۵ نفر
۲ آذر ۱۳۹۹ - ۰۸:۳۵
خاطرات وکیل/ فرهاد با سیگار بهمن قاچاقچی شد

وارد دفتر که شدم دیدن ابلاغیه ای از دادسرای انقلاب حکایت از وکالت تسخیری متهمی در آن دادسرا داشت. روی تابلو اوقات دادرسی با خط قرمز و درشت نوشتم: تسخیری، انقلاب، مهم .

بنا بر مفاد ابلاغیه و قانون چند روزی فرصت داشتم تا به دادسرا مراجعه کنم اما دلم نیامد که موکلم را چشم انتظار بگذارم لذا یک روز پس از رویت ابلاغیه در دفتر دادسرا ضمن اعلام قبولی وکالت، اذن ملاقات با موکل و مطالعه پرونده صادر شد.

بی معطلی عازم زندان شدم تا از فرصت، نهایت بهره را ببرم.میز و صندلی داخل سالن ملاقات را طوری انتخاب کردم تا مسیر آمدن فرهاد را ببینم.لحظاتی بعدقدم های سنگین و نگاه سرد جوانی توجه ام را جلب کرد که حدس زدم فرشاد است.

با اشاره مامور بدرقه به احترام حضورش از روی صندلی بلند شدم و چند قدمی به استقبالش رفتم.با اولین کلامش دریافتم جوان مبادی آداب و با اصالتی است،پس از سلام و احوالپرسی خودم را معرفی کرده و گفتم:بسم ا...بگو ببینم چی شد که اینجا گرفتار شدی؟

سر به زیر با کلامی که ندامت و پشیمانی نشانه ی اصلی اش بود گفت:از چی بگم جناب وکیل؟گفتم:از جزییات شروع کن تا به اصل ماجرا برسیم،سه ساعت وقت ملاقات گرفته ام پس راحت حرف بزن.

نیمی از لیوان آب روی میز را سر کشید و گفت:

ظهر که کلاسم تمام شد، حال و حوصله خوابگاه را نداشتم،بعد  از ظهر هم امتحان میان ترم بود و هیچی درس نخوانده بود،روی نیمکت پارک محله ای نزدیک دانشکده کیف و کتاب هایم را رها کرده وبدون ذره ای حوصله به ورق زدن جزوه مشغول شدم که صدای معده ام از گرسنگی، بلندم کرد و بی اختیار  رفتم سراغ بوفه پارک و ساندویچ کتلت گرفتم.نیمه  های آبان ماه بود وسوز سرمای پاییزی ذره ذره به تنم نشسته بود طوری که مچاله چسبیده بودم به نیمکت پارک.فکربه پا کردن آتش با کاغذ باطله ها به ذهنم رسید که دیدم چند نیمکت آنطرف تر جوان هم قد و قواره خودم نیت مرا عملی کرده وکتاب به دست مشغول مطالعه است.کیف و کتاب هایم را برداشتم و رفتم سراغش،بی آنکه حرفی بزنم، بفرما زد،جزوه به دست نشستم انتهای نیمکت،چند صفحه ای خوانده بودم که صدایی دورگه بالای سرم گفت:میکشی؟ به سمت صدا  که برگشتم دو نخ سیگار روشن یکی در دست راست و دیگری بین لبان وی دود می کرد. که ای کاش دستم خرد شده بود و...

مزه تند و تلخ کام اول سیگار تعارفی بهمن در اولین ملاقات، زنگ خطری بود که متاسفانه صدایش دیر به گوشم رسید و وقتی فهمیدم که دست و پاهایم به بند پلیس گره خورده بود،همان یک نخ سیگارآن روز سبب قرار ملاقات های بعدی و واگو کردن غم غربت و کلافه شدن از سخت بودن دروس و بی حوصلگی شد تا بهمن نسخه ای برایم پیچید که حاصلش را می بینید...

فرهاد با هر جمله و کلامی که به زبان می آورد آهی بلند حواله فضای اتاق ملاقات زندان می کرد،گودی زیر چشمانش و لرزش دستانش حکایت تلخی بود از گرفتاری در منجلاب شیشه و...

از عمررفاقت با بهمن یک هفته ای می گذشت که حسابی به بودنش عادت کرده بودم،فارغ از دود و نشئگی هایی که همیشه با بودن بهمن بساطش جور بود کلا بچه ی خوش مشرب وگرمی بود،دانشجوی انصرافی ترم هفت پزشکی و عاشق کتاب های جنایی ودیدن فیلم های مافیایی.می گفت بیش از صد مرتبه پدر خوانده را دیده وهر صد مرتبه برای فیلم  نقدی متفاوت نوشته است،بعد بلند بلند می خندید و می گفت البته هیچ کدام از نقدهاش چاپ نشده چون همگی در حالت نشئگی بوده.

یک ماه از رفاقتم با بهمن نگذشته بود که خودم را گرفتار مواد دیدم، برای تهیه پول مواد با پیشنهاد بهمن شدم خرده فروش داخل پارک و دانشگاه،برای ثبت نام ترم جدید که برگشتم تهران بی معطلی رفتم سراغ بهمن،وقتی فهمید دو سه میلیون پول داخل حسابم برای ثبت نام دانشگاه دارم...

چشمان فرهاد پر از اشک شده بود و بغضی سنگین مانع حرف زدنش شد،جرعه ای آب نوشید و ادامه داد:با پول شهریه دانشگاه، وحید یک کیلو شیشه خرید و به اتفاق رفتیم داخل خوابگاه تا به بسته های یک گرمی تقسیم کنیم،هنوز ده بسته آماده نشده بود که مامورها ...

هق هق گریه های فرهاد نمی گذاشت تا ادامه حرف هایش را بفهمم،با اجازه مامورسیگاری گیرانده و به فرهاد دادم،گریه اش همراه با نگاهی پر حسرت به لبخند تلخی گره خورد و ادامه داد:بهمن با دیدن مامورها یک مشت شیشه را بی معطلی ریخت داخل دهانش و تا رسیدن اورژانس اسیدهای صنعتی ترکیب شده با مواد تقلبی شیشه دل و روده اش را له کرده بود و ...حالا من هستم و اتهام حمل و خرید و فروش یک کیلو شیشه.

سنگینی اتهام فرهاد چندین برابر وزن شیشه هایی بود که حسب گزارش مامور کاشف در دستان وی ضبط شده !گزارش مامورین کاشف حکایت از این می کرد:" مامورین پیرو گزارش ستاد خبری مبنی بر انجام معامله یک کیلو شیشه توسط خرده فروش مواد به نام بهمن،مظنون مورد نظر را تحت تعقیب قرار داده،متهم موصوف پس ازخرید محموله از محل قرار خارج، بین راه با شخصی که بعدا هویت وی به نام فرهاد کشف شد به اتاق شماره2خوابگاه دانشجویی... وارد شدند دقایقی بعد مامورین وارد عملیات شده متهمین فرهاد و بهمن مشغول بسته بندی مواد مخدر شیشه رویت شدند.متهم بهمن با دیدن مامورین یک مشت شیشه بلعید که تا رسیدن اورژانس جان به جان آفرین تسلیم کرد.متهم دیگر پرونده در حالی دستگیر شد که یک گرم شیشه لفاف شده در دستش بود،گزارش تکمیل جهت دستور قضایی همراه با متهم فرهادبه حضور تقدیم می شود."

در ادامه بازپرس  دستور بازداشت فرهاد را به اتهام مشارکت در خرید و فروش یک کیلو شیشه داده بود، سپس به جهت فوت بهمن مستند به ماده13قانون ایین دادرسی کیفری قرار موقوفی تعقیب صادر،وکالت تسخیری فرهاد را طی ابلاغیه به نام من زده بودند.

از گزارش مامورین و اقرار فرهاد این موضوع استخراج می شد که وی با علم و اطلاع پول خرید شیشه ها را تامین کرده اما در عملیات اجرایی جرم شرکت نداشته و انتساب اتهام مشارکت بر خلاف ماده125قانون مجازات به فرهاد تفهیم شده بود.بازپرس به جهت سنگین بودن اتهام و خاص بودن پرونده قرار عدم دسترسی وکیل به پرونده را به استناد ماده191قانون آیین دادرسی کیفری صادر کرده بودند،اگر چه حق اعتراض داشتم اما بابت طولانی نشدن روند تحقیقات در دادسرا صلاح موکل بر این بود که اعتراضی نکرده صبر کنم تا  دفاعیاتم را دردادگاه ارائه کنم لذا به فرهاد دلیل عدم اعتراض،طراحی دفاعیاتم و مسائلی که لازم بود بداند را منتقل کرده رفتم سراغ تنظیم لایحه و آمادگی دفاع در دادگاه.

در لایحه به ماده125قانون مجازات اسلامی استناد و اعلام کردم که شکل گیری شراکت در جرم مستلزم این نکته است که متهمین در عملیات اجرایی جرم دخالت مسقیم داشته یا مسبب شکل گرفتن عنصر مادی جرم یعنی رفتار لازم برای وقوع جرم  که در پرونده مورد اشاره عنصر مادی بزه،دادن پول به فروشنده  و تحویل گرفتن مواد است، دخالت کند که  چنین کاری فقط توسط یک نفر صورت گرفته و آن یک نفر موکل بنده نیست،اینکه فرهاد با تامین پول،خرید مواد را سبب شده است با توجه به علم و اطلاع وی از قصد مرحوم بهمن بیشتربا نهاد معاونت در جرم تطبیق دارد لذا مستند به ماده126قانون مجازات که اعلام می دارد هر کس وسیله ارتکاب جرم را فراهم کند یا وقوع جرم  را تسهیل کند معاون جرم محسوب می شود.اتهام موکل در دادسرا به نحو صحیح تفهیم نشده استدعای بذل توجه را دارم.با پذیرش همین چند سطر امکان تغییر مجازات فرهاد از اعدام یا حبس ابد به چند سال زندان وجود داشت که با توجه به عدم سوءسابقه وی احتمال اخذ تخفیف برای او متصور بود....جلسه دادگاه با قرائت کیفرخواست آغاز شد،زمانی که نوبت به دفاعیات من رسید پیش از قرائت لایحه راجع به بند ب ماده واحده ای که پشتیبانی مالی در خرید مواد را مستحق مجازات مستقلی می داند توضیح داده سپس بنا بر ماده 280قانون ایین دادرسی از قاضی استدعای اصلاح کیفرخواست و تغییر اتهام فرهاد را کردم.

چند دقیقه از خواندن لایحه ام که گذشت قاضی شروع کرد به پرسش از فرهاد،از ماهیت پرسش ها دریافتم که دادرس پرونده انسان اهل مطالعه ایست و به زوایای مختلف علم جرم شناسی وکیفر شناسی مسلط است،زمانی که در انتهای جلسه قاضی با تبدیل قرار بازداشت فرهاد به وثیقه موافقت کردند مطمئن شدم که دفاعیتم موثر واقع و حداقل مجازات مقرره با تخفیفات قانونی در انتظار فرهاد است .

*وکیل پایه یک دادگستری.شیراز

1717

کد خبر 1457058

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • غفارلو IR ۰۹:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
    2 1
    کاش تبلیغات اینچنینی به عنوان خبر نمی نوشتین
  • IR ۰۹:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
    8 0
    پایدار باشند وکلای خوب و دلسوز ومهمتر مسلط به پرونده خیلی ادما به خاطر نداشتن وکیل جانشان را دادن
  • IR ۱۱:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
    0 0
    ‹سیگار بهمن› ایهام داره!!!