مسئله جمعیت در ماههای اخیر در کشور ما از مسایل داغ روز شده است . سالمندی جمعیت و کم شدن نرخ زاد و ولد از یک طرف و کمبود امکانات اقتصادی برای جمعیت حاضر این بحث را به یکی از مسایل اساسی کشورمان تبدیل کرده است.

اما مسئله جمعیتی بیش از آن که برای ما مطرح باشد در کشورهای اروپایی مطرح شده و حتی عامل جنگهای بزرگی چون جنگ جهانی دوم نیز بوده است.
کشورهای اروپایی به دلیل پیشرفت در علوم مختلف انسانی و بهره گیری از آزادی های فردی در عرصه اقتصادی و اجتماعی در دهه های اخیر با مشکلاتی مواجه شدند که معمولا در جوامعی که از سنتها فاصله گرفته و به سمت مدرنیسم رفته اند رخ می دهد.
رشد افراطی فمنیسم در برخی از کشورهای اروپایی موجب شده است که مفاهیم خانواده و مادرسنتی زیر سئوال برود و بسیاری از زنان به دلیل از دست ندادن استقلال اقتصادی و اجتماعی خود یا زیر بار ازدواج نروند و یا این که فرزند آوری را محدود کنند.
گرچه این موضع رسمی کشورهای اروپایی نبود اما انقلاب جنسی در دهه شصت میلادی و مطرح شدن این طرز تلقی از پارادایم فروید مبنی بر لزوم دوری جوی بشر از عقده های جنسیتی باعث شد که روابط جنسی دور از الگوی سنتی و آزاد گسترش یابد.
نتیجه همه اینها در بحران جمعیتی کشورهای غرب و شمال اروپا بروز کرد و نرخ پایین زاد و ولدزنگ خطر را برای دولتمردان اروپایی به صدا در آورد.
گرچه سیاستهای تشویق فرزند آوری همیشه در دستور کار بوده است اما گویا اروپاییان با اعتقاد به کم تاثیر بودن سیاستهای حمایتی به فکر راه دیگری بودند
همزمان با بروز این مشکل اروپا راه جایگزینی جمعیت را برگزید.اکثر کشورهای اروپای که مانند آلمان و دانمارک سوئد ، نروژوایتالیا کشورهای پر مستعمره ای مانند فرانسه و انگلیس و هلند نبودند و جمعیت بومی در آن کثریت مطلق داشتند ؛ دروازه ها را بر نیروی کار خارجی گشودند.
در این میان ترکها ،لهستانی ها ،کولی ها رومانیایی ها و بالاخره در سالیان اخیر آفریقایی ها ؛کردها وعربها به علاوه برخی از ایرانیان، اروپا را به عنوان مقصد مهاجرت و کار برگزیدند و اروپا البته نه به آسانی با اقامت آنان موافقت کرده و آنان در این کشورها سالها کار کرده تشکیل خانواده داده و حتی برخی کشور مقصد را به عنوان وطن خود می دانند.
همانندی و جذب فرهنگی
سیاست برخی از کشورهای اروپایی در سالهای اخیر از الگوی جذب فرهنگی تبعیت کرده است. در این کشورها منعی برای ازدواج با مهاجران وجود ندارد البته اگر به قصد کسب پول و دادن مجوز شهروندی نباشدو حتی تنوع نژادی و برتری ژنتیک دورگه ها توسط دانشمندان نیز تبلیغ می شود. در این کشورها نه به صورت آشکار و شعاری بلکه به نحوی بطئی و زیر پوستی سیاست جذب در فرهنگ کشور مقصد مطرح است و بسیاری از مهاجران در این کشورها بعد از سالها زندگی و فرزند آوری دیگر خود را آلمانی سوئدی و ایتالیایی می دانند و به این وسیله نقص زاد ولد توسط جمعیت بومی تا حدودی لا اقل از لحاظ اقتصادی جبران می شود.
البته ناگفته نماند که برخی از ملیت ها مانند عربها و آفریقایی تبارها کمتر در فرهنگ غربی جذب شده و شاخصه های فرهنگی خود را به شدت حفظ می کنند که باعث ایجاد قوانینی مثل ممنوعیت ورود برقع پوشها و دختران با حجاب به اماکنی چون دانشگاهها می شود. این امر نشاندهنده علاقه عمیق دولتمردان کشورهای اروپایی به استحاله فرهنگی مهاجرین به نفع جمعیت بومی است
پدیده آندرس برویک و سونامی نژاد پرستی
در دهه هفتاد و هشتا دمیلادی و تا حدودی در دهه نود اخبار زیادی از کله پوستی ها و نئو نازی های آلمانی منتشر می شد که لهستانی ها ترکها و ویتنامی ها را تا حد مرگ کتک می زدند و این رویکرد نژاد پرستانه ای بود که برخی از جوانان در کشورهای پیشرفته اروپایی نسبت به خارجی ها اتخاذ می کردند. اما این پدیده بعد از چند سال مسکوت بودن که ناشی از پیشرفت اقتصادی در کشورهای اروپایی بود به یکباره در سال گذشته با پدیده آندرس برویک قاتل نروژی دوباره جان گرفت.
قاتل نروژی بدون هیچ پشیمانی اعلام کرد برای نجات کشورش از تسلط مسلمانان و فمنیستها دست به کشتار زده و از خود مانیفستی به یادگار گذاشت که چند هفته قبل توسط جوانی اهل جمهوری چک نیز بازخوانی شد.
البته جوان چک که خود را مقلد برویک می داند پیش از هر اقدامی توسط پلیس دستگیر شد اما این پایان ماجرا نیست.
همزمان با بحران اقتصادی و قدرت گرفتن احزاب راست و راست افراطی در اروپا بسیاری از جوانان نفرت خود را از خارجی ها مخصوصا آنها که در مقابل فرهنگ غربی جذب نمی شوند پنهان نمی کنند.
برویک حتی نفرت خود را متوجه زنان نروژی می کند که با نیاوردن فرزند راه را برای ورود جمعیت خارجی فراهم می کنند.این موضوع در آینده نزدیک مشکل بسیاری از کشورهای اروپایی خواهد بود که از یک طرف با بحران اقتصادی مواجه اند و از طرفی قوانین بشر دوستانه و ضد نژاد پرستی به آنها امکان برخورد با مهاجران را نمی دهد . البته در یونان دیده می شود با تشدید بحران ،کار را بر مهاجران سخت گرفته و خشونت ها علیه آنان رو به افزایش است.
در این اوضاع سیاستهای حمایتی از تولد نوزادان نیز مسکوت نمانده است و اروپاهمچنان از خانواده های بومی و حتی مهاجر که فرزند بیشتری بیاورند حمایت مالی می کند و این سیاست را در کنار سیاست جذب فرهنگی ادامه می دهد. تا در صد رشد جمعیت را مثبت و تا حدود یک درصد ثابت نگه دارد.
 

کد خبر 237946

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۱:۱۱ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۴
    3 0
    جوامع اروپایی آنقدرها که شما فکر میکنید از مسئله کاهش بارداری ناراحت نیستند. چون اول اینکه این کاهش نرخ بارداری به محدود شدن رشد جمعیت افزایش رفاه منجر شده. مزیت های کنترل جمعیت آنقدر زیاد بوده که کسی به ضررهای آن توجه ندارد. حالا شما لیست وار معایب را گفته اید. باید می گفتید که کاستی ها را هم با افزایش بهره وری صنایع و رباتیک کردن صنایع جبران کرده اند و می کنند. تغییر نقش زنان در جامعه یکی از مراحل تعالی جامعه است.
  • بدون نام IR ۰۱:۱۴ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۴
    2 0
    مرحله بعدی رشد و پیشرفت جوامع از این هم هیجان انگیزتر است. به سبب رشد انفجاری صنایع بیوتکنولوژی و داروسازی مدرن در دهه های پیش رو و ظهور داروها و روش هایی که مرگ را به تاخیر خواهند انداخت حتمی خواهد بود. جمعیت کل جهان در سال 2050 با رسیدن به نقطه پیک خود رو به کاهش خواهد گذشت و حدود 9 میلیارد در سال 2050 به رقم 5 میلیارد در سال 2080 خواهد رسید. این روند کاهش تا رقم 1 میلیارد هم ادامه خواهد داشت و شاید در همین حدودها جمعیت ثابت شود. جهان در سال 2100، جهانی متفاوت خواهد بود. این را گفتم که انقدر با نگاه به گذشته مسائل را تحلیل نکنید بلکه روند تعالی جوامع را قبول کنید.