گروه اندیشه: «اکنون خطیر ایران» و ورود مخاطره آمیز به "موقعیت ادباری" (عبور از لحظه طلایی تدبیر و حاکم شدن تقدیر) از منظر تجمیع بحران ها و ناترازی ها در سیاست های داخلی و خارجی ایران، موضوعی بود که قبل از جنگ ۱۲ روزه ناتو، اسراییل و آمریکا، علیه ایران، از سوی نخبگان دانشگاهی در خبرگزاری خبرآنلاین مورد تاکید و اشارات علمی فراوانی قرار گرفته بود. امید آن بود و هست که دغدغه رسانه ها و نخبگان، با تکرار هشدارهای اساسی موثر افتد. هرچند این امید بعد از انتخابات ۱۴۰۳ بیشتر شد، ولی گویا هسته سخت، آن اندازه در تشخیص وضعیت نظام جهانی ناتوان است که در نمی یابد اگر از موضوع مذاکره به موضوع توافق انتقال یابد، دیگر امکان بازگشت از تقدیر به لحظه طلایی تدبیر، بلاموضوع می شود. از این منظر کماکان این امید وجود دارد که با انتشار پژوهش های دانشگاهی، در حوزه های خبری، و سنگین تر در حوزه های پژوهش های دانشگاهی در خبرآنلاین، موقعیت اندیشگی تدبیر امور، بیش از گذشته برجسته شود.
جریان حرکت اعتراضی از صندوق رای به قلب زندگی روزمره
مقاله پیش رو که در فصلنامه علمی (مقاله پژوهشی) جامعه پژوهشی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی سال ۱۶ شماره ۲ زمستان ۱۴۰۴ منتشر شده، با نگاهی عمیق و فلسفی به بررسی تحولات «جنبشهای اجتماعی جدید، و سوژگی مسئله زندگی روزمره» میپردازد و نشان میدهد که چگونه «اعتراض» از صندوقهای رأی و مطالبات اقتصادی، به قلب «زندگی روزمره»و لایههای «هویتی» انسان مدرن نفوذ کرده است. این مقاله را احسان مزدخواه دانشجوی دکتری علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی مشهد و دکتر سمیه حمیدی دانشیار علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند( نویسنده مسئول) پژوهش و تدوین کرده اند.
خلاصه ای از پژوهش
نویسندگان پژوهش حاضر به دگرگونی های منطق اعتراض پرداخته اند. آنان معتقدند که در دهههای اخیر، منطقِ اعتراض در جهان و بهویژه در جوامع در حال گذار، دچار یک دگرگونی بنیادین شده است. اگر روزگاری «نان» و «طبقه»، موتور محرک تجمعات خیابانی بودند، امروز مفاهیمی چون «هویت»، «سبک زندگی» و «حق بر بدن» به قلب تپندهی جنبشهای اجتماعی بدل شدهاند. این گزارش در پی تبیین این واقعیت است که چگونه جنبشهای اجتماعی جدید، با عبور از مطالبات سنتی، ساختارهای صلب قدرت را در لایههای پنهان زندگی روزمره به چالش میکشند. و از همه مهمتر به غفلتی بزرگ از سوی مسئولان اشاره می کند. مسئولان اغلب به نهفتگی جنبش های بی توجه هستند. در حالی که نهفتگی جنبش ها، مهمترین عامل غافلگیری به شمار می رود. در این معنا نهفتگی به معنای آن نیست که حوزه های امنیتی، نمی دانند جامعه در حال انفجار است. بلکه در برابر پیچیدگی های جامعه، و لحظه وقوع حرکت و انفجار آن همواره دچار ضعف تحلیلی و علمی هستند. این موضوع نه نقطه ضعف نظام های سیاسی که نقطه قوت نیروهای اجتماعی به شمار می رود.
۱. بازگشت کنشگر: من هستم، پس تعریف میکنم
نویسندگان پژوهش معتقدند نخستین رکنی که در جنبشهای نوین خودنمایی میکند، «بازگشت سوژه» است. برخلاف جنبشهای کلاسیک که در آن افراد همچون پیچومهرههای یک ماشین بزرگ ایدئولوژیک یا طبقاتی عمل میکردند، در جنبشهای نوین (با وامگیری از آراء آلن تورن)، «فرد» به مثابه یک سوژهی آگاه و فعال متولد شده است.
این سوژهی جدید دیگر نمیپذیرد که معنای زندگیاش از بالا و توسط قدرت سیاسی بخشنامه شود. او میخواهد معمارِ معنابخشی به خود و هویت خود باشد. در این چارچوب، خصوصیترین ابعاد زیست انسانی — از نوع پوشش و علایق فرهنگی گرفته تا انتخابهای مربوط به بدن — به بیانیههایی سیاسی تبدیل میشوند. کنشگر امروز میگوید: «من اجازه نمیدهم قدرت سیاسی برای حریم خصوصی من تصمیم بگیرد.»
۲. اشغالِ زیستجهان؛ وقتی زندگی روزمره سنگر میشود
از نظر نویسندگان یکی از کلیدیترین مفاهیم در درک جنبشهای جدید، «سیاسی شدن زندگی روزمره» است. امروزه میدان جنگ از پادگانها و احزاب به آشپزخانهها، کافهها، اتاقهای خواب و پیادهروها منتقل شده است. این موضوع در کتاب سیاست و پست مدرنیته نوشته جان آر. گیبینز / بوریمر، انتشارات گام نو، دارای اشارات و تاکیدات صریحی است.
در این وضعیت وقتی یک نظام اقتدارگرا تلاش میکند «زیستجهان» مردم را مستعمره ایدئولوژی خود کند و بر جزئیترین رفتارهای اجتماعی شهروندان نظارت نماید (زیستسیاستِ قدرت)، جامعه به جای عقبنشینی، از همان ابزارها برای مقاومت استفاده میکند. در این حالت، تفریح، پوشش و حتی شیوهی مصرف، دیگر اموری عادی نیستند؛ آنها ابزارهایی برای «نه» گفتن به روایت رسمی و تمرینِ مقاومت در برابر هژمونی حاکم محسوب میشوند.
۳. تقابل یوتوپیای حکومتی و تکثرِ دازاین
این دو پژوهشگر در ادامه به تنش میان دولت و جامعه در جنبشهای نوین اشاره می کنند. آنان معتقدند جنبش های نوین را میتوان در قالب یک تقابل فلسفی میان دولت و جامعه درک کرد: دولت اقتدار گرا همواره در پی ساختن یک «یوتوپیا» یا آرمان شهر ثابت، یکدست و کنترل شونده است. و جامعه به دلیل آگاهی ناشی از جهانی شدن، به سمت «تکثر»، «سکولاریسم» و تنوع هویتی حرکت کرده است.
نویسندگان با استفاده از مفهوم «دازاینِ» هایدگر و «وضعیت مرزیِ» یاسپرس مطرح می کنند که جامعه امروز به درک جدیدی از «بودن در جهان» رسیده است. این عدم توازن معرفتی باعث میشود که دولت و جامعه از هم فاصله بگیرند. جنبشهای اجتماعی در حقیقت تلاشی برای بازپسگیری «حق زندگی» از چنگال دولتی هستند که میخواهد همه را در قالب یک قالبِ پیشساخته بگنجاند.
۴. نهفتگی و سیالیت: فریبِ سکوتِ خیابان
از نظر نویسندگان بزرگترین خطاهای استراتژیک تحلیلگران، دچار شدن به «نزدیکبینیِ امر رویتپذیر» است؛ یعنی تصور اینکه اگر خیابان خلوت است، جنبش مرده است. اساس مستندات این دو پژوهشگر در پژوهش خود، به نظریه آلبرتو ملوچی است. آلبرتو ملوچی هشدار میدهد که جنبشهای نوین ماهیتی سیال و دو فازی دارند: فاز نهفتگی (آفلاین و سلولی): این مرحله، دورانِ طلاییِ تولید معناست. جنبش در زیر پوست شهر، در شبکههای دوستی و در بطن زندگی روزمره، سبکهای جدید زندگی را تمرین میکند. این یک مرحلهی «کمون» است که در آن سوژهها هویتهای جدید خود را صیقل میدهند.
پس از دستیابی به بلوغ نسبی، فاز رویتپذیری (آنلاین و خیابانی) فرا می رسد. تنها زمانی که این تمرینهای درونی به نقطهی اشباع میرسد، جنبش به فضای عمومی سرریز کرده و به صورت کنش جمعی نمایشی میشود. بنابراین، سکوت خیابان به معنای ناپدید شدن جنبش نیست، بلکه به معنای بازگشت آن به «آزمایشگاهِ زندگی روزمره» برای بازتولیدِ قوای نمادین است.
۵. رسانه؛ آزمایشگاه سوژگی و تخریبِ نظامِ حقیقت / تغییر نظام حقیقت، نه لزوماً سرنگونی کلاسیک
در این پژوهش، دو نویسنده به موضوع بسیار مهمی اشاره می کنند که حکایت از قدرت جنبش برای بازسازی جامعه و تحقق خود می کند. جنبش برای آشکار شدن تمام عیار نیازمند زبان خود است. این زبان در شبکه و خیابان به ساختن روایت های مختلف هویتی مشغول می شود. در این کارزار، رسانههای اجتماعی (اینستاگرام، توییتر و...) نقشی فراتر از ابزار اطلاعرسانی دارند. آنها «آزمایشگاه سوژگی» هستند. رسانهها با نمایش تنوع سبکهای زندگی، انحصارِ روایتِ حکومت را درهم میشکنند.
رسانه باعث میشود آنچه پیشتر «نااندیشیدنی» یا «تابو» بود، به یک «دشوارهی عمومی» تبدیل شود. در واقع، رسانه با آشکار کردنِ شکاف میانِ «آنچه حکومت میگوید» و «آنچه مردم تجربه میکنند»، نظامِ حقیقتِ برساختهی قدرت را متزلزل میکند.
رهبران سیاسی به دلیل مبتلا شدن به عوارضی که آنان را به کوتاه مدت اندیشی عادت می دهد، قادر نیستند حقیقت گسست میان جنبش های کلسیک و نوین را به درستی دریابند. برخلاف تصورات سنتی، هدف غایی بسیاری از این جنبشها لزوماً سرنگونی به معنای کلاسیک آن نیست. فرضیهی بنیادین این است که این حرکتها در پی رفع سازوکارهای سرکوب برای رسیدن به فضایی هستند که در آن تنفس ممکن باشد.
از این منظر نویسندگان پژوهش معتقدند که جنبش های نوین به سوی تامین دموکراسی حداقلی می روند. در دموکراسی حداقلی، دست یافتن به زیستنی آسوده و بدون هژمونی مستمرِ ایدئولوژیک مد نظر است. به رسمیت شناخته شدن «دیگری»، هدف مهم دموکراسی حداقلی است. در جنبش های نوین پذیرش این واقعیت که جامعه یک کلِ واحد نیست، بلکه مجموعهای از تکثرات هویتی است، واقعیتی بس مهم و تعیین کننده در آینده سیاسی و اجتماعی یک کشور است.
نتیجهگیری نهایی: خیزش برای «سیاستِ زندگی»
به طور خلاصه، آنچه امروز شاهد آن هستیم، تلاشِ سترگ و خستگی ناپذیر «سوژه انسانی» برای بازپسگیری معنای زندگی از سیطرهی قدرت سیاسی است. جنبشهای اجتماعی جدید مانند جریانی سیال میان زندگی مخفیانه و حضور نمایشی در نوساناند.
این جنبشها به ما میگویند که میدان اصلی نبرد دیگر نه بر سر «نان»، بلکه بر سر «معنا» است. هدف نهایی، جایگزینیِ «ارزشهای تحمیلی دولت» با «ارزشهای در حال ظهور» در بطن جامعه است. این جنبشها به دنبال تغییر نظام حقیقت هستند؛ آنها میخواهند ثابت کنند که حقیقت نه در بخشنامههای حکومتی، بلکه در تجربهی زیستهی مردم در کوچهها و خیابانها نهفته است. در نهایت، این «سیاستِ زندگی» است که در برابر «زیستسیاستِ قدرت» قد علم کرده تا فضایی برای آزادی، انتخاب فردی و تنوع هویتی باز کند.
این مقاله پژوهشی در زیر از نظرتان می گذرد:
****
جامعه پژوهشی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی - فصلنامه علمی (مقاله پژوهشی) سال ۱۶ شماره ۲ زمستان ۱۴۰۴ - جنبش های اجتماعی جدید، سوژگی و مسئله زندگی روزمره
چکیده:
در دهه های اخیر، جنبش های اجتماعی جدید به عنوان یکی از پدیده های مهم و تاثیر گذار در حوزه اجتماعی و سیاسی شناخته شده اند. این جنبشها اغلب با اهداف و انگیزه های متنوعی شکل گرفته و به طور قابل توجهی بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جوامع تاثیر گذاشته اند. مقاله حاضر با اتخاذ رویکری نظری به بررسی چگونگی تبلور سوژگی در این جنبش ها و ارتباط آن با مسئله زندگی روزمره می پردازد. پرسش اصلی مقاله به این صورت است که :جنبش های اجتماعی جدید چگونه از طریق تبلور سوژگی و بازتعریف زندگی روزمره، می توانند ساختارهای اجتماعی و سیاسی موجود را به چالش کشیده و تغییرات اجتماعی را ایجاد کنند؟ این پژوهش با روش کیفی و رویکرد تحلیلی توصیفی نشان می دهد که چگونه این جنبش ها و با تاکید بر هویت های فردی و جمعی، تلاش می کنند تا معانی جدیدی به زندگی روزمره افراد ببخشند و از طریق اقدامات جمعی، نظم های اجتماعی موجود را به چالش بکشند و به بازسازی و بازتولید زیست جمعی متحول و عاری از سلطه بپردازند.
۱- مقدمه
جنبشهای اجتماعی جدید در دهه های اخیر به عنوان یکی از پدیده های مؤثر و پیشران در تغییرات اجتماعی و سیاسی جوامع شناخته میشوند این جنبشها که اغلب به دلیل واکنش به تغییرات گسترده در ساختارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی فناوری و ارتباطی به وجود د آمدهاند، نه تنها به عنوان ابزار برای بیان اعتراض و مقاومت بلکه بستری برای باز تعریف هویت ها و بازسازی معنای زندگی روزمره هستند جنبشهای اجتماعی جدید بر خلاف جنبشهای سنتی که عمدتاً بر مسائل اقتصادی و طبقه بندی اجتماعی متمرکز بودند به طیف وسیعی از موضوعاتی چون حقوق بشر عدالت اجتماعی، محیط زیست و هویت های فرهنگی توجه دارند. آن ها با بهره گیری از استراتژی های متنوع و شبکه های مجازی توانسته اند نه تنها صدای خود را به گوش جهانیان برسانند؛ بلکه ساختارهای قدرت امر سیاسی موجود را نیز به چالش بکشند و امراجتماعی جدیدی را باز صورت بندی کنند. در این میان مسئله زندگی روزمره به عنوان عرصه ای که معانی و هویت ها در آن شکل می گیرند دچار تغییر ماهیت و شکل شده است. زندگی روزمره به عنوان صحنه ای که در آن سوژگی به نمایش در می آید می تواند نقطه کانونی برای بروز و گسترش این جنبش ها باشد.
با مطالعه چارچوب های نظری مرتبط با جنبش های اجتماعی جدید این تحقیق با هدف روشن سازی تعامل پیچیده میان سوژگی زندگی روزمره امر سیاسی و امر اجتماعی طراحی شده است این پژوهش با روشی کیفی و رویکرد تحلیلی توصیفی در جهت پاسخ به سوال اصلی گام برخواهد داشت در دهه های اخیر، جنبش های اجتماعی جدید به عنوان پدیده هایی پویا و چند بعدی در عرصه های مختلف جوامع مدرن ظهور کرده اند. حال پرسش اصلی مقاله بدین صورت است که جنبش های اجتماعی جدید چگونه از طریق تبلور سوژگی و باز تعریف زندگی روزمره میتوانند ساختارهای اجتماعی و سیاسی موجود را به چالش کشیده و تغییرات اجتماعی را ممکن شوند؟ فرضیه این مقاله بدین صورت است که جنبشهای مذکور اساساً حاصل بازتولید روابط سلطه آمیز بوده و رسالت آنها رفع سازوکارهای سرکوب و محدودیت در جهت رسیدن به رهایی، آزادی، دموکراسی، تاکید برسیاست سوژه، برساخت فضاهای ادراکی جدید، عقلانیت استعلایی و تعریفی روزآمد از هستی (دازاین) انسان است.

۲-چارچوب مفهومی و نظری
۱-۲- جنبش های اجتماعی نوین در کشاکش برساخت امر اجتماعی و زندگی روزمره
به طور کلی ، جنبش های اجتماعی به گروه هایی از افراد اطلاق می شود که با هدف تغییر یا حفظ وضعیت موجود، حول یک موضوع یا ایده مشخص به طور سازمان یافته فعالیت می کنند. این جنبش ها معمولا در واکنش به نارضایتی های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، یا فرهنگی شکل می گیرند، و هدفشان ایجاد تغییرات در ساختارهای اجتماعی، هنجارها، یا سیاست های حاکم است.
آلن تورن، با رویکرد تضادگرایانه به جنبش های اجتماعی نگاه می کند و آن ها را محصول تقابل میان نظم موجود و آگاهی از تحولات فرهنگی می داند. (تورن، ۱۴۰۲، قاسمی نژاد و وصالی، ۱۴۰۱). پیش از ظهور جنبش های اجتماعی جدید، جنبش های سنتی، با تمرکز بر مسائل اقتصادی و طبقاتی، به دنبال تغییرات ساختاری در قدرت سیاسی و حوزه اقتصادی بودند. این جنبش ها ویژگی هایی چون سازمان دهی برمبنای طبقات اجتماعی، مبارزات ملی و بین المللی، رهبری متمرکز و ایدئولوژی های گسترده داشتند و تا پیش از دهه ۱۹۷۰ به عنوان جنبش های سنتی شناخته می شدند.
از اوایل دهه ۱۹۷۰، با نظریات جدیدی چون بسیج منابع و رهیافت فایده باور، مطالعات در مورد جنبش های اجتماعی جدید آغاز شد. آلن تورن، با مفهوم «بازگشت کنشگر»، تاکید کرد که درجامعه مدرن، کنشگر اجتماعی نقش فعال و خلاقی در تغییرات اجتماعی ایفا می کند و این دیدگاه به فهم نوینی از جنبش های اجتماعی جدید منجر شد.
تورن در نظریه خود بر مفهوم سوژگی (Subjectivity) تاکید دارد، و فرد را نه تنها تحت تاثیر ساختارها، بلکه به عنوان کنشگری خلاق می داند که توانایی بازتعریف امر اجتمای و سیاسی را دارد. از دیدگاه تورن، جنبش های اجتماعی جدید (مانند جنبش های زیست محیطی و هویتی) بر سوژگی فرد و تغییرات از پایین به بالا تاکید دارند. ولی معتقد است فردگرایی در این جا به به معنای جدایی از جامعه، بلکه فرصتی برای بیان خلاقانه خوددر تعامل با جامعه است. در این نظریه، بازگشت کنشگر به معنای بازتعریف کنش اجتماعی است که اکنون شامل هویت و عدالت اجتماعی نیز می شود، و افراد علاوه بر منافع اقتصادی، برای هویت، دموکراسی و آزادی نیز تلاش می کنند.
ملوچی وکاستلز نیز تحت تاثیر ایده های مشابه، بر اهمیت هویت، فرهنگ و تاثیر فناوری های ارتباطی در برساخت جنبش های اجتماعی جدید تاکید دارند؛ به ویژه کاستلز که فناوری های جمعی را عامل تحول ارزشی و نهادی در امر اجتماعی می داند.(تورن، ۱۴۰۲، قاسمی نژاد و وصالی، ۱۴۰۱؛ کاستلز، ۱۴۰۲)
در جنبش های اجتماعی جدید، گزاره هایی مانند دموکراسی خواهی و آزادی به عنوان ارزش های اجتماعی و سیاسی، شکی از یک سازمان سیاسی هستند که ریشه در جهان باستان دارند. انتقاد از نظام های سیاسی اقتدارگرا، طرفداری از حقوق شهروندی و توجه به برابری اجتماعی نقش بسیار مهمی در تقویت جنبش اجتماعی در دنیای مدرن دارد؛ به طوری که این جنبش می تواند در مقابل روایت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی یک نظام سیاسی، روایت های جدیدی از زندگی روزمره را مطرح کنند و در ابداع یک امر اجتماعی وامر سوبژکتیو موثر باشند. اصل منازعه در چنین چارچوب اساسا وجود یک نظام اقتدارگرا است که به جنبش های اجتماعی جدید این توان را می دهد تا با تقویت اندیشه دموکراتیک، باورهای عرفی، سکولار، و بازتعریف هویست، تحولی در انگاره اجتماعی و سیاسی جامعه به وجود آورند. در این جا اندیشه های دموکراتیک لزوما به معنای یک نظام آرمانی در مفهوم حداکثری آن به عنوان شیوه زندگی دموکراتیک در تمامی حوزه ها نیست؛ بلکه به معنای حداقلی آن یعنی زیستن آسوده و بدون وجودیک هژمونی است. (قنبرلو، ۱۳۹۸؛ قربانی و کشوریان آزاد، ۱۳۹۶)
با تاکید بر نظرات آلن تورن در باب جنبش های اجتماعی جدید، باید گفت که آینده دموکراسی، احیا و تداوم شهروندی جدید در ارتباط با نوع کنش گری جامعه در مقابل دولت های اقتدارگراست. اساسا پیوند انواع نابرابری های اجتماعی، رشد رویه های جهانی شدن، افزایش سکولاریزاسیون در جوامع مختلف منجر به ظهور حرکت های اعتراضی – اجتماعی جدید برای احقاق حقوق از دست رفته، حق زندگی اجتماعی، رفاه، برابری، به رسمیت شناختن دیگری واحیا زندگی روزمره شده است. این حرکت های اعتراضی در عمل نوع جدیدی از تضاد اجتماعی را به نمایش می گذارد که در آن منطق فردی – اجتماعی جامعه در برابر منطق گفتمانی امر سیاسی قرار می گیرد. به طور کلی، نظام های اقتدار گرا در پی کسب قدرت، اجبار شهروندان به رعایت قوانین حکومتی، سخت گیری به جامعه، محدودیت در رویه های دموکراتیک مانند انتخابات غیر رقابتی و غیر شفاف، تسخیر فضای شهری به وسیله ایدئولوژی مورد قبول حکومت هستند و در عمل ساختار قدرت با انواعی از ابزارها و امکانات به کنترل زندگی و تن (بدن ) افراد و جامعه (کنترل تن اجتماعی) می پردازد. اما در برابر ساختار سیاسی، منطق فردی - اجتماعی (گفتمان اعتراض – مقاومت) شکل می گیرد که در صدد دفاع از خود، بهبود و بازپس گیری زنــدگـی است. Buechler. ۱۹۹۵: ۴۵۰: Morris, ۲۰۰۰: ۴۴۷-۴۴۹))
نکته بسیار مهم در بحث جنبش های اجتماعی جدید که از دل تقابل میان فرد با حوزه امر سیاسی به عنوان حوزه قدرت شکل می گیرد، مسئله آزادی است. به باور حامیان جنبش اجتماعی جدید و مشارکت کنندگان آن، دموکراسی یعنی آزادی اجتماعی افراد. آزادی در این فضا یعنی افراد توانایی شکل دادن به کنش های خود را داشته باشند و به دور از هرگونه اجبار و سرکوب به زندگی عادی و روزمره خود ادامه دهند. این وضعیت در شرایطی به وجود می آید که دولت و جامعه هر دو قوی باشند. اما زمانی که جامعه از دولت پیشی بگیرد آن هم به دلایلی مانند جهانی شدن، رشد جمعیت جوان، تغییرات نسلی، گسترش اندیشه سکولار، دولت های اقتدارگرای ایدئولوژیک گاه از جامعه عقب می مانند که این عقب افتادگی منجر به افزایش توان جامعه و آگاهی اجتماعی آنان نسبت به امر سیاسی و حوزه قدرت است که خروجی چنین وضعیتی ظهور جنبش های اجتماعی و جنبش های سبک زندگی است. این وضعیت به دلیل عدم توازن میان قدرت دولت و جامعه رخ می دهد و مسئله گذار به دموکراسی را ناممکن می سازد و نوعی تقابل و تضاد میان دولت و جامعه شکل می گیرد. در تعدادی از کشورهای اقتدارگرای ایدئولوژیک، توازن قدرت میان جامعه و دولت از بین رفته، به طوری که رژیم خواهان برساخت یک یوتوییــا بـوده و در مقابل، جامعه با تجربه فرآیند سکولاریزاسیون، به دنبال زندگی آزادانه و اساسا منازعه با یوتوپیا نظام سیاسی و خلق سیاست زندگی است. (حجت الله، ۱۴۰۲؛ تورن، ۱۴۰۲).
در چنین شرایطی نه دولت و نه جامعه در یک موقعیت رقابتی برای گذار به دموکراسی قرار ندارند؛ بلکه هر دو مسیرهای جداگانه ای را طی می کنند که در نهایت منجر به ظهور جنبش اجتماعی یعنی فاصله گیری دولت و جامعه از یکدیگر می شود. بحث در این جا فقط عدم توازن میان دولت – جامعه و اعتماد و همکاری میان آن ها نیست، بلکه نیاز است تا حکومت و جامعه هر دو با یکدیگر حرکت کنند؛ زیرا اگر هر یک از آن به دلایلی توان رقابت با دیگری را نداشته باشند، فرآیند گذار به دموکراسی و آزادی به شکست می انجامد و نوعی از اقتدارگرایی حاکم می شود. به این منظور و با قوی شدن تدریجی جامعه در برابر یک نظام سیاسی اقتدارگرا، جنبش های اعتراضی یا جنبش های اجتماعی جدید شکل می گیرند .(عجم اوغلو و رابینسون، ۱۴۰۳: ۵۹ -۵۵)
۲-۲- زمانه و زمینه جنبش های اجتماعی نوین
جنبش های اجتماعی جدید در زمینه و زمانه مختلفی فعالیت داشته اند که اساساً انگیزه های متنوعی در شکل دادن به آن نقش داشته است و نهایتاً چنین جنبش هایی تاثیرات اجتماعی خاص خود را برجای گذاشته اند. بسیاری از این جنبش ها را می توان در دسته بندی های گوناگون قرار داد؛ اما تعریف واحدی از آن ها نمی توان ارائه کرد.
جنبش های اجتماعی نوین موجودیت ایستای سیاسی مانند حزب و یا گروه های ذی نفع ندارند که در تعامل با قدرت سیاسی و نخبگان ابزاری باشند و همچنین در قالب یک جریان توده ای نیستند که فاقد اهداف مشخص و سازمان یافته باشند؛ بلکه جنبش های اجتماعی در وضعیت میانه سوژگی و خلق امر سوبژکتیو قرار می گیرند (۹۷۲-۹۶۹ :۲۰۱۰ .Lamaran. ۲۰۱۳: ۵۱۷: Jasper )، چنین جنبش هایی با وجود سازمان یافتگی، غیر رسمی اند و برای رسیدن به اهدافشان، در گیر کشاکش های فرانهادی هستند. مهمترین رسالت و هدف جنبش های اجتماعی نوین دستیابی به اهداف تعیین شده است که جزء هنجارهای بنیادین مانند تغییر سنت های فرهنگی است.
در صورتی که چارچوبهای قانونی در جامعه به حاشیه روند، جنبش اجتماعی به کنش های فراقانونی روی می آوردند و نهایتاً این جنبش که برخاسته از متن جامعه است، مستقیماً وارد نزاع با قدرت سیاسی می شوند ( تقابل جامعه با دولت). جنبش های اجتماعی جدید با برساخت واقعیت و مسائل اجتماعی به عنوان یک دشواره، در صورت بندی اهداف جنبش، جذب مخاطبین و اهمیت کنش و فعالیت آن ها در بستر اجتماع به ایفای نقش می پردازند (۲۰۱۱:۱۵ Claristiansen,) بنابراین یکی از لوازم رشد و توسعه جنبش های اجتماعی جدید، نظریه پردازی تدوین راهبرد و جذب مخاطبین برای تغییر شرایط است. در الگوواره مفهومی و ماهیت جنبش های اجتماعی نوین، طیف متنوعی از هویت ها متکثر برای فهم این حرکت ها بر ساخت شده است.
اولین نکته آن است که در جنبش های اجتماعی جدید، ارتباط مشخصی میان جهت گیری جنبش و نقش ساختاری – کارکردی عاملان آن وجود ندارد. بستر اجتماعی جنبش، میل به گذار از ساختار طبقاتی دارد و منزلت های اجتماعی متنوع از جمله جمعیت جوان شرکت کننده در جنبش و یا جهت گیری های جنسیتی را شامل می شود.
دومین مسئله جهت گیری های پلورالیستی جنبش و پراگماتیستی در تقابل آشکار با منطق های حاکم از جمله حمایت از ایدئولوژی به عنوان یک نیروی قوام بخش متحد کننده هویت بخشی و یک پارچه گرا است(قنبرلو، ۱۳۹۸: ۲۹-۲۷)
جنبش های اجتماعی اخیراً تاکید بسیاری بر مسئله هویت دارند و در تلاش اند در برابر روندها و اشکال متعدد سلطه و طرد، مقاومت کنند و به مسائلی چون زندگی روزمره، سبک زندگی و رهایی توجه داشته باشند. این جنبش ها به دلیل کنشگری متنوع به دنبال بیان مقاومت و کشف اشکال مختلف شناسایی اجتماعی هستند. مهمترین مسئله جنبش های اجتماعی جدید، پاسخ به این پرسش است که این «ما» کیست؟ در پاسخ به این پرسش بنیادین باید بیان کرد که سوژه دچار یک چرخش پارادایمی شده است؛ و به واسطه این چرخش ها، سوالات سهمگینی از خود و امر سیاسی(حکومت) می پرسد تا خود و هویتش را از سیطره دیگری برهاند و با جهان جدیدی روبه رو شود.
یکی از ویژگی های این جنبش ها با تاکید بر مسئله هویت گسست در زنجیره نظام های قدسی است. گذار از رویکردها و نگرش های سنتی و اسکولاستیک (متافیزیکال) به بینش های فیزیکال و یا ایــن - جهانی به همین منظور، گسستی بزرگ در زنجیره هویت های سنتی به وجود آورده و عملاً سوژه را به دنیا و هویت های جدید پرتاب می کند میری (۱۴۰۰ : ۲۳-۲۴). اگرچه که خود این پرتاب شدگی در دنیایی متکثر از هویت های جدید، می تواند اضطراب وجودی بر انسان غالب کند؛ اما نیاز است که زنجیره های معرفتی سوژه در این وضعیت «مایی» جدید برای خود تعریف و صورت بندی نماید.( یعنی تلاش برای پذیرش تکثرات هویتی توسط امر سیاسی برای حوزه امر اجتماعی و زندگی روزمره انسان ها) تا در عصر کنونی مضمحل و یا به باور ارسطو به وضعیت آپورای (سرگشتی ) دچار نشود.
به عبارت دیگر، یکی از مسائل مورد توجه جنبش های اجتماعی جدید، خروج عالمانه و متفکرانه از نظام سنتِ خود است. با فاصله گیری متفکرانه از سنت ها و پیش کشیدن مسئله خودآگاهی، سوژه می تواند زیست و سوژگی جدیدی در قالب جهان فیلد نیگرویی (اصطلاح «فیلد نیگرو» (Field Negro) یا «سیاهپوستِ مزرعه»، واژهای است که ریشه در دوران بردگی در ایالات متحده دارد و برای توصیف بردههایی به کار میرفت که در سختترین شرایط ممکن، در مزارع پنبه و زیر آفتاب شدید کار میکردند. این مفهوم در ادبیات سیاسی و مبارزاتی سیاهپوستان، بهویژه توسط مالکوم ایکس (Malcolm X)، رهبر مسلمان مبارز، به شکلی نمادین و برای تبیینِ تفاوت میان دو نوع برخورد با سیستم استعمار و تبعیض بازتعریف شد.) برای خود تعریف نماید؛ جهانی که قدرت عصیان علیه سلطه و انقیاد برای سوژه را به رسمیت شناخته است (همان: ۲۶-۲۵)
۳-۲ - برساخت سوژه انتقادی و تلاشی برای بسط اندیشۀ رهایی در جنبش های اجتماعی جدید
از دهه ۱۹۶۰، آموزه های انتقادی و رهایی بخش تأکید کرده اند که پذیرش قوانین جبرگرایانه و اقتصادی، سوژه را به وضعیت شیء گشتگی و تسلیم در برابر شرایط و امر سیاسی می کشاند، که مانعی برای حرکت های رهایی بخش در زندگی روزمره است(رئیسی نژاد، ۱۳۹۷؛ عزیزی و دیگران، ۱۴۰۰) اما آگاهی سوژه نسبت به توان تغییر دهندگی اش، شرایط تحول امراجتماعی را فراهم آورده است. در این جنبش ها سیاست زندگی جایگزین مفهـوم رهایی طبقاتی و حزبی شده و منازعه از حوزه سرمایه دار و کارگر، به معیارهای نمادین، حـق زندگی و هویت انتقال یافته است. از منظر اندیشه انتقادی، تغییر نه توسط طبقات اجتماعی، بلکه با کنش انتقادی سوژه صورت می گیرد.
این جنبش ها تلاش دارند تا با شکستن سلطه ساختارهای مصرفی و زیست کالایی، معنای جدیدی از رهایی، عدالت، آزادی و دموکراسی خلق کنند و پارادایم تازه ای از تفکر ایجاد کنند (بشریه، ۱۳۸۷: ۲۰۹-۲۰۵). در همین چارچوب می توان از کارل یاسپرس در ارتباط با جنبش های اجتماعی جدید هم نام برد. اگرچه وی به طور مستقیم به مسئله جنبش های اجتماعی نپرداخته است اما به دلیل تمرکز بر فلسفه وجودی، آزادی و وجدان فردی، بینشی ژرف درباره جنبش های اجتماعی و بر فلسفه وجودی آزادی و وجدان فردی، بینشی ژرف درباره جنبش های اجتماعی و تغییرات اجتماعی داشت.
با این حال اندیشه های او می توانند زمینه های فکری و فلسفی مهمی برای فهم جنبش های اجتماعی جدید فراهم کنند. جنبش های اجتماعی از نگاه یاسپرس به نوعی بازتاب جستجوی انسان برای معنای زندگی، آزادی و رهایی از محدودیت های اجتماعی سیاسی و ابداع امر اجتماعی تحول یافته است. یاسپرس معتقـد بـود که انسان ها در مواجهه با موقعیت های بحرانی، ( آنچه او «وضعیت مرزی» می نامید) به معنای زندگی و تعهدات اخلاقی خود می اندیشند. جنبش های اجتماعی جدید نیز می توانند به عنوان واکنشی به این موقعیت های بحرانی در نظر گرفته شوند، جایی که افراد برای رسیدن به هویت و معنای وجودی خود دست به کنشگری اجتماعی می زنند.
در این فضا، جنبش های اجتماعی نقش مهمی در ارتقاء آگاهی انسان ها و تعهد به عدالت و حقیقت ایفا می کنند. جنبش های اجتماعی جدید از دیدگاه یاسپرس می توانند تجلی تلاش افراد برای رسیدن به خودآگاهی و آزادی باشند. او باور داشت که «هر فرد دارای یک وجدان شخصی و مسئولیتی در قبال خود و دیگران است.( یاسپرس، ۱۳۹۸: ۵۳ - ۵۱) و جنبش ها می توانند به ابزاری برای تحقق این آزادی و خودآگاهی در سطح جمعـی تبـدیـل شـوند. جنبش هـا
به نوعی بازتاب جستجوی افراد برای رسیدن به حقیقت و مبارزه با سرکوب ها و محدودیت های سیاسی و اجتماعی هستند. یاسپرس می گوید که: «انسان ها به واسطه ی یک هم زیستی در تفاوت با یکدیگر پیوند دارند و نیازمند فهم مشترکی هستند که بدون از بین بردن تنوع فردی، درکی از وحدت انسانی را ایجاد کند».
در جنبش های اجتماعی جدید، این اصل یاسپرس می تواند به معنای همکاری و همبستگی در عین تنوع عقاید و دیدگاه ها تعبیر شود، جایی که افراد برای هدفی مشترک گرد هم می آیند. از نظر ، یاسپرس، «ایدئولوژی ها می توانند خطرناک باشند، چراکه اغلب به سرکوب اندیشه های متفاوت منجر می شوند و ممکن است حقیقت را فدای اهدافی سیاسی کنند» و به عبارت دیگر او در کتاب خاستگاه و هدف تاریخ بیان می دارد، سیاست باید در خدمت حقیقت باشد، در غیر این صورت چیزی جز ابزاری برای سرکوب و کنترل نخواهد بود. سیاست بدون حقیقت به بی رحمی و خشونت تبدیل می شود. (۲۰۲۱:۱۲۹ ,Jaspers) جنبش های اجتماعی جدید نیز غالباً با هدف نقد ایدئولوژی های غالب و افشای حقایقی که در پس پرده باقی مانده اند، شکل می گیرند. یاسپرس معتقد بود که انسان ها باید فراتر از ایدئولوژی های ثابت، به حقیقت نگاه کنند و در مواجهه با واقعیت همواره پرسشگر باقی بمانند.
یاسپرس بر این باور بود که «بحران های تاریخی موجب می شوند افراد به تفکر درباره ماهیت و هدف زندگی روزمره خود بپردازند». جنبش های اجتماعی جدید در بسیاری از موارد واکنشی به بحران های اجتماعی و اقتصادی هستند و از این منظر از دیدگاه یاسپرس نوعی تلاش جمعی برای معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد تغییری بنیادین در ساختارهای جامعه اند. یاسپرس بیان می کند که هدف سیاست و امرسیاسی در جوامع «جستجویی برای حقیقت در میان انسان هاست؛ جستجویی که تنها با پذیرش مسئولیت و تعهد نسبت به وجدان ممکن می شود». او همچنین بیان می کند که:
«وظیفه ی سیاست نه تنها حفظ زندگی اجتماعی است، بلکه فراهم کردن شرایطی است که انسان بتواند در آن به آزادی و شکوفایی برسد؛ سیاست در این معنا، بازتابی از امیدها و آرزوهای بشری است. یاسپرس در کتاب بمب اتمی و آینده بشر از هدف و غایت امر سیاسی در برابر اجتماعی این گونه بیان می دارد که:« سیاست باید بازتابی از امیدها و آرزوهای بشری باشد نه ابزاری برای سرکوب و کنترل. تنها با این دیدگاه است که سیاست می تواند به معنای واقعی خود نزدیک شود (۹۸ :۱۹۶۳ ,Jaspers )
جنبش های اجتماعی جدید به امکان تغییرات انقلابی و روزمره باور دارند. این جنبش ها ضمن نقد شرایط موجود، با طرح امتناع بزرگ Great refusal) ) که برگرفته از اندیشه هـربــرت مارکوزه است، به مقابله با نظم و جامعه تک ساختی پرداخته اند. این جنبش ها و حرکت های اعتراضی، به حذف انقیاد میل دارند و این شرایط از طریق نیروهای ادغام شده رخ می دهد تا وضع موجود را به سوی وضعیتی مطلوب تر تغییر دهند. این حرکت و کنش اعتراضی حالتی فضامند و مکان مند دارد، به طوری که با سیاسی کردن رنج اجتماعی و زیست جهان، آنان را به سوی اقدام علیه فضای سلطه و انقیاد رهنمون می سازد. ایده امتناع بزرگ در آرای مارکوزه نه تنها به مخالفت با نهادهای اقتصادی و اوضاع سیاسی می پردازد، بلکه کلیت نظام هنجاری، اهداف، ارزش ها و ایدئولوژی موجود در فضای امراجتماعی (جامعه) که به واسطه کنش امر سیاسی حاکمیت یافته را نقد و طرد می کند و آن را مانع رهایی و زیست آزادانه روزمره می داند( راقب و اشرف نظری، ۱۴۰۲؛ آل سید غفور و زهیری، ۱۳۹۵).
جنبش های اجتماعی این واقعیت مهم را نمایان کرده اند که اندیشه و ذهنیت اجتماعی جامعه، دچار دگرگونی های شگرفی شده و یا گسستی در «لحظه پیشین با حال» رخ داده که این گسست، گذرگاه های فهم از «من» را تغییر داده است » (میری ۱۴۰۰: ۲۵-۲۲). باور این گسست گذرگاه های فهم از «من» را تغییر داده است» (میری، ۱۴۰۰: ۲۵-۲۲). باور این جنبش ها آن است که امر سیاسی باید برای همه اعضا جامعه، فرصت نقش آفرینی را فراهم نماید تا همه انسان ها به عنوان سوژه های اجتماعی بتوانند تاریخ مندی خود را خلق کنند و روایتی جدیدی از زندگی روزمره را فریاد بزنند و همچنین صدایی برای به حاشیه رفتگان باشند.
نقطه عزیمت جنبش های اجتماعی جدید آن است که متفکران آن به این جمع بندی رسیده باشند که مزیت برجسته جنبش ها، این امکان را به آنان می دهد که بتوانند فراتر از قواعد و هنجارهای سیاسی مرسوم بروند و به کنشگران فرصت ابراز وجود دهند و بازتابی از ندای جامعه (امر اجتماعی) باشند. در باور جنبش های اجتماعی جدید، هنوز گزاره هایی مانند دموکراسی ،آزادی، عدالت و .... فاصله چشم گیری با آن چیزی که گفته شده دارد؛ زیرا هنوز اصول مذاکره ناشدنی و تابویی وجود دارد که مانع از برساخت یک نظم متکثر و مفاهیمی چون آزادی ،عدالت ،برابری، تکثر و تنوع اجتماعی می شود و برای پاسخ منطقی به این وضعیت، جنبش های اجتماعی عاملیت پیدا می کنند.
بنابراین، تنها راه پیش رو، سیاسی کردن رنج سوژه در زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. به طور مثال در دموکراسی های حقیقی و واقعی، جنبش های پرولتاریایی صرفاً برای دستمزد و یا وضعیت کار دست به کنش نمی زنند، بلکـه بـرای
سازماندهی خود و تعیین ضوابط اشتغال مبارزه می کنند؛ جنبش های نژادی مانند سیاه پوستان نه فقط برای رفتارهای برابر بلکه به منظور توانمند سازی آنان بوده؛ فمینیسم در کنار برابری جنسیتی، خواستار نوسازی روابط مبتنی بر قدرت در برابر نظم مردسالار است؛ و همچنین جنبش های صلح گرا و زیست محیطی، پاسخ گویی امرسیاسی در برابر امر اجتماعی را دنبال می کنند. به طور کلی این جنبش ها در تلاش هستند تا سوژه در حوزه زندگی روزمره خود فرصت تعیین سرنوشت و حق به رسمیت شناخته شدن را داشته باشد. Van Stekelenburg and Klandermans, ۲۰۰۹: ۲۰; Beck, ۲۰۰۸:۱۵۶۹-۱۵۷۱) ).
جنبش های اجتماعی نوین اساساً واکنشی دفاعی در برابر مستعمره شدن زیست جهان و مسئله فقر فرهنگی است. به بیان دیگر، علت ظهورجنبش ها، نتیجه دست اندازی دولت و اقتصاد به زندگی روزمره مردم است. به همین منظور واکنش های جنبشی و عقلانی شدن زیست جهان با توسعه مندی کنش ارتباطی ارتباط دارد که اساساً فضای مناسبی را برای بر ساخت هویت گروهی فراهم می آورد. بحث عمده تمامی جنبش های اجتماعی نوین آن است که در پس تمامی منازعات اجتماعی، نوعی میل برای به رسمیت شناخته شدن قرار دارد. اکسل هونت بیان می کند خودشکوفاییSelf-realization) ) سوژه با تاکید و توجه به
شناسایی آنان در حوزه های گوناگون می تواند در جنبش های اجتماعی جدید اثرگذار باشد» (هونت، ۱۴۰۳: ۲۴-۲۳) تحقیر توهین، طرد، نفی و در یک کلام عدم به رسمیت شناخته شدگی، عامل تخریب زندگی روزمره سوژه است کـه مـی تـوانــد آنـان را بـه اکت های احساسی سوق دهد و عاملیتی برای یک کنش اعتراضی باشد.
زمانی که سوژه متوجه این رنج اجتماعی می شود، ظرفیت های اقدام جمعی در قالب الگوهای اجتماعی برای مقابله با این وضعیت شکل می گیرد و منبع اصلی جنبش های اجتماعی می شوند. هونــت اشاره می کند که کالایی شدن و یا بازاری شدن زندگی روزمره سوژه، آزادی فردی، سبک های زندگی و خودشکوفایی را تحت تاثیر قرار می دهد و امکان همبستگی و مشارکت سیاسی با مشکل مواجه می سازد. در چنین موقعیتی آزادی فردی زندگی روزمره، عدالت، برابری مختل می شود و تنها راه رهایی باز تعریف آزادی فردی سوژه زندگی روزمره و توجه به کنش های رهایی بخش و مسئله هویت است (۳۸۵ :۲۰۱۸ ,Tomberg ).
۳-جنبش های اجتماعی جدید؛ باز تعریف دازاین سوژه و زندگی روزمره
از جمله اندیشمندانی که می توان گزاره های اندیشه ای فلسفی او را در باب برساخته شدن بینش های اجتماعی نوین به کاربست مارتین هایدگر است. به باورهایدگر سوژه (انسان) به مثابه دازاین در یک نسبت اساسی با جهان پیرامونش قرار دارد و با اتکا به زیست روزمره خود، مواجهه ای دل مشغولانه با آن جهان (جهان پیرامون) برقرار می کند. هایدگر اذعان دارد که انسان خودش را در ماهیت اش نمی گشاید و گذار از چنین فرآیندی، امکان پذیر نیست مگر آن که انسان (سوژه) به وسیله هستی، فراخوانده (مورد خطاب یا طلب) شود (هایدگر، ۱۴۰۳: ۸۰). چنین فراخوانی به سوژه این امکان را می دهد تاجایی به ماهیت او تعلق دارد که به واسطه این پیش روی معنایی جدیدتر از هستی و زیستن خود در جهان اجتماعی بدست دهد؛ در این حالت است که سوژه ضمن باز تعریفی از دازاین و زندگی روزمره، امر اجتماعی جدیدی را ابداع می کند. در جنبش های اجتماعی جدید، سوژه به باور هایدگر بیرون خویش می ایستد (برون – خویشی) و حقیقت هستی خود را طوری دیگر تعریف می کند. این باز تعریف در قالب تعین آنتالوژیک خاص انسانی است؛ تعینی که دیگر از نوع و ماهیت سنتی نیست، بلکه برآمده از نیازهای جدید ،انسانی برآمده از هستی و زندگی
اگزیستانس سوژه است. این دازاین همیشه خود را بر حسب نوع زیستی که دارد تعریف می کند و به عبارت دیگر، با فهم این نکته که جهان رنج است، دیگر بودگی و درجهان بودگی جدیدی برای خود تعریف می کند (میری ،۱۴۰۲ :۱۰۲ – ۹۹) به طور مثال، من به عنوان یک ایرانی (زن بودن، مرد بودن، جوان بودن و...) هستی جدیدی را برای خود تعریف کرده ام که دیگر در چارچوب تعین سنتی جای نمی گیرد، بلکه این هستی جدید برآمده از برون خویشی و نیازهای جدید زندگی روزمره است. به عبارت دیگر، ایــن «مــن ایرانی» بـا طرح پرسش هایی جدید به واسطه چرخش های پارادایمی در حوزه ذهنیت فردی – اجتماعی و جهانی، هویت های متمایزی را با آن چه برایش تعریف شده بود، دنبال می کند و به نوعی در تلاش است تا ضمن پدیدار شدن تکثرات هویتی (میری ۱۴۰۰: ۶۰-۵۶) فهمی جدید از لحظه زیستن، کیستی و چیستی برای خود ایجاد کند. به عبارت دیگر، در هر لحظه سوژه فهمی از هستی خودش دارد به طوری که در دوران موسوم به پسامدرن و یا دوران متکثر شدگی امر اجتماعی، هستی خود را هم متکثر تعریف می کند(خالقی، ۱۳۸۲؛ پویافر و دیگران، ۱۴۰۳؛ میری، ۱۴۰۰)
یکی از مهم ترین مسائل زندگی روزمره و مورد توجه جنبش های اجتماعی جدید، نحوه بودن –با- دیگران است. پاسخ به چگونگی این رابطه، مشخص کننده کیستی امر سیاسی و امر اجتماعی در رابطه به یکدیگر است. در تفکر و ذهنیت مبتنی بر سنت، برای سوژه و حتی حوزه امر سیاسی (حکومت / دولت) یک خود ثابت (جوهر) فرض می شود که در همه درگیری ها تفسیر و قرائت ثابتی از جهان پیرامون دارد. این تلقی از خود به عنوان یک امر ثابت هستی (دازاین) را از بودن با دیگران و روزمرگی خارج می کند Hypokemon) ) و به نوعی بستر سلطه و انقیاد امرسیاسی را در برابر امر اجتماعی فراهم می کند.
این سوال مطرح است که چرا امر ایزوله در جهان کنونی وجود ندارد؟ در پاسخ باید گفت که به دلیل متکثر بودگی مسائل و مطالبات سوژه دازاین و جنبش های اجتماعی جدید هم در عالم فرا - ایزولگی را فریاد می زنند؛ عالمی که دیگران هم هستند و در یک ارتباط معنادار باهم قرار می گیرند و اساساً این – همانی که توسط امرسیاسی و نظام قدرت تحکیم مـی شـود بـه واسطه فریاد فرا - ایزولگی عالم نا یا (فرا) - همانی پدیدار می شود و تلاشی به منظور ابداع امر اجتماعی متکثر صورت می پذیرد به عبارت ساده تر این جنبش ها با تعریفی متکثرابداع امراجتماعی متکثر صورت می پذیرد. به عبارت ساده تر این جنبش ها با تعریفی متکثـر از هستی (دازاین امر اجتماعی جدیدی را خلق می کنند که متنوع است و روایتی جدید هم از زندگی روزمره دارد (روحانی و میری، ۱۴۰۰: ۶۹۲-۶۹۵).
کارویژه مهم دیگر جنبش های اجتماعی جدید توجه به چیرگی های متافیزیکی است که به نحوه نظام مند امر اجتماعی و زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار داده؛ چیرگی که تاثیر منفی بر وجه اُنتیکی (هستیشناختیِ عینی) زندگی روزمره می گذارد. در چنین شرایطی ماموریت این جنبش هـا رویارویی با امر متافیزیکی به مثابه امر غالب است که امکانات و توانایی های امر اجتماعی و زندگی روزمره را مدفون ساخته است. به باور هایدگر این تلاش و گشودگی می تواند نقطه آغازی برای واژگونه سازی و یا واژگونه خوانی بر ساخت های متافیزیکی باشد که امر سیاسی برای تسلط بر جامعه ایجاد کرده و که این امر سرآغاز جدیدی در نسبتی تازه برای بازتعریف گزاره هایی چون دموکراسی ،آزادی ،برابری ،عدالت، زندگی روزمره، امر اجتماعی و امر سیاسی می باشد (خالقی، ۱۳۸۲: ۱۸۰-۱۷۰)
۱-۳- سوژه هویت و جنبشهای اجتماعی جدید
قرن حاضر تلاطمی از علاقه مندی به جنبش های اجتماعی و مسائل هویتی را برای سوژه ها به وجود آورده است و محققان نیز متناسب با نیازهای اجتماعی، سیاسی در سطوح ملی،منطقه ای و بین المللی علاقه خود را به فهم جنبش های اجتماعی جدید اعلام داشته اند. رخدادهایی مانند دو جنگ جهانی، انقلاب هایی مانند انقلاب ایران، بهار عربی و ظهور جنبش های مبتنی بر سبک زندگی (زندگی روزمره) در این زمانه به وقوع پیوست به طوری که در این فرآیند ساخت یابی، هویت جمعی جدید نظم گفتمانی مستقر را به چالش کشیده و هویتی جدید را برای سوژه تعریف کرده است.
هویت های جدید، از نظر ماهیت هم فردی و هم اجتماعی هستند و این مسئله در رابطه میان سوژه با جامعه و امر سیاسی اثر گذار است . بنابراین هنگامی که به گفتمان هویت های جدید در جوامع مختلف و جنبش های اجتماعی جدید بر می خوریم، گزاره ها و عاملیت های جدید مانند سوژه های متکثر و هویت های متنوع به عنوان بخشی از امر اجتماعی به مقابله با امر سیاسی می پردازند. هویت یابی جنبش های اجتماعی جدید در این معنا برساخته سازی امر اجتماعی است که عاملان این کنش ها، زیست روزمره و جهان پیرامون را در ابعاد جدیدی تعریف می کنند. زیرا به عنوان سوژه شناسا (فاعل شناسا) خود را با محیط متحول پیرامونی تطبیق می دهند و با برساخت یک ذهنیت مقایسه مند، به ارتقای امر اجتماعی در برابر امر سیاسی می پردازد.
این گفته به این معناست که سوژه درعصر پسامدرن با تاکید زدایی از اقتدار، به حداکثر رساندن آرامش توجه دارند و این رفاه و آرامش را در یک حالت مقایسه ای یعنی مقایسه زیستن خودشان با دیگران دنبال می کنند. سوژه عصر کنونی به عنوان عاملیت جنبش های اجتماعی جدید در مقابل کلان روایت ها و حقیقت های مطلق می ایستد و امکان گسست در تظلم مسلط و توانایی به چالش کشیدن نظم موجود را دار است. این حوزه ظهور سوژه در مدل های فردی و جمعی را مشخص می کند و در قلمرو امر سیاسی امکان به وجود آمدن سوژه سیاسی اجتماعی وجود دارد؛ سوژه ای که می تواند در راستای پراکسیس جمعی، اعتراض و انتقادی به وضع موجود داشته باشد(پرندوش، ۱۳۹۷؛ یاقوتی و دیگران، ۱۴۰۱).
در این رویکرد، سوژه ها به واسطه رنج اجتماعی، شور جمعی، بحران های چندوجهی و گسترش تکنولوژی های ارتباطی، در حال باز تعریف مفاهیمی چون هویت زندگی روزمره دموکراسی و برابری اند و به خلق روایت هایی متفاوت از گفتمان مسلط می پردازند. این جنبش ها و تلاش های اجتماعی به بازتولید مفاهیم زیستن و ایده آل های از دست رفته و به تصویر سازی چشم اندازهای جدیدی از زندگی روزمره کمک می کنند، چراکه جامعه به دنبال گریز از تسلط کلان روایت های انحصاری است. در این شرایط، امر سیاسی دیگر قادر به
کنترل مطلق نیست؛ زیرا جامعه با خلق فضاهای جدید، شیوه ای نوین برای زیستن و تفکر درباره خود فراهم آورده است.( احمدی، ۱۳۸۵؛ یاقوتی و دیگران ؛۱۴۰۱). تغییرات چند دهه اخیر در ایران مانند رشد رسانه ها، افزایش سطح سواد و آگاهی اجتماعی و دگرگونی منطق اقتصادی، بسترهای لازم را برای خلق کنش های جمعی فراهم کرده است. به طور کلی تحول در جوامع مدرن و رشد آگاهی، سوژه ها را به سمت باز تعریف آزادی، دموکراسی و هویت در قالب جنبش های اجتماعی پیش می برد که از درون جامعه سرچشمه گرفته و سوژه را در مقام بازیگر فعال تحولات اجتماعی قرار می دهد (میری ۱۴۰۲: میری، ۱۳۹۸).
در این شرایط سوژه های تحول خواه به عنوان عاملیت های پیش رونده جنبش های اجتماعی، بیان می کنند که جامعه و حوزه امر اجتماعی با استثمار قلمرو سه گانه زندگی روزمره یعنی اقتصاد، اجتماع و فرهنگ توسط امر سیاسی (دولت / حکومت) روبه رو شده است. تحت این شرایط وجه متافیزیکی (ایدئولوژیک) حاکم بر سیاست، اقتصاد و کارویژه آن یعنی استخراج منابع و توزیع آن در سطح جامعه و قاعده حاکم بر آن یعنی مبادله را به سود سیاست تغییر داده؛ فرهنگ و ماهیت درونی آن که مبتنی بر گفت وگومندی و تولید معرفت است، توسط امر سیاسی و قدرت مختل شده است و به نوعی استبداد کلان روایت ها و حقیقت را ایجاد کرده؛ حتی در حوزه اجتماع هم که بستر درونی سازی ارزش ها
روایت ها و حقیقت را ایجاد کرده؛ حتی در حوزه اجتماع هم که بستر درونی سازی ارزش ها و هنجارها می باشد، توسط روایت سازی های حاکمیت و امر سیاسی تحت شعاع قرار گرفته که خروجی این وضعیت، استثمار قلمرو زندگی روزمره توسط سیاست است؛ و این که حیات اجتماعی چون تحت تاثیر امر متافیزیکی و قدرت سیاسی قرار دارد، وضعیت امتناع امر اجتماعی به وجود آمده و بدنمندی جامعه تحت کنترل قدرت و سیاست قرار می گیرد و فرصت سوژگی را از جامعه سلب می کند، آنان را به ابژه های مطیع تبدیل می سازد.
به باور عاملان این حرکت های اعتراضی، قلمروهایی مانند اقتصاد، قلمرو استعلایی جامعه است جایی که تنها معطوف به قلمرو بازار، پول یا بانک نیست، بلکه به معنای استخراج منابع از محیط تعریف شده که در این خوانش، سوژه هم به عنوان یک منبع است که می بایست دانش، ذهنیت و توان مندی او مورد استفاده قرار گیرد و تولید ثروت، قدرت و معرفت کند که این مسئله مطالبه جنبش های اجتماعی جدید است. با تمام تعابیر و تفسیرهایی که در عصر کنونی از عاملیت جنبش های اجتماعی جدید و نقش دگرگون کننده سوژه در ساخت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و توانایی آنان در غلبه و تغییر شرایط می شود، این جنبش ها توانسته اند ساختار قدرت را با چالش مواجه سازند. این مسائل سوژه را با
تحول در نظام آگاهی و طبقاتی اش روبه رو کرده و دیگر سرنوشت محتوم یا تاریخی را که برای او در نظر گرفته شده بود، نمی پذیرد، بلکه به دلیل روندهای اجتماعی، فرهنگی و جهانی که منجر به تغییر نگرش او شده، تاریخ مندی جدیدی را فریاد می زند و روح متحول شده ای را بر کالبد امر اجتماعی و زندگی روزمره استثمار شده، می دمد. به طورکلی، مقابله جنبش های اجتماعی جدید که با عاملیت سوژه تحول خواه علیه منقادسازی، و اساساً به دنبال خلق فردیت و سوژگی جدید است، گذار از هویت و امراجتماعی تحمیلی، به سوی یک وضعیت متکثر را دنبال می کند که در این حالت سوژه در چارچوب «آنچه را که می توانیم باشیم، متصور می شویم و بر می سازیم» قرار می گیرد.
بر این اساس، سوژگی و خلق امر سوبژکتیو جدید، خارج از ساختارهای نهادینه امر قدرت است و این امکان را برای انسان فراهم می کند که از فضای امتناع امر اجتماعی به امکان سوژگی، رهایی از محدودیت ها و تعینات سنتی نائل شود و در پی طرح افکنی جدید، تعریف نوین از بودن – در – هستی و انتخاب شیوه های روزآمد از زندگی روزمره با اراده آزاد و اساساً در جست وجو فهــم نــوینـی از دازاین سوژگی و گزاره هایی چون دموکراسی ،آزادی ،برابری رهایی و... باشد(نظری، ۱۳۹۰: ۱۲)
۲.۳ جنبش های اجتماعی جدید تلاشی برای مسلط سازی «امر در حال ظهور» و سوژگی
همان طور که در بخش قبلی اشاره شد، جنبش های اجتماعی جدید به دنبال خلق یک امر اجتماعی نوبنیاد هستند و با تعریفی مجدد از هویت، روحی تازه بر کالبد جامعه در برابر امر سیاسی می دمند. این جنبش های جدید که به نوعی حرکتی هایی مبتنی بـر هـویـت هستند، تلاش بر مسلط سازی امر در حال ظهور در جامعه به عنوان حوزه امراجتماعی و سوژگی (فردیت) اجتماعی - سیاسی دارند. جنبش های اجتماعی جدید به دلیل رویکردهای نوبنیاد به عرصه سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ، به نوعی خود را در تقابل بــا امـر رسوب یافته (نظام های هنجارین و باقی مانده از دوره های گذشته) و امر مسلط (نظام هنجارین کنونی که بر جامعه تسلط دارد و می تواند شامل کلان روایت ها و نظام حقیقت برساخته شده توسط امرسیاسی باشد، می بینند و خود به دنبال مسلط سازی و جایگزین کردن امر در حال ظهور که در برگیرنده ی تحول اجتماعی، تکثر هویتی، به رسمیت شناختگی گروه های حاشیه ای، توجه به زندگی روزمره و زندگی نازیسته جامعه هستند.
جنبش های اجتماعی جدید بیشتر به دنبال جستجوی هویت، سیاست، فرهنگ و جامعه ای نوین هستند تا مسائل اقتصادی. این جنبش ها به سوژگی انسان به عنوان عاملی برای تغییر نظم مسلط توجه دارند و نه تنها به اقتصاد، بلکه به سه عامل مهم کاهش دخالت دولت در امور اجتماعی، توسعه تولید دانش و گسترش رسانه های جمعی اهمیت می دهند. دخالت دولت در حوزه های مختلف اجتماعی و اقتصادی، باعث بروز خشم اجتماعی و شکل گیری این جنبش ها شده است. این جنبش ها به دنبال کاهش نفوذ دولت در زندگی روزمره و جایگزینی آن با تکثرگرایی و هویت های متنوع هستند. برای این تغییرات، عواملی مانند فرهنگ سیاسی، تحولات داخلی و بین المللی و توانایی در ایجاد جنبش های اجتماعی، نقش مهمی دارند. در نهایت این جنبش ها به دنبال خلق سوژگی جدیدی هستند که در کنار آن، فضامندی و نمایشی شدن زندگی روزمره نیز مطرح می شود و کنش های خیابانی بروز و ظهور می یابد (۹۰۳-۹۰۰ :۲۰۰۵ ,Edwards, ۲۰۰۹ ۱۳۸۱-۳۸۵; Tugal, ۲۰۰۹: ۳۹۵; Bayat )
در فضای رشد جنبش ها و ناجنبش های اجتماعی، حوزه اقتدار سیاسی (دولت / حکومت) درصدد آن بوده تا زیست سیاست قدرت را بر جامعه تحمیل و فضای اجتماعی را اشغال کند. در مقابل، حوزه اقتدار اجتماعی (جامعه) به واسطه تغییراتی چون جهانی شدن و افزایش سطح آگاهی به مقابله با زیست سیاست قدرت می پردازد و سیاست زندگی، سوژگی و امر در حال ظهور اجتماعی را مطرح می سازد؛ منازعه ای که به دلیل تحمیل معنـا برای کردارهای اجتماعی از سوی امرسیاسی بوده است(بیات، ۱۴۰۳: ۲۶-۲۳). جنبش های اجتماعی جدید تحت تأثیر رشد صنعت دانش و نقش آفرینی رسانه ها، به دنبال تغییرات بنیادین در ساختارهای اجتماعی و سیاسی هستند. توسعه اقتصادی و افزایش سطح سواد و آموزش باعث شده که این جنبش ها ارزش های فرامادی و انسانی را که به زندگی روزمره وابسته اند، بازتاب دهند و سوژه هایی آگاه و تحول خواه را خلق کنند. ( - ۴۱ : ۲۰۲۱ DeFronzo ۹۶-۹۸ :۲۰۰۶ ,Carroll and Hackett .۴۵. )
سوژه های جنبش های جدید، به واسطه آگاهی و خودآگاهی از نقش خود در جامعه و بهره گیری از رسانه های گروهی، سوبژکتیویته ای جدید ایجاد می کنند که ارزش های نوین برای زندگی روزمره به ارمغان می آورد. رسانه های دیجیتال و شبکه های مجازی همچون اینستاگرام توییتر و واتساپ با بازنمایی سبک های جدید زندگی و گسترش آگاهی ابزار قدرتمندی در بسیج توده ها و تضعیف ساختارهای سنتی و تمرکزگرای قدرت هستند. این رسانه ها از طریق آشکارسازی روایت های نهفته زندگی روزمره و ایجاد سوژگی جدید نظم اقتدارگرایانه را به چالش می کشند و بحران هایی در برابر روایت های سیاسی مطلق گرا ایجاد می کنند(ستاری، ۱۴۰۱، ۱۴).
پیوند فناوری ارتباطی و زندگی روزمره به تدریج ساختار آگاهی اجتماعی و هستی اجتماعی را متحول کرده و به نیروهای اجتماعی امکان می دهد تا برخلاف نخبگان، ماهیت تحول یافته ای پیدا کنند. در نتیجه تضاد میان جامعه و نخبگان در قدرت و میان ساختار آگاهی و نظام های اقتدارگرا تشدید می شود و زمینه ای برای تغییرات اجتماعی بنیادین فراهم می آورد و به بیانی دیگر بحرانی در یوتوپیای برساخته حکومت و اقتدار سیاسی ایجاد می شود (۲۰۱۹:۱۴۲ ,Gardiner, ۲۰۰۲: ۷۰; Berberoglu )
۴ جنبش های اجتماعی جدید در میانه نهفتگی و درونگی زندگی روزمره تا سیالیت کنش
یکی از مسائل مورد توجه در باب جنبش های اجتماعی جدید آن است که این جنبش در میانه دوره نهفتگی و سیالیت قرار دارند و به بیان آلبرتو ملوچی، تحلیل گران با خطایی استراتژیک، صرفاً این حرکت ها را در قالب نزدیک بینی امر رویت پذیر
Myopia of the visible) ) تحلیل می کنند. ( قلی پور ،۱۴۰۲؛ ۴۴ :۱۹۸۹ ,Melucci) عینیت یافتگی جنبش های اجتماعی به معنای آن نیست که ظهور و سقوط آن ها در خیابان رخ می دهد. بلکه این جنبش ها در دوره های کوتاهی از فعالیت در عرصه ی عمومی، دوره ای طولانی از نهفتگی را تجربه می کنند. به همین منظور جنبش های گاهی خفته Dornant) ) و گاهی بیدار هستند و می توانند کنشی خیابانی از خود نشان دهند. جنبش های اجتماعی جدید ماهیتی دو ساخت گرا دارند، یعنی به صورت آنلاین و آفلاین هستند که تحت عنوان جنبش های ترکیبی از آن ها یاد می شود که با غیبت کنش خیابانی و بالاگرفتن هزینه های کنشگری آشکار، آنان به صورت مخفی و آفلاین فعالیت می کنند. مرحله نهفتگی جنبش ها بستگی به شرایطی از قبیل وضعیت اقتصادی ،سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی دارد. در کشورهای دموکراتیک و باز، این جنبش ها به سمت نهادی شدن پیش می روند (کریستین سن، ۱۳۹۶؛ قلی پور، ۱۴۰۲) و در جوامع بسته کنش های به صورت پنهانی و در قالب نهفتگــی بـه مسیر خود ادامه می دهند، یعنی دوره ای تحت عنوان تعلیق خیابانی جنبش اجتماعی Social movement abeyance) ) معنا پیدا می کند.
تعلیق خیابانی جنبش اجتماعی بدان معنا نیست که این جنبش دیگر فعالیتی ندارد و یا از بین رفته است، بلکه میان آشکار - بودن جنبش و نهفتگی تفاوت وجود دارد. مرحله ی آشکارگی در یک تعریف ساده یعنی زمانی که می توان این کنش جمعی را مشاهده کرد. اما دوره نهفتگی یک مرحله ضروری برای تداوم جنبش اجتماعی جدید است که دارای اصالت می باشد. زیرا می تواند یک جنبش را در بسیج پذیری موفق گرداند. کنش های جمعی از تولیدات زندگی روزمره استفاده می کنند تا چارچوب های معنایی خاص خود را شکل دهند که این وضعیت در بستر نهفتگی جنبش حاصل می شود. برهمین اساس، نهفتگی بـه معنای ناپیدایی و یا حذف جنبش اجتماعی نیست؛ بلکه در پیوند با زندگی روزمره قرار دارد. از نظر ملوچی این ویژگی و ظرفیت سلولی به کنشگران حاضر در جنبش این امکان را می دهد تا معناهای بدیل را در زندگی روزمره کسب کنند (۷۱ : ۱۹۸۹ ,Melucci)
جنبش در این معنا تفاوتی با بسیج دارد، زیرا در یک فضایی دیگر زیست می کند؛ یعنی در شبکه روزمره روابط اجتماعی که ظرفیت و اراده بازتخصیص فضا و زمان و همچنین کوشش برای کسب بدیل هایی از زندگی روزمره می باشد که در نهفتگی جنبش های اجتماعی جدید به وجود می آید. دوره نهفتگی که مرحله ای طولانی برای جنبش است؛ کنشگران در آن تلاش می کنند تا از فعالیت و روابط پنهانی روزمره، سبک های زیستن را مطابق با باورهای خود نهادینه و یک تمرین روزمره را پرورش دهند که تجسم آرمان ها و سوژگی جدید آنان باشد. نکته مهم در اینجا آن است که جنبش ها به صورت پیوسته و توقف ناپذیر در میان مراحل نهفتگی و رویت پذیری در نوسان اند و در جریان این تلاطم ها مسائل جدیدی ظهور میکند و میدان منازعه میان امر اجتماعی و امر سیاسی فراخ تر می شود. (Carroll & Hackett, ۲۰۰۶, p. ۱۰۳; Foweraker, ۲۰۰۳, pp. ۶۹-۷۲; Scott, ۲۰۲۳, p. ۶۳)
مرحله پنهانی جنبش های اجتماعی جدید اساساً با زندگی روزمره، نیازها و هویت های اجتماعی جامعه در ارتباط است و در مرحله ی رویت پذیری تبدیل به کنش جمعی می شود. دوره نهفتگی جنبش به سوژه ها این امکان را می دهد تا مستقیماً به مدل های جدید فرهنگی فکر کنند؛ یعنی تحولانی که در نظام معنایی در تضاد با امر مسلط سیاسی است مانند تفاوت های جنسی ،زمان ،فضا ،بدن، زندگی روزمره ، دموکراسی، آزادی، برابری، عدالت، رهایی از زیست قدرت. سیالیت جنبش های اجتماعی جدید هم بدین معناست که آنچه نااندیشیدنی بود، اکنون به یک امر قابل تفکر و تامل و از حالت پیش فرض خارج و به تبدیل به یک دشواره Problematic) ) شده و به نوعی دوران سیاست سوژه ظهور یافته است (صادقی زاده ۱۳۹۹ یاقوتی و دیگران ،۱۴۰۱)
در این سیالیت آنچه مورد اجماع و یا تبلیغ بوده، اکنون محل منازعه است. عرصه انقیاد سوژه تبدیل به حوزه های برابرگونه ای شده و به بیان دیگر امر مسلط و عادی در معرض تزلزل تغییر و فروپاشی؛ و امر درحال ظهور جدید اجتماعی پدیدار شده است. سیال بودگی جنبش ها دارای یک هدف کلان و مهم است؛ یعنی آن ها به دنبال تغییر ارزش ها، نظام هنجارین و حقیقت های مطلق هستند و عرصه این کنش در زندگی روزمره است. مهمترین تجلی جنبش اجتماعی جدید، تغییر در معانی از پیش ساخته، خلق معناهای جدید، برای سوژه، زندگی روزمره، آزادی، دموکراسی، برابری و.... می باشد که به دلیل فرهنگی بودن (یعنی مبتنی بر جامعه) تحول در امر اجتماعی و امر سیاسی را مدنظر دارد (Johnston, ۲۰۱۳: ۸۵-۸۹; Lefebvre, ۲۰۱۷: ۷۸-۸۰; Oberschall, ۲۰۱۷: ۱۰۰-۱۰۶)
۵. نتیجه گیری
جنبش های اجتماعی جدید با فاصله گرفتن از دغدغه های سنتی طبقاتی و اقتصادی، تمرکز خود را بر مسائل هویتی فرهنگی و زیست محیطی معطوف کرده اند. این جنبش هـا بـر بازگشت سوژه به مرکز تحلیل ها تأکید دارند، جایی که فردیت و خلاقیت نقشی اساسی در تغییرات اجتماعی و سیاسی ایفا می کنند. نظریه پردازانی مانند آلن تورن این جنبش ها را نه تنها ابزار دگرگونی ساختارهای قدرت، بلکه به عنوان تلاشی برای باز تعریف زندگی روزمره و هویت های فردی و جمعی می دانند. جنبش ها با تأکید بر هنجارها و نفی عقلانیت ابزاری، به سوی خلق شرایط مطلوب و به چالش کشیدن هژمونی موجود حرکت می کنند و مفاهیم جدیدی از عدالت، آزادی و دموکراسی را تبیین می نمایند.
سیاست سوژه، یکی از ویژگی های کلیدی این جنبش ها به دنبال ابراز هستی فردی در تمامی عرصه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. این سیاست امر اجتماعی را به صورت امری فردی و جدید می بیند و شامل سه وجه اصلی می شود: ۱-زندگی جمعی که دگرگونی در زندگی روزمره را دنبال می کند؛ ۲-جامعه مدنی که با کنار زدن نگرش آریستوکراتیک، فرهنگی شدن جنبش ها را می طلبد؛ و ۳-سیاست ورزی که زیست سیاست را به سیاست زندگی تغییر داده است. در روند جهانی شدن و پسامدرنیته جنبش های اجتماعی، فضاهای ادراکی جدیدی همچون فردی شدن و فرهنگی شدن را پدید آورده اند. این فرایند به چالش کشیدن سنت ها و کلان روایت ها را تسریع کرده و به ظهور فهم جدیدی از سیاست و زندگی روزمره انجامیده است. این تغییرات منجر به نوعی گسست و ناهمخوانی میان امر اجتماعی و امر سیاسی شده است.
کتاب نامه
-احمدی، حمید (۱۳۸۵) ایران ،قومیت هویت و ملیت تهران مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی. آل سید غفور، سید محمد تقی -زهیری علیرضا (۱۳۹۵) سیاست هویت و جنبشهای اجتماعی جدید فصلنامه علوم سیاسی سال۱۹، شماره ۷۴، صص ۱۴۰ - ۱۱۹.
-بیات، آصف (۱۴۰۳) انقلاب را زیستن ترجمه شیرین ،کریمی تهران نشر بیدگل
-پرندوش، پوریا (۱۳۹۷). رخداد ، سوژه و حقیقت در اندیشه سیاسی آلن بدیو، تهران: تیسا ،پویافر احسان و دیگران (۱۴۰۲) پاتوس و حال وهوای بنیادین نزد،هایدگر به سوی یک تربیت حالمند و تیماردارانه، فصلنامه جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۴، شماره ۳، صص ۳۳-۱.
-تورن آلن (۱۴۰۲) بازگشت کنشگر ترجمه سلمان صادقی زاده تهران نشر ثالث
-حجت الله ایوب (۱۴۰۲). کنشگر فاعل و جنبشهای اجتماعی جدید از دیدگاه آلن تورن، فصلنامه مطالعات کشورها سال ،۲ شماره ۳، صص ۴۹۳ ۴۶۹
-خالقی، احمد (۱۳۸۲). قدرت زبان و زندگی روزمره تهران نشر گام نو
-راقب، امیر اشرف نظری، علی (۱۴۰۲) چرخش از اقتصاد به امر اقتصادی در حوزه تحلیل سیاسی: مرکزیت یافتن فرم ،زندگی دوره ۱۵ شماره ۲، صص ۱۶۰ - ۱۳۸
،-روحانی حسین میری سید جواد (۱۴۰۰) نسبت میان تفکر تاملی و سیاست در اندیشه مارتین هایدگر مجله علمی پژوهشهای فلسفی، سال ۱۵، شماره ۲۷، صص ۷۰۸-۶۸۲
-رئیسی نژاد آرش (۱۳۹۷) انقلاب و جنبشهای اجتماعی خوانشی نوین فصلنامه رهیافتهای سیاسی و بین المللی دوره ۹ شماره ۴، صص ۶۱۸۹
-ستاری، سجاد (۱۴۰۱). قدرت و وضعیت استثناء جبری در ایران شالوده و شرایط امکان)، فصلنامه دولت پژوهی سال ۸ شماره ۳۱، صص ۲۹-۱.
-صادقی زاده سلمان (۱۳۹۹) جامعه شناسی گذار به سیاست سوژه در عصر جهانی شدن؛ بانگاهی کوتاه به وضعیت ایران فصلنامه جامعه پژوهی ،فرهنگی سال ۱۱ شماره ۴، صص ۱۰۵-۸۷
-عجم اوغلو، دارون؛ رابینسون جیمز (۱۴۰۳) راه باریک آزادی ترجمه سید علیرضا بهشتی و جعفر خیر خواهان تهران نشر روزنه
-عزیزی پروانه و دیگران (۱۴۰۰) جنبشهای اجتماعی نوین مطالعه موردی جنبشهای زیست محیطی نوظهور، فصلنامه سیاست خارجی سال ۳۵ شماره ۴، صص ۱۵۴ – ۱۲۵
-قربانی، ارسلان کشوریان ،آزاد محسن (۱۳۹۶) بررسی جنبش های اجتماعی خاورمیانه از نظرگاه نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت، فصلنامه پژوهش های روابط بین الملل دوره ۱، شماره ۲۵، صص ۱۵۳۹ قلی پور، مجتبی (۱۴۰۲) گذار از جنبش خطی به جنبش سیال چارچوبی برای درک دورۀ نهفتگی جنبش های اجتماعی فصلنامه مطالعات راهبردی سال ۲۶ شماره ۱، صص ۹۷-۶۷
-قنبرلو عبدالله (۱۳۹۸) تحلیل جنبشهای اجتماعی نوین براساس مکتب فرانکفورت، فصلنامه جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۰، شماره ۴، صص ۴۵-۲۳
-کاستلز، مانوئل (۱۴۰۲) شبکه های خشم و امید ترجمه مجتبی قلی پور تهران: انتشارات مرکز کریستین سن ، جاناتان (۱۳۹۶) چهار مرحله جنبشهای اجتماعی در کتاب مجموعه نویسندگان،
-نظریه های جنبش اجتماعی، ترجمه سعید خاوری نژاد، تهران: نشر فلات.
-میری، سیدجواد (۱۳۹۸) حکمروایی و همبستگی اجتماعی تهران: انتشارات نقد فرهنگ میری، سیدجواد (۱۴۰۰). تداوم و گسست؛ تاملی در منطق تحول هویت و ملیت ایرانی»، تهران: انتشارات نقد فرهنگ
-میری، سیدجواد (۱۴۰۲) سوسیوکاوی نظریه ای در باب رهایی و رنج تهران: انتشارات نقد فرهنگ. ،نظری علی اشرف .(۱۳۹۰). مدرنیته و هویت سیاسی در ایران تهران میزان
-هایدگر مارتین (۱۴۰۳) هستی و زمان» ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران: نشر نی هونت، آکسل(۱۴۰۳) ایده سوسیالیسم به سوی شکل دموکراتیک زندگی»، مترجم: محمد نبودی، :تهران: نشر نی
-یاسپرس کارل (۱۳۹۸) عقل و ضد عقل در روزگار ما مترجم ضیاء تاج الدین، تهران: نشر چشمه یاقوتی و دیگران (۱۴۰۱) نقش ابر روندهای جهانی در تحول گفتمان هویتی در ایران معاصر، فصلنامه جامعه پژوهی ،فرهنگی سال ۱۳ شماره ۴، صص ۱۹۴-۱۷۵
Bayat, A. (۲۰۰۵). Islamism and social movement theory. Third World Quarterly, ۲۶(۶), ۸۹۱-۹۰۸. Beck, C., J. (۲۰۰۸). The contribution of social movement theory to understanding terrorism. Sociology Compass, ۲(۵), ۱۵۶۵-۱۵۸۱.
Berberoglu. B. (۲۰۱۹). The Palgrave handbook of social movements, revolution, and social transformation.
Buechler, S. M. (۱۹۹۵). New social movement theories. Sociological Quarterly, ۳۶(۳), ۴۴۱-۴۶۴. Carroll, W. K., & Hackett, R. A. (۲۰۰۶). Democratic media activism through the lens of social
movement theory. Media, culture & society, ۲۸(۱), ۸۳-۱۰۴.
Christiansen, Jonathan (۲۰۱۱), "Four Stages of Social Movements", The Editors of Salem Press, Theories of Social Movements, Pasadena, CA: Salem Press
DeFronzo, J. (۲۰۲۱). Revolutions and revolutionary movements. Routledge..
۲۱۶۲۱۶





نظر شما