقلاب را حاصل جمع یک‌سری «عوامل مستقل» (مثل فقر، ظلم، ضعف دولت و...) می‌داند؛ در حالی که در دیدگاه جدید، انقلاب حاصل «نحوه ترکیب، چیدمان و تعامل پیچیده» این عوامل با یکدیگر در یک بستر اجتماعی مشخص است.

برای درک دقیق، اجزای این جمله و به ویژه مفهوم «پیکربندی» (Configuration) را می شکافیم:

۱. تفاوت «علل زمینه‌ساز» با «پیکربندی علّی»

در نظریه‌های قدیمی، دانشمندان فکر می‌کردند برای وقوع انقلاب کافی است یک لیست یا چک‌لیست از مواد اولیه (علل زمینه‌ساز) داشته باشیم؛ مثلاً: بحران اقتصادی + یک ایدئولوژیِ معترض + حکومت ناکارآمد = انقلاب. اما لاوسن این نگاه مکانیکی و خطی را رد می‌کند. او می‌گوید وجود این عوامل به تنهایی برای انقلاب کافی نیست. پدیده اصلی، «پیکربندی علّی» است.

۲. معنای «پیکربندی» (Configuration) چیست؟

«پیکربندی» در لغت یعنی چیدمان، نظم، ساختار یا نحوه قرارگیری اجزا در کنار هم. در راهبردهای پژوهشی و جامعه‌شناسی، وقتی از «پیکربندی علّی» صحبت می‌کنیم، منظورمان این است که:

  • عوامل مختلف به صورت منفرد و ایزوله اثر نمی‌کنند.

  • اثرگذاری هر عامل، بستگی به این دارد که در کنار چه عامل دیگری و در چه زمانی قرار گرفته است (علّیت ترکیبی).

  • کلّ، چیزی فراتر از جمعِ اجزاست. وقتی چند عامل با هم ترکیب می‌شوند، یک «پیکربندی» یا صورت‌بندیِ جدید ایجاد می‌کنند که ویژگی‌های کاملاً متفاوتی دارد.

یک مثال ملموس برای درک پیکربندی:

تصور کنید می‌خواهید یک کیک بپوشید. آرد، شکر، تخم‌مرغ و بکینگ‌پودر، «مجموعه علل زمینه‌ساز» هستند. اگر شما این مواد را فقط در یک اتاق کنار هم روی میز بگذارید (گرد آمدن علل)، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و کیکی تولید نمی‌شود. اما اگر این مواد با نسبت‌های مشخص، با ترتیب مشخص مخلوط شوند و در دمای مناسبِ فر قرار گیرند، یک واکنش شیمیایی رخ می‌دهد. این نحوه ترکیب، زمان‌بندی و قرارگیری مواد در مجاورت هم، همان «پیکربندی» است که محصول نهایی (کیک/انقلاب) را به وجود می‌آورد.

در سیاست هم همین‌طور است؛ ممکن است یک کشور سال‌ها دچار «بحران اقتصادی» و «ضعف دولت» باشد اما انقلابی رخ ندهد. انقلاب زمانی رخ می‌دهد که این دو عامل با یک «جرقه ناگهانی»، «انسجامِ یک شبکه ارتباطی میان مخالفان» و «یک موقعیت بین‌المللی خاص» جفت‌وجور شوند و یک پیکربندی انفجاری را بسازند.

۳. معنای «خوشه‌های اجتماعی» (Social Clusters) چیست؟

لاوسن می‌گوید این پیکربندی‌ها در خلأ شکل نمی‌گیرند، بلکه درون «خوشه‌های اجتماعی» ظهور می‌کنند. خوشه های اجتماعی یعنی شبکه‌ای از روابط، نهادها، پیوندهای انسانی و بسترهای تاریخی که آدم‌ها و ساختارها را به هم وصل می‌کند. این خوشه‌ها همان جایی هستند که عوامل مختلف (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی) به هم می‌رسند، روی هم اثر می‌گذارند و آن پیکربندی نهایی را فعال می‌کنند.

از نظر لاوسن، انقلاب‌ها مثل یک فرمول ریاضی ساده نیستند که با جمع کردن چند فاکتور به جواب برسیم. انقلاب‌ها پدیده‌هایی رابطه‌ای، پویا و بسترمند هستند؛ یعنی باید دید عوامل مختلف چگونه در شبکه‌های اجتماعی به هم گره می‌خورند، چه ترکیبی را می‌سازند و چطور چیدمان (پیکربندی) آن‌ها در یک لحظه تاریخی، وضعیت را از حالت عادی به حالت انقلابی دگرگون می‌کند.

جورج لاوسن در کتاب «کالبدشکافی انقلاب‌ها»، نسل‌های چهارگانه نظریه‌های انقلاب (از نظریه‌های روان‌شناختی کلاسیک تا ساختارگرایی تدا اسکاچپول و نسل چهارم) را نقد می‌کند.

او در فصل‌های نظری این کتاب (به‌ویژه فصل مربوط به تبیین علّی انقلاب‌ها) استدلال می‌کند که اشتباه بزرگ جامعه‌شناسان پیشین، تلاش برای پیدا کردن یک «چک‌لیست ثابت از عوامل» (شامل فقر، بحران اقتصادی، انسجام نخبگان و...) بود. به عبارت دیگر این نظریه ها نشان می دهد که دیکتاتورها چگونه قادر شده اند از پیچیدگی های لازم برای دور زدن شناخت تحرکت انقلابی مطلع شوند. 

لاوسن در مقابل، رویکرد رابطه‌ای (Relational) و پیکربندی (Configurational) را پیشنهاد می‌دهد و معتقد است انقلاب‌ها پدیده‌هایی نوظهور هستند که از تلاقی و چیدمان خاص این عوامل در فضا و زمانی مشخص پدید می‌آیند، نه از جمع جبری و خطی آن‌ها.

چرا انقلاب‌ها حاصل‌جمع خطی فقر و ظلم نیستند؟ / دیکتاتورها چک‌لیست‌های علمی را دور زدند/  فرمول انفجاری «جورج لاوسن» برای شورش توده‌ها

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2232394

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =

آخرین اخبار