۹ نفر
۲۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۴
محمد عامی تهرانی و زلزله بوئین زهرا

در گرمای سوزان تابستان چهل و یک، مجید بختیار رئیس وقت فدراسیون وزنه برداری شرایطی را فراهم کرد تا تیم ملی قبل از اعزام به رقابت‌های جهانی بوداپست در یکی از مدارس شمال شهر، در ناحیهٔ باغ فردوس شمیران و در هوای مطبوع آن روزهای شمیرانات تمرینات خود را دنبال کند.

در جریان همان اردو واقعهٔ تلخ زلزله بوئین زهرا به وقوع پیوست. ساعت دوازده شب، موقعی که اردو نشینان در سالن طبقهٔ دوم ساختمان خواب بودند، ناگهان سرایدار مدرسه با فریادی بلند درب سالن خوابگاه را بر هم زد و گفت: عجله کنید که زلزله آمده است. وزنه برداران سراسیمه و بدون آنکه به خود فرصت تعویض لباس بدهند، از سالن خارج شدند و به حالت دو، بدون کفش، خود را به وسط حیاط مدرسه رساندند.

محمد عامی تهرانی که همراه دیگران سالن خوابگاه را به طرف حیاط ترک کرده بود، دچار حادثه ای شد که بهتر است ماجرا را از زبان خودش بشنویم: «... تقریباً خوابم سنگین شده بود که صدای فریاد سرایدار را شنیدم. ابتدا خیال کردم خواب می بینم، اما سروصدای رفقایم مرا به خود آورد و به دنبال هم، به سمت راه پله ها را رفتیم. در حال پایین آمدن از پله ها، ناگهان سوزشی در پای خود احساس کردم و متوجه شدم اصلا قادر به زمین گذاشتن یک پایم نیستم. در آن تاریکی، گرمای خون جاری شده از پایم را به خوبی احساسی می کردم. به هر شکلی بود، لنگ لنگان خود را به وسط حیاط و دور از ساختمان مدرسه رساندم. در نور چراغ، دیدم پایم به شدت مجروح شده و خون زیادی از آن سرازیر است. بچه ها کمک کردند، مرا فوراً به بیمارستان سر پل تجریش (شهدا) بردند. در اورژانس، دکتر کشیک که فهمید من وزنه بردار تیم ملی هستم، محبت خود را مضاعف کرد، او ابتدا تکه های شیشه را از کف پایم بیرون آورد و با چندین بخیه، خونریزی را متوقف ساخت و سپس زخم را پانسمان کرد و داروهای مسکن برای درد و آنتی بیوتیک برای میکروب کشی تجویز کرد و تزریق ضد کزاز هم انجام داد. آن شب با کمک مسکن کمی خوابیدم و روزهای بعد، با مصرف داروها سعی کردم آمادگی خود را هر چه زودتر به دست اورم. طبیعی بود این حادثه که دو هفته قبل از مسابقات جهانی روی داده بود، تا چه اندازه مرا از تمرین های اصلی و سنگین، باز می داشت. من با همان پای پانسمان شده و در حالی که سعی می کردم فشارها را از روی پایم کم کنم، به تمرین سبک ادامه دادم و با همان وضع نامطلوب به بوداپست رفتم و توانستم روی سکوی سوم دنیا بایستم.

روحت شاد قهرمان

43 43

کد خبر 1365292

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =