چرا هیچ‌کس مسئولیت فاجعه‌پلاسکو را نمی‌پذیرد؟/ مدیران! تهران تکه پاره را دریابید

ایرنا نوشت: ساختمان پلاسکو رفت. ساختمانی که به نظر می رسد تا سال 44 بلند مرتبه ترین برج تهران بود. پلاسکویی که در دهه های گذشته یکی از مراکز کالاهای ایمنی و آتش نشانی را داشت، با شوخی شدن مرگ نزد ما، خود در آتش سوخت.

سوختن این ساختمان که روزگاری بازاری مدرن و نویدی از مدرنیزاسیون ایران به شمار می آمد ، آخرین معضل کلان شهر تهران نیست؛ چرا که باز هم رخدادهایی جانکاه در صورت رعایت نکردن ایمنی به وقوع می پیوندد و عزیزانی را داغدار می کند.
چرا چنین شد؟ و چرا باز هم شاهد چنین حوادثی تاسف بار خواهیم بود؟ چه بر سر تهران ، کلان شهر ها و اصلا شهر های دیگر ایران آمده است؟ و سوال هایی دیگر.

این بار سوال ها از جنس جامعه شناسی شهری است و دکتر حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس توسعه وشهری به آنها پاسخ می دهد.

آقای دکتر، ساختار شهری ما برای وقوع بحران چگونه است؟

یکی از معضلات شهر های در حال توسعه مساله بحران خیزی و حادثه آفرینی آنهاست. بغداد، کراچی، تهران و دهلی از جمله شهرهایی به شمار می آیند که به لحاظ حادثه خیزی، شرایط مشابه ای دارند. این به خاطر آن است که محصولات مدرنیته مثل تکنیک های ساختمان سازی را وارد می کنیم و ساختمان های بلند مرتبه می سازیم اما واقعیت این است که استفاده از این ها یک قسمت غیرمادی یا نرم افزاری هم دارد که می شود آن را وارد کرد و به فرهنگ و تاریخ هر جامعه ای باز می گردد.

پس باید شکافی بین فرهنگ و تاریخ با زندگی مدرن وجود داشته باشد.

البته که اینطور است ما شکاف بین فرهنگ و زندگی مدرن داریم؛ به عبارت دیگر آخرین تکنولوژی روز را وارد می کنیم اما الزامات آن را تکنولوژی را بلد نیستیم یا برایمان تعریف نشده است که این، یکی از معضلات ما در جامعه مدرن است. به جامعه مدرن، آنچنان که گیدنز نیز از آن تعریف می کند، جامعه ریسکی هم می گویند. به عبارت دیگر، درست است که مدرنیته، ثروت، رفاه و آسایش می آورد اما از طرفی دیگر به همان میزان نیز خطرات را به زندگی اضافه می کند.

خب تهران هم به ظاهر مدرن است و در آن ثروت و رفاه می تواند وجود داشته باشد و ازطرفی خطراتی دارد ، این خطرات چیست؟

تهران، شهری است که از یک طرف ، بحران مزمن دارد و از طرفی با بحران های مقطعی مواجه است . ما تقریبا به مزمن ها عادت کرده ایم! بحران های مزمن، مثل آلودگی هواست که اتفاقا قابل تحمل هم نیست اما سالهاست که پذیرفته ایم ، هوا آلوده است.

علت اینکه تقصیرها را گردن هم می اندازند چیست؟

یک علت آن این است که ما مدیریت شهری نداریم و الان مدیریت شهرها از جمله کلان شهر تهران، بین دستگاه های مختلف، تکه پاره شده است و ما وحدت فرماندهی بین آنها نمی بینیم. این درحالی است که در شهرهای کشورهای توسعه یافته، سیاست های شهری را شهرداری دنبال می کند، حتی برخی کشورهای در حال توسعه نیز این مساله را حل کرده اند و مسئولیت شهری را به شهردار داده اند. این ها به بحث تخصص و نگاه عقلانی به اداره امور بر می گردد. وقتی ما عقلانیت را بپذیریم آن وقت سراغ تخصص ها و اصلاح ساختار اداری، سیاسی می رویم. این در حالی است که ساختار اداری سیاسی شهری ما مشکل دارد و معلوم نیست مسئولیت شهر با کیست؟ به عبارت دیگر شهردار به راحتی می تواند بگوید من کاره ای نیستم. رئیس آب و فاضلات هم می تواند بگوید من کاره ای نیستم و رئیس آموزش و پرورش هم همین را می گوید.بخشی از این مسائل به تمرکز اداری ما بر می گردد که ریشه تاریخی دارد و بخشی دیگر هم به اراده سیاسی باز می گردد یعنی اراده برای اصلاح این وضعیت وجود ندارد.

آیا این موضوع در برنامه های مختلف توسعه کشورمان دنبال نشده است؟

ماده 136 برنامه سوم توسعه دنبال این هدف بوده است. بر اساس این ماده وظایفی که جنبه تصدی گری دارند باید به شهرداری ها واگذار شود. ببینید کدام یک از این وظایف واگذار شده است؟ یعنی ما اختیاراتی به شهرداری ها نداده ایم که الان، طلب مسئولیت کنیم و آن هم (شهرداری) می تواند از زیر بار آن شانه خالی کند. شهرداری ممکن است سوال کند که در زمان بحران مگر من نباید فرمانده باشم؟ آیا الان فرمانده ام؟ معلوم است که شهرداری فرمانده نیست. الان بروید، صحنه ساختمان پلاسکو را ببیند یک آشفتگی در آن حاکم است معلوم نیست چه کسی باید دستور بدهد و چه کسی اطاعت کند ! بنابراین یکسری مسائل ساختاری وجود دارد که باید آن را مدنظر قرار بدهیم؛ این درحالی است که درزمان حاضر در نهایت کنشگران را هدف قرار داده ایم .الان ممکن است تمام تقصیرها را گردن قالیباف یا هیات مدیره پلاسکو بیاندازیم ولی واقعیت این است که تکرار این مسائل نشان دهنده بحران های ساختاری است . ما باید بپذیریم که تهران شهری بحرانی است که علایم آن از قبل از انقلاب ، خودش را نشان داده است یعنی از دهه 50 علایم بحران زدگی تهران روشن بوده است.  به عنوان مثال مساله افزایش جمعیت تهران، مساله ای مهم است . اولین طرح جامع تهران را که فرمانفرمایان (یکی از معماران معروف کشور) در سال 48 یا 49 تهیه کرد در نظر بگیرید . بر اساس مطالعه یاد شده ، حداکثر خدماتی که تهران می تواند تا سال 70 برای جمعیت ارائه دهد برای 5/5 میلیون نفر است؛ اگر این را قبول داریم ، تهران ، اضافه جمعیت دارد .

 آیا مردم شهرها احساس تعلق خاطر به آن شهر ها می کنند ؟

ابله . برای آنها شهر ، مهم است؛ چون احساس می کنند که شهر، مال خودشان است . شما این را در کوآلالامپور و جاهایی که تازه قدم به توسعه گذاشته اند هم می بینید . داستانی هست که توریستی در سنگاپور سوار تاکسی می شود . توریست به تاکسی متر نگاه می کند و 11 دلار را روی صفحه تاکسی متر می بیند اما راننده از او 10 دلار می گیرد. توریست سوال می کند که تاکسی متر، 11 دلار را نشان می دهد!

اما راننده پاسخ می دهد: من اشتباهی یک پیچ اضافه زدم که آن هم اشتباه خودم بود شما چرا باید هزینه را بدهید .
این راننده تاکسی، خود را سفیر سنگاپور معرفی می کند و یک توریست ، شهر را بر اساس برخورد راننده ارزیابی می کند .
حال سوال این است که ما کی این ویژگی را در بین مردم و حتی در بین مسئولان می بینیم؟ این در حالی است که ما این روح تعلق و علاقه را در خیلی جاها نمی بینیم . ممکن است در داستان ها و اسطوره ها باشد اما این در زندگی روزمره باید جریان داشته باشد. ما شهرمان را دوست داشته باشیم و مسایل آن را پیگیری کنیم و هیجان زده نشویم.

این حادثه ساختمان پلاسکو ، باید دنبال شود. من مثالی می زنم؛ من زمانی دبیر ستاد آتش نشانی کشور در وزارت کشور بودم در آنجا ، راجع به کد های آتش نشانی داشتیم کار می کردیم که مهم ترین کد های آتش نشانی را NFPA یا انجمن ملی آتش نشانی یا دفاع در مقابل آتش آمریکا نوشته است که اتفاقا این انجمن، غیر دولتی است. آن کد های آتش نشانی را یک انجمن غیر دولتی، حدود 120 تا 130 سال پیش تدوین کرده است.

ما این هسته های مردمی و مطالبه گری را کجا داریم؟ این مطالبه گری که کافی نیست باید خود مردم هم دست به کار شوند .الان باید انجمن های مردمی حفاظت شهر ها در برابر حادثه داشته باشیم که ضمن اینکه فعالیت می کنند، مرتب هم حفاظت را طلب کنند . نباید بنشینیم که دولتی ها کاری کنند آنها خیلی گرفتارند ؛ ضمن اینکه بپذیریم که هر کسی نسبت به جامعه، مسئولیت دارد باید خودمان هم دست به اقدام بزنیم. اگر مثلا آن ساختمان پلاسکو یا بقیه ساختمان ها، انجمن ایمنی داشت خب این انجمن ازد اخل از خودش مراقبت می کرد.

الان ماهیت آتش نشانی ها، تغییر کرده است. اینها بیشتر سازمان های پیشگیری کننده تا سازمان های عملیاتی هستند. چرا باید نزدیک 20 آتش نشان ما به خاطر به توجهی تقریبا همه کشته شود ؟ جامعه چه جوابی دارد؟ بخشی از این دلسوزی ما به خاطر عذاب وجدان ما هم هست. ما چه گامی برای ایمنی، برداشته ایم؟‌ آیا دوره های آتش نشانی دیده ایم؟ این در حالی است که آتش نشان ها در محلات به رایگان این دوره ها را برگزار می کنند.

اصلا تقاضای داوطلبی در آتش نشانی داشتیم؟ می دانید در آلمان، شمار داوطلب های آتش نشان بیشتر از آتش نشان های حرفه ای است؟ ما چند آتش نشان داوطلب داریم؟ چند تن از ما دوره های آتش نشانی دیده است و اصلا چه تعدادی هنگام بروز حادثه می تواند بدرد بخورد؟

این ها سوالاتی که مردم باید داشته باشند . از طرفی دیگر، مدیران شهری باید رعایت ضوابط ایمنی و شهرسازی را در دستور کار داشته باشند. الان، رمپ آتش نشانی برای برج می خواهیم آیا این استاندارد رعایت شده است ؟ یا اینکه هر چه فضا داشتیم ، قبلا در شهر فروخته ایم ؟ ببینید چقدر کار آتش نشانی در مهار آتش سوزی پلاسکو سخت بود. این ها برای این است که ضوابط شهرسازی حفاظت شهر دربرابر حریق رعایت نشد .

الان من نگران آن برج هایی هستم که کنار هم بالا رفته اند. اگر شما در مدیریت این برج ها ضعف داشته باشید هر لحظه برای این برج ها ممکن است حادثه ای رخ دهد. مطالعات نشان داده است که هیات های مدیره ساختمان های ما عملا ناکارآمد هستند به این علت اینکه در وهله نخست ، اعتماد به آنها کم است و بعد اینکه عملکرد آنان مبتنی بر مشارکت تمام افراد یا مجمع عمومی است ، خب شما بروید ببینید چند درصد از ساکنان برج در جلسات اداره برج های مسکونی و یا اداری، شرکت می کنند؟ این مشارکت در اکباتان که گل سرسبد برج های مسکونی کشور است بیش تر از 20 تا 25 درصد نیست. بنابراین نقاط ضعف جدی داریم که باید برای آنها تلاش شود.

آیا این مسائلی که اشاره کردید قابل حل است؟

البته که قابل حل است. نباید نا امید بود چون این ها قابل حل است. خیلی از شهر ها موفق شدند که مسایل خود را حل کنند از شهر های موفق می توان به مکزیکو سیتی وسئول اشاره کرد . این شهر ها که از همان ابتدا ، توسعه یافته نبودند. حتی خود شهر نیویورک را می توان مثال زد و یا لندن که روزگاری در قرن 19، نصف شهر به خاطر آتش سوزی از بین رفت. اما رفته رفته اینها مسایل خود را حل کردند و در حال حاضر ایمنی این شهر ها بالاست و برای آن اهمیت قایلند . اصلا می دانید که آتش نشانی در کشوری مثل آمریکا ، محبوب ترین شغل است؟

 یعنی این شغل، پایگاه اجتماعی بالایی دارد ؟

وحشتناک. هفت مهر در کشورما روز ملی آتش نشانی است. اما هیچ وقت آتش نشانی و ایمنی به عنوان یک مساله ملی و مردمی شناخته نشد. من این طرف قضیه را نگاه می کنم و می گویم ایکاش این هیجان تولید شده به خاطر شهادت آتش نشان ها، تداوم داشته باشد و هفتم مهر به آتش نشان ها، احترام بگذاریم و به حرف های آنها گوش دهیم . آتش نشان در جامعه مدرن، انسان مقدسی است . اگر دستوری داد و حرفی زد، همه به آن گوش می دهند، چون بالاترین محبوبیت را دارد. حالا این اتفاق در جامعه ما به نظر من با حادثه پلاسکو دارد رخ می دهد و ما ارزش کار آتش نشان را بعد از تقریبا 100 سال داریم می فهمیم بنابراین به حرف های آنها گوش دهیم . وقتی می گویند از محل حادثه متفرق شوید، به حرفشان گوش دهیم. وقتی می گویند که ساختمان، مشکل دارد باید برای حل آن اقدام کنیم . آتش نشانی به رایگان گزارش ایمنی از ساختمان می دهد. الان باید از مدیریت پلاسکو سوال شود که برای ایمنی چقدر هزینه کرده و چقدر آموزش داده است. به نظر من لازم است در هر ساختمان بلند مرتبه باید حتما یک انجمن ایمنی از خود اهالی ساختمان ، شکل گیرد. اینها کارهایی نیست که مدیران به تنهایی انجام دهند و ایمنی ، وظیفه ای همگانی و مشترک است .

۴۷۲۳۵

کد خبر 628321

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =